یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سام کاکه‌یی دسته: مقالات
نمایش از 16 فروردين 1392 بازدید: 4651

 

مجموعه مقالات

 

سلسله سخنان گوهربار

 

استاد سید خلیل عالی نژاد

 

در سخنرانی های خود


بدون شک کسی که دارای عقل و درایت باشد با کوچکترین تأملی بر سخنان گوهربار و همچون دُر و عارفانه بزرگان، در میابد که این سخنان و پندها و اندرزها از دریچه ایی به جهان فانی ما راه یافته اند که منبع ایی جزء علم بی حد و مرز خداوند نمی تواند داشته باشد .

 

با این اوصاف، به لحاظ اهمیت موضوع و لزوم دسترسی برای کلیه علاقه‌مندان مجموعه کوچکی از سخنان بسیار ارزشمند عارف بزرگ سید خلیل عالی نژاد که چراغی است روشنی بخش راه، گردآوری شده که در چند بخش تقدیم محضر مبارکتان می گردد. در این نوشته ها سعی شده دقیقاً بیانات روح افزا و زیبا و دل نشین با لفظ ساده و عامیانه خود استاد عالی نژاد که در جم های خصوصی بیان نموده، عنوان گردد. این بیانات از روی نوارهای صوتی ضبط و به متن برگردان شده است. همچنین تاحد امکان، از دخل و تصرف و دستکاری بیانات خوددار شده. لازم به ذکر است، متاسفانه در بعضی موارد نوارها تمام سخنان را به طور کامل در بر نگرفته یا بدلیل بی کیفیتی و واضح نبودن نوار دچار کمبود های ثبتی شدیم.

 

به هر حال اگر اشتباه کوچکی هم صورت گرفته باشد مسالماً نبایستی برداشت اشتباه یا سوء صورت گیرد.

-----------------------------------------

بخش اول

... دشمن فطری ما نیستند. کسانی هستند که تبلیغات مسموم اونها را دشمن کرده. دشمن فطری ما نیستند یعنی ستیزه ای با ما ندارند. بهتره که بشه ذهن این ها را آگاه کرد، تا حدودی که افشای سِّر هم از نظر مسائل اذکار و قوانین یاری نشده باشه.

خوب به ما میگن این شارب چیه گذاشتی؟! بهتره که توان داشته باشیم جواب بدیم. به قول بزرگواری:

دلایل قوی باید و معنوی           نه رگ های گردن به حجت قوی

در محاکمه رگ گردنی که از تعصب ایستاده نمی گیرن از ما. دلیل محکم و مستند می خوان. و این همه صحبت های که در حضور جم میشه و بنده بارها عرض کردم به حضور جمع، به این خاطره که ما نطق مان گویا باشه در برابر سوال کننده. میخواد از جوانان جامعه یارسان باشه- میخواد روحانی اهل تشیع باشه- روحانی اهل تسنن باشه- کشیش عیسوی باشه- روحانی یهودی باشه. تفاوت نمیکنه!

این شارب چیه؟ باید توضیح داشته باشیم براش. این شارب ما نشانه ای ست برای تشخیص یارانمان. حضرت مولا بیانش کرده، این هم حدیثش. بزرگان طریقت تایید کردند، این هم اسنادش. در کلام اولیای حقیقت هم تایید شده و برای ما همین آخری کافیه.

مولای ما می فرماید: من بیزارم از اونهای که شارب شان را میزنند (طایفه سان بیشتر منظورشه) طایفه اگر شاربش رو بزنه به روی مولا تبر کشیده، شمشیر کشیده. این شارب را باید عین تمام چیزهای دیگه یارسان که باید مهر و درست و طیار باشه- تمام و کامل باشه همه اعمال؛ این هم باید مثل اونها تمام و کمال و مهر و دست نخورده باشه.

حالا بهتره برای صحبت کردن با این شخص اگر مثلاً از جامعه تشیع و تسننه، احادیث از پیغمبر باشه. اگر از جماعت تشیع و از فُرق دراویش متصل به حضرت مولا هستند، بهتره حدیث از حضرت مولا باشه. که فراوانه در کتاب ها، حدیث به نفع شارب. ما باید توان دفاع داشته باشم. منتها به قول حضرت حافظ:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست         سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست

اگرشمشیر بزنن- اگر توبیخ کنن- اگر از شهر برانند- اگر اخراج کنند- اگر از کشور بیرون کنند. من سری که اینجا دادم اینجا دادم.« سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست » کار من تمامه دیگه- جایی دیگه ندارم- دیگه دری به روی من باطنن گشوده نمیشه. اگر هم ظاهراً در دیگه بخواد منو جذب کنه، منو به جهنم میبره همون در. دری که باز شده به روی من و به ملاقات مولا تمام میشه، در جمخانه ست.« سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست ». حالا بیت دومش:

عدو چو تیغ بر کشد من سپر بیندازم             که تیغ ما بجز از ناله و آهی نیست

عدو به معنی دشمن. ما چاقو نمی کشیم برای دفاع از آیینمان! مسلحانه اقدام نمی کنیم. سلاح ما سلاح تسلیمه در برابر مولا    «شمشیر عشق بر سر لوح مزار ماست          ما عاشقیم و کشته شدن افتخار ماست»

هیچ افتخاری بالاتر از این نیست که انسان در راه آیینش مصیبت بکشه- بلا بکشه- صدمه ببینه.

باید منطق قوی داشت ولی وقتی او به زور، به لفظ بد، رکیک و بی ادبانه متوصل شد؛ ما باید خجالت بکشیم- حیاء کنیم- سرمان را پایین بندازیم. نه از ترس؛ از اینکه حقیقتی که مولای ما در اختیار ما سر و پا برهنه ها- ما (دور از جم) بی قابلیت ها، اسراری در اختیارمان قرار گرفته که چه کنه اون بیچاره! نمیفهمه هیچی، این لقمه براش بزرگه. این لقمه برای او بزرگه که هضمش کنه، حالا میخواد افلاطون زمان باشه- میخواد مجتهد بزرگی باشه- میخواد کشیش باشه- اسقف باشه، هرکسی باشه. اگر دلش از عشق مولا علی خالی باشه این را نمیفهمه. و این خیلی ساده س. در دل عاشق این موضوع حل شده است. حالا اگه کسی نمیفهمه! او فحش میده، ما که دیگه نباید فحش بدیم؟! اون نمیدانه ما چه کاره ایم. ما چه مولای را سجده می کنیم که او خاک پای ما را سجده کنه. اگر کسی عاشق باشه، هرکسی که یک ذره به معشوق اون عاشق ارادت داشته باشه، این اون عاشق اون معشوق را می پرسته تا حدی که( دور از شان یاران)

دست سگ بوسید مجنون           خلق گفتند این چه بود

گفت این سگ گاه گاهی             کوی لیلی رفته بود

مجنون دست سگه را می بوسه، گفتند دیوانه چه کار میکنی؟ گفت: گاه گاهی از کوچه لیلی رد میشه این سگ.

شب نشین کوی لیلای من است                   پاسبان کوی مولای من است

اگر اون بیچاره بدانه ما چه مولای را سجده می کنیم. دست سگ مان هم می بوسه- خاک پایمان را به چشمش می کشه. ولی اون نمی دانه. اون ها یک عده ای به عمد آمده اند فریبشان دادند و مارا به عنوان دشمنان خودشان می شناسند. ولی ما باید توان داشته باشیم با محبت- با منطق قوی، نه از روی ترس چون مولا به ترسو کمک نمی کنه. نه از روی ترس، با شهامت تمام ولی سپر انداخته.

عدو چو تیغ بر کشد من سپر بیندازم             که تیغ ما بجز از ناله و آهی نیست

با کمال سربلندی و شهامت ولی سپر انداخته با لفظ متین و با ادب و انسانیت و با عمل درست باید ثابت کنه که این راه منه- درست هم هست- بهش هم معتقد هستم.

رفتار اجتماعی:

از نظر رفتار اجتماعی که سؤال فرمودید: رفتار اجتماعی، داد و ستد هست- کذب هست که یک نقطه کلی برای ما ملاک داده شده. تویی که پشت مغازه هستی تویی- که کار میکنی- تویی که کار فنی داری میکنی هجره یا گاراژ یا مغازه ای- به هر شکل و عنوان تویی ارباب رجوع هستی پشت میز اداره ت؛ همیشه فکر کن مولا مراجعه کرده، کار مولا را داری انجام میدی. بالاتر از این!! بالاتر از این حرفی هست؟؟ و بعید نیست آقایی که مکانیکه یک روز حضرت مولا ماشینی بیاره پیشش بگه تعمیرکن برام. رنگبازی مولاست. برای اینکه پدرش رو در آره- برای اینکه ببینه چه جوری برخورد میکنه باهاش. اونی که متولی جمخانه هست همین جوری- اونی که معلمه همین جوری. در پشت ترازوی مغازه- در وقت تعلیم و تدریس- در وقت داد و ستد- در وقت مسافرت همیشه باید فکر کرد که این طرفی که مراجعه کرده ناشناس نیست- غریبه نیست، نکنه مأمور حق باشه!!!

یک مثال زنده ای را که اتفاق افتاده بود عرض کنم. در جمخانه کرمانشاه ( حق رحمت کنه آقا سید نوره را) اوایل خدمت و متولی گری ایشان بود. شعاری هم اون بالا زده بودند، شعر حضرت حافظ که:

هرکه خواهد گو بیا و هرکه خواهد گو برو            گیرو دار (یا کبرو ناز) حاجب و دربان در این درگاه نیست

خود ایشان تعریف کرده بنده شنیدم. فرمودند که: چند روزی بود از متولی گری من گذشته بود یک آقایی در لباس اورامانی لباس ظاهراً سنی مانند با شارب های کوتاه آمد در جمخانه.

من بهش گفتم: آقا بفرما برو مسافر خانه، اینجا جای یارسانه فقط. اینجا شما اجازه ندارید من مسئولیت دارم.

گفت: یه نگاهی به اون تابلو بالا کرد و گفت باشه.

شب همون شخص میاد خوابش میگه: من جایی می خوام اتراق کنم.

میگه: روز هم آمدی- آمدی یکبار دیگه گفتم جای سنی ها نیست.

شمشیر رو می کشه میگه: شقت کنم؟(ذوالفقار دستشه) این چیه رو سرت زدی هرچه خواهد گو بیا و هرکه خواهد گو برو! منم هرکه، منم یکی ام دیگه! آمده ام چرا جای من نیست؟

از اون وقت سید نوره سید نوره شد که چنان خدمتی در اون جمخانه کرده که باید سرمشق سید و پیر و دلیل و خلیفه و خادم و طایفه معمولی باشه. چنان خدمتی در اون جمخانه کرد. البته این سیره. این در اون لحظه برای اینکه این جوان اون موقع جوانی هاش بوده، پخته بشه برای کار کردن باید مولا خودش را به اون شکل خودش را نشان بده به ایشان. در لباس اینکه مثلاً اهل تسنن باشه خودش را نشان بده. حق می فرماید که: اولیاء درلباسی که شناخته نمیشن ظاهر میشن. و شاعر می فرماید:

در سفالین کاسه رندان به خاری منگرید           کین حریفان خدمت جام جهان بین کرده اند

یا بزرگوار دیگری می فرماید:

هر بیشه گمان مبر که خالی ست           شاید شاید که پلنگی خفته باشد

شما اگر همین یک نکته را بگیرید جواب سوال شماست. همین یک نکته را. در هر شغل و منسبی که هستی فکر نکن ارباب رجوع تو انسانیست مثل خود تو یا از تو یک خورده بالاتر یا از تو یک خورد پایین تر. تو در داد و ستد، طرف مقابل را مولا بدانی و در این صورت هست که جرات نمیکنی دست از پا خطا کنی. همیشه از حق خودت یک خورده کمتر باید بگیری. در تشیع می فرمایند انصاف، نصف نصف حق خودت حق خودت. ولی در اهل حق میگه مبادا این طرف که آمده مولا باشه از پنجاهی که حق توهست پنجاهی که حق او، تو پنجاه و پنج ش را رد کن بره چهل و پنج ش بزار بمانه. مبادا یک موقعی میلیمتری تعرض کنی به حق دیگری.

در موقع خرید فرق میکنه. چون موضوع کلاه برداری و کلاه گذاری و شیادی فرق میکنه شما نباید فکر کنی هرکس هرچه گفت درسته. زمانی که قصد هست چیزی خرید بکنه آدم از خانه گرفته- ماشین گرفته- پوشاک گرفته، چون کلاه برداری و چون اون کسی که پشت اون مغازه ایستاده یار نیست و احتمال اینکه در حرفش حقه بازی باشه وجود داره، شما باید با چشم باز حرکت کنی از دوتا سه تا مغازه دیگه از شی همون جور- ملک همون جور را قیمت کنی و باید با دید باز باید معامله کنی. در مورد اون چیزی که به شما ازت صادر میشه اجازه یک مقدار تفحص و فکر و این ها داده شده. شما همین یک نکته را اگر داشته باشی، صد تا کتاب اگر بخوانی ماحصل ش میشه این در مورد رفتار اجتماعی.

برخورد با جنس مخالف:

درمورد برخورد با جنس مخالف، برای خانوم ها مثلاً برخورد با مرد در مجلسی- در خیابان- در کلاس- در مدرسه. هرکدام از ما موظف هستیم چه خانوم چه آقا هرکسی را میبنیم (به غیر از همسر های حلالی که حق روا داشته و عنایت کرده) به هر زنی که برسی باید بگی در لحظه اول فکر کنی و بگی: این مادرمه که آمد ها! اگر زن به مردی برخورد کرده برای دهن کوب کردن اون شیطان نفس درونی باید بگی: این برادره منه ها! همون لحظه اول باید عقد برادری خواهری را در دل خودش ببنده. این هم رفتار با جنس مخالف.

در برخورد کودک نوزاد، همه را باید به چشم فرزند خودت و فرزند خودت را به چشم یک امانت از طرف مولا، نه یک بیست کیلو گوشت و خون استخوان. امانته از طرف حضرت مولا. کسی که روح داره، محترمه شریفه، خلیفه خداس بر روی زمین، انسانه؛ و یک چشم به فرزند خودت نگاه میکنی به فرزند دیگران هم به چشم فرزند خودت. این ها ماحصل است که از کلام میشه تحویل داد.

حالا دیگه اگه بخوایم نکته ها را یکی یکی بشکافیم. مثلاً کلام می فرماید که باید طوری زندگی کنی که همسایه درست کردار ( نه هر همسایه ای. یک موقع همسایه ما قاچاق چیه دوست داره ما هم همکارش باشیم، نه. همسایه ما شروره، دوست داره ما هم مثل خودش شرور باشیم) ما باید از ما راضی باشه. همسایه با وجدان ما باید از ما راضی باشه. و حالا فرض بر اینه که همسایه با کرداره، با وجدانه.

میفرماید: "هه‌مسایه‌ت رازی بو نه که‌رداری" همسایه تو باید از تو راضی باشه

که عرفی شیرازی خودش به خودش میفرماید که:

چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی               مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

هندو بیاد بگه از ماست و ببرد بسوزاند با چه مجلسی و تکریم و احترامی. مسلمان باید بگه آقا اینو باید با آب زمزم شست.

یک درویش در قزوین بود به نام مرحوم درویش رمضان چنان با نیک و بد سر کرد که بعد از مردنش تو ده تا خانقاه و مسجد مختلف همه به عنوان اینکه درویش رمضان از ما بود براش ختم گرفتند. خدا شاهده از هیچ کدام شان هم نبود. گلی بود خودرو، مولا پرورش کرده بود. از هیچ فرقه ای نبود. همه میگفتن درویش رمضان از ماست بعد از مردنش. اینجوری باید رفتار انسان باشه که چون ما در اعمالمان هر روز که پیغمبرها را که نمی بینیم، خبردار وایسیم جلو دستشان. رفتار ما با اطرافیان و مقابلمان هست که نمره ما را باید بالای ها بدهند. یعنی رفتار با خلقه که باید نمره ازش بگیریم. چطور باید رفتار کرد که ازش نمره گرفت؟ بر اساس حق و با میزان و با پاکی و درستی باید رفتار کرد، که نمره گرفت.

اگر بخواد خلقیات، اخلاقیات و صفات یک یار را برشماریم، اصلاً صد تا کتاب میشه از تو سرانجام در آورد. در یک کلمه حضرت حق میگه:

"تهمهت واچان مو روسیاهی"   اون که تهمت میگه، ندیده درست میکنه روسیاه میشه در آخرت.

همین را شما بشکافید ببینید چقدر خوب میشه اگر هیچ کس اهل تهمت و بهتان نباشه. اینه که می فرماید کینه وارد جم نکنید. اگر مرد نیستی کینه را از دل خودت بیرون کنی نسبت به این یار وارد جمخانه نشو، کینه را با خودت وارد نکن به داخل جم. چقدر میشه ازش بهره کشید از این حرف! همین که میفرماید: تو خاک پای همه باید باشی. همین که می فرماید: "جهان و خاس گیر، ویت گیر وه خه‌راو"   همه را خوب بدان، خودت را خراب. اینها همه درسه و به امید حق به مرور زمان باید بهش رسید.

البته به قول سعدی:                    اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

حالا اینجا ایستادنش برای شاابراهیمه و افتخاره که ما ایستادیم. او هم فخر داره که در جم قرار می گیره. داود کوسوار افتخار داره که در جم قرار می گیره. پیر بنیامین افتخار داره که در جم قرار می گیره. بعد ما هم تو جم می شینیم. ما در کنار کی هستیم؟؟ سر چه سفره ای هستیم؟؟

تنها یک نفر افتخار نمی کنه، چون خودش ساخته این را. حضرت سلطان فقط به عنوان افتخار خودش صحبت نمیکنه، چون خودش ساخته این را. چون خلقتش کرده، به وجودش آورده، جم را از نبود به بود آورده. ولی هفت تن، هفتوان، هفت یاساول، هفت سقا، هفت خلیفه، هفت کوزه چی، چلتن، چلانه، شست وشش علمدار، نود و نه پیر شاهو که 366 نفر، 365 نفر ملائکه ارشد، ملائکه ای که در لباس بشری بودند پردیور تمام به آستان بوسی جم افتخار می کنن و جم را مظهر لطف و قهر حق دانسته اند یعنی غضب از جم صادر میشه و کرم هم از جم صادر میشه.

ما نباید طوری رفتار کنیم که جمی که باید رحمتش شامل حال یاران باشه، غضبش را بر انگیخته کنیم. چون خود حضرت حق در لباس باباناوسی می فرماید:

شاهو سواران ناوسه نانيَو شاهو سواران        من ناوس هستم شهسوار عالم حقیقت هستم شاه سواران هستم

غـــه‌زه‌بم ســــه‌نگين  ژه کــوَســـاران       غضب من را کوهساران هم نمی توانند متحمل شوند.

کــــه‌ره‌مـم افـــزون ژه بـــــاد و واران              

مــه‌يل و رحــمه‌تم پــه‌ی ئه‌شـنو ياران       برای اون ها، اون های که، یارانی که شنوا هستند و عمل میکنن به

                                                 گفته های من دریای رحمت و کرمم به جوش میاد

پـــه‌ریَ نه‌شنه‌و يـــار تيژ کــه‌م قه‌نارن        قداره غضبم را تیز میکنم برای اون های که نشنوا هستند

آیا حیف نیست ما به این وادی، که مورد افتخار هفتن و هفتوانه هست، پا گذاشتیم و به جای گدایی از این در گاه سلطنت، غضب به جان خودمان بخریم!!

وقتی میگه که مواظب ازدواجتان باشید، برای اون قداره غضب میگه دچارتان نشه.

وقتی میگه مواظب شاربتان باشید، اسم منه در چهره شما. مخالفش، مقابلش یعنی چه؟ یعنی تیز شدن قداره غضب.

وقتی میگه گفتم این را نخور، بخاطر تیز نشدن قداره به جانته. و خیلی چیزهای دیگه که گفته نه، این نه ها را به جا آوردنش برای اینکه قداره غضب به قلافش وارد بشه و ما در برابرش ایمن باشیم. اگر میگه فلان کار، فلان فعل و فلان عمل را انجام بده به خاطر به جوش آمدن دریای کرم حقه، که دریای کرمش به جوش میاد.

بازم هم عرض می کنم غیر از یکتایی حق در لباس های مختلفش، که خود پدید آورنده و به وجود آورنده و خالق جم هست، تمام ملائک و تمام پیران به آستان بوسی جم افتخار کرده اند. و اگر ما درست کار باشیم این جم هم جم بسته پیر و پادشاه ست. اگر ما درست باشیم. چون پیر و پادشاه حاضرن در جم. کلام دیگه می فرماید: "ذات یار داود حازرهن و جه‌م" مگر اعتقادمان نیست کلام! پس ما در حضور این بزرگوارانیم. البته کافی نیست. کلام می فرماید:

دله جه‌م یار بو           خاس نیهن تایفه هر و جه‌م یار بو                 یه‌کره‌نگی خاسه‌ن وگشت اقرار بو    

یعنی این یکرنگی ما در تمام شنود زندگی باید باشه که وقتی به جم آمدیم قدر جم را بدانیم.

در اداره هم باید چنان رفتار کنیم که ما یکی از جم نشین ها هستیم در این اداره. ما یکی از جم نشین ها هستیم در این مجلس عروسی. ما یکی از جم نشین ها هستیم در این مجلس عزا. ما یکی از اعضای جم هستیم این اتوبوس. ما یکی از اهل جم هستیم در این مهمانی. فرقی نمیکنه اونجایی که الان خانوم ها هستند حلقه اصلی جم نیست ولی حضرت سلطان میفرماید ما سه جم اختراع کردیم. «یه ری جمخانه» یری که به معنی سه هست و جمخانه هم به معنی جمخانه ها.

"ایجادمان که‌ردن یه‌ری جمخانان" حالا الی آخر کلامش... میگه یکی برای مردهای بزرگ سال و واجد شرایط. یکی برای خانوم ها و بچه هاشان. یکی برای پیر مردها و اون های عذر شرعی دارند. رهرو راه طریقت به آستانه جم رسیده مدتی باید مدتی کلاس جم ببینه در پشت جم، او هم یک جم جداگانه داره در پشت جم با پیره مردی از یارسان که قدرت نداره در جم بشینه و احیاناً (البته این صحبت در پردیور نبوده) بعد ها اضافه شده، مولا روش را سیاه کرده و شاربش رو زده او هم باید در جم کناری در حاشیه باید بشینه. این سه تا جمخانه را حضرت سلطان میفرماید جم. "ایجادمان که‌رده‌ن یه‌ری جمخانان" پس شامل حال اون خانوم و بچه های که دارن صحبت جم را گوش میدن میشه.

بسیاری از ماها الان باید دلهره این را داشته باشیم که این سیل ویرانگر تمدن و به دنبالش فحشای که داره عالم رو میگیره، به سر ما یارسان چه خواهد آورد. این سیل ویرانگر سرکشی که از طریق ماهواره، تلویزیون، ویدیو، نوار و اجتماعات و جشن تولد ها و عروسی ها، داره بنیاد هستی جهان را، جامعه بشری را به ابتذال و به تباهی و فساد میکشه، بر سر ما مهره های جم چه میاره؟ هیچ به این قضیه فکر کردید؟

بچه ها ما که در آن مجالس آنچنانی شرکت می کنند، زن های ما شرکت می کنند، خود ماها شرکت می کنیم و اون رقص های آنچنانی را می بینیم، به بچه هامان یاد میدیم در آینده چه توقعی داریم؟ آیا باز هم در آینده بچه های ما همان بچه های جم اند؟ از این دختر بچه هاتان بپرسید: این رقص ها را کی یادتون میده؟این بچه که تو خواب رقص، احتمالاً که همه هم یجور رقص نمی بینند اگر هم بینند رقص های عجیب و غریب باید باشه.

این مادرها، این مادر های جوانی که دختر بچه هاشان همه دارن رقاص میشن، از کجا یاد میگیرن این بچه ها؟ از مادر هاشان. مادرها از کجا؟ از مجلس ها و جشن تولد های که گاه و بی گاه تشکیل میشه و از عروسی ها و از مجالس مهمانی.

من به عنوان یک خاک پای سادات و به عنوان یک طایفه سان عرض می کنم: رقص فتح باب شهوته؛ یعنی رقص کلیدیه که در شهوت را باز میکنه. چرا اینقدر به دنبالش میرید؟؟ و چرا افتخار می کنید بچه هاتان این کلید در شهوت را یاد بگیرند؟؟ البته این شامل اون رقص عشایری سلحشوری با اصلحه و چوب و با اسب یا کردی یا بلوچی یا ترکمنی نمیشه. این رقصی که الان در جش تولد ها (خوب میدانید که چه میگم) و در عروسی ها هست.

ای جم نشینی که مهره جم هستی ولی زن نیمه برهنه یارت را در مجلس عروسی میبینی، ای زنی که جم نشین حلقه جم زن ها هستی خودت را با بسیار لودگی و میل به فحشا و میل به فساد ( این که میگم فحشا، اصلاح شدش را تحویل بدن). در نزدیکی ما در یک کیلومتری ما یک قضیه ای هست یک چاله ای هست ما به طرف اون چاله میریم، قدم بر میداریم، قدم اول به سوی چاله داریم میریم. فحشا در یک کیلومتریه، این رقص صد متر اول شه. خانومی که الان در جم نشستی، کمر میبندی، خدمت جم میکنی، تو عروسی گذشته ( مولای من شاهده، این جم شاهده مورد خاصی در ذهن من نیست. این دردیه که در جامعه بیان شده و گریبان گیر سادات و طایفه ها هست دارم میگم. هیچ کس خاصی. هیچ جم خاصی. هیچ عروسی خاصی مد نظرم نیست. ولی همین جوری گاهی، دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید. دیوانه ای دیدم خوشم میاد دیوانگی حرف بزنم.) خانومی که در حلقه جم نشستی در آخرین عروسی چه لباسی تنت بود؟ مهره جم هم هست. این همه زیور را برای نمایش به کی؟ برای نشان دادن به کی؟ و این همه لباس را برای نشان دادن به کی پوشیدی؟ یکی نبود به تو بگه در طول سه ساعت چرا دو بار لباس عوض میکنی؟ لباس برای پوشش سرما و گرماست. چرا دوبار در طول یک مهمانی لباس عوض میکنی؟ این رقص نحسی که خود یاد گرفتی به بچه ت هم یاد دادی، این بچه دیگه طایفه نمیشه! قدم اول، دوم،دهم، صدم را، صد متر به طرف فحشا برداشته.

نترسیم از گفتار دیگران ، در مورد این که ما امّل ایم، ما نمی فهمیم، ما از قافله تمدن به دور ماندیم. بله اون های که سرو کارشان با مولاست با فحشا کار ندارن. با رقص و زر و زیور و بذک و آرایش کار ندارن.

وای برتو زن مرید مولا. زنی که در حلقه جم هستی و هر هفته مو سرت را یک جور رنگ میکنی. وای بر تو و وای بر شوهرت. وای بر اون بچه ای که در دامن این مادر هنر پیشه داره پرورش میشه.

کسانی که خریداران و طالبان بازار حقیقت هستند، خریدار بازار بی رونق اند. بازار بی رونق یعنی سادگی. هر جا حقیقت هست سادگی باید باشه. هرجا حقیقت هست ستون اولش سادگیه. به جم نگاه کنید، سُس تو جم هست؟ سالاد اولویه تو جم هست؟ نوشابه رنگی تو جم هست؟ هرجا حقیقت هست، سادگی عنصر اصلی و ستون اصلی شه. به سپاه مولا ، به تشریحی که از سپاه مولا شده نگاه کنید؛ اسب برهنه، سرباز برهنه تر از اسب و قیافه دوتا شده از زهد و عبادت و از شدت گرسنگی. به سپاه مخالفش نگاه کنید؛ هر اسبی به اندازه یک ایل از سپاه مولا، طلا و نقره بر افسار و زین و یراقش داره.

هرجا حقیقت هست، خود حقیقت نمود حقیقی داره نیازی به بذک نداره. خود حقیقت بود مطلقه، نیاز به نمایش نداره. ولی جایی که حقیقت نیست، جایی که اون بود حقیقی نیست، باید بذکش کنن، باید به چهره های مختلف درش بیارن که بر سر افراد ساده لو و بیچاره و طالب فساد کلاه بزارن و به خوردش بدن. تازه طلبکار هم هستند به اون های که در صف مولا قرار گرفتن تهمت امل، بی سواد، از قافله جا مانده هم میزنن.

اگر طالب مولا هستیم باید با سادگیش، با زهدش، با گرسنگی اش، با بیماریش در هر حال با همه چیزش به احترام عشقش باید ساخت. مثالی را از صدر اسلام خدمت جم عرض میکنم:

یکی از صحابه حضرت پیغمبر با مولا مخالفت داشت (اسمش را نمیگم ممکنه حساسیتی ایجاد کنه) ثروت داشت- مکنت داشت- مال داشت. پسری داشت به نام محمد. این پسر از سنین نوجوانی عاشق مولا شده بود. به پدرش گفت: حلال میکنی یاعلی، نمیکنی من رفتم.

گفت: کجا؟

گفت: مولایی پیدا کردم، آقایی پیدا کردم و مخلوقی پیدا کردم میخوام برم غلامش بشم. اجازه میدی از این خانه دو سه تا چیز لازم دارم، بردارم ببرم؟

گفت: چه میخوای؟ ببر ولی این راهی که تو میری به بطالته به بدبختیه. علی همه شما را به کشتن میده.

گفت: قبول دارم. اسبی و شمشیری و شتری برداشت. اسب برای سواری در رکاب مولا، شمشیر برای جهاد در کنار مولا و شتر برای آذوغه کشی جنگ. رفت.

سالها گذشت و پدر ثروتمند فوت شد. پدری که امین یک شهر، مردم قبول داشتن، بانک شهر بود، مردم پولهاشان را میذاشتن اونجا. پدر مُرد. طلبکار پدر که آمده بود ده هزار دینار زر سرخ داده بود به این پدر و رسید داشت، آمد پیش امین دیگر شهر استاندار دیگه گفت: من از فلان شخص این پول را میخوام، این هم سندشه. اون استاندار باکینه مولا (دومی که جانشین بود) فرستاد سراغ محمد. محمدی که در کنار مولا بود.

گفت: پدر تو از دنیا رفته این سند 10 هزار دینار زر سرخ از پدرت طلب دارم.

گفت: همه میدانند حتی خود استاندار که شما را فرستاده پیش من میدانه. من در حیات پدر، از زندگی سرتاسر این شهر پدر من اسبی و شمشیری و شتری برداشته ام ولی برادرهای دیگه من هستند که کلی ثروت دارند. برید و از اون ها بخواهید.

رفت و استاندار گفت: نه فقط باید این پسر بده (از روی لج با حضرت مولا)

گفت: اجازه بدید، 24 ساعت به من مهلت بدید برم خدمت مولام و سوال کنم. رفت خدمت حضرت مولا گفت: آگاهی قربان با سند ده هزار زر سرخ آمده و پول از من میخواد. منم خودت میدانی که دارم یا ندارم.

گفت: نگران نباش پسرم، عزیزم. این حل شده ست این خیلی راحته. اگر پدرت را ببینی ناراحت نمیشی؟

گفت: پدر من مرده قربان.

گفت: باشه، دون بعدش را اگر ببینی ناراحت نمیشی؟!

گفت: نه، هرچه تو بگی حقه و ناراحتی نداره.

گفت: برو کشتارگاه شهر پدرت شده سگ اونجاست برو باهات حرف میزنه. بگو پول عرب کجاست.

(این تو کتاب تهمت المجالس قم چاپ شده. حالا ما اگه بگیمش به ما میگن کافر، ولی این کتاب را قم چاپ کرده. ابن تاجدین الدین سلطان محمد در کتاب تهمت المجالس جز معجزات مولا می نویسه. یک از معتبر ترین کتب شیعه هست.)

گفت: قربان پدر من به لباس سگ؟ با اون همه کارهای که کرد! با اون همه کارهای که کرد با اون ظاهراً...

گفت: برو حالا ناراحت نشو

رفت و دید صد تایی سگ دور قصابخانه شهر- کشتار گاه شهر جمع شدن ولی اینقدر وحشتناک بود اون جلسه یا نشست یا هرچه که نشتسه بودند بعضی ها سرپا، بعضی ها در حال دویدن. برگشت گفت: کدام از اینهاست آخر پدر!!!

گفت: باید نگران نشی، اون سگ ها با تو کار ندارن. اونی که پدر توه میاد باهات حرف میزنه.

محمد رفت. رفت و گوشه ای ایستاد. یکی از سگ ها که تو جمع سگ ها هم راهش نمی دادند، تو اون اجتماع سگ ها هم راهش نمی دادند. تازه وارد بود. حتی غذاش هم نمی توانست به دست بیاره. سر و گوش خونی آمد و به امر حضرت مولا زبانش باز شد. گفت: پسر دست از دامن اون شاه ولایت برندار. تو راهت را درست انتخاب کردی. اون کسی که میدانه من اینجا سگ شدم، نمیدانه پول عرب کجاست!!؟ من به خاطر اینکه با علی مخالفت کردم، نمازم هم خواندم- روزه م هم گرفتم- جهاد هم کردم- امر به معروف هم کردم- نهی از منکر هم کردم- شمشیر زدم- زخمی شدم. فقط به خاطر دشمنی با علی سگ شدم. برو اون شاه ولایته. برو دست از دامن او بر نداری که شاید خدمتی که تو به او میکنی باعث نجات من هم بشه.

محمد برگشت خدمت حضرت مولا. گفت: قربان اونچه که باید ببینم دیدم. پدرم را هم دیدم. به شما هم سلام رساند. گفت که اون کسی که میدانه من در این حالت هستم، نمیدانه آیا زر عرب کجاست!

حضرت مولا هم این کار براش خیلی ساده- سبک و پیش پا افتاده بود.نرفت خودش. گفت: پسرم برو در دارالخلافه ای که همین الان این استاندار فعلی حاکمه، فلان ستون را به طرف فلان پنجره یک متر- نیم متر چقدر مانده بشکاف، اونجا زر عرب هست. استاندار و عرب و محمد رفتند و در اونجا زر را در آوردند و دادند به عرب و رفت.

اینه که حافظ میفرماید:     آن را که دوستی علی نیست کافر است             گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باشد

هرکی میخواد باشه باشه. علی را دوست نداشته باشه، کافره. میخواد خدا را مطلق قبول داشته باشه چون مظهر خدا را در لباس بشر، خدایی که آمده تا یک قدمی ظاهرش نتوانسته درک کنه، کافره.

حالا بیاید مقایسه کنید بین اون مسلمانی که با اون شوکت و اقتدار، بر مقام ولایت والی بودن و استاندار بودن. به اون سرنوشت دچار شد. همة دبدبه و کب کبه و طوم طراق را هم داشت. ولی ساده پا برهنه ی که ترک دیار و ترک پدر کرد، با اسب و شمشیری و شتری. به چنان رستگاری میرسه و اون پدر به اون ذلت و خفتی.

باید شهامت این رو داشته باشیم که بهمان بگن اهل حق، باید طعنه کش باشه. طعنه چه؟ طعنه اینکه بله، من در یک مجلسی وقتی وارد شدم همه مشروب میخورن (بقول کردی ناشر جانشان) طایفه هم ممکنه توشان هم باشه سید هم باشه، وقتی نمیخورم، من رو چوب لای چرخ خودشان میداند. من رو خرمهره مجلس خودشان میدانند. من رو مخالف و معاند با مجلس شان میدانند. باید به یه طریقی عملکرد خودشان را توجیح کنند و به من لقب مثلاً خشک، خشکه مقدس، ظاهربین، نمیدانم از این حرفای که میزنن، امل. فقط ظاهر را میبینی، تو دل را ببین، سبیل را چه کار داری، مشروب چه میکنه یه آب انگوریه، اون فلان چیه، اون چیه. بابا زنیه مو سرش برهنه س چیه! اینا همه به چشم خواهر بردار. ولی نیست. غیر از اینه. یک چیز دیگه س. برید بگردید از نو.       نومید هم مباش که رندان سینه چاک               گاهی به یک خروش به مقصد رسیده اند البته قبلش میگه:   غره مباش که توسن مردان مرد را در بادیه         در سنگلاخ عشق هی ها بریده اند

غره یعنی مغرور. مغرور نباش که اسب یلان سرکش را در این سنگلاخ عشق هی کرده اند. قلمشان را بریده اند. ولی رندان ساده و سینه چاک عاشق گاهی به یک یاعلی مدد به مقصد می رسه. ولی شرط یاعلی مدد چیه؟؟؟

اینه که شاهد باشیم زنهامان اونجوری در اون مجالس، دخترامان اینجوری آلوده اون مسائل. و ذره ذره ذره. حمام وقتی وارد میشیم چون گرمه اول کت را می کنه، به هرحال چه خوبه زمستان هست بعد ژاکت بعد پیراهن را می کنه بعد زیر پوش را، یک دفعه لخت شدی هیچی تن آدم نماند. از همین طریق این مجالس شب نشینی، ذره ذره به خورد ما میدن. یکدفعه میبینی تا خرخره تو فحشایم ها!!!!!!!!!!! ولی ذره ذره به خوراکمان میدن. این فیلمه یک تیکه ش خرابه، نه بابا این ردش میکنیم، کنترل دستته ردش کن. این یکی فیلمه هم بابا طوری نیست موضوعش خوبه نگاه کن حالا. پس چرا کلام میگه:  "حیاء و شه‌رم نه‌مه‌ن "  

حیا یعنی چه؟ معنی کنید حیا را برای من! شرم یعنی چه؟؟

شرم همونه که اون دختر عشایر، اون زن عشایر وقتی یک مرد غریبه را میبینه، صورتش گل میزنه. این یعنی شرم. یعنی اینقدر دریده و بی پروا نشده که مرد براش عادی بشه. این یعنی شرم. و اون جوان پاک دل اهل حق و عشایر و مومن (حالا عشایر یا غیر عشایر) با دیدن یک زن صورتش گل میزنه. برای اینکه این موضوع براش عادی و تکراری نشده، نباید هم عادی بشه. دستپاچه میشه، این دستپاچگی از ایمانشه.

حضرت نسیمی را وقتی خواستند پوستش را بکنن. هرچه کردند نشتر و تیغ بر بدنش کارگر نشد.

گفت: از انگشت بزرگ پام شروع کنید، بریدند دیدند خون آمد و پوستش را کندند.

گفتند: درویش این آخری را هم به ما بگو ، چرا اینجا کار کرد؟

گفت: به جان مولام شاه فضل قسم، وقتی از اتاق می آمدم بیرون خورد به تن یک خانومی که اونجا بود. مثل خواهر هم است. این عضو من از مولا دوره، ببرید- از اینجا ببرید.

البته اون زمان مولا را در لباس شاه فضل می دیدند. گفت به جان مولام شاه فضل انگشت پای من از مولا دوره الان خورده به بدن یه خانوم. او خواب بوده- اتاق هم تاریک بوده من آمدم بیرون. این عضو از حق دوره.

حالا همة چشم های ما را نباید نشتر بکنن توش به خاطر دیدن این همه فیلم ناجور!!!!!!!!!!

دختری آمده دنیا 5سال 10سال عمر نحس گرفته، چه خوشی داره میکنه؟ ما باید عزا بگیریم زندگی داریم، والله عزا داره ما دور از محبوبمان هستیم. دور از حق هستیم.

 

برگردان به متن

سام کاکه‌یی

نظرات   

 
+2 #1 گنده جین 1394-01-08 15:58
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان.از شما تقاضا دارم که فایل صوتی این سخنان را در اختبار بنده قرار دهید. من خود یکی از مریدان خاندان حضرت عالی قلندر هستم. با سپاس
نقل قول
 

ورود به سایت

ما 83 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly


برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.