یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط سام کاکه‌یی دسته: مقالات
نمایش از 15 آذر 1393 بازدید: 2232

بخش دوازدهم

سلسله سخنان گوهربار استاد سید خلیل عالی نژاد

شب دوم نیت مرنو

 

یار زرده‌بام، عالی‌قلندر

با اجازه جم- امشب شب دومین خدمت ایام ماه خاوندکاری است. خدمت به نام و به عشق حضرت یار زرده‌بام، به اسم دیگر عالی‌قلندر، به اسم دیگر بابایادگار هست. دیشب در مورد صاحب خدمت شب اول صحبت شد. تا حدود فهم ناقص بشری امشب هم تا اندازه ای در مورد شخصیت حضرت زرد کماندار یا یار زرده‌بام و اینکه چرا این خدمت به ایشان تعلق گرفته صحبت می کنیم.

این خدمت مُهر را حضرت حق به این شخصیت نازروا اختصاص داده به پاس قدردانی از خون ریخته شدۀ این مظلوم طول تاریخ. این نشانۀ قدردانیه آیین حقیقت و صاحب ارکان حقیقت یعنی یارسان و حضرت سلطان از این عزیز هست که در هر دونی آمده با خون خودش حقیقت آن زمان را، درخت حقیقت آن زمان را آبیاری کرده. در قسمتی از عرایضم اشاره می کنم به دونادون شمرد شدۀ این حضرت، البته از دونادون شمرده شده اش درکلام به جهت اطلاع. شخصیتی که حضرت سلطان برای ایشان قائل شده در قانون حقیقت شخصیت بیدارکنندگیه است کلام می فرماید «ئه‌یوتم جار کیش جیهان یه‌ک سه‌ره‌ن» یعنی هر کس در هر نقطه ای از عالم بخواهد بیدار بشه باید یک زمزمۀ باطنی یک صدای باطنی یک سروش باطنی از طرف این بزرگوار به گوش دلش پیغامی برسانه یعنی به توسط این شخصیت باید یک انسان غافل بیدار بشه. از آن کارهای مهمی که از قوۀ درک بشر خارجه مثل فریادرسی یک شخصیت در آن واحد برای همۀ عالم و غضب و قبض روح کردن یک شخصیت برای همۀ عالم- حتی شخصیت یکی از ملائک غیر هفتنی در شریعت طَرد شده‌ی از آستان حق و در حقیقت محک بشری یعنی شیطان که در آن واحد باید چندین شاید چندین میلیون را محک حقیقی بزند که از راه به در بکند- این هم وظیفه فوق تصور انسانیه و وظیفه حضرت ایوت یعنی حضرت زرده‌بام یا یادگار هم که بیدار کردن تمام عالم هست، هر کس بخواهد بیدار بشود توسط ایشان است باز وظیفه ای است فوق تصور بشر، یا وظیفه حضرت پیرموسی که تمام کردار خیر و شر عالم را در آنِ واحد حتی خیالاتشان را باید ثبت کنه پی بردن به این عظمت از قوۀ ادراک محدود ناقص بشر خارجه و اما بیدار کردن یعنی تازیانه بیدار باش به دست حضرت عالی قلندر است و ایشان به خاطر این سر بریده شدۀ در طول تاریخ در درگاه حق دارای ارج و قُرب و منزلت ویژه ای است و اگر برای یاری در تنگنا و در بن بست و در احیاناً موقع لغزش التجایی به خدمت حضرت حق بکنه بخاطر اون آبرویی که از خون ریخته شده‌اش بدست آورده- احیاناً و نزدیک به یقین، مورد قبول حق واقع میشه یعنی فرشته نگهدار محسوب میشه. این خدمت بی قابل را (از نظر ارزش مادی) یک خروس و یک من برنج و یک چارک روغن و نیاز پَر و تعدادی نان در طول سال از درآمد حلال یک خانواده اهل حق تقدیم آستان این بزرگوار است که ما را در صورتی که صلاح بدانه از بیدار باش فراموش نکنه ما را هم شامل آن تازیانه بیدار باش شامل آن شفاعت خیر بکنه.

گفتم که نام مبارک ایشان در عالم ذرات یعنی عالمی قبل از تشکیل خورشید و ماه و ستاره و زمین و بشر، نام اصلی کلامیش «زرد کماندار» است بعد در زمان بین ذرات و عالم آدم یعنی معروف  به دوره قبل از خلقت بشر خودش را به نام «عقیق» معرفی میکنه. در دوره بعد از اون خودش را «هابیل» معرفی میکنه. در قربانیهای خون‌دار جلوۀ اعظمش جلوۀ سنگینی از این بزرگوار بر «کله زرده» واقع است یعنی گاو و گوزن وحشی کوهی. در نیازهای هفتگانه جلوه این عزیز بر قند است (هفت نیاز هر کدام جلوه از یک پیر) جلوه ایشان بر قند است. در جواهرات ارزنده ای که دیشب هم صحبتش بود جلوه ایشان در یاقوت است. در دوران سلاطین ماقبل تاریخ یک بار به صورت «جمشیدجم» ظاهر شده. مرتبه ای دیگر در همان عصر سلاطین در «ایرج پسر فریدون» که به شهادت رسیده ظهور کرده. مرتبه ای دیگر در زمان شاه مهمانی کیکاووس کیانی به صورت پسر کیکاووس بنام «سیاوش» که به نامردی از ایران رنجیده خاطر شد یعنی به نامردی دار و دسته دربار رنجیده خاطر شد از ایران رفت به توران و به دربار افراسیاب و آنجا با عزت و احترام اَزَش پذیرایی و استقبال کردند افراسیاب حتی دخترش را به نکاح ایشان در آورد ولی بعد تاب دیدن آن نور بزرگ و آن شخصیت ارزنده و ارزشمند ایشان را نداشتند به نامَردی بدست کسی به نام گروی آدمخوار و به فرمان خود افراسیاب در طشت طلا سرش را بریدند. در زمان پیامبری حضرت عیسی در دون «یحیی» فرزند جمیا بوده که ایشان را هم در طشت طلا سر بریدند. در زمانیکه خرقۀ مولایی جلوه ای از مولا بر دوش اسکندر مقدونی بوده ایشان پسر اسکندر بوده به نام «اصغر لعل پوش». دو بار لباس پیامبری پوشیده؛ یکبار «یوسف» فرزند یعقوب که البته جلوه ای از مولا هم بر یوسف بوده که خودِ حضرت یادگار می فرماید (حُسنی که داشتم مولا مهمان بیم) دون یوسفی را توضیح می ده - یکبار هم به صورت حضرت «اسماعیل» فرزند حضرت ابراهیم که قرار بود قربانی بشود ولی از طرف حق قوچی آمد و آن قوچ هم مورد توجه و مورد نظر نور همین بزرگوار بود. در زمان حضرت مولا علی در دون امام «حسین» بوده که باز سر مبارکش را در طشت طلا گذاشتن زمانی که بردند در دربار خلیفه. در زمان جلوۀ مولا بر مختار سقفی به نام «سعدان» فرمانده لشکر مختار ظاهر شده که انتقام خون مظهر قبلیش را به کمک از کلان پادشاه حبشه از یزید و دار و دسته اش گرفت. دو بار هم لباس بزرگ شاعری پوشیده؛ یکبار در زمان شاه خوشین بصورت «باباطاهر عریان همدانی» و یکبار در کسوت «حکیم نظامی گنجوی». در زمان شاه فضل ولی در دون «محمود بن سحار» بوده و در «بّره شاه فضل» هم جلوه داشته. نام زمان باباناووسیش «احمد» بوده. در زمان پردیور (ابتدای عصر پردیور) به صورت «ایوت حشار»؛ (همین کلمۀ حشر به حشر رساننده ایوب حشار صاحب حشر- بیدار کننده- ایوت بیدار کننده). در اوسط دوره پردیور به صورت «یار احمد زرده بانی» که ملقب به عالی قلندر می شود. همزمان با عالی قلندر جلوه بر شخصی به نام «میر اسکندر» داشته. در اواخر دوره پردیور در «بابایادگار» تجلی میکنه. در زمانیکه حضرت سلطان از مرز ایران به طرف عثمانی تشریف می برند ؛ هفتن را با خودشان می برند، اسم خودشان را عوض می کنند اسم عالی قلندر در اون سفر «غزل» بوده. در زمان زنور قلندر در خروسی که- خروس پخته ای که در جم سه بار بانگ زد "زنور حق است" در آن خروس جلوه داشته. برای یادآوری بد نیست عرض بکنم که حاکم لرستان محاصره میکنه جمخانه حضرت زنور را و میگه اینها نصیری ها- علی الهی ها و به اسامی بد ملقب می کند اینها را- می خواهند آیین نصیری رواج بدهند در اینجا، حمله می کند به داخل جم با سلاح آن زمان با شمشیر یا با هر چه، بعد از حضرت زنور سوال می کند که این چه دبدبه ای است که درست کرده ای!؟ ایشان می فرماید که: از ما نپرس از این خروس قربانی بپرس- که خروس پخته شده به بانگ در می آید و سه بار بانگ می زنه (جلوۀ همین شخصیت بوده آن خروس) به این خاطر حضرت زنور به یارانش و به فرزندانش می فرماید شما دیگر خروس را به خاطر این سربلندی که برای من آورد سر نبرید؛ یعنی اولاد حضرت زنور اجازه ندارند خروس را سر ببرند. جلوۀ معاصر یعنی جلوه تقریباً معاصرش در «آ تیمور بانیارانی» بوده. زبانی که ایشان ابداع کرده اند از هفت زبان زنده دنیا، زبان هندی است. در یک دون اسمش «هند» بوده و قواعد و دستور زبان و لغات هندی ابداع کرده. از میان هفت رنگی که در عالم هست، جلوۀ ایشان بر رنگ زرد است. از صفات عالیه ای که در وجود مردان خدا هست، صفت ایشان صفت عشق است. اهل روستای مرکه از ایالت زرده بام هندوستان. نام پدر و مادرش هم مشخص نیست. در اینجا من اشاره ای کردم به دون های قبلی ایشان، البته پشت سرهم نیست ولی تا حدودی با ذکر اسم کسی که سر ایشان را بریده یا دستور سر بریدن داده:

هابیل کشته شده به دست قابیل

سیاوش به دست گروی به فرمان افراسیاب

ایرج به دست سَلم (سلم وتور دو برادر بودند) سلم سر ایشان را می برند

یحیی در زمان عیسی به دست رمق

خسرو به دست پسر خودش شیرویه

هاروت (در زمان هاروت و ماروت) به دست هابل

یاجوج (در زمان یاجوج و مأجوج) به دست شمران

شهپیر نام ایشان بوده به دست شابُرد کشته میشه

انظر نامش بوده در دوره ای به دست قماق کشته میشه

 دَیر نام مبارکش بوده به دست اَرفَش کشته میشه

خالص نامش بوده به دست قیماس کشته میشه

بهروز نامش بوده به دست شخصی به نام دیوی کشته میشه

رمان نامش بوده به دست یرقان کشته میشه

شبیر نامش بوده بدست رماو کشته میشه

امیر نامش بوده بدست هژیر کشته میشه

اصغر بوده (پسر اسکندر) به دست هیکلان کشته میشه

ادغام نامش بوده به دستور و به دست دقیانوس کشته میشه (پادشاه وقت)

فرامرز بوده به دست بهمن کشته میشه

امام حسین بوده به دستور یزید به دست شمر کشته میشه

عالی قلندر نامش بوده به دستور سلطان سلیم عثمانی در بغداد کشته میشه

تیمور بانیارانی بوده به دستور امام جمعه وقت کرمانشاه معروف به آل آقا کشته میشه.

برای پی بردن به این ما فقط اینکه کلام اشاره کرده تعدادی‌ش را اسم بردیم کُلی وقت گرفت حالا اگر شرح وقایع این قضیه را بخواهیم دنبال بکنیم باید به کتب تاریخ مراجعه بکنیم. اونیکه از همه مهمتر است برای عالم حقیقت شهادت عالی قلندر در بغداد است بدست سلطان سلیم عثمانی که مختصری من این را اشاره می کنم؛ سلطان سلیم یکی از پادشاههای عثمانی بود که کشور بغداد را تسخیر کرده و در مدت تقریباً یک هفته شاید چهل هزار نفر از مسلمان‌های بی دفاع آنجا را قلع و قمع می کند به جرم علی دوستی _ علی پرستی _ پادشاه عثمانی سنی بوده شیعه ها را قتل عام میکنه. حضرت سلطان امر می کنه به باران که یکی را می خواهم از راه حُریت و آزادگی بره و این ملعون را تنبیه کنه .

                                            بـاید یـه‌کیتان نـه رای حوریـت            بـده‌رو ئـه‌نجام ئـه‌ی مأموریت

                                           مه‌بو بو هه‌لاک مأمور هه‌ر که‌سه‌ن        نه جام باقی شیدای سه‌ر مه‌سه‌ن                  

میگیه هر کس هم برود کشته میشه. از جم یاران احمد بلند میشه، احمد همان عالی قلندر است که بعد از این قضیه شهادت ملقب میشه به عالی قلندر می شود یعنی عالی ترین پاک باز.

                                           ئه‌حمه‌د وه‌ریزا نه جه‌م یاران           واتش من حازر نه رای ئیقراران

از راه اقرار ازلی من حاضرم. مکتوب نامه ای تهیه میشه، به مُهر حضرت سلطان.ایشان و شیخ حسین که دلیل خاندان عالی قلندر است با هم به بغداد میرن. نامه را به مسئولین می دهند و میگن خود ما باید شاه را ببیینیم. (دو قلندر زنده پوش بی نام و نشان با کاح شاهی!) به هر حال وارد کاخ میشن نامه را در حضور خودشان قرائت میکنه سلطان سلیم. از فرط عصبانیت خودش می خواهد این دو تا را بکشه. شمشیر میکشه و بیان میکنه (شه‌مشیر نه غلاف فی‌الحال ده‌ر ئاورد) قصد ایشان را میکنه ولی آن چنانکه رسم خلفای (کلِ خلفای مسلمان) بوده خلفای بعد از حضرت مولا (بغیر از حضرت مولا که اهل این دبدبه نبوده) اونهائیکه جانشینان پیامبر محسوب می‌شدند، مجسمه دو شیر در پشت تختشان داشتند. به امر حضرت سلطان این دو شیر مجسمه به صورت حَی و زنده در می آیند و به دفاع از عالی قلندر برمی‌خیزه و می فرماید:

                                           تـمثال دو شـیر نه دیوارش بـی                نه فوقه ته‌خت الماس کارش بی

                                          شـیران نه پرتاف ئامان نه حووزر                 کردیوشان مأمور سولتان غه‌فور

این شیر ها می آین                 سـه‌ر مـالان نـه پـای عالی قلندر                 مه‌کردن  غُـرش نمـدان وه‌فه‌ر

اجازه نمی دادند سلیم حمله کنه- عالی وات پیشان ئه‌سه‌دان خاموش             ئیقرار ویمن مه‌که‌ران خورووش

                                           مه‌بـو سه‌ر بدم مـن نـه ئی معوا                 رواج بـدم دیـن سـولتان اعـلا

من خودم آمدم و آماده ام برای سر بریدن و سر بریده شدن، می خواهم دین سلطان را رواج بدم- ایدمن اقرار- به هر حال می فرماید اقراریست که من با حق کرده ام.

                                         شیران وه گفتار عالی خاموش بین                 ژه نو  و  قاب تمثال‌شان چیـن

خاموش شدن و به قاب تمثال‌شان برگشتند. سلطان سلیم این را هم دید اما از گمراهیش برنگشت. فکر کرد این جادوگره ساحره، گفت که ببرید بیرون از کاخ من این را، و در میدان کنار کاخ شاه - میدانی داره به نام میدان کرخه - گویا میگن البته من دقیق نمی دانم- تلاقی دو رودخانه است میدانی دارد به نام میدان دیاله یا میدان کرخه؛ در اونجا ایشان را سر می برند. سر مبارک را در کناری می گذارن و سه شبانه روز از این تن بی سر خون جاری میشه و در نهر آب قاطی میشه. از شوق این خون و از هیبت این واقعه اون رودخانه طغیان می کنه وعنقریب که این رودخانه بغداد را دچار طوفان زدگی بکنه. که به سلطان سلیم خبر می برند. وزیرش میآد اونجا و از نزدیک می بیند که چه اتفاقی دارد می افته. می بیند که این سر بریده این تن و سر از هم جدا شده سخن می کنند(سخن می گویند) ذکر می کنه:

                                         تـه‌ن و بـی سه‌ری ذکر حق مه‌کرد                نام با شوکت شاه اسحق مه‌ورد

                                        ئاو دجله روود گردین بی وه خوین                وی شرطه مه‌بو ظالم بو زبـون

                                        سـه‌لیم وه ده‌وان ئامــا وه قه‌تـلگاه               عرض کرد قلندر ئه‌ی مه‌رد خودا

                                        مـن روســیاهـم کـردنـم  گونــاه                 قه‌سه‌مت مه‌ده‌م وه ئه‌و بلن جـا

                                        ئه‌و که‌سـه که ئی قودره‌ت و تو دا                 نه‌زدیـکه‌ن بغداد بو وه طوفانی

                                                                گذه‌شت که‌روو ذات یکتای سوبحانی

گفت که من گناهکارم این شهر همه گناهکار نیستند. من می دانم که چه به سر خودم آوردم. بعد یار احمد یکی از آیات قرآنی، آیات بسیار محکم قرآن را بیان می کند و می فرماید:

و إذا حکمتم بین الناس أن تحکمو بالعدل

توخلیفه مسلمینی تو به جای علی، تو به جای محمد نشستی. چه دلیلی دارد چهل هزار نفر از اعراب را از این شیعه های علی را سر بریدی؟ تو باید با عدل و داد حکومت کنی. به خدمتشان عرض کرد که من آنچنانکه باید تنبیه شدم؛ شما از این حرکتی که الان می کنید از این قیامی که کردید، بگذرید؛ من قول می دم تکرار نکنم برای بعدها- و با پوتین پر از خاک به گردت به خدمت سلطان میآم. مقرری برای دستگاه پردیوری تعیین می کنم. به هر حال یار احمد می فرماید: من مأمورم و مأمور معذوره، شما جواب طومار مرا بدید من بر می گردم. جواب نامه را میدن و می گذارند روی جسدش. سر مبارکش را به دامنش میگیره و تن بی سر- سری که در دامن داره با اون شیخ حسین راه می افته و البته اینجا دوباره اشاره ای است که می فرماید:

                                          خلایق ره‌م کرد نه دور قلندر      غیر نه همراهش نیشتیو نه لای سه‌ر

میگه همه فرار کردند جز همراهی که از پردیور رفته بود. به هرحال به طرف پردیور عازم میشن، میآن در پردیور اونجا حضرت سلطان بارگاهش را تغییر داده به طرف دالاهو، البته دالاهو و منطقه ای که به نام پردیور مشخصه از نظر جغرافیایی چسبیده به هم هستند. از روی بوی حضرت حق مسیر را عوض می کنند به دالاهو میآن. حضرت حق با بقیه اعضای هفتن با بقیه هفتنه، جم بسته اند منتظر تشریف فرمایی ایشان هستند با سربریده و خود حضرت سلطان کلامی می خواند به نام:

                                         عالی گورز ویش ها و ده‌سه وه          میـاهو وه دا فــره کـه‌سـه وه

این گُرز اشاره به سر مبارکش است. میگه گرزش را به دستش به دامنش گرفته داره میآد با این گرز که سلاح او هست؛ آخه سلاح بعضی تهاجمیه، سلاح بعضی از حالت مظلومیت‌شانه.

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم          که تیغ ما بجز از ناله ای و آهی نیست

این اشاره به سر عالی قلندر است. گرزی که حضرت سلطان می فرماید. این کلام را حضرت می فرماید، یاران از دَم ایسان دَم می گیرند و سر را تقدیم آستان جمی می کنه. حضرت سلطان سر را به تن وصل میکنه و می فرماید به یارسان: من سر می خواهم و سه روزه، سری که سه روز در میدان همچنان حسین، همچنان سیاوش، همچنان احمد که عالی قلندر است، سه روز با بی اعتنایی دشمن لگدمال شده باشه، من این سر را می خواهم از یاران- به عشق یاران مرنو؛ یعنی وظیفه قائل میشه که ما باید سر بدهیم در راه حق.

 و پیر بنیامین شفاعت میکنه که قربان اگر بنای این باشه هر کس به تو ایمان بیاوره، به خدایی تو ایمان بیاوره- سرش را ببرند، وعده آن زمان که یاری را آشکار می کنی و جامعۀ یارسان تشکیل میشه پس چه میشه ؟! جان شیرینه و جان را خودت شیرین کردی. این قدرت را همه ندارند، یک تخفیفی بفرما.

ایشان می فرماید: گاوی به جای سرشان قربانی کنند.

 پیر دوباره التجا میکنه که گاو برای مردم سنگینه، یک روزی میآد که این کار دشواره برای مردم.

می فرماید: گوسفندی به جای سرشان قربانی بکنند.

دوباره التجا می کنه، میگه برای دولتمند ممکنه ایراد نداشته باشه، برای فقرا باید فکری کرد.

می فرماید: اگر از شرط خارج نشن، اگر خروسی با متعلقات برنج و روغن و غیره را با شرط به جم بیاورند در حضور جوز بنیامین و سکه داوود به جم بسپارند، من به جای سرشان قبول می کنم و جانشان عاریه مال خودشان باشه.

از اونجا سر سپردن در حقیقت مطرح شده و دو مراسم پشت سر هم هست، یکی سرسپردن است و مراسم دوش جوز شکستن. اول سر را به نشانۀ شهادت تقدیم میکنه یار؛ حق ازش می پذیرد و به امضاء پیربنیامین می رسه. برای اینکه این کسی که این بدعت را گذاشت این کسی که این سر را داد، به تبعه او و به خاطر سر او یاری آشکار شد. ما هم با همۀ بی قابلیتی در جرگۀ یاران، حضرت پذیرفت به افتخار این تخفیفی را که به یارسان داده شد و به برکت این قضیه این خدمت را برای یارسان واجب کردند که به آن شهید ازلی تقدیم بکنند.

امیدواریم به درگاه حضرت سلطان و به درگاه یاران عزیز و مقرب و پاکش خصوصاً صاحب خدمت امشب که حضرت یار زرده بام و زرد کماندار یادگار و عالی قلندر است، ما جمنشین و خانواده‌هامان، دوستانمان، یارانمان و یارسان دل سوخته را از شفاعت در حضور حضرت سلطان محروم نکند.  به دست جم هو اول و آخر یار

 

 

برگردان به متن

سام کاکه‌یی

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly