یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط طیب طاهری دسته: مقالات
نمایش از 18 مرداد 1397 بازدید: 147

IMG-20180723-WA0000gharb2

هفته‌نامه غرب، شماره 585 و 586

(ترجمه فارسی از مقاله‌ی شناسنامه هویتی لک از پژوهشگر و نویسنده ی کرمانشاهی طیب طاهری در کنفرانس زبان شناسی کردی با گویش‌های آن در دانشگاه سوران کردستان عراق)

 

«شناسنامه‌ی هویتی لَک»

طیب طاهری

(پژوهشگر تاریخ و ادبیات یارسان، گوران، کرمانج جنوب)

چکیده:

ایل لک که در نواحی جنوبی استان کرمانشاه و شمال لرستان و بخش جنوبی استان ایلام ساکن هستند، در بر گیرنده‌ی طوایف بزرگ دلفان و زنگنه می‌باشد. خاستگاه این ایل را «لر کوچک» خطاب می کنند؛ و به خاطر آنکه از قدیم الأیام، این مناطق را «پهله نشین» و یا «فهله» گفته‌اند، مقارن با روی کار آمدنِ والیان پشت‌کوه به «فیلی» هم نامگذاری شده است. تاریخ، نام شهرهای مهمی از این منطقه همچون: مهرگانکده، سیمره، سیروان، اریوجان، ماسبذان... را انعکاس داده که بنا به دلایلی دارای اهمیت بوده است. اخیراَ برخی از نویسندگان معاصر به حمایت از فرهنگستان ایران سعی بر آن دارند تا هم «لر» و هم «لک» را از تمام جهات از «کرد» و «کردستان» جدا کرده و آن را مستقل معرفی کنند. این مهم در حالیست که استدلالی برای اثبات این گمانه ارائه داده نمی‌شود. رأی تمام مورخین گذشته و محققین و مستشرقین بر پیوستگی نژادی، فرهنگی، قومی این دو ایل بزرگ یعنی «لر کوچک» و «لر بزرگ» با «کرد»است. علاوه بر این گواهی‌ها،به کارگیریِ واژه‌های همسان و هم شکل در مکالمه، آداب و رسوم، لباس و شیوه ی پوشش، رقص، موسیقی... دلایلی دیگر هستند در کرد بودن این ایلات. گویش کرمانج جنوبی یا منطقه‌ی کردستان جنوبی شامل: لکی، کلهری و لری است که بر اساس گواهی‌های موجود از گویش‌های کردی و در تقسیم بندیِ زبانی در دسته‌ی ایران غربی است و می‌توان بر اساس گواهی تاریخ و اسناد موجود همچون: کلامهای یارسان... آنرا با هورامی و متعاقب آن پهلوی باستان یکی دانست، امّا به علت طول زمان، همجواری با فارس، سهل شدن زبان، ادقام و وام گیری واژه... رفته رفته از اساس خود که پهلوی- هورامی بوده فاصله می‌گیرد و هم اکنون به گویشی مستقل در دسته بندیِ زبان کردی معرفی می گردد.

کلید واژه: لک، لر، فیلی، کرد، یارسان، هورامی.

 

مقدّمه:

در سال‌های اخیر جنبشی در کردستان جنوبی تحت عنوان استقلال هویتیِ لک به راه افتاده است که بدون هیچ پشتوانه‌ی عقلی و نقلی سعی در جدائی و انفصال از خاستگاه خود زاگرس یا کردستان -که حدودات آن بدون در نظر گرفتن مناسبات سیاسی، توسط مورخین و مستشرقین و محققین، بر اساس واقعیات غیر قابل انکار مشخص شده است- دارند. در این بین می‌توان به مقاله‌هائی چند از برخی اساتید دانشگاه، و همچنین اقدام فرهنگستان با میراث فرهنگی اشاره کرد که رویه‌ای غیر منطبق با مستندات تاریخی و واقعیت‌های موجود است اشاره کرد. دلایل استقلال لکی به زعم ایشان در فرازی اینچنین آمده است: «...در مقابل پرسشی که چرا بسیاری از شاعران لک زبانِ متقدم خود را در آثارشان کرد نامیده‌اند گفته شده که اولاَ نه تنها شعرا بلکه عامه‌ی مردم در موجی از خودسانسوری و بی خبری از هویت خود بوده، که در بیشتر موارد برای آنکه در جوامع همسایه تحویلشان بگیرند خود را به نام همسایه نامیده‌اند. ثانیاً شعرای متقدم ما که زبان شناس و متخصص نبوده‌اند. ثالثاً چرا امروز حرف متخصصین و باسوادان ما را که اعلی و اعلن است نمی‌شنوند؟!...» و در ادامه عنوان داشته که زبان لکی نباید در مداری قرار بگیرد که بوی سیاسی بگیرد و شائبه‌ی حکومت ستیزی را در دیگران بپروراند... روشن است که نمی‌توان این موارد را استدلال دانست، زیرا بر گرفته از احساسات است و فاقد وجاهت علمی می‌باشد، همچنین شایسته‌ی پاسخ هم نیست، چراکه علاوه بر نا آگاه خواندن متقدمین و بزرگانِ گذشته- اعم از خرد و کلان- رفتار و موضع‌گیریِ کنونی را هم حاصل کمکاری‌هائی دانسته که چون قبلاً خالی از فعالیت‌های فرهنگی بوده... هم اکنون با حرکتی عظیم سعی در خودی نشان دادن دارند، و با معرفی نسل کنونی که افرادی متخصص هستند هویت گم شده‌اشان پیدا شده و تازه متوجه شده‌اند که دارای چه هویتی می‌باشند. دینوری‌ها، باباطاهرها، شاه خوشین‌ها، بابابزرگ‌ها، حسنویه‌ها، ملا پریشان‌ها، خان الماس‌ها، سید نوشادها، غلامرضاخان ارکوازی‌ها، ملامنوچهرها... (غضنفری۱۳۷۸/فهرست) متوجه نشده‌اند که کیستند... تا زین پس روشن گردد که من کجای این احساس باید دست و پا زنم!!

شرفخان بدلیسی زبان کردی را به چهار گویش:«کرمانج، لر، کلهر، گوران» تقسیم کرده است. (بدلیسی۲۱:۱۳۹۳) حال اگر ما کلهر را یکی از گویش‌های زبان کردی بر اساس تقسیم بندی‌های زبان شناسی بدانیم، و در تعریف گویش هم آورده باشیم که گویش تفاوت در واژه، تلفظ، دستور و ساختار است، پس این سؤال مطرح می‌گردد که گویش کلهری با لکی در کدامیک از این فاکتورها اختلاف پیدا خواهد کرد تا ما آنرا یک گویش جداگانه در نظر بگیریم؟! ناگفته نماند که مهمترین معیار برای تشخیص زبان از گویش فهم متقابل است، که یک گویشور کلهر با یک گویشور لک هیچگاه مشکلی در برقراری ارتباط و فهم از یکدیگر ندارند، کما اینکه اگر کسی از بیرون ناظر در مکالمه‌ی این دو گویش‌ور گردد نتواند تفاوت زبانی این دو را بفهمد. راولینسون نیز آورده: «زبان لری با زبان کردی کرمانشاهی کمی فرق دارد و اگر کسی به یکی از این دو گویش آشنا باشد دیگری را به راحتی میفهمد.»(راولینسون۱۵۵:۱۳۶۲) پس مادامی که دو گویشور بدون هیچ مشکلی در فهم بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند تفاوتِ ناچیز در ساختار و دستور زبانی نمی‌تواند فصل جدایی گردد. و مادامی که کلهری از جانب تمام لک‌ها و همچنین دیگران گویشی از گویش‌های کردی به حساب می‌آید، پس تفاوت لکی با این گویش در چه میتواند باشد که ما آنرا مستقل بدانیم؟! چه انگیزهای سبب شده تا اندکی از افراد خود را مستقل معرفی کنند؟! مستقل از چه؟! مستقل از خود؟! من به عنوان یک لک، کرد هستم و در طول تاریخ هم کرد بوده و هم اکنون نیز کرد هستم، حال باید از چه استقلال پیدا کنم؟! البته اگر این استقلال زبانی در مقابل زبان فارسی باشد توجیه پذیر خواهد بود، چراکه فهم متقابل مابین دو گویشور لک و فارس امکانپذیر نیست، امّا فهم متقابل گویشور کلهر، سوران با گویشور لک امکانپذیر است، هر چند که لک و کلهر در اصل یک گویش هستند و سوران و اردلان تحت عنوان کرمانج میانه یک گویش دیگر از زبان کردی،که با این اوصاف باز فهم متقابل هم به واسطه‌ی واژگان اشتراکی شکل می‌گیرد.

 

شمه‌ای از لرستان:

لرستان یعنی از جنوب کرمانشاه و همدان تا خلیج فارس، که تا اواخر قرن سوم هجری یکی بوده است، امّا از زمان به وجود آمدن خاندان‌های حسنویه و فضلاوی به لر کوچک و لر بزرگ تقسیم می گردد. مسعودی نخستین کسی است که از لفظ «لریه» نام میبرد،و محل سکونتشان را فارس و اصفهان و سرزمین جبال و ماهات یعنی ماه کوفه و ماه بصره و ماه سبذان دانسته. (ایزدپناه۱۳۷۶ج۱ص۷۶) وجه تسمیه‌ی «لر» بر اساس نظر اغلب محققین و مورخین همچون: مسعودی، حمدالله مستوفی، اصطخری، شرف خان بدلیسی، راولینسون، ایزدپناه... شهری است در شمال اندیمشک به نام «لور»، که اصطخری آورده: «لور شهری آبادان است... از شابرخواست تا لور سی فرسنگ... از سیروان تا صیمره یک روز راه از دیه لور تا کره شش مرحله» (اصطخری19:1340) یاقوت حموی آنرا «رور» گزارش کرده که در نزدیکی اهواز می‌باشد. (حموی۱۳۸۳ج۲ص۵۵۹) و این احتمال وجود دارد شهری که در قدیم در حدود ۸ کیلومتری اندیمشک قرار داشته و به لور معروف بوده همان شهر «الرور» است که احتمالاَ به مرور زمان حرف«ر» اول کلمه‌ی «الرور» به لام تبدیل شده و به صورت لور در آمده است، که بیشترین تعداد سکه‌های ابوالنجم در این شهر ضرب شده است.(قوچانی54:1373) این منطقه را قبل از هجوم اعراب با عنوان «البهلوین» یا «پهلویان» نام برده اند (ابن فقیه77:1349) که از جمله ساتراپهای منطقه بوده و گویا محل ییلاقی هرمزگان هم بوده است. البته گویند هرمزان خود از مردم مهرگانکده و روزگاری هم شاه لرستان و خوزستان بوده.(ایزدپناه۱۳۷۶ ج۱ص۶۷) پس از حمله‌ی اعراب و تسلط بنی امیه و بنی عباس بر منطقه، به خاطر وجود سلسله کوه‌های صعب به جبال نامگذاری میگردد (مقدسی575:1361) ابن خردادبه عقیده داشته که ماسبذان از سرزمین‌های پهلویان بوده است.(ابن خردادبه۵۷) و دینوری در اخبارالطوال گفته که ماسبذان از جمله سرزمین‌هایی است که اردوان -شاه اشکانی- بر آن فرمانروایی کرده است(دینوری/۴۰) ماسبذان و مهرگانکدک یا مهرجانقذق دو نامی هستند که بر محل کنونیِ مورد بحث- یعنی لر کوچک که به لکستان هم اشتهار دارد- نام نهاده‌اند. این دو اسم تا قرن چهارم و پنجم هجری به کار برده شده است، که بخش شمالی را ماسبذان و بخش جنوبی را مهرگان کده می گفته‌اند.(ساکی3:1343)

عراق عجم نیز نامی است که در زمان سلجوقیان برای این منطقه در نظر گرفته میشود. یاقوت حموی در معجم البلدان در قرن هفتم قمری از «لر» و «لرستان» نام میبرد و ایشان را یکی از طوایف کرد به حساب می‌آورد. ماه کوفه و ماه بصره دو نام به جهت تقسیم خراجیِ این منطقه است که ماه کوفه دینور و ماه بصره نهاوند بوده، و به صورت بخشی از کوفه و بصره تحت حکمرانی یک حاکم عباسی بوده است.

لر بزرگ و لر کوچک در اواخر قرن سوم هجری به وجود می‌آید، دو برادر حاکم این دو قسمت بودند. بدر و منصور، پس از بدر لر بزرگ به دست نصیرالدین نوه پسری او افتاد، در آن موقع نصفی از لرستان زیر نظر خاندان شول اداره میشد و حاکم آنها سیف الدین بود(زکی بیگ۱۳۸۱/ج۲ص۱۹۱) پس سرزمین لر بزرگ تحت عنوان بختیاری، بویر احمدی و ممسنی را از لر کوچک جدا می‌کنند. در حدود سال ۵۰۰ هجری بین صد تا چهارصد خانوار فضلاوی کرد از سوریه به ایران مهاجرت می‌کنند و از جانب شمال به منطقه‌ی لرستان وارد می‌شوند و در قلمرو خورشیدی‌ها استقرار پیدا می‌کنند.(مستوفی70:1336)

البته قبل از حسنویه که لر کوچک را در تصرف داشت و خاندان فضلاوی که لر بزرگ را حکمرانی می‌کردند(۵۵۰-۸۲۷هـ) آل بویه (۳۱۱ ه‍.ق) این منطقه را تحت حاکمیت داشته، امّا خاندان حسنویه (۳۴۸ هـ. ق) بخش اعظمی از این منطقه یعنی شاپورخواست، دینور، بروجرد، نهاوند، اسدآباد و بخشی از پیرامون اهواز و قلعه‌ها و ولایت‌های میان این‌ها را ضمیمه‌ی قلمرو خود می‌کند.(ابن الأثیر ج۱۵ص۳۵۳) و بعدها طغرل بیگ سلجوق در قرن پنجم سال ۴۲۴ ه‍.ق حکام محلی منطقه را شکست می‌دهد و بنیان سلسله اتابکان را می‌گذارد.(۵۰۶-۱۰۰۶هـ.ق) برسقیان نیز از جمله حکام محلی می‌باشند که در زمان سلاجقه در نواحی الشتر حکومتی محلی برپا کرده‌اند. لک‌ها در ابتدا متشکل از دو ایل بزرگ دلفان و زنگنه بوده‌اند، امّا هم اکنون دلفان را می‌توان شاخص منطقه‌ی گویشوران لک دانست. دلفان دو شاخه دارد، به نامه‌ای سرایی و دلفان. از سرایی خدر و هیجالی به وجود می‌آیند و از دلفان کاکاوند، ایتیوند، اولاد قباد، میربگ، فلک الدین، نورعلی، چاواری، آزادبخت، زرونی، امرایی، گراوند شکل می‌گیرد. از خدر طوایف سلسله همچون یوسفوند و حسنوند و ترکاشوند و قیاسوند و قلیوند شکل داده می‌شود و از هیجالی بیران و باجول به وجود می‌آیند. از بیران آلانیان و دشنیان شکل داده میشود و از باجول سگوند و آروان و یاراحمد و دالوند و قائد رحمت به وجود می‌آید.

 

حدود لکستان:

حدود جغرافیایی لر کوچک یا لکستان را بر اساس حوزهی زیست گویشوران- فارغ از مرزها و تقسیمات اداری و سیاسی- مبتنی بر گواهی تاریخ و گفته‌ی محققین و نویسندگان در نظر می‌گیریم. اگر ما خاندان حسنویه را کرد بدانیم که مقرّ فرمانروائی ایشان در دینور و در قلعه‌ی سرماج(گلزاری۱۲۳) در نزدیکی‌های هرسین بوده، پس قلمرو حکمرانی این خاندان که در منطقه‌ی لکستان- با توجه به جغرافیای گویشوران این ایل- می‌باشد نقشه‌ی خوبی برای تعیین حدودات زیست ایل لک است.(طاهری1:1379) اسکندر بیگ ترکمان در عالم آرای عباسی در خصوص حدودات لر کوچک آورده: «ولایت مذکور بر جانب جنوبی عراق واقع گشته، عرض آن یک طرف به ولایت همدان و قلمرو علی‌شکر متصل و طرف دیگر به الکاء خوزستان پیوسته، طول آن از قصبه بروجرد تا حدود بغداد و سایر محال عراق عرب قریب یکصد فرسخ است»(ترکمان469:1335) (هدایت6662:1380) پس حوزهی زیست این ایل بزرگ، عراق عجم در مناطق کوهستانی، غرب و جنوب غرب ایران از سنقر کلیائی تا دینور و کنگاور و صحنه و هرسین، نورآباد، الشتر، خرم آباد، کوهدشت، ارکواز، ایلام، نواحی جنوبی کرمانشاه، سرفیروزآباد و جلالوند می‌باشد. و به شکل مهاجرت و کوچ در تلخ‌دشت و چهل چشمه‌ی شیراز، فامور یا پامیر-فامیر کازرون، در قزوین، شهریار، در شمال ایران کلاردشت، سیاه بیشه، مکارود، کجورپل ساکن می‌باشند. این محدوده در قدیم الأیام بیشتر بوده، تا جایی که نواحی پلدختر تا اندیمشک و دشت مازو و دیار بالاگریوه تا سپید دشت و درود و جنوب بروجرد را هم شامل میشده، که رفته رفته مردمان این نواحی در مراکز شهرنشینی متمرکز می‌گردند و سعی در تغییر هویت پیشین و نزدیک شدن به زبانِ مرکز و لری- با فراگیری و استعمال لغات فارسیِ بیشتر در مکالمات- پیدا می‌کنند؛ همین امر سبب میگردد تا جذب گویش لری- که بیشترین نزدیکی به فارس دارد- گردند. این در حالیست که خود «لر» که «کرد» می‌باشد در روزگاران کهن دارای قرابت زبانیِ زیادی از بار مورفولوژی با کرمانج میانی و شمالی و یا لکی داشته، امّا بنا به دلایلی همچون همسایگی و هم مرز بودنِ ایشان با فارس‌ها، ادغام و وام‌گیری واژه به جهت ارتباط برقرار کردنِ بهتر، وجود سلاطین و حاکمانی که گرایش به حکومت‌های مرکزی داشته، سبب می‌گردد تا رفته رفته گویش لری کاربرد بیشتری نسبت به لکی داشته باشد؛ و این امر رفته رفته در لک زبان‌ها نیز سرایت کرده، تا جایی که برخی از لک زبان کنونی، صحبت کردن با گویش لکی را نوعی بی کلاسی دانسته و استنکاف دارد تا با این گویش مکالمه کند، در نتیجه گویش لری را جایگزین میکند، در حالی که اصالتاً لک است. مورد دیگر اینکه لک‌ها چون همیشه با لر جمع بسته شدهاند، و در اغلب متون و کتب ایشان را لر معرفی نمودهاند در نتیجه احساس قرابت و همبستگی زیادی در بین این دو ایل وجود دارد، تا این نزدیکی سبب گردد اگر لک زبانی به گویش لری صحبت کند برچسب هویت باختگی به آن زده نشود. امّا چرا لک را لر می‌دانند خود حکایتی دیگر است که باید بدان پرداخته شود.

معین‌الدین نطنزی در منتخب‌التواریخ آورده: «یکی از طوایف اصلی قوم لر لک است.»(نطنزی53:1336) اسکندر بیگ ترکمان در عالم آرای عباسی نوشته: «طوایف لر کوچک که در ولایت خرم آباد، خاوه، الشتر، صدمره و هذمین اقامت دارند از قدیم الأیام به تشیع فطری موصوفند.»(ترکمان ج۱ص۴۹۶) این گزارش که از محل زیست لک‌ها با نام لر کوچک ثبت شده است نمونه‌ی دیگری از لر دانستن لک‌ها می‌باشد.

همچنین سکندر امان اللهی در کتاب قوم لر لکی را جزو لری آورده است(امان اللهی47:1370) هنری فیلد نیز با اینکه بین لر و لک تفاوت قائل شده اما لک‌ها را در ایلات لرستان تعریف کرده است(فیلد217:1343) همچنین نویسندگان معاصر نیز بر این مهم که لکی گویشی از لری است صحه می‌گذارند، همچون: حمید ایزدپناه، ایرج کاظمی، رحیمی عثمانوند، علیمردان عسگری عالم، سیامک موسوی...

حسن ارفع در کتاب کردها آورده: «در ایالت کرمانشاه اکثریت را قبایل کرد و بقیه را لرها تشکیل داده‌اند.» (ارفع81:1382) که مشخص است منظور از لرها در کرمانشاه همین لک‌ها می‌باشند، چراکه کرمانشاه خالی از الوار است، خاصه اینکه در ادبیات عامیانه‌ی مردم کرمانشاه، لکها را لرستانی خطاب می‌کنند. و در آخر نیز می‌توان به پسوند «وند» اشاره کرد که در میان لک‌ها و لرها مشترک است، و به آخر نام تمام طوایف لک و لر اضافه شده است. صاحب مجمل التواریخ در تعریف «وند» آورده: «ایلات وند سوای ایلات زنگنه و کلهر که چند نفر تیره عظیماند و با ایلات زنگنه متفق و مشهور به وند می‌باشند. به موجب تفصیل ذیل است و جمیع آنها سپاهی و صاحب دولتند و هر نفر از آنها به خطابی موسوم و در آخر خطاب وند ملحق است به طریق مرقوم ذیل: «احمده‌وند، کاکاوند، قلی‌علی‌وند، جلالوند، جلیلوند، مافیوند، بهتولیوند، قوریه‌وند، خلیلوند، خواجه‌وند، زبیره‌وند، نانکلی‌وند، بوجولوند.»(۱۵۸/۱۳۱۸) همچنین حاج زین العابدین شیروانی در بستان‌السیاحه ذیل واژه‌ی لک آورده: «نام طایفه‌ایست از طوایف لر و آن طایفه پرند و به چندین فرقه متفرق منجمله زند و مافی و باجلان و زندی کله(زندبگله)، و کریمخان از طایفه زندی کله بوده است... چون جماعت لک در شماره و اهل صد هزار خانه بودند لهذا ایشان را لک نام نمودند، زیرا که لک صد هزار را گویند.»(شیروانی522:1315) و در ذیل واژه‌ی لرستان نوشته است:« دو ملک است یکی لرستان بزرگ و یکی لرستان کوچک... قلیلی از جماعت فیلی تابع کردستانند و از قدیم حاکم آن ولایت را والی گفتندی و جماعت بختیاری قرب چهل هزار خانه دارند که تابع عراق عجماند و جماعت ممسنی قریب به دوازده هزار خانه دارند، ایشان مطیع حاکم فارسند و هر سه طایفه از طوایف کردند.»(شیروانی522:1315)که در اینجا چند نکته صریح است، ابتدا اینکه لک را در ذیل واژه‌ی لر معرفی نموده، دوم اینکه هم لر بزرگ و هم لر کوچک را کرد دانسته، و سوم لر کوچک را همان فیلی‌ها و یا لک معرفی نموده است. خاصه اینکه در ذیل واژه‌ی فیلی نوشته: «طایفه‌ای از جماعت لر، طریق سردسیر و گرمسیر سپارند، اکثر ایشان مذهب امامیه دارند و قرب دوازده هزار خانوار بنده‌ی حیدر کرار یعنی علی‌اللهی‌اند.» و در خصوص حدودات ایشان آورده: «از مشرق به ولایت بختیاری و عراق و از مغرب به دیار عرب عراق و از شمال به ملک کردستان و از جنوب به خوزستان است.» (شیروانی404:1315) و این تعیین حدود همان حوزه‌ی اولیه‌ی گویشوران ایل لک یا لر کوچک و یا فیلی است که در فوق به آن پرداخته شد. شیروانی در ذیل واژه‌ی لک آورده:« نام طایفه‌ایست ارجمند از طوایف کرد»(شیروانی302:1315) انعکاس و جمعبندی نظرات حاج زین‌العابدین شیروانی به عنوان نمونه در خصوص لر دانستن لک‌ها و کرد دانستن لرها در تاریخ بسیار آمده است که متأسفانه این تعاریف در نزد برخی از افراد ایجاد شبهه و اختلاف کرده تا گاه لک را کرد و یا لر بدانند، فارغ از اینکه لک و لر و کرد فرقی با هم نداشته و کلاً در یک مجموعه تعریف پیدا میکنند. علاوه بر گواهی مورخین و نویسندگان که لک را با نام لر خطاب نموده‌اند میتوان به نظر سنجی سال ۱۳۸۹ خورشیدی شورای فرهنگ عمومی اشاره کرد که از مردم لرستان به عمل آورده‌اند و طی یک بررسی آماری ۹۱/۵ درصد از مردم لرستان خود را لر معرفی نموده‌اند و این نیز گواه دیگری بر موضوع است،(واعظی۱۳۹۱) پس اگر مردم لرستان یا همان قلمرو حسنویه و اتابکان لر کوچک که تماماً لک زبان بوده خود را لر می‌دانند بدیهی‌ست.

امّا چرا به محدوده‌ی لر کوچک یا لک‌ها «فیلی» نیز گفته‌اند؟! و این واژه‌ی فیلی از چه زمانی به گویشوران لک اطلاق شده است؟!

بنا به اظهار نظر اغلب صاحب نظران واژه‌ی فیلی تغییر یافته‌ی «فهله» است، و همانگونه که گفته شد «فهله» همین سرزمین لکستان است که از جانب مورخین «فهله» یا «پهله» معرفی شده است، و هنوز هم از پیران شنیده میشود که این عنوان دگرگون شدهی «پهله» یا «پهلوی» است(ایزدپناه۱۳۷۶ ج۱ص۷۴) ابن فقیه همدانی در مختصرالبلدان منطقه‌ی لرستان یعنی پشتکوه و پیشکوه را جزو «پهله» و از شهرهای «پهلویان» دانسته است(همدانی22:1349) و یاقوت حموی در معجم البلدان شهرهای پهلویان را هفت شهر آورده: «همدان و ماسبذان و قم و ماه بصره و صیمره و ماه کوفه و کرمانشاهان»(ساکی47:1343) ابن الندیم نیز در الفهرست آورده: «زبان‌های فارسی عبارت از پهلوی، دری، فارسی، خوزی و سریانی است.» و گفته پهلوی منسوب است به «پهله» که نام پنج شهر است: «اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان»(ابن الندیم22:1343) و این پهله یا فهله بعدها به صورت فهلی، فیهلی و فیلی تغییر صورت می‌دهد و ساکنان این مناطق را گاه فیلی هم می‌خوانند. دهخدا فیلی را در ذیل واژهی «لر فیلی» تعریف کرده و ایشان را لر خطاب نموده، و نوشته که طایفه‌ای از لران لرستان هستند، یعنی لران ساکن اطراف خرم آباد که ناحیه‌ی فیلی باشد. برخی به اشتباه واژه‌ی فیلی را منتسب به حسین خان فیلی سر سلسله‌ی والیان پشت‌کوه می‌دانند در حالی که الزاماً اینگونه نیست و همانگونه که آورده شد واژه‌ی فیلی به سرزمین لک نشینان اطلاق می‌شده است، همچون گفته‌ی رزم آرا که خرم آباد را با پسوند فیلی آورده است(رزم آرا175:1320) البته مینورسکی آورده: «لر کوچک فقط از قرن هشتم به بعد به نام لرستان نامیده شده است که برای دقت بیشتر آنرا لرستان فیلیfayliمی‌نامیدند.»(مینورسکی10:1378) و یا اینکه کلمه‌ی فیلی را معادل شورشی معنی کردن نیز اشتباه است؛ کاری که مترجم کتاب جغرافیای غرب ایران ژاک دومرگان انجام داده، و در شرح واژه‌ی فیلی آورده: «چون مردم لرستان دائم شورش میکردند کلمه‌ی فیلی(شورشی) را به آخر نام آن منطقه افزودند.»(دومرگان64:1339) هنری لایارد فیلی‌ها را بزرگترین و قدرتمندترین گروه لرها ذکر کرده که در رشته کوه‌های زاگرس تا نواحی شمال دزفول مستقر هستند. و این گواهی‌ها که در خصوص واژه‌ی فیلی آمد همانند سایر گواهی‌ها جملگی بر لر بودن لک‌ها متأکد بوده‌اند، امّا متأسفانه برخی از محققین و نویسندگان معاصر، لرها را از کردها جدا دانسته‌اند و آورده‌اند:«... اگر چه پیوستگی نژادی، فرهنگی و تاریخیِ لرها و کردها را نمیتوان انکار کرد و هر دو گروه ایرانی هستند و بخش بزرگی از جمعیت آنان بازماندگان ساکنان قدیمی ایران زمین هستند، امّا علیرغم خاستگاه واحد و مشترکات فراوانی که دارند در طول تاریخ- به ویژه از دوران اسلامی بدین سوی- این دو گروه، هویتی مستقل داشته و به عنوان دو گروه قومی از هم تفکیک شده‌اند.»(الهیاری، فروغی، عبداللهی10:1390) و تنها استدلالی که برای اثبات آن مطرح نموده‌اند وجود واژه‌ی عام کرد است که معتقد هستند مورخین و نویسندگان این واژه را برای تمام گله‌داران، بیابانگردان، چادرنشینان و کوه نشینان کوهستان‌های زاگرس و دامنه‌های آن به کار برده‌اند، از این رو بیش از آنکه در کاربرد این واژه به معیارهای هویتی و قومی توجه شود شباهت‌های معیشتی مورد توجه قرار گرفته است. از این رو کاربرد لفظ کرد برای لرها نیز تابع چنین تصور و نگرشی است. (الهیاری،فروغی،عبداللهی8:1390)(ساکی42:1343)(ایزدپناه10:1367)(امان اللهی36:1370)

این استدلال با آنکه صحیح نیست امّا اگر لفظ کرد را هم یک کلمه‌ی عام بدانیم که در برگیرنده‌ی شیوه‌ی معیشتی و زندگی باشد چه ایرادی می‌تواند ایجاد کند اگر به مردمان کوهستان‌های زاگرس اطلاق شده است؟! در واقع مورخین، تمام ایلات منطقه‌ی زاگرس را با واژه‌ی عامِ کرد معرفی کردهاند، که در این بین لرها را هم در بر گرفته است. هر چند این نگرش بعید به نظر می‌رسد امّا ما نمونه‌ی دیگری در تاریخ سراغ نداریم که اقوام دیگری با شاخصه‌ی گله‌داری و چادرنشینی... با لفظ کرد خطاب شده باشند. البته وجود کردهای تبعیدی و یا مهاجر در مناطقی همچون: کرمان، فارس، بلوچستان، هندوستان و خراسان... (زکی بیگ۱۳۸۱ج۱ص۴۳)(مردوخ66:1379) سبب شده تا برخی از این نویسندگان به دلیل نا آگاهی از تاریخچه‌ی کوچ و مهاجرت کردها به این مناطق ذهنیتی مبتنی بر اطلاق واژه‌ی عام کرد بر چادرنشینان و رمه‌گردان‌ها... پیدا کنند. وانگهی بر اساس نوشته‌ای که در فوق آمد نویسنده در ابتدا به پیوستگی نژادی، فرهنگی و تاریخیِ لرها و کردها اذعان نموده، و عنوان داشته که نمیتوان آنرا انکار کرد- چرا که دارای خاستگاه واحد و مشترکات فراوان هستند- امّا در پایان باز با تناقض در صحبت و رد گفته‌ی پیشین خود به استقلال هویتی این دو گروه پس از دوران اسلامی اشاره کرده است. به عبارتی دیگر این دو گروه قبل از اسلام یکی بوده‌اند امّا پس از اسلام به دلیل مذهبِ متفاوت از هم تفکیک می‌گردند، با اینکه دارای اشتراکات فراوانی هستند!! هر چند نواحی جنوبی کردستان و یا زاگرس جنوبی دارای مذهب تشیع می‌باشند و با کردان شمالی که دارای مذهب اهل تسنن هستند متفاوت می‌باشند، امّا ساده اندیشی خواهد بود که این دلیل را فصل جدائی و تفکیک نژادی، هویتی، فرهنگی، زبانی بدانیم، کما اینکه سرزمین زاگرس در تکثر و تنوع ادیان و ایلات به مثابه هندوستان است، و وجود نحله‌ها و ادیان متفاوت باعث نمی‌گردد که ایشان خود را از مردم زاگرس ندانسته و برای خود هویتی تازه دست و پا کنند، خاصه اینکه تمام مورخین و نویسندگانِ پس از اسلام نیز بر کرد بودن لرها اذعان و تأکید داشته و آنرا گواهی داده‌اند. البته هستند افرادی همچون: ژوکوفسکی، ریچارد فرای، مکنزی، ا.مان، هنری فیلد، اسکارمان و گرانیک اساطریان و مصطفی تقوی مقدم، سکندر امان اللهی بهاروند، کمال فوئاد... که لر را کرد ندانسته و برای ایشان استقلال هویتی در نظر گرفته‌اند امّا نباید فراموش کرد با اینکه روش تحقیق و شیوه‌ی فراگیری علوم را از این مستشرقین یاد گرفته‌ایم با این حال گفته‌ی اینان در برخی از موارد صددرصد با واقعیات موجود در تضاد است و بنا به دلایل زیاد میتوان آنها را نادیده گرفت. وانگهی وجود انگیزه‌های پنهانی و سیاست‌هائی که در برخی از موارد اعمال می‌شود را هم نباید از خاطر برد. جالب اینجاست که محققین فوق که نامشان ذکر گردید همین رأی و نظر را در مورد گورانی-هورامی نیز به کار برده‌اند، و هورامی زبان‌ها را مستقل از کرد دانسته که دارای هویتی- نژادی و زبانی- مستقل هستند، و برای اثبات گفته‌ی خود نیز به وجود برخی از واژه‌ها و دستور زبان متفاوت در مکالمه اشاره نموده‌اند.

این موضوع یعنی لر دانستن لک‌ها و یا اینکه لک‌ها خود را لر می‌نامند امری بدیهی‌ست و مناقشه‌ای در آن نیست؛ امّا اینکه لرها از کرد جدا دانسته شود امری غریب و بعید می‌نماید، چراکه محدودهی کرد که بر اساس تاریخ همان ولایات شانزده گانه‌ای است که حمدالله مستوفی نام برده،(مستوفی107:1378) و بدون شک این سرزمین که سلسله جبال زاگرس نامیده شده، و از جنوب دریای مدیترانه تا شمال اهواز کشیده شده است، در بر گیرندهی قبیله‌ها و ایل‌ها و طایفه‌هایی متفاوت است که بر اساس شواهد تاریخی اختلافاتی کم و بیش با هم داشته‌اند، کما اینکه در اصل نیز همین‌گونه بوده است، همچون اقوام کاسی، لولوبی، سوباری، نایری، میتانی، گوتی؛ که این اقوام در حال حاضر نیز در برگیرنده‌ی تفاوت‌هایی نیز هستند، همچون تفاوت در دین و باور، گویش... که این تفاوت‌ها لر و لک و سوران و هورامی و بادینی... سنی و شیعه، یارسان، ایزدی، علوی، بکتاشی، شبک و خورشیدی... را شکل داده و آن انکار ناشدنی است. مینورسکی این گفته را در صد سال پیش گواهی نموده، و در کتاب کرد آورده:«کردهایی که در جنوب شرقی ساکنند در زبان و آیین با جماعت همنژاد خود فرق دارند و خود را جدا از آنها می‌دانند ولی در این نکته اصرار دارند که با کردهای دیگر از نظر نژادی و قومی فرقی ندارند و از یک ملتاند.(مینورسکی22:1379)

علی‌کل‌حال واقعیت حال حاضرِ این دو گروه(کرد-لر) با تمام اشتراکات فرهنگی، زبانی، تاریخی، همچون آداب و رسوم، موسیقی، رقص، لباس...و گواهی مورخین(مسعودی، حموی، مستوفی، بدلیسی...) مستشرقین (ریچ، مینورسکی، واسیلی نیکیتین، بارون دوبر، لوریه، هاسل، راولینسون، ادوارد براون...) محققین(پرویرناتل خانلری، رشید یاسمی، محمد امین زکی بیگ، محمد مردوخ، جودت پاشا، صدیق صفی زاده...)نویسندگان معاصر(محمد مرتضایی، عبدالله شهبازی، مراد کرد، سید محمدعلی امام شوشتری، احمد شریفی، دیانوش چراغی...) و همچنین اسناد تاریخیِ دیگر همچون کلامهای یارسان و دواوین شعری شاعران منطقه... تمام این نظریات بی اساس و فاقد اعتبارِ انطباقی را نقض میکند و لرها را می‌توان کرد دانست.

 

زبان:

از منظر زبانشناختی قریب به اتفاق محققین لکی را یک گویش کردی معرفی نموده‌اند؛ همچون: دانشنامه‌ی زبانشناسی اتنولوگ، مینورسکی، اشمیت، لردکرزِن، مارتین وان بروینسن، زولتاریو، آنوبنی، پرویز ناتل خانلری، علی اشرف درویشیان...البته افرادی دیگر هم هستند که لکی را مستقل معرفی کردهاند، همچون: اسکارمان، کارل هادانک، ماری شیل، رومن گریشمن، حمید ایزدپناه، محمد دبیر مقدم، فرامز شهسواری.

بارون دوبد آورده: «زبان لرستان بزرگ فارسی شکسته و حاوی بسیاری از کلمات و اصطلاحات قدیمی منسوخ است و ایرانی‌ها آنرا فارسی قدیم می‌نامند، گفته می‌شود این گویش با قدری اغماض در میان تمامی طوایف زاگرس نشین عمومیت دارد. طوایف عمده‌ي مورد اشاره من لرها(که بختیاری‌ها بخشی از آنانند) لک‌ها و کردها هستند و شرح داده شده با وجودی که حالا طوایف «لر» و «کرد» خود را از یکدیگر متمایز میدانند امّا هنوز هم زبان مورد استفاده‌ی ایشان مشترک است، و این موضوع همنژادی آنان را بدیهی میسازد.»(دوبد۲۹۴:۱۳۸۸)

راولینسون نیز آورده: «زبان آنها (لرها) یکی از گویشهای کردی است، ولی از نظر تلفظ با گویش‌های طوایف دیگر زاگرس فرق می‌کند.»(راولینسون۱۴۹:۱۳۶۲) کتاب دوسفرنامه آمده: «در لرستان گروه زیادی به زبان کردی صحبت می‌کنند؛ مثلاَ در قسمت شمال، طوایف لک به سر میبرند که به لهجه‌ی کردی صحبت می‌کنند. طایفه‌ی مکی مرز بین کرمانشاه و لرستان هلیلان و قسمتی از جنوب آن به لهجه‌ای از کردی جنوبی صحبت می‌کنند که شبیه به لهجه‌ی کلهرها است، و بالاخره در قسمت جنوبی پشتکوه کردهای شوهان هستند که به لهجه‌ی کردی کرمانجی حرف می‌زنند.»(مینورسکی۳۰:۱۳۶۲) ایزدپناه نیز آورده: «زبان لری بختیاری با زبان لر کوچک تنها از نظر آوا و لفظ، آن هم به میزان اندک تفاوت‌هایی دارد. این تغییراتِ آواییِ محدود میان گویش‌های ممسنی و کهگیلویه با بختیاری نیز موجود است، امّا اساس دستوری به ویژه ریشه‌ی افعال و صیغه‌های آنها همان است که در زبان فارسی هست.»(ایزدپناه۱۳۷۶ ج۱ص۸۵) رزم آرا نیز آورده: «اهالی لرستان به دو زبان متکلم می‌باشند: لکی و لری. زبان لکی و لری اصلاً از فرس قدیم مشتق شده و کلیه‌ی کلمات و عبارات آن با لغات فرس قدیم شبیه می‌باشند و تصور میرود که مرور زمان به هیچ وجه در لغات و کلمات آن تغییری نداده، فرق این دو زبان آنست که در زبان لری بعضی کلمات خیلی بریده و مختصر ذکر شده ولی در زبان لکی کشیده و مطول است، و بعضی کلمات دیگر با مختصر تغییراتی مصطلح می‌باشد.»(رزم آرا262:1320)

دایره المعارف مصاحب نیز ذیل واژه‌ی لک ایشان را کرد معرفی نموده است. دانشنامه‌ی جهان اسلام نیز لک‌ها را جزو کردان معرفی نموده است. همچنین دایره المعارف بزرگ اسلامی لک‌ها را از طوایف کرد دانسته.(۱۳۸۰ج۱۰ص۵۴۸) دهخدا نیز لک‌ها را جزو ایلات کرد ایران که در کلیایی، کرمانشاه، همدان، اصفهان، کردستان، اسفندآباد، چهارکاوه و علی وردی مسکن دارند دانسته است.(ذیل واژه لک) محمد مردوخ نیز کردستان را به شش ولایت منقسم نموده که ولایت ششم را اینچنین معرفی نموده است:«ولایت لرستان که شهرهای عمده آن بروجرد، خرم‌آباد، سیمره، ملائره، نهاوند و تویسرکان است.»(مردوخ67:1379) محمد امین زکی بیگ نیز که در سال ۱۹۱۶ به لرستان سفر می‌کند اظهار می‌دارد مردم آنجا به زبان کردی با من صحبت کرده‌اند(ساکی39:1343) یاقوت حموی نیز آورده: «اکراد قبایلی هستند که در کوه‌های بین خوزستان و اصفهان زندگی میکنند و محل این قبایل را بلاداللور یا لرستان می‌نامند.» این گفته‌ی یاقوت مشخصاَ در مورد لرهای کوچک و بزرگ است که ایشان هم به شکل کلی همانند سایر نویسندگان همچون شیخ محمد خال... که دیگر از قبیله و ایل یاد نکرده مستقیم آنرا از قوم کرد دانسته‌اند.

در کل اگر ما کل تاریخ و همچنین گزارشاتی که در این خصوص ارائه داده شده را مورد مداقه قرار بدهیم تنها به یک نتیجه میرسیم، آن هم اینکه همیشه لک با لر جمع بسته شده است، خاصه اینکه تاریخ، محل زیست لک‌ها را «لر کوچک» نامیده، و اگر چنانچه برخی از محققین و یا نویسندگان لک را کرد یا لر دانستهاند آنچنان محلی از اعراب ندارد، چراکه لر کرد است و یا کرد لر است، و ایل بزرگی همچون لک که خاستگاه آن در سرزمین کردستان- با تمام مؤلفه‌ها و فاکتورهای مردم شناسانه همچون آداب و تقالید، زبان، فرهنگ...- است چه نام لر به خود بگیرد چه نام فیلی و چه لک همان کرد است، و این به منزله‌ی آن نیست که لک را زیر مجموعه قرار داده باشیم، چراکه کرد یک واژه‌ی عامی است برای خطاب قرار دادن تمام ایلات و طوایف زاگرس- حتّی طوایفی که کوچ کرده و در نواحی دیگر ساکن هستند- کما اینکه لک از بار ماهیتی و غنای فرهنگی در بطن خود صرف نظر از کاستی‌های موجود- سبق داشته و زمانی تأثیرگذار بوده است.

به غیر از اظهار نظر مورخین و پژوهشگران و زبان شناسان که لکی را یکی از گویشه‌ای کردی به شمار آورده‌اند می‌توان مستندتر و کهن‌تر این مبحث را هم مورد مداقه قرار داد، و آن مهاجرت دادن لک‌های زنگنه و دلفان که شامل: نانکلی، خواجه‌وند، مافی، زندیه... به مناطق دیگر ایران همچون شیراز و قزوین و شمال ایران است که قریب به اتفاق آنها یارسان هستند، و در کرد بودن یارسان هم هیچ شبه‌های تا کنون ارائه داده نشده است.

گویش لکی دارای لهجه‌هایی همچون: سلسله، کاکاوندی، صحنه‌ای، کلیایی، ملکشاهی است. که این لهجه‌ها خود دارای گونه‌هایی نیز می‌باشد. به عنوان مثال لهجه‌ی صحنه‌ای که به نسبت سایر لهجه‌های لکی متفاوت‌تر می‌نمایاند دارای گونه‌های دینوری، سربانی، بان مله‌ئی و خود صحنه‌ای است، که گاه این گونه‌ها آنقدر متنوع می‌باشد که می‌توان شاهد تفاوت روستا به روستا باشیم. امّا در کل لرستان (لر کوچک و بزرگ) به سه دستهی زبانی تقسیم می‌شوند: لکی، لری شمالی، لری جنوبی. که اگر بخواهیم وضعیت این گویشوران را از دیرباز تا کنون مورد مداقه قرار بدهیم به سهل شدن زبان، همگون سازی، ادقام و وام‌گیری واژه و دوری از اصالت زبانی میرسیم. این دگرگونیِ زبانی از لری جنوبی شروع می‌گردد و پس از خاندان فضلاوی که خود از کردان کرمانج می‌بوده- و در مکالمات و مناسبات از زبان لری که آمیخته‌ای از زبان مادری خود و بومیان منطقه بوده استفاده می‌کرده- رفته رفته در زبان فارسی استحاله می‌شوند و به خاطر همجواری با فارس زبان‌ها مغلوب شده و واژه‌های اصیلی که هم اکنون در مناطق سوران یا کرمانج استعمال می‌گردد را به فراموشی می‌سپارند و به جای آن واژه‌ها، از واژه‌های فارسی با ریخت و لهجه‌ی لری استفاده می‌کنند. این دگرگونیِ زبانی از لری جنوبی به مناطق لر شمالی هم سرایت می‌کند و به همین شکل واژه گزینی به معمول‌ترین اقدام روزمره مبدل می‌گردد،و در زمان رضاخان که بنیان مدرنیزاسیون را می‌گذارد این دگردیسی به اوج خود میرسد، و شتاب آن به قدری شدت پیدا می‌کند که روشنفکرمآبان و شهرنشینان و خان زاده‌هایی که سعی در ایجاد تفاوت داشتند با استفاده‌ی بیشتر از واژه‌های فارسی و حتّی فارسی صحبت کردن، ژست اختلاف طبقاتی و به رخ کشیدن اصالت در مواجهه با افرادی که سعی در تأکید بر زبان مادری و اصالت واقعی خود می‌داشتند باعث شدند تا تحریف و تغییر و تبدیل در کردستان جنوبی به یک امر معمول و متداول مبدل گردد، تا جایی که هم اکنون صحبت به زبان مادری در این نواحی رنگ و بوی عوام‌گرایانه و بی فرهنگی و بی پرستیژی به خود گرفته است؛ در نتیجه افراد به شیوه‌های مختلف سعی در فرافکنی دارند. این مهم در استان کرمانشاه=(کرمانج شار) که غالب مردمش لک می‌باشد قوّت بیشتری داشته است، در حالی که به غیر از مهاجرین وارد شده به شهر، مابقی کرمانشاهیان در فیض آباد، آبشوران، برزه‌دماغ و قراء آن چاله چاله، ده مجنون، چغامیرزا، باغ نی، چقاگلان، طاق بستان لک و کلهر بوده‌اند. امّا شوربختانه همین افراد پرستیژ فرهنگی را در خودباختگی فرهنگی می‌بینند و زبان مادری خود را فراموش کرده و هم اکنون شبیه به فارسی تکلم می‌کنند. البته سیاست‌های همگون سازی و استحاله‌ای که توسط حکام مرکز اعمال شده است، و یا وارد کردن شیعه‌گری و شیعه بودن گویشوران این نواحی که با مذهبِ رسمی و حکومت مرکزیِ ایران همسان بوده است را هم نباید فراموش کرد. ناگفته نماند عدم تعامل مردمان کردستان شمالی با گویشوران این نواحی- که شدت این جدایی نزد افراد احساسی و غیر متخصص بیشتر به چشم می‌خورد- دیگر دلیل فاصله می‌شود تا کرد دانستنِ خود و دیگر را کرد ندانستن به فصلی برای جدائی مبدل گردد، و البته موضع‌گیری برخی هم ناشی از همین واکنش‌هاست.

امّا دلایلی که می‌توان برای اثبات این ادعا که لری در قدیم الأیام مهذب بوده و کمتر از واژه‌های فارسی استفاده می‌کرده است را باید در تاریخ جستجو کرد، وجود نسخه‌های خطی کلام یارسان گواه خوبی بر این ادعا است. در این نسخ آمده که تمام بزرگان و بزرگ زادگان این منطقه در زمان خوشین مسعود کرد با گویش کردی هورامی تکلم می‌کرده‌اند. همچنین وجود شاعران و روشنفکران منطقه که شعرهای ایشان گواه بر تکلم مردم منطقه با گویش هورامی یا همان ادبیات گورانی است. این مهم توسط مقدسی در احسن التقاسیم گواهی داده شده و آورده که زبان اهالی همدان و زنجان واتم واتو است(مقدسی389:1361)) و این گفته با گویش و لفظ کلامهای دوره‌ی شاه خوشین در لرستان به قرن چهارم هجری منطبق است. و همانگونه که آورده شد تمام مورخین، این ناحیه را «فهله» یا «پهله» نامیده اند و زبان مردمانش را پهلوی، و پهلوی نیز به قول مستوفی به گویش‌های محلی گفته می‌شده که با زبان فارسی دری متفاوت بوده.(نزهت‌القلوب67:1336)) این نام یعنی پهله، اندک اندک و به مرور زمان از سوی تازیان جبال یا جبل و در فارسی گاه کوهستان نام یافت(ایزدپناه۱۳۷۶ ج۱ص۱۹) که منظور همین زاگرس معمول است، و یعقوبی نیز سرزمین‌های جبال که جزو پهله هستند را همدان و نهاوند و دینور و حلوان و ماسبذان و مهرجانقذق و شهرزور و صامغان و آذربایجان و زنجان.. (یعقوبی۱/۲۱۸) که محل فعالیت یارسان‌ها با گویش گورانی است معرفی نموده. یکی دیگر از فاکتورهای تشابهه، استفاده‌ی محسوس از حروف «پ» «ژ» «چ» «گ» در واژه‌ها است که نشان از دو مبنا دارد، یکی نزدیکیِ این گویش با هورامی و پهلوی باستان است، و دیگری عدم تعریب زبانی در این منطقه میباشد. حتّی می‌توان این گویش را ضد زبان عربی دانست، چرا که «ح» را «هـ» تلفظ می‌کند، «غ» را «ق» تلفظ می کند و گاه آنرا (غ) حذف کرده و به جای آن «ک» یا «خ» می‌آورد.

تطبیق فهلویات لری در راحه الصدور، کتاب المعجم رازی و اشعار منتسب به باباطاهر در نسخه‌های خطی با ادبیات گورانی یکی دیگر از دلایلی است که مؤید بر ادعای فوق می‌باشد. شادروان محمد امین ادیب طوسی دو مقاله در این خصوص انتشار داده که پرویز اذکائی در باباطاهرنامه این دو مقاله را ترکیب و ارائه نموده است.(اذکائی87:1375) در بررسی و تصحیح نسخه‌های قونیه با مجلس شورای اسلامی اینچنین آورده:

زارجم دی جه بولی موری ادخورد                                   مورجی آن میـان دسـت او خدادرد

نـاگهـــان به و ذرت بـازی وداری                                   زارجش کشت و موران زار اواخورد

در دو بیتی دیگر آمده:

از آن اسـپیده بـازم همـدانــی                                   به تنهائی کرم نچیروانی

همه بمن ودیرند چرغ و شاهین                                بنام من کرند نچیروانی

که نسخه نویس یارسان با این ذهنیت که چون اشعار باباطاهر فارسی است در نتیجه «از» ندارد و آنرا به «من» تحریف و تبدیل نموده، در نتیجه در نسخ یارسان آمده: «من آن اسپیده بازم همدانی.»(نسخ خطی) وجود لغات ئه‌ز= من. ژ‌ه‌ره‌ج= کبک... در ابیات فوق، در ادبیات گورانی و هورامی هم اکنون نیز به کار برده می‌شود که آن گواه بر گستردگی این گویش در روزگاران کهن است. همچنین نمونه‌ی گفتاری بابابزرگ که میفرماید:

شام هوه‌یدا بی                                               په‌ری کارسازی شام هوه‌یدا بی

وه ریبک خواجام کاوه په‌یدا بی                           وه گورز گاوسار زه‌حاک ده‌یدا بی (طاهری27:2009)

بهرام فرهوشی واژه‌ی ریبک و ده‌یدا را در فرهنگ پهلوی (ریبک=اشاره. دیدا= نابود) معنی کرده است. (طاهری452:2009)

همچنین وجود ایل زنگنه با خاستگاه اولیه‌ی پلنگان و درتنگ و حلوان تا نواحی دشت کاکاوند که در ایام کهن با گویش گوران تکلم می‌کرده‌اند از دیگر دلایل قرابت و هم ریشه‌ای لک و گوران است که بنا به دلایل ذکر شده از خاستگاه زبانی خود فاصله می‌گیرند. این ایل از ایلات بزرگ لک به شمار می‌آیند که حامی کریم خان زند و مؤثر در به قدرت رسیدنش بوده، و به همراه وی نیز به شیراز کوچ میکنند. پس از انقراض حکومت زندیه این ایل از شیراز به نواحی تهران، قزوین، کرمانشاه و شمال ایران مهاجرت میکنند و هم اکنون به مافی و زند و خواجه وند و تیموری... نام برده می‌شوند و اکثراً یارسان می‌باشند. بخشی از این ایل در اواخر قرن هشتم به نواحی بختیاری کوچ می‌کنند و شاخه‌ای از طایفه کرد حسین خانی جنوب را تشکیل می‌دهند(کرد۱۳۸۸ج۱ص۴۶۹) مراد کرد همچنین عنوان داشته که بختیاری شعبه‌ای از کرد می‌باشند که تا زمان عضدالدوله دیلمی کردها تا حومه اصفهان سکونت داشته‌اند که پس از آن به نام لر نامبردار شدند.(کرد۱۳۸۸ج۱ص۱۰۱) این ایل (زنگنه) با مهاجرت به سایر نواحی همچون کرکوک گویش مادری خود را حفظ کرده و برخی از ایشان نیز هم اکنون به هورامی-گورانی تکلم میکنند.

یکی دیگر از دلایل اثبات اینکه لک‌ها را همان گوران با همان گویش گورانی که ادبیات و مردمان کنونی هورامان میراث‌دار آن هستند بدانیم گواهی تاریخ از سپاه و نزدیکان خاندان حسنویه و در رأس آن بدر است که در همه جا از گورانان صحبت به میان آورده است. و این در حالیست که مقرّفرمانروایی حسنویه در لر کوچک و سرماج در نزدیکی هرسین بوده که تماماً لک زبان می‌باشند، و اگر ما هورامان کنونی و منطقه‌ی گوران حال حاضر را مد نظر قرار بدهیم وجود سپاهی متشکل از گورانان که به جورقان نامگذاری شده و حموی خاستگاه آنرا در حلوان ذکر کرده اندکی غیر قابل تصور خواهد بود مگر آنکه لک را همان گوران بدانیم که بر اساس واقعیت‌های دیگر همچون ایل زنگنه و مورفولوژی واژه و ادبیات رایج در منطقه و کلامهای یارسان پذیرفتنی خواهد بود. امّا چرا این مردم که گوران بودهاند بعدها به لک تغییر نام می‌دهند خود بحثی دیگر است که در مقاله‌ی پیرها، کاکاها و باباهای یارسان در لرستان به آن پرداخته شده است.

بیشوب ایزابلا که در سال ۱۸۹۰ به کردستان و لرستان سفر کرده اینچنین نوشته: «گویش لرهای فیلی کمی با کردهای کرمانشاه مغایرت دارد.»(ایزابلا52:1375) و این کمیِ مغایرت به منزله‌ی استقلال زبانی نیست، بلکه خاصیت زبان کردی با تمام گویش‌های آن در این تفاوت است که حتّی این تغییر و تفاوت در لهجه را میتوان روستا به روستا مشاهده کرد. مشترک بودن واژه‌های کاربردی مابین گویشوران لک و کرمانج میانی که به بالای نود درصد هم میرسد، و خاستگاه این ایل در زاگرس- که توسط مورخین و نویسندگان پیشین گواهی داده شده است- ما را بر آن می‌دارد تا ایل لک را یکی از ایلات بزرگ کردستان بدانیم؛ خاصه اینکه از بار فرهنگی، آداب و رسوم، باورها... نیز میتوان فصلی مشخص به جهت تأیید و اثبات بیشتر باز کرد، چراکه لباس، رقص، موسیقی، نامگذاری‌ها... تماماً با مناطق کرمانج میانی و حتّی کرمانج شمالی یکی است که پرداختن به هر کدام از موارد فوق کتابی خواهد شد. پس اگر افرادی همچون محمد دبیر مقدم بر اساس تعاریف مربوط به زبان، گویش، لهجه و گونه لکی، هورامی، کردی، گیلکی... را مستقل معرفی کرده (مقدم۱۲۱:۱۳۸۷) مبنا را زبان فارسی قرار داده نه اینکه کردی را به عنوان زبان با گویش‌های موجود در آن تعریف کرده باشد.

 

نتیجه:

لکستان بر اساس گواهی تاریخ، «پهله» و یا «فهله» بوده که در بر گیرندهی زبان «پهلوی» و متأخرتر آن «فهلویات» بوده است. این گواهی منطبق بر کلامها و فعالیت یارسان در این منطقه با ادبیات گورانی می‌باشد. همچنین دواوین شعری منطقه و مورفولوژی واژه‌های موجود، اثبات کننده‌ی آن است که این منطقه را گوران بدانیم. خاصه اینکه وجود سپاه حسنویه- و در رأس آن بدر- جملگی از گورانان بوده، یعنی سلف لک‌های امروز. زبان لک‌ها که همان گورانی یا هورامی بوده بنا به دلایل ذکر شده رفته رفته سهل می‌گردد و جای لغات اصیل آنرا واژه‌های فارسی پر می‌کند. این دگرگونیِ زبانی سببِ به وجود آمدن گویشی مستقل میشود به نام گویش لکی در زبان کردی. این دگرگونی‌ها برای زاگرس با تمام ایلات و قبایل موجود در آن پدیده‌ای غریب نبوده، چراکه زاگرس همیشه محلی برای طراحی افتراق بوده است.

پارچه پارچه کردن قوم کرد از دیرباز یک امر معمولی بوده که توسط صاحبان قدرت پیگیری می‌شده است. آواره کردن و کوچ اجباریِ مردمان این سرزمین برای تضعیف مناسبات ایلی و نظام موجود در این قوم خود حدیثی است مفصل. وجود سیاست همگون‌سازی که بنیان آن از جانب رضا خان گذاشته می‌شود و تداوم پیدا می‌کند در قدم نخست لرها را از کردها جدا معرفی نموده و لک‌ها که پیوند دهنده‌ی کلهر و گوران و جاف با لرهای بزرگ می‌باشند را به عنوان پل ارتباطی قطع می‌کنند، که با این سیاست سعی در محدود کردن تمام ایلات و طوایف کرد داشته، تا از این طریق بی هویتی و فراموشی تاریخ، نادیده گرفتن اصالت و فرهنگ... در ظرف زمان شکل داده شود، در حالی که نه تنها لک‌ها از اصیلترین و بزرگترین طوایف و ایلات بزرگ کرد به شمار می‌آیند بلکه لرها نیز از جمله‌ی این پیکره می‌باشند، و این موضوع با اندکی تعمق در تاریخ، خاستگاه، فرهنگ، آداب و رسوم، ادبیات، فولکلور، موسیقی، رقص، پوشش و نوع لباس و زبان... به خوبی قابل درک و مشاهده است.

در بیان کلیتر اگر از بحث ایل و منطقه بیرون شویم و با طرح پرسشی که لک‌ها یا لر کوچک در چه سرزمینی و از چه قومی در مناسبات قومی قبیله‌ای قرار میگیرند، چه پاسخ خواهیم داد؟! حمدالله مستوفی در تعریف کردستان آلانی، الشتر و بهار... که نواحی لکستان را در بر می‌گیرد معرفی می‌کند.

آلانی در نزدیکی خرم آباد نام طایفه‌ای است. الیشترنام شهرستانی لکنشین است. و بهار اسم شهرستانی در غرب همدان... و بر اساس گواهی تاریخ که گفته شده همدان و زنجان نیز جزئی از کردستان به حساب میآمده و مردمان این نواحی به زبان کردی صحبت می‌کرده‌اند، رفته رفته از دست کردها گرفته شده و کردها را از دشت‌های حاصلخیز به کوهستان هزیمت داده‌اند، تا این بار نوبت به لرستان و کرمانشاه برسد؛ که اگر اینچنین پیش برود یحتمل در سال‌های آتی رنگ و بوی فرهنگ کردی و زبان کردی نیز در این مناطق از بین خواهد رفت.

 

منابع و مأخذ:

-         اذکائی پرویز(۱۳۷۵). باباطاهرنامه. تهران انتشارات توس.

-         ابن الأثیر عزالدین علی(۱۳۵۰-۱۳۵۵). کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران. ترجمه ابوالقاسم حالت. تهران نشر علمی.

-         ابن فقیه همدانی احمدبن علی(۱۳۴۹). مختصرالبلدان. ترجمه ج.مسعود. تهران بنیاد فرهنگ ایران.

-         اصطخری ابواسحاق ابراهیم(۱۳۴۰). المسالک و الممالک. تصحیح ایرج افشار. تهران بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

-         امان اللهی بهاروند سکندر(۱۳۷۰). قوم لر.پژوهشی درباره پیوستگی قومی و پراکندگی جغرافیایی لرها در ایران. تهران انتشارات آگاه.

-         اوبن اوژن(۱۳۶۲). ایران امروز. ترجمه علی اصغر سعیدی. تهران انتشارات زوار.

-         ایزدپناه حمید (۱۳۷۶). تاریخ جغرافیایی و اجتماعی لرستان. تهران انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

-         ایزدپناه حمید(۱۳۶۷) فرهنگ لکی. تهران مؤسسه فرهنگی جهانگیری.

-         ایزابلا بیشوب (۱۳۷۵). از بیستون تا زردکوه بختیاری، ترجمه مهراب امیری، تهران نشر آنزان و نشر سهند.

-         بدلیسی میر شرفخان(۱۳۹۳). شرفنامه. ترجمه به کردی عبدالرحمن شرفکندی. تهران نشر پانیذ.

-         بی نام(۱۳۷۰).جفرافیای لرستان پیشکوه و پشتکوه۱۳۰۰ هـ.ق. امان اللهی بهاروند سکندر. اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان.

-         بی نام(۱۳۱۸). مجمل التواریخ و القصص. ملک الشعراء بهار به همت محمد رمضانی. تهران کلاله خاور.

-         ترکمان اسکندربیگ(۱۳۳۵). عالم آرای عباسی. به کوشش ایرج افشار. تهران انتشارات امیرکبیر.

-     الهیاری فریدون، فروغی اصغر، عبداللهی نوروزی عزتالله(۱۳۹۰). نقد و بررسی تحلیلی نظریه کرد بودن لرها. مجله پژوهش‌های تاریخی. دانشکده ادبیات و علوم انسانی اصفهان. سال سوم شماره سوم ص ۱-۱۴.

-         حموی بغدادی یاقوت(۱۳۸۰). معجم البلدان. تهران سازمان میراث فرهنگی کشور.

-         بجنوردی سید کاظم و همکاران(۱۳۸۰). دایره المعارف بزرگ اسلامی. تهران مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.

-         مصاحب غلامحسین (؟)دایرهالمعارف فارسی. به سرپرستی غلام حسین مصاحب. تهران انتشارات امیرکبیر.

-         دهخدا علی اکبر(۱۳۵۲) فرهنگنامه دهخدا. مؤسسه لغتنامه دهخدا زیر نظر دکتر محمد معین.

-         دوبد بارون(۱۳۸۸). سفرنامه لرستان و خوزستان.ترجمه محمدحسین آریا. تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

-         دومرگان ژاک(۱۳۳۹). جغرافیای غرب ایران، هیأت علمی فرانسه در ایران. کاظم ودیعی. تبریز انتشارات چهر.

-         دینوری ابوحنیفه احمد پسر داوود(؟). اخبارالطوال. ترجمه صادق نشأت. تهران بنیاد فرهنگ ایران.

-         راولینسون هنری(۱۳۶۲). سفرنامه راولینسون. ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند. تهران انتشارات آگاه.

-         رزم آرا علی(۱۳۲۰). جغرافیای نظامی ایران لرستان. بی جا.

-         زکی بیگ محمد امین (۱۳۸۰). زبده تاریخ کرد و کردستان، تهران نشر توس.

-         قاسمی فرید (۱۳۷۸). کتاب لرستان مجموعه مقالات، تهران نشر حروفیه.

-         ساکی علی محمد(۱۳۴۳). جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان. لرستان کتابفروشی محمدی خرم آباد.

-         شیروانی حاج زین العابدین (۱۳۱۵). بستان السیاحه، انتشارات کتابخانه سنایی.

-         شیروانی حاج زین العابدین (۱۳۳۹). ریاض السیاحه، تصحیح و مقابله مرحوم اصغر حامد ربانی، تهران انتشارات سعدی.

-         کرد مراد(۱۳۸۸). شناسنامه و تاریخ کامل بختیاری قوم کرد و لر. اصفهان نشر آسمان نگار.

-         گلزاری مسعود(؟). کرمانشاهان-کردستان. سلسله انتشارات انجمن آثار ملی شماره ۱۴۷.

-         غضنفری اسفندیار (۱۳۷۸). گلزار ادب لرستان، تهران نشر مفاهیم.

-         ندیم محمدبن اسحاق(۱۳۴۳). الفهرست. ترجمه م. رضا تجدد. انتشارات کتابخانه ابن سینا.

-         نطنزی معین الدین(۱۳۳۶). منتخب التواریخ. به تصحیح ژان اوبن. تهران انتشارات خیام.

-         طاهری طیب.(۲۰۰۷). سرانجام (کلامهای یارسان). عراق، سلیمانیه، انستیتو فرهنگی کرد.

-         طاهری طیب.(۲۰۰۹). تاریخ و فلسفه‌ی سرانجام (شرحی بر نحله‌های فکری و اعتقادی کردستان). عراق، هه‌ولیر ده‌زگای مکریانی.

-         طاهری طیب(۱۳۹۷). پیرها، باباها و کاکاهای یارسان در لرستان.

-         مردوخ محمد(۱۳۷۹). تاریخ مردوخ. تهران نشر کارنگ.

-         مسعودی علی بن حسین(۱۳۶۵). التنبیه الأشرف. ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران انتشارات علمی و فرهنگی.

-         مقدسی شمس الدین(۱۳۶۱). احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم.

-         مقدم محمد دبیر(۱۳۸۷). زبان، گونه، گویش و لهجه: کاربردهای بومی و جهانی. ادب پژوهی. شماره پنجم تابستان و پائیز ص۱۲۸-۹۱.

-         مستوفی حمدالله(۱۳۳۶). نزهه القلوب. به کوشش محمد دبیر سیاقی. تهران انتشارات طهوری.

-         مستوفی حمدالله(۱۳۳۹). تاریخ گزیده. به اهتمام عبدالحسین نوایی. تهران انتشارات امیرکبیر.

-         مینورسکی ولادیمیر فئودوروویچ(۱۳۷۹). کرد. ترجمه حبیب الله تابانی. تهران نشر گستره.

-     مینورسکی ولادیمیر فئودوروویچ(۱۳۶۲).دوسفرنامه درباره لرستان. ترجمه سکندر امان اللهی بهاروند، لیلی بختیاری. تهران انتشارات بابک.

-         هدایت رضاقلی خان(۱۳۸۰) تاریخ روضه الصفای ناصری.

 

دریافت فایل PDF مقاله

 

مطالب مرتبط:

ناسنامەی کوردیبوونی لەک

شناسنامه هویتی لک (هفته نامه غرب) بخش اول

شناسنامه هویتی لک (هفته نامه غرب) بخش دوم

ورود به سایت

google-plus-icon

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly

Real Time Web Analytics Clicky

برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.