یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محبوبه مسلمی زاده دسته: مقالات
نمایش از 15 دی 1397 بازدید: 67

 

فصلنامه معرفت ادیان

 

سال پنجم، شماره چهارم، پياپي 20، پاييز 1393

 

 برررسی و تحلیل آیین فرقه اهل حق

 

محبوبه مسلمی زاده

چكيده

فرقۀ اهل حق، يك گروه ديني ايراني با اعتقادات، گرايش ها و آداب و متون مذهبي خاصي است که در ميان طوايف لر، كرد و ترك زبان پيرواني دارند. بنيانگذار اين فرقه، مرشدي به نام سلطان اسحاق است که خاستگاه آن شهرزور در كنار سيروان (دياله) در عراق امروزي است که از آنجا به ساير نواحي گسترش يافته است. اين فرقه به سبب غلو در حقّ حضرت علي عليه السلام، «علي اللّهي» نيز ناميده شده است. ايشان دوازده خاندان يا سلسلۀ اصلي دارند. از اصول مهمّ دين اهل حق، تجلّيات هفتگانۀ خداست. به تناسخ معتقد و منتظر ظهور صاحب زمان هستند. مناسك و مراسمي ويژه دارند و آيين ايشان التقاطي است. اين مقاله با هدف شناخت، تبيين و نقد آيين اهل حق تدوين يافته و با تكيه بر منابع مختلف، به تحليل شاخصه هاي مربوط به اين فرقه پرداخته است.

كليدواژه ها:اهل حق، علي اللّهي، هفتوانه، سلطان اسحاق، شهرزور.

مقدّمه

اهل حق، گروه مذهبي ايراني است كه داراي گرايش هاي عرفاني و بعضي اعتقاداتي است كه در موارد بسياري، با برداشت هاي رسمي و متشرعانۀ اسلامي ناساگاز است. اين آيين، كه در ميان طوايف كرد، لر و ترك زبان پيرواني دارد، هرچند در بستري اسلامي رشد كرده است، اما به سبب غلوّ در حقّ علي عليه السلام، با ساير فرق غالي شيعه قرابت دارد. با اين حال، بعضي از مبادي آن را مي توان در اعتقادات و سنت هاي فكري و فرهنگ عامۀ مردمان ساكن غرب ايران جست وجو كرد و رگه هايي از معتقدات پيش از اسلام را نيز در آن يافت. اين آيين، آيين حق يا آيين حقيقت يا دين حقيقت نام دارد. ازاين رو، پيروان آن اهل حق خوانده شده اند. اما نام ديگر رهرو اين طريق، يار و اهل حق را يارستان و به تخفيف يارسان نيز گفته اند. اهل حق، دوازده امام شيعۀ اثناعشري را قبول دارند و اصولاً شرايع گذشته، و بخصوص اسلام را برحق مي دانند، اما حاصل و حقيقت همۀ آنها را در مذهب خود جمع مي بينند (جلالي مقدم، 1372، ص467). دربارۀ اين فرقه تأليفات فراواني است، برخي خاورشناسان غربي نيز به تحقيق در اين خصوص پرداخته، اطلاعاتي به دست داده اند. از آن جملهپروفسور مينورسكيايران شناس روس، مقاله اي با عنوان اهل حق در دانش نامۀ اسلام منتشر كرده و تعداد زيادي از منابع موثق جهانگردان اروپايي، كه با اين گروه در ارتباط مستقيم بوده و گزارش ها و خاطرات خود را مكتوب كرده اند، معرفي كرده است. اين مقاله بر آن است تا شاخصه هايي چون معتقدات، آيين و آداب، خاندان و رهبران فرقه اهل حق را تحليل كرده، فرازهايي در برخي اشتراكات با ساير اديان شرقي و ايران باستان و نقاط انحرافي اين فرقۀ مذكور از اسلام را در حد وسع بيان نمايد.

معرفي اهل حق، خاستگاه و پراكندگي آن

اهل حق و همچنين اهل حقيقت، از القابي است كه صوفيه خود را بدان ممتاز كرده اند، در مقابلِ علماي شريعت كه صوفيه آنها را اهل صورت و اهل ظاهر مي خوانده اند (زرين كوب، 1387، ص 263). اهل حق در اصطلاح صوفيه به كساني اطلاق مي شود كه با عبور از مراحل آغازين عرفان (شريعت، طريقت و معرفت)، به بالاترين مرتبۀ حقيقت رسيده اند. به عبارت ديگر، نامي است كه پيشوايان يك دين سرّي بر خود نهاده اند كه اتحاديۀ رسمي ندارد، اما به مانند جنبش هاي متحد است. خاستگاه اين فرقه، ناحيۀ شهرزور در ساحل چپ دجله در كنار سيروان (دياله در عراق كنوني) است. پيروان آنان تا مرزهاي غربي ايران، لرستان، كردستان، آذربايجان و... پراكنده اندلسترنجمي گويد: در چهار منزلي شمال غربي دينور، ولايت شهرزور در ناحيه اي به همين نام بودابن مهلهلسياحبه نقل ازياقوت، در سدۀ چهارم هـ . گويد شهر عمدۀ آن به مناسبت اينكه ميان راه مدائن و شيز محلّ دو آتشكدۀ بزرگ ساسانيان بود، نزد ايران به شهر نيمراه ناميده مي شود (لسترنج، 1377، ص205). زكريا قزوينيگويد: ولايتي است وسيع از ولايت عراق عجم، ميان اربل و همدان (قزويني، 1373، ص467). نويسندۀ انجمن آراي ناصري نيز مي گويد: شهري معروف از اقليم چهارم خراسان ميان اردبيل و همدان نزديك به بابل و اين شهر را زور پسر ضحّاك آباد كرده است (هدايت، بي تا، ص 522). خاستگاه اين فرقه به طور آشكار، قلمرو گورانيان است كه طايفه اي برزگرند و با زباني هم ريشه با گويش هاي مركز ايران سخن مي گويند. قلمرو آنان امروزه ميان عراق و ايران تقسيم شده است. بسياري از معابد اهل حق در شهرزور پراكنده است. معبدهاي بزرگ پِردوَر در اورامان لُهون در پاوۀ سنندج، بابا يادگار در زُهاب و بنيامين در كرِند، بخشي از شهرستان شاه آباد، واقع است. برخي قبايل و منزلگاه هاي اهل حق در بسياري از مناطق شمال جادۀ قديمي قصرشيرين به كرمانشاه، پيدا شده است. گروه هاي بسيار از اين فرقه در همدان، تهران، ورامين، مازندران (كلاردشت) و در خراسان، پيدا شده كه گويند بازماندگان يكي از برادران خان آتش است كه به آنجا مهاجرت كرده است. در آذربايجان، اهل حق در تبريز، مراغه، پيرامون كوه سهند، و ماكو، قلمرو قراقويونلو بسيارند. پيروان اين فرقه در شمال ارس (در قره باغ) نيز ديده شده اند. نظر به پراكندگي فرقه گرايان و اين حقيقت كه ايشان در شهرها، از طبقۀ متوسط مردم هستند، برآورد كلي از شمار ايشان ممكن نيست.

در عراق، اين فرقه در پيوند با برزنجه (شرق سليمانيه) كاكائي ناميده مي شوند. اين واژه برگرفته از كاكاي كردي، به معني برادر است. رؤساي كاكائي تَعوُق ادّعا مي كنند كه از نوادگان بي واسطۀسلطان اسحاقهستند. نام علي الهي (يا علي اللّهي)، كه ديگران براي اين فرقه به كار مي بردند، گمراه كننده است. اهل حق با ساير غلات شيعه در اين انديشۀ اساسي شريكند كه خداوند به صورت انسان ظهور مي يابد، ولي نزد اهل حق اين رأي گسترش بيشتر يافته و ايشان مظهريت را تنها در وجود علي عليه السلام منحصر نمي دانند (جلالي مقدّم، 1372، ص 468). به باورمينورسكي، اهل حق غير از علي اللّهي و چراغ سوندورن (چراغ خاموش كن) و خروس كشان و اهل الحقيقة و متصوفه است.

غلات كساني هستند كه در حقّ رسول صل الله عليه و آله و علي عليه السلام و ديگر امامان غلو كرده، آنها را به مقام الوهيت مي رسانند. غلات از آغاز اسلام تاكنون به فرقه هاي گوناگون تقسيم شده اند و فرقۀ معتقد به الوهيت علي عليه السلام، علي اللّهي نام دارند. در كتاب هاي اديان، از غلات شيعه نامي از اهل حق برده نشده، بلكه آنچه دربارۀ باورهاي غلات علي اللّهي و آيين آنان آمده، با آداب و رسوم اهل حق يكي است (دهخدا، 1377، ذيل غلات).

نقد و بررسي

يكي از آفاتي كه گريبانگير اديان و مذاهب آسماني در طول تاريخ شده، اينكه برخي از آن سوء استفاده كرده، دست به غلو و افراط گرايي دربارۀ بنيان گذاران و پيشوايان آن مي كنند. غلو موجب ترسيم چهره اي آلوده و تحريف شده از دين گشته، اصل آن را زيرسؤال مي برد. از آيات قرآني چنين برمي آيد كه عقايد افراطي و غلوآميز، سابقۀ ديرينه داشته و به ويژه اهل كتاب از آن نهي شده اند: يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَي اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ (نساء: 172). درلغت نامه دهخدانيز علي اللّهي نام يكي از فرقه هاي غلات شيعه گفته شده كه در جاهاي گوناگون آن را به نام هايي چون نصيريه، اهل حق و جز آن خوانند... علي اللّهيان را در اصل يك فرقۀ سياسي مي دانند كه ايرانيان متعصب براي نابودي بنيان اسلام اين فرقه را تشكيل داده اند و برخي نياكان آنان را مسيحي يا ارمني و آسوري مي دانند (دهخدا، 1377، ذيل علي اللّهي). در ميان عده اي از مخالفان تشيع، آغاز شيعه گري را با ظهور غاليان يكي دانسته، سعي در معرفي شيعه به عنوان فرقه اي افراط گرا و خارج از دين اسلام معرفي كنند. اما بايد گفت: معمار انديشۀ شيعي، رسول خدا صل الله عليه و آله است كه هيچ خللي به بنياد استوار بنايي كه برپا ساخت راه نخواهد يافت و غاليان نه تنها شيعه محسوب نمي شوند، بلكه خود از اسلام خارجند؛ زيرا شيعه كساني هستند كه قائل به امامت و جانشيني بلافصل حضرت علي عليه السلام مي باشند. در اين صورت، چگونه مي توان كساني كه علي را خدا مي دانند، شيعه دانست. درحاليكه بين امامت و الوهيت تفاوت بسيار است و ائمه عليه السلام نيز غاليان را طرد كرده، آنان را مورد لعن و نفرين قرار داده اند.

در واقع، اهل حق، تصوف و حكمت اشراقي را با عناصري از عقايد يهود، مجوس، مانويه، تعاليم شيعه و غاليان، به ويژه دروزيه و نصيريه درهم آميخته، دين اختلاطي و انحرافي خود را پديد آورده اند. چگونه مي توان با ديني كه دستورات خود را از اديان ديگر به عاريت گرفته و از نظر الوهيت و امامت حتي برخي از آنان انحرافي هستند و از نظر اسلام اعتبار ندارند ـ اعتقادات بي پايه اي دارند و سند محكمي چون قرآن كريم را كه دستورات استوار اسلام بر مبناي آن قرار دارد، قبول نداشته به مشتي شعر استناد مي كنند، ادعاي هدايت مردم به راه سعادت و رستگاري داشت؟ اينها در اصل قسمتي از حق و قسمتي از باطل را گرفته، به هم آميخته اند تا حقانيت كاذب دين خود را با آن قسم حق اثبات كنند. غافل از اينكه آنجا كه گروهي سعي در جلوۀ باطل در هيأت حق هستند، شيطان بر دوستان خود چيره مي گردد. همانا قرآن كريم در باب اين فرقه هاي ضالّه فرموده است:قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (بقره: 111)؛ اگر راستگو هستيد حجّت خود را بياوريد.

مؤسس و آيين و خاندان اهل حق

مرشدي به نامسلطان اسحاق، ملقب به صاحب كرم، فرزندشيخ عيسي برزنجه ايوخاتون دايراك، ملقب به خاتون رمزبار، و پديدآورندۀ شيوۀ اهل حق است. تاريخ تولد او در مآخذ كهن اهل حق، متفاوت است. از جمله در يادداشتكاكاردائيسال 445، درسروده هاي ديني يارسان، سال 528، درخلاصۀ سرانجام، 612 و در كتاببرجستگان جهان، پيدايش او سدۀ هفتم هجري ياد شده و او را مجدد آيين يارسان و از فرزندان امام موسي كاظم عليه السلام و مظهر الله و آيينه نماي خدا ياد كرده اند. سال وفات وي در يادداشتكاكاردائي 588 و درسروده هاي ديني يارسان 628 و درشاهنامۀ حقيقت، 912 و دربرهان الحق،نيمۀ سدۀ هشتم هجري گفته شده است.

پدر بزرگش، يك سيد همداني بود كه به ناحيه گوران، شامل شهرزور در شمال سيروان و زُهاب در جنوب آن آمده است. پدراسحاق،سيد عيسي، در برزنجه (حدود20 كيلومتري شرق سليمانية عراق) مي زيست؛ جايي كه پيران سيد از شاخۀ ابراهيمي اهل حق هنوز در همجواري آن هستندسيد عيسي، در پيري با داييرۀ جوان (داييراق)، دخترحسين بيگ جلدازدواج كرد و پسري زاد كه همين سيد (سلطان) اسحاقاست. به نوشتۀ تذكره اي كه يك اهل حق جمع آورده اين ماجرا در 671ه‍ . رخ داد، و سرآغاز آيين تازه، حدود 716ه‍ . بود. آرامگاه سادۀسلطان اسحاق، كهمينورسكيدر سال 1914م ديده، در گردنه اي بر ساحل راست سيروان، نزديك پل پردِوَر است.

پردور يا پيرديوَر نام پلي است كهسلطان اسحاقآن را بر روي رودخانۀ سيروان در شمال شرقي گوران ساخته و بنا به نامۀ سرانجام، اين پل در آغاز سدۀ هشتم هـ . ساخته شده و به اين جهت براي اهل حق جايي مقدّس و محترم مي باشد. اين پل، به پل صراط تعبير شده استپرديور در گويش گوراني به معنيآن سوي پل است. به نوشتۀ نامۀ خرده سرانجام، روان درگذشتگان بايد از اين پل گذشته، سپس به پيكره هاي ديگري درآيند. در آيين زرتشت هم نام اين پل را چينود يا چينوت پرتو ياد كرده اند. گويند پلي است كه از براي آزمايش روان همۀ درگذشتگان برافراشته شده و روان نيكان و بدان بايد از آن بگذرد. در سر اين پل، كردار نيك از كردار بد شناخته مي شود. از اينجاست كه به آمار كردار مردمان رسند و از آنجاست كه مزد و پادافره گزينند و از آنجاست كه راه بهشت و دوزخ پيش گيرند (صفي زاده، 1360، ص 5).

اين فرقۀ ضالّه، به جاي اعتقاد به قبله و حج، مكاني را به عنوان قبله قبول دارند كه معتقدند قرباني و دفن اموات و ديگر اعمال و آداب، بايد رو به سوي آن قبله باشد. آن مكان يكي همينپل پرديوراست و ديگر جم يا جمخانه كه به جاي مسجد، آن را براي انجام امور عبادي خود تأسيس كرده اند. پل پرديور، كه ساختة خودسلطان اسحاقاست، هيچ تناسبي با پل صراط ندارد. بنا به نقل اكثر مفسران، صراط پلي است كه بر روي آتش جهنم به امر خداوند متعال كشيده شده و به نيكوكاران و بدكاران امر مي شود كه از آن عبور كنند. در قرآن در خصوص ايستگاه هاي اين پل آمده است: وَقِفوهُم إنَّهُم مُسئَلون (صافات: 24)؛ آنان را متوقف سازيد؟ چراكه بايد مورد بازپرسي قرار گيرند. و در موارد بسيار، در قرآن از صراط مستقيم نيز ياد شده است (انعام: 39 و161؛ مائده: 16؛ يونس: 25؛ يس: 4؛ آل عمران: 51؛ مريم: 36؛ هود: 56؛ نور: 46). با اين حال، از آنجاكه اهل حق با اعتقاد به تناسخ، اعتقادي به معاد و قيامت ندارند، پل صراط كه ساختۀسلطان اسحاقاست، و قرباني ها بايد به سوي آن باشد، چه انتظاري از ساير عقايد آنان مي رود.

از بدعت هايسلطان اسحاقبناي خاندان ها و سه روز روزه و مراسم جوز شكستن يا سرسپردن به خاندان ها و انعقاد جمع يارسان و وظايف پير و دليل مي باشد(صفي زاده، 1360، ص 54). در بيشتر كتب اهل حق، از قرآن مجيد نامي نيامده و به جاي قرآن، دفاتري دارند كه بيشتر آنها شعر است كه نزد آنان مهم ترين اين دفاتر، كتابي است كهسلطان اسحاقو يارانش نوشته اند كهكتاب سرانجامنام دارد.

سرانجام مجموعۀ كتاب ها و رساله هاي اهل حق است كه در سدۀ هشتم هـ . نوشته شده است. شش بخش دارد شامل دورۀ هفتوانه، بارگه بارگه، گليم وكول، دورۀ چهلتن، دورۀ عابدين، و خرده سرانجام: 1.دورۀ هفتوانه بيشتر شامل قرباني، دعاها، گشت و گذار ارواح در هفت طبقۀ آسمان، آفرينش فرشتگان و برگزاري جم ها در روز ازل است؛ 2. بارگه بارگه دربارۀ فرود آمدن بارگاه هاي ذات احديت الهي در زمان هاي بس كهن در سرزمين هاي گوناگون ايران و جهان و دربارۀ گردش ارواح و فرشتگان در پيكرۀ پيغمبران، پادشاهان، بزرگان، سرداران ايران مي باشد؛ 3. گليم وكول به معني گليم به دوش و پشمينه پوش و مطالب آن دربارۀ رياضت ها و مجاهدت هاي پير بنيامين در يمن است؛ 4. دورۀ چهلتن دربارۀ آفرينش چهل تن از فرشتگان است كه از روز ازل براي رازداري آفريده شده اند و در سدۀ هشتم، روح آنان در پيكرۀ چهل تن تجلّي كرده، آنان مردم را به يكتاپرستي و توحيد فراخوانده اند؛ 5. دورۀ عابدين شامل مناجات و راز و نيازهاي عابدين جاف است كه در آن نيز دربارۀ احوال ارواح صالحان و گناهكاران پس از مرگ سخن مي گويد؛ 6. خرده سرانجام نيز داراي يك رشته مطالب به نثر و نظم دربارۀ برگزاري جم و جوز شكستن و سر سپردن و نامگذاري كودك و ازدواج و دعاي غسل و تلقين ميت است (صفي زاده، 1360، ص 3ـ4).

بنا به احكام و دستورهاي آيين حقيقت، هريك از پيروان اين آيين موظف به سرسپردن به يكي از خاندان ها مي باشند. آنان بايد پير و دليلي هم داشته باشند و اين كار چنان مهم و ضروري است كه خودسلطان اسحاق، هم براي انجام تشريفات ديني، بنيامين را به پيري و داوود را به دليلي خود برگزيد و براي آينده هم، هفت خاندان را تعيين كرد. براي اهل حق از 11 و 14 خاندان سخن گفته شده، اما غالباً 12 خاندان است كه آنها را به 12 برج، 12 ستاره، 12 حواري عيسي عليه السلام و 12 امام تشبيه كرده اند (جلالي مقدم، 1372، ص473). در زمانسلطان اسحاق، هفت خاندان اصلي به نام هاي زير شكل يافتشاه ابراهيميمنسوب بهشاه ابراهيمپسرسيد محمّد (از هفتن)، كه در عراق به ارشاد پرداخت. اين گروه اكنون در مندلي و خانقين به سر مي برند و به نام كاكائي معروفند؛شاه ابراهيمرا به نام ايوت و شاه ايوت و روچيار و ملك طيار نيز مي خوانند. يادگاري منسوب به بابايادگار (از هفتن) در هند، خاموشي منسوب به سيد ابوالوفا (از هفتوانه)؛عالي قلندري، منسوب به عالي قلندر در بغداد كه اين خاندان از فرزنداندده عليودده حسيناست؛ميرسورياز اعقابسيدمير احمدملقب بهميرسور (از هفتوانه)؛مصطفائيمنسوب به سيدمصطفي يا سيدمصفّا (از هفتوانه) وحاجي باويسيو پس از او به مقتضاي زمان خاندان هاي ديگر در سده هاي يازدهم تا سيزدهم ه‍. به نام هايزنوزيياذوالنوري،آتش بگي،بابا حيدري،شاهياسيمنسوب بهشاه ايازياشاه هياسشكل گرفت كه در حال حاضر، مسند ارشاد اين خاندان با خانوادۀ الهي است.

سلسله مراتب و مقامات روحاني

سلطان اسحاق، ياران و پيروان خود را تقسيم و براي هريك وظيفه اي معين داده است:

1- از هفت تن

شامل چهار فرشتۀسلطان اسحاقيعنيبنيامين،داوود،موسي،مصطفي دودانوابراهيم (نوادۀسلطان اسحاق)،بابايادگاروخاتون دايراكمادرسلطان اسحاق، ملقّب به رزبار يا رمزبار.

2- هفت توانا يا هفتوانه

سلطان اسحاقآنها را به طور معجزه آسايي(!) پس از گذراندن هفت روز با همسرش، در پس پرده اي ايجاد كرد كه مثل خود او هستند. اينها عبارتند ازحبيب شاه،بو الوفا،شاهِ دين(شهاب الدين)،مير مصطفي (سيد مصفّا)،محمّد گور سوار،بابا حسين (حاجي بابو عيسي، حاجي بابو حسين) وخاموش پُرچين. اين هفت تن، بنيانگذار هفت شاخۀ اصلي اين فرقه اند كه بعدها تعداد آنها به يازده يا دوازده شاخه افزايش يافت. هر اهل حقي، بايد به يكي از ايشان تعلق يابد. به نوشتۀ فرقان، هفتوانه، جانشين پير بنيامين از دورۀسلطان اسحاقبود. در نهايت، هفتوانه با هفت تن يكي خواهند شد. بنا به نامۀ سرانجام، خداوندگار بخشي از روان جاوداني خود را جدا مي كند و فرشتگاني چند را با نيروي خود به نام هاي هفتن، چهل تن، چهل چهل تن، هفت خليفه، بيور هزار غلام و بيور غلام را از آن مي آفريند(صفي زاده، 1360، ص 4ـ5).

3-چهل تن

در ميان ايشان، نام درويشان برجسته اي به چشم مي خورد كه در هر روايتي، متفاوتند. ظاهراً اين گروه اخيراً افزوده شده است.

4- هفتاد و دو تن

گروهي متشكل از هفتاد و دو تن كه منتظر تجلّي ذات حق هستند و درسرانجاماز ايشان ياد شده است.

به طوركلي، اهل حق به ذكر تعداد خدمتگزاران و ميزبانانِ خداوند علاقه مندند. در كلامحسن آقا، به نام بقيشله شاعر دست به دامان حمايت هفتاد و دو سردار، 366 دلاور (آر)، 444 چراغچي، 9900 خدمتگزار و... مي شود.

البته مظاهر الوهيت به همين ها محدود نمي شود؛ بسياري شخصيت هاي ديني و عرفاني در اين آيين، در زمرۀ اينانند. مثلاً حضرت موسي عليه السلام،باباطاهر،حاج بكتاش،حسين منصور حلاج،شمس تبريزي،مولانا (جلالي مقدّم، 1372، ص470). فرشتگان چهارگانه، هفت تن، هفتوانه، چهل چهل تنان، نود و نه تن، شصت و شش غلام كمر زرين، هزار و يك غلام خواجه صفت، بيور هزار غلام، بيور غلام يا غلامان بي شمار از مظاهرسلطان اسحاقهستند.

پيشينه و زمينه هاي پيدايش

استوار ساختن زمينۀ تاريخي براي اهل حق، بر اساس اشارات موجود در كتب اين فرقه، كار آساني نيست. دورۀ خاوندگار (Khawandagar) از ازل است. نام علي عليه السلام عمدتاً در ارتباط با نُصَير ذكر مي شود. تنها نكتۀ جالب اين است كه گويندشاه خوشين، 360 و به عبارتي 300 سال پس از علي عليه السلام (كه در40ـ35ه‍. خليفه بود) ظهور كرد. اين مطلب، ما را به آغاز سدۀ پنجم مي برد كه با دورۀ يكي از فرشتگان خوشين، يعنيبابا طاهر همدانيتناسب مي يابد كه بنا به گزارشي، در447 هـ. در همدان، باطغرل سلجوقيديدار كرد.

... چون سلطان طغرل بك به همدان آمد، از اوليا، سه پير بودند: بابا طاهر و بابا جعفر و شيخ حمشا، كوهكي است بر در همدان آن را خضر خوانند، بر آنجا ايستاده بودند، نظر سلطان بر ايشان آمد، كوكبۀ لشكر بداشت و پياده شد و با وزير ابونصر الكندري پيش ايشان آمد و دست هاشان ببوسيد،باباطاهرپاره اي شيفته گونه بودي او را گفت: اي ترك با خلق خدا چه خواهي كرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمائي، بابا گفت: آن كن كه خدا مي فرمايد: إنَّ اللهَ يأمرُ بِالعَدلِ وَإلاحسان. سلطان بگريست و گفت چنين كنم، بابا دستش بستد و گفت از من پذيرفتي؟ سلطان گفت: آري، بابا سر ابريقي شكسته كه سال ها از آن وضو كرده بود، در انگشت داشت بيرون كرد و در انگشت سلطان كرد و گفت: مملكت عالم چنين در دست تو كردم بر عدل باش، سلطان پيوسته آن در ميان تعويذها داشتي و چون مصافي پيش آمدي آن در انگشت كردي (راوندي، 1385، ص 98ـ99).

در زمينۀ فعاليت هايشاه خوشيناز يك امير كرد به نامخوشيندر 408ه‍. ياد مي شود. درمجمل التّواريخ، اين نام در بخش آغاز دولتآل بويهو اخبار ايشان ازخوشين مسعود كردينام برده شده است: پس اندر سنۀ خمس و اربعمايه بدر حسنو را باخوشين مسعودكارزار افتاد به كنار سپيدرود و شمس الدوله به ياوري بدر همي رفت. چون بشنيد كه بدر خوشين را به هزيمت كرد از راه باز گرديد. و بدر خوشين را حصاره همي داد... (ابن مهلب، بي تا، ص 401).

در متون جغرافيايي، اشاراتي است به اينكهخوشين، در سرزمين قبيلۀ گوران، يكي از ايلات كرد ساكن كرمانشاه، پيشگامسلطان اسحاقبود. برخي افسانه ها، از فعاليتخوشيندر لرستان و همدان سخن مي گويد. چندين كلام از دورۀ خوشين به فارسي يا گويشي به تقليد از رباعي هاي منسوب بهباباطاهرموجود است. خلاصه اينكه، ظاهراًشاه خوشينميان اهل حقِّ حوزۀ سيروان و لرستان پيوند برقرار كرده است. نويسندۀ فرقان، زادگاه خوشين را سَيمّره (كرخه)، مي داند كه در كرانۀ راست آن، محلّي به نام شيروان، هست (مينورسكي، 1964، ص 312).

به طوركلي، سادات ابراهيمي، از طريق هفتوانه، ميان تجلي ها باسلطان اسحاقنسبت خانوادگي قائلند. شاخۀآتش بگي، به مجموعۀ مهم تري از سه تجليقرمزي،محمّدبگ، وخان آتشمعتقد است.

آتش بگ(خان آتش) فرزند محمّد بيگ لرستاني از مشاهير و بزرگان اهل حق، نزديك سدۀ يازدهم به دنيا آمده است. وي از فرزندان محمّد بيگ بوده و جانشيني پدر را داشته و از دست او خرقۀ ارشاد پوشيده است. در برهان الحق آمده كه او خانداني به نام خاندان آتش بگي تشكيل داده و با سه برادرش از يك خاندان مي باشند (صفي زاده، 1360، ص 145)... شاه ويس قلي از بزرگان اهل حق و فرزند پير قنبر شاهوي كه به نام قرمزي خوانده مي شود در سال 810هـ . در ديه درزيان شاهو زاده شد. وي خانداني به نام شاه مهمان پديد آورده (همان، ص 135).

ابراهيم، سرسلسلۀ حلقۀ گوران، ظاهراً نوۀسلطان اسحاقاستابراهيمدر بغداد و شايد كركوك مدفون شده است. با بازگشت به تجلياتآتش بگي، مي توان گفت: قلمرو فعاليت هايقرمزي، در منطقۀ گوراني حوزۀ سيروان است. شايد نام عاميقرمزي (قرمزپوش)، همان ناماحمد مير سور (مير قرمز)، يكي از هفتوانه باشد كه نزديك خُرمال در شهرزور مدفون است (ر.ك: صفي زاده، 1360، ص 56ـ57). كلام هاينديم قرمزي،قوشچي اوغلي، به تركي آذربايجاني است كه مطابق است با ميانۀ سدۀ هشتم؛ يعني زماني كه خاندان پس از مغول، كوشيدند بغداد را با تبريز پيوند دهند.

فعاليتمحمّدبگدر ميان دلفان شمال لرستان آغاز شد. وي بعدها به آجَري نقل مكان كرده، آنجا موعظه هاي خود را شروع نمود. آجري، ناحيه اي است در ساحل شرقي رودخانۀ جَغَتو كه از جنوب شرق به درياچۀ اروميه مي ريزد. جغاتو يا زرينه رود، رودي در آذربايجان است كه از كوه هاي كردستان به حدود ديه سياه كوه برمي خيزد. جغتو پيش از استيلاي مغول موسوم به زرينه رود بود و مغول آن را جغتو تغتو ناميده اند (دهخدا، 1377).

كتابسرانجاماز تماس هايمحمّدبگبابِلباس، قبيلۀ پرآوازۀ كردان مُكري، در غرب جغتو، ياد مي كند. پس از مرگمحمّدبگ، پسرش،خان آتش، به درخواست شبحي قرمزپوش جانشين او شد كه اين امر به پيوند تجلي ششم و هفتم با تجلي پنجمقرمزياشاره دارد.

تجلّيات حق و آفرينش

يكي از اصول اعتقادي اهل حق، اعتقاد به تجليات هفتگانۀ حق است كه به آن دون به دون شدن يا دونادون گويند. دون به معني، لباس و جامه است.

آنها معتقدند مهم ترين مظهر و مجلاي حق البته انسان است. بدين سان مفهوم اَوَتارهAvatara كه در دين هندويي و بسياري طريقه هاي عرفاني مبناي رابطۀ خدا و انسان را بيان مي كند در اينجا هم مطرح است. منتها در اين مكتب به يك معنا، ظهور و تجسد الهي براي اين است كه بندگان او را ببينند (جلالي مقدّم، 1372، ص 468).

در هر زماني، خدا همراه چهار (يا پنج) فرشته كه به آنها ياران چار ملك گويند، ظهور مي يابد. سيدكلاردشتي، كه در روزگار قاجاريه مدعي پادشاهي شد و با سوزن زني بر روي جبّه به گمان خود لباس سلطنتي براي خود فراهم كرد، از پيشوايان اهل حق بود كه براي تجليات خدا ترتيبي قائل است:

1

2

3

4

5

6

خاوندگار

جبرائيل

ميكائيل

اسرافيل

عزراييل

؟

علي

محمّدمصطفي

سلمان

قنبر

نُصَير

فاطمه

خوشين

بابا بزرگ

بابافقيه

بابا حسن

بابا طاهر

؟

سلطان اسحاق

بنيامين

داوود

پير موسي

؟

رَزبار

قرمزي

كاكا ميره

كاكا عرب

كاكا رحمان

؟

زربانو

محمّدبگ

كامِريجان

كامَلكجان

قَره پوست

شاهسوار

؟

شاه آتش

شاه جمشيد

شاه الماس

شاه اَبدال

؟

پري خانم

اين تجليات در كتابسرسپردگانبا كمي تفاوت، چنين آمده:

1

2

3

4

5

6

1. خاوندگار

جبرائيل

ميكائيل

اسرافيل

عزراييل

؟

2. مرتضي علي

سلمان

قنبر

حضرت محمّد

نصير

فاطمه

3. شاه خشين

بابا بزرگ

كاكا ردا (رضا)

كرفقي

بابا طاهر

ماما جلاله

4. سلطان اسحاق

بنيامين

داوود

پيرموسي

مصطفي داودان

خاتون داييره

5. قرمزي(شاه ويس قلي)

كامريجان

ياريجان

يارلي

شاه سوارآقا

رزبار

6. محمّدبگ

جَمشيد بگ

الماس بگ

ابدال بگ

؟

پري خان شرط

7. خان آتش

خان جمشيد

خان الماس

خان ابدال

؟

دوستي خانم

در متون ديني اهل حق از آفرينش سخن گفته شده كه بعيد مي نمايد مقصود، ايجاد از عدم باشد. روح كلي حاكم بر تفكر يارسان، وحدت وجود است. بر اين اساس مي بايد به طريق صدور و بروز و ظهور صورت گرفته باشد. صدور از ذات باري در مراحل و مراتبي در پي هم صورت گرفته است، اما نخستين تحقق يا ظهور ذات حق در وجود خودش بوده است (جلالي مقدم، 1372، ص470).

به اعتقاد اين فرقه، در آغاز هستي خداوند پس از ارشاد هفتن و نمودن راهي كه بايد بپيمايند، در بطن دُرّي در ته دريا بود. محصور بودن حق در صدف، مانند اعتقاد به تناسخ يك عقيدۀ مانوي است:

در باب خلقت بدان كه روزي كه نه زمين بود و نه آسمان، پادشاه عالم جوهري بود در ميان صدف، بعد از يد قدرت خود قطره اي از جوهر خود در گوهر انداخت و جوهر در بطن گوهر قرار گرفت و نعره اي كشيد آب شد، و آسمان ها از بخار آن و زمين از كف آن آب و بعد پير بنيامين از بني آدم آفريده شد... (خواجه الدين، بي تا، ص39).

در يك نگاه گذرا، اين عقيدۀ بي اصل و اساس اهل حق دربارۀ آفرينش، هيچ سنخيتي با اصل آفرينش كه در قرآن طي آيات متعدد ذكر شده، ندارد. در قرآن، آفرينش انسان از خاك، گل و گل خشك(تراب، طين و صلصال) بوده است. مي فرمايد: شما را از خاك آفريديم و به خاك برمي گردانيم و بار ديگر از خاك خارج مي كنيم(طه:55). همچنين در سوره هاي انعام، حج، مؤمنون، روم، سجده، رحمان، مرسلات، و طارق، مراحل آفرينش انسان بيان شده است كه بنابر آيات اين سوَر، خداوند انسان را از گل آفريد كه مخلوطي از آب و خاك بود، سپس از روح خود در او دميد و آن خاك به شكل آدم تجسم يافت. اهداف اين خلقت نيز در آيات مختلف قرآن آمده است. از جمله، عبوديت خداوند (ذاريات: 56)، آزمون آدمي از نظر حسن عمل (ملك: 2)، آگاهي از قدرت و احاطۀ خداوند بر هر چيز و هر امر (طلاق: 12)، شمول رحمت الهي (هود: 118ـ119) و تأكيد بر عبوديت و بندگي خدا، به عنوان هدف نهايي آفرينش. بنابراين، ادعاي اهل حق دربارۀ آفرينش و اهداف آن و معتبر دانستن عقايد خود در اين خصوص، با مقايسۀ داستان خلقت در قرآن ادعايي واهي و هيچ گونه اعتباري به اين گروه نمي بخشد.

براساس آموزه هاي اهل حق كه در جدول منعكس شده است، او [خدا] نخست در جامۀ خاوندگار مجسم شد كه آفرينندۀ جهان است. تجسم دومش، جامۀ علي عليه السلام بود. ظهور اهل حق، از تجسم سوم است. هنگامي كه ذات حق در هريك از اين هفت جامه متجلي مي شود، فرشتگان تجسم هاي يكديگرند. فرشتگان، فيض الهي اند. به روايتي،بنيامينزادۀ تعرّق، نماد فروتني است. داوود ـ از دَم (خشم)؛ موسي ـ از شارب (دلسوزي) و رزبار از نبض (محبت) است. فرشتگان نايبان حقندبنيامينوكيل و پير؛ داوود، ناظر و داور؛ پير موسي، كاتب نيك و بد و مصطفي دودان (نُصَير) كه ملك الموت است. گويند: شمار اين فرشتگان به طور معمول چهار است. اما در واقع يك فرشتۀ پنجمي ناظر بر عبادات است، با نام نمادين رزبار يا رمزبار (موكل بر رازها و مادرسلطان اسحاق). سرشت زنانۀ او مسلّم است، گرچه بر جنسيت تأكيدي نشده و حتي يكي از پيامبران، رزبار خنثا (نرمادّه) ناميده شده است. مخلوقات بنا به عنصر ذاتي خود، به دو گروه مشخص زرد گِل و سياه گِل تقسيم مي شوند. موجودات رستگار و تابناك از گروه نخستند. سرسلسلۀ ايشان،بنيامينوسيد محمّدهستند. موجودات آتشي و تيره، از گروه دومند كه سرورانشان ابليس و خناس اند. تلفيق اين دو گروه از مخلوقات، ائتلاف هايي پديد مي آورد كه شايد فقط از نظر ظاهر قابل شناخت باشند.

از ديگر منابع اهل حق، مانندسرانجاموفرقاننيز فهرستي از تجليات را به دست مي دهندفرقاناشاره اي به هفت دوره نمي كند و براي خاوندگار وسلطان اسحاقمقام ويژه اي قائل است. در مقابل تعداد تجسمات جزيي در آن بيشتر است (بابا نااوس و...). بدين ترتيب، تجسماتبنيامين: نوح، مسيح و موقتاً (به صورت مهمان) رستم شاهنامه، تجسمات رزبار: بلقيس ملكۀ سبا، مريم و... . تجسماتسيد محمّد: زرتشت، حضرت محمّد صل الله عليه و آله و... هستند. گويندسيد عيسي، از ازدواج نخست خود سه پسر داشت. نهمين نسل ازسيد عيسي؛ يعني بابا رسول گِورَه، از نياكان خانوادۀ بانفوذ سادات نقشبندي برزنجي است كه در سراسر عراق پراكنده اند. پس ازسلطان اسحاق، آشفتگي چشمگيري در توالي تجليات در شاخۀ اصلي اين فرقه، وجود دارد.

احكام، آداب، اخلاق؛ نقد و بررسي

با اندك تأمل، ناسازگاري آموزه هاي اهل حق، با معارف ناب ديني و اهل بيت عليه السلام و حتي مسلمات اديان الهي و آسماني روشن مي شود. آيين اهل حق، آييني التقاطي است كه افراط شيعه نيز در آن ديده مي شود. آنها همواره از دوازده امام سخن مي گويند. پس در ظاهر مستقيماً با اسماعيليه پيوند ندارند. دربارۀ تأثيرات اديان و مذاهب ديگر بر مكتب اهل حق، سخناني گفته شده، مثلاًايوانفآن را متأثّر از مسيحيت و اسماعيليه دانسته. البته بعضي مشابهت ها با معتقدات اسماعيليه در اين آيين ديده مي شود، اما ريشۀ اين شباهت ها در گرايش عرفاني اهل حق به باطني گري و تأويل نهفته است كه در هر دو مذهب مشترك است (جلالي مقدّم، 1372، ص467). مينورسكيمي نويسد: مذهب اهل حق، براساس عقيدۀ غلات شيعه ساخته شده و با آيين تناسخ و تصوف آميخته و به شكل آيين ويژه پديدار گشته (خواجه الدّين، بي تا، ص 92، نقل از مينورسكي). قرباني كردن خروس، با آيين يهوديان مرتبط است. درحالي كه نام هاي انجيلي مثلداوودوموسي، شايد از قرآن گرفته شده باشد. در نفوذ مسيحيت نبايد اغراق شود، اگر اهل حق در گفت وگوهاي خود با مبلغان، از مسيح و مريم سخن مي گويند، شايد، تنها به عنوان تجسم خدايان خود، به ايشان توجه مي كنند. در واقع، اهل حق از شيعۀ معمول منحرف شد تا جايي كه نظام ديني جداگانه اي تشكيل داد. تقسيم موجودات به دو گروه، در باورهاي زرتشتي نيز وجود دارد:

از تأمّل در مبادي آنها برمي آيد كه اين طايفه، يك فرقۀ عرفاني بوده كه غير از تصوّف و حكمت اشراقي، عناصري از عقايد يهود و مجوس و مانويه را با بعضي اجزاء از افكار و تعاليم شيعه و غلات، به ويژه دروزيه و نصيريه به هم درآميخته بوده اند و رفته رفته صبغۀ تصوّف در آيين آنها قوي تر شده است (زرين كوب، 1387، ص 97).

آنها با دروزي ها و نُصَيري ها در پرستش حضرت علي عليه السلام، مشتركند، اما نزد آنان،سلطان اسحاقكلّا بر علي عليه السلام سايه افكنده است. ديگر عنصر آشكار در شكل گيري اهل حق، آيين درويشان صوفي است. مانند گزينش پير، بزم مهرورزي، همراه با ذكر و صرف نذر و اتحاديه هاي اخوت. از ديدگاه اجتماعي، دين اهل حق را طبقه هاي پايين تر، باديه نشينان، روستائيان، مردمان ناحيه هاي فقيرتر، درويشان و... پذيرفته اند.

برخي از آداب و آيين اهل حق عبارتند از:

1- سرسپردن

هر درويش، بايد يك مرشد داشته باشد و هر اهل حقي نيز بايد به يك پير سر سپارد. در آيين سرسپاري، افرادي كه نمايندۀ پنج فرشتهاند، پيرامون نوزاد مي ايستند. برگزاركننده، يك جوز هندي (جوز بويا) را به عنوان نمادِ سر مي شكند. سپس آن را با يك سكۀ نقره به نام هَويزه، كه منقّش به اشهد شيعه است، به او مي بندند. پس از اين مراسم، شخص سرسپرده و پير به منزلۀ افراد يك خانواده به شمار مي آيند و ازدواج بين افراد آن خانواده و دودمان پير ممنوع مي گردد (مينورسكي، 1964، ص 309).

2- به جم خانه رفتن

اجتماع و جمع براي اهل حق بسيار اهميت دارد و از عبادات فردي چنداني در اين آيين يافت نمي شود؛ زيرا در آن، همۀ دشواري ها راه حلي مي يابند. اين اجتماعات در فاصله هاي معين و در رابطه با اتفاقات مهم، مانند نام گذاري كودك، ازدواج، سرسپردن و... برگزار مي شود. به عبارت ديگر، ايشان در مناسك به جم خانه رفتن، هر هفته در جايي گرد آمده با تشريفاتي ويژه به عبادت و ورد و ذكر مخصوص به خود مشغول مي شوند. كلام ها همراه با ساز برايشان خوانده مي شود. عدة حاضر را جم و آن مجمع راجم خانه (در اصطلاح درويشان، خانقاه) گويند (خواجه الدين، بي تا، ص47). چنين جلساتي كه به طور خصوصي با مشاركت زنان برگزار مي شد، منجر به بدگماني برخي غير اهل حق و ناميدن اين فرقه به نام مستعار چراغ سوندورِن (= چراغ خاموش كن) شد.

3- ذكر

جلسات اشتغال به ذكر، در مناسبت هاي رسمي برگزار مي شود. درويشانِ با استعداد، با صداي ساز، به حالت خلسه و بي خودي درمي آيند كه در اين حال، مي توانند بر زغال افروخته راه بروند، آن را در دست گيرند و كارهايي مانند آن انجام دهند.

4- قرباني

از مختصات اين اجتماعات، تقديم قرباني هاست. اهل حق نسبت به نماز چندان اهميتي نمي دهند و بيشتر به جاي نماز نياز مي دهند. ايشان بر اين باورند كه با نشستن در جم خانه و دادن نياز، مسئوليت اين تكليف از آنان گرفته مي شود (همان، ص61). نياز يكي از نذرهاي پنج گانۀ اهل حق كه هديۀ كوچكي است كه بندۀ نيازمند با كمال عجز براي خدا (مراد مظهر خدا، يعني قطب) ببرد، به ويژه در روز جمعه كه آن به جاي نماز يك هفته شمرده مي شود (همان، ص63). نذر و نياز به صورت خام، همچون حيوانات نر به نيت قرباني، خير و خدمت به صورت خوراك هاي پخته يا آماده مانند شكر، نان و... تقديم مي شود. از چهارده گونه قرباني خون دار و بي خون نام برده شده است. جانوراني كه مي توان از آنها قرباني داد، عبارتند از: خروس، گوسفند، گاو اهلي، شتر (گاو و گوسفند غير اهلي نيز مانند گاو، گوزن، انواع گوسفندها و آهوي صحرايي)، به شرطي كه نر و سالم بوده پير و ضعيف نباشد (خواجه الدين، بي تا، ص 77). سن خروس نبايد كم تر از شش ماه و سن شتر و گاو و گوسفند كم تر از سالي نباشد كه مادۀ آن جنس در آن سال، به قانون طبيعت آبستن شود.

بنابراين، اين فرقه نماز را كه واجب دين اسلام است، قبول ندارند و بهانه هاي مختلفي براي فرار از اين فريضۀ الهي آورده. مي گويند: به جاي نماز، نياز داريم؛ يعني براي فرار از نماز جايگزيني به نام نياز انتخاب نموده اند! نياز غذاي نذري است كه در شب جمعه در حلقۀ پيروان اهل حق توزيع مي شود. برخي نيز از آنان معتقدند كه چون علي عليه السلام را سر نماز به قتل رساندند، نماز نمي خوانيم. درصورتيكه از شروط مسلمان بودن، اداي فرايضي است كه خداوند بر بندگانش تكليف كرده است. وقتي اين فرقه از انجام ستون دين شانه تهي مي كنند، چگونه بايد چنين فرقه اي را به رسميت شناخت و آن را در بين فرق شيعه، يا دست كم بين فرق مسلمان جاي داد؟

5- شرط اقرار

به منظور رعايت كمال اخلاقي، اتحاد ويژه اي ميان يك (يا چند) مرد و يك زن شكل مي گيرد كه خواهر و برادر خوانده مي شوند و به آن شرط اقرار مي گويند. ايشان معتقدند: اين اتحاد با انتظار روز قيامت شكل مي گيرد. همچنين پس از برگزاري آيين سرسپاري، رابطة نَسَبي بين سرسپرده و پير برقرار شده، به منزلة افراد يك خانواده به شمار مي آيند و ازدواج بين افراد آن خانواده و خانوادة پير ممنوع مي شود. (مينورسكي، 1964، ص 309).

6- روزه

ايشان مانند يزيديه، فقط سه روز در زمستان از دوازدهم چلّۀ بزرگ تا چهاردهم آن روزه مي گيرند و روز پانزدهم روزعيدسلطانو جشن حقيقت است. از ميان شاخه هاي اين فرقه، فقطآتش بگيروزه نمي گيرند: زيرا روزهاي (آخرين) تجسم نزديك است و گويند به جاي روزه بايد جشن گرفت. اين در حالي است كه اينان به جاي روزۀ سي روزه، سه روز روزه مي گيرند، بي آنكه بر فلسفۀ يك ماه روزه داري كه در قرآن كريم نيز بدان اشاره شده، توجه داشته باشند. در قرآن كريم آمده است: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ... فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ (بقره: 185)؛ ماه رمضان چنان ماهي است كه در آن قرآن نازل شده... پس آنكه از شما اين ماه را دريابد، بايد آن را روزه بدارد. تأكيد بر ماه چنين القا مي كند كه مراد، همان ماه 29 يا 30 روزه است. از سوي ديگر، فلسفۀ روزه داري در اين سي روز، تكامل جسم و جان، تقرب به خدا، پالايش بدن براي درك امور معنوي و كفارۀ تخطي از مقررات ديني است. بنابراين، روزه نيز نزد اين فرقه، دستاويز تحريف شده است.

مباني اعتقادي

اهل حق معتقدند كه فرقه اي از ريشۀ اثنا عشريه و يكي از هفده سلسلۀ عارفان به شمار مي آيند. در عين حال، ميان خود و متصوفه تفاوتي مي دانند؛ زيرا متصوفه بيشتر معتقد به وصولند، اما ايشان معتقد به سلوك، و چون سرسلسلۀ اهل حق علي عليه السلام است، چنين ناميده شده اند. ازآنجاكه همانندي هايي ميان باورهاي علي الّلهيان و نصيريه هست، به اشتباه آنان را نصيريه مي گويند. اما اين فرقه به كلي از ناميده شدن بدين نام نفرت دارند و مي گويند: نصيريه علي را مظهر تام و تمام حق لذاته مي دانند، اما به باور اهل حق، مظهر تام و تمام است لصفاته (دهخدا، 1377، ذيل علي اللّهي). دكترمصاحب، گرچه دادن نام علي اللّهي را به اين فرقه، تهي از مسامحه نمي داند، اما ديانت آنان را آميخته اي از باورهاي غلات و آداب صوفيه و بازمانده هايي از آيين هاي يهود، مجوس، مانوي و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد را از اصول باورهاي آنان مي دانند (خواجه الدين، بي تا، ص 92ـ96). همچنين برخي نظرات آنها دربارة شيطان، مايه هاي زرواني دارد. حضور اهريمن در بشر، انديشة مشترك دين مزدايي سنتي و مذهب زرواني است. قرينه سازي و تقابل نيروهاي اهريمني و اهورايي، تركيبي از انديشه هاي اسلامي و مزدايي است (جلالي مقدّم، 1372، ص 473).

ايوانف، در يك نسخۀ خطي ناقص از اهل حق، كه در شيراز به دست آورد، اشاره اي به ملك طاووس كه يك تصوير شاخص يزيدي است، پيدا كرد. يزيديه، براي طاووس مقامي والا قائلند و آن را واسطۀ آفريدگار در آفرينش جهان مي دانند. ايشان خصوصياتي بر آن قائلند كه با خصوصيات شيطان مطابقت دارد و بيشتر بدين جهت، به شيطان پرست ها معروف شده اند. در بين تمام اديان الهي، شيطان موجودي پليد و پيشواي قواي باطل مطرح است، اما اهل حق معتقد بدان بوده، قائل به رانده شدن شيطان نيستند. شيعيان از اينها به عنوان شيطان پرست ياد مي كنند؛ زيرا

شماري از طايفه هاي اهل حق (علي اللّهي)، پيرو و معتقد به ملك طاووس (شيطان) مي باشند. همۀ پيروان فرقه هاي اهل حق از لعنت و دشنام و بدگوئي نسبت به ملك طاووس سخت دوري مي كنند و نامش را مقدس و مبارك دانند و پيروان ملك طاووسي همۀ آداب و مراسم اهل حق را به جا مي آورند و همانند مسلك شيطان پرست هاي ديگر ملل نيستند و بيشتر در كرند و روستاهاي پيرامون آن زندگي مي كنند. ملك طاووس ها از هيچ آييني بد نمي گويند و زبان را به لعن كسي يا مكتبي نمي آلايند و معتقدند به همۀ مردم جهان بايد كمك و ياري كرد؛ چه اهل صفا و نيكي باشد يا پيشه اش بدي و آزار ديگران. ملك طاووسي ها گويند: پروردگار دو جهان ملك طاووس را از آتش عزت آفريد و وي را به پاسباني درگاه با عظمت الوهيت گماشت. پيش از آفرينش علي بود و آن حضرت نور مطلق بود و چهار ملك مقرب از جسم پاك علي عليه السلام به وجود آمد. جبرئيل از دست راست، ميكائيل از دست چپ، اسرافيل از پيشاني و عزرائيل از زبان علي عليه السلام آفريده شدند و ملك امين (ملك طاووس) از ذات علي عليه السلام پديد آمد و هفتاد هزار سال عبادت ذات او نمود؛ يعني ملك طاووس دون علي است. كساني كه خطايي كنند، كيفر آنان به دستور ملك طاووس داده شود، آب دهان به آتش نمي افكنند و پهنۀ زمين ملك اوست(مدرسي چهاردهي، بي تا، ص178ـ180).

1- اصول اخلاقي

اصول اخلاقي اهل حق مبتني بر چهار دستور اصلي است كه بهسلطان اسحاقنسبت داده مي شود: پاكي اعم از پاكي جسم، جامه، زبان، انديشه و رفتار؛ راستي در رفتار و گفتار و كردار كه اين اصل با سه اصل زرتشت همخواني دارد. نيستي به معني نابودي غرور و هوا، هوس، شهوات و...؛ ردا (رادي) به معني بخشش و خدمت و كمك به ديگران. حرام بودن نگاه بد به نامحرم، لزوم حفظ اسرار آيين از غير اهل حق، منع آزار مخلوقات خدا، لزوم كشت و زرع، قناعت و منع استعمال دخانيات و مسكرات، از ديگر اصول اخلاقي آنهاست (جلالي مقدّم، 1372، ص 472).

2- تناسخ و فرجام شناسي

اعتقاد ايشان به تجسم، شبيه عقيدۀ تناسخ است. دونادون يا جامه به جامه شدن نزد آنان، يعني داخل شدن روح از بدني به بدني ديگر بي درنگ پس از مرگ.

اهل حق، همچون ديگر معتقدان به تناسخ، مرگ را پايان قطعي زندگي و متضمن انقطاع حضور روح در اين جهان و عبور آن به عالمي ديگر نمي دانند. هر زندگي به پيشواز مرگ و هر مرگي به پيشواز زندگي ديگر رفتن است (جلالي مقدم، 1372، ص470).

به باور اهل حق، روح انسان هزار و يك دون (جامه) عوض مي كند و با گردش در جامه هاي گوناگون، جزاي كارهاي گذشتۀ خود را مي بيند. به اين ترتيب، جامه هاي بعدي آن متناسب با كارهايي خواهد بود كه انجام داده، درصورتيكه كارهاي نيك و خوب از او سرزنَد، به جامۀ ثروتمندان و اشخاص مرفه خواهد رفت و اگر كارهاي زشت و ناپسند، به جامۀ فقيران آمده، دچار سختي ها و ناملايمات خواهد شد تا در اين راه، جزاي كردار خود را ببيند. پس، از عوض كردن هزار جامه، هزار و يكمين جامۀ خود را كه بقا و ابديت است، خواهد پوشيد.

از اصل اعتقاد به تناسخ است كه اهل حق بر اين باورند كه شماري از پيشوايان آنها، به ويژه هفت تنان، هفتوان، هفت سردار، قولطاسيان، در روزگاران گذشته در جامۀ پيغمبران و ياران حضرت محمّد صل الله عليه و آله و ياران حضرت حسين عليه السلام و حتي دوازده امام و عارفان و پادشاهان به دنيا آمده و به ارشاد و راهنمايي مردم جهان پرداخته اند (خواجه الدّين، بي تا، ص 14ـ15).

انسان ها بايد از دورۀ 1001 تجسم عبور كنند كه در طي آن، به پاداش اعمال خود مي رسند. به نوشتۀفرقان، تهذيب و تصفيه ضرورتاً منحصر به موجوداتي است كه به خير و شر تقسيم مي شوند. هرچه بيشتر دنياي جامه ها را تحمل كنند و بيشتر آزار بينند، به خدا نزديك تر و تابناك تر مي شوند، درحالي كه تيره دلان هرگز رستگار نمي شوند. اهل حق، منتظر ظهور صاحب زمان هستند تا بيايد و آرزوي دوستداران را برآورده و دنيا را تسخير كند. برخي كلام پيامبرانۀ ايشان، خبر از آمدن مسيح مي دهد. عرصۀ آخرين داوري كه سان مي گويند، دشت شهرزور يا سلطانيه خواهد بود كه سلطانان آنجا نابود مي شوند. به نوشتۀفرقان، خير به بهشت مي رود درحاليكه شر بايد معدوم شود.

تناسخ نزد اهل حق بر اساسي فكري و اخلاقي استوار است و مي توان اشاراتي در اين جهت يافت كه حكايت از توجه ايشان به قانون كارماي هندوان دارد (جلالي مقدم، 1372، ص470). تناسخ يك اعتقاد صرف هندي نيست؛ زيرا در اعتقادات اسماعيليه هم بوده است.

به اعتقاد بسياري پژوهشگران، تناسخ باوري است كه در اديان و مذاهب هندي ريشه دارد و در آيين هندو با نام سمسارا نامي است براي تولد مجدّد و مكرر در چهار دين بومي سرزمين هند؛ يعني هندو، جين، بودا و سيك. سمسارا و كارما كلاً نظريه اي است دربارة كيفر و پاداش كنش هاي اخلاقي و تبيين تفاوت افراد در اديان هندي. بنابراين، در تعريف تناسخ مي توان گفت: عبارت است از: چرخة تولد مكرر انسان در اين دنيا كه بر اساس آن روح فناپذير او با مرگ تن نابود نمي شود، بلكه به صورت مكرر در قالب موجودي ديگر به حيات خود ادامه مي دهد. اين بازتولد تا رسيدن به موكشه (نيروانه، بقا) يا رهايي از طريق اتحاد با روح كلي، يعني برهمن ادامه مي يابد (نيازي، 1390).

افزون بر اينكه اهل حق ايده تناسخ را از فرقه هندي به عاريت گرفته اند، مفهوم كارما كه ارتباطي نزديك با اين مفهوم دارند، به آيين اهل حق راه يافته است.

همراه با نظرية تناسخ، اعتقاد ديگري در بين هندوان پديد آمد كه چگونگي توالد پياپي را شرح مي دهد و علت انتقال روح از بدن برتر يا پست تر را بيان مي كند و آن كارما بود. كارما يكي از مفاهيم كليدي در اديان شرقي مانند هندوئيسم، بوديسم و جينيسم است. قانوني است حاكم بر اين جهان كه نتيجة اعمال انسان را در جهان تعيين مي كند. اگر فردي براي رسيدن به درجات بالاتر در اين جهان كوتاهي كرد، مجبور است دوباره و چندباره در عالم مادي متولد شود و رنج بكشد. مهم ترين نتيجة اعتقاد به اين قانون، قبول تناسخ و تولدهاي مكرر در اين عالم است (مرادي، 1386).

قانون كارما، با تعيين پيامد اعمال انسان، موجب پديد آمدن چرخة بازپيدايي مي شود، اما خودش نه پاداش عمل نيك است، نه جزاي عمل بد. بر اساس اين قانون، نتايج اعمال انسان گم نخواهد شد؛ هر اتفاقي كه در زندگي فرد روي مي دهد، چيزي جز نتيجة كار او نيست. فرضية كارما و تناسخ رابطة تنگاتنگي با يكديگر دارند. به اين معنا كه:

هر فعل انسان داراي تأثيري در جهان است، بسته به اينكه خوب باشد يا بد، ثمرة خوب يا بد به بار مي آورد. عمل انسان مانند دانه اي است كه ثمرة خاصي خواهد داشت. اين ثمره ممكن است در زندگي جديد انسان، در تولد بعدي در اين جهان خود را نشان دهد. بايد توجه داشت كه شرايط زندگي فعلي انسان نيز حاصل اعمال او در زندگي هاي گذشته است و اين چرخة بازپيدايي هاي مداوم تا آنجا ادامه دارد كه انسان به معرفت مطلق و وارستگي كامل نايل آيد (مرادي، 1386).

در نقد اين دو آيين يعني تناسخ و كارما بايد گفت: تناسخ، خلاف ضرورت اسلام و تمام اديان آسماني است و از ديدگاه قرآن، هر روح كه از بدن جدا شود، قبل از قيامت كه هر روحي با بدن خود محشور مي شود، در عالم برزخ است و ادلۀ عقلي نيز تناسخ را باطل مي شمارند (علي نوري، 1379، ص 129؛ قرباني لاهيجي، 1375، ص 284ـ297؛ صدرالمتألهين، 1981، ج 1). در ردّ تناسخ دلايل عقلي و نقلي بسياري بيان شده است كه نياز نقد تفصيلي آن به مجال ديگر دارد، اما اينجا، اكتفا به اين آيۀ شريفۀ قرآن مي شود كه مي فرمايد: كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (بقره: 8)؛ چگونه به خدا كافر مي شويد درحاليكه شما مردگاني بوديد و او شما را زنده كرد، باز شما را مي ميراند و باز زنده مي كند و آن گاه به سوي او بازگردانده مي شويد. اين آيه، اشارۀ صريح دارد به حيات بعد از مرگ كه همان رستاخيز و قيامت است. اگر كسي تناسخ را بپذيرد، نمي تواند به حيات و مرگ بعد از آن اعتقاد داشته باشد. درحاليكه، تناسخ يك چرخۀ باطل نامتناهي است. بازگشت ارواح مردگان به دنيا و بدن هاي ديگر غيرممكن و غيرواقعي است. بنابراين، عقيدۀ به تناسخ كه گاهي آن را عود ارواح نامند، از نظر قرآن باطل و بي اساس است.

نتيجه گيري

اهل حق، فرقه اي است كه با حفظ بعضي سنن كهن و رعايت برخي اصول مناسك دين اجدادي و زير نام اسلام، به نام هاي گوناگون مانند اهل حق، كاكي، علي اللّهي و... به انجام آداب و مناسك خود كه معمولاً سري است، سرگرمند. مركز آنها، شهرزور در عراق كنوني و به طوركلي قلمرو گورانيان است. پيروانشان تا مرزهاي غربي ايران، لرستان و كردستان و آذربايجان و... پراكنده اند، به دليل پراكندگي، نهفتگي, برآورد جمعيت آنها ممكن نيست. اين فرقه با فرقة علي اللّهي، به دليل اشتراك در انديشة مظهريت حق در وجود علي عليه السلام، يكي دانسته شده اند. مؤسس اين فرقه،سلطان اسحاقاست. وي آيين ويژه و خاندان هايي بنياد نهاد. مهم ترين كتابي كه او و يارانش نوشتند،سرانجامنام دارد كه در معرفي آيين و خاندان هاي 12گانه و تجليات حق است. هريك از افراد اهل حق، موظف به سرسپردن به يكي از اين خاندان ها هستند. مهم ترين سلسله مراتب روحاني آنها عبارتند از: هفت تن، هفتوانه، چهل تن و.... اين فرقه معجوني از فرقه انحرافي و حتي آموزه هايي از اديان آسمان و اسلام است؛ از جمله اعتقاد به تجليات هفتگانه كه نزديك به مفهوم اوتاره هندويي است. همچنين اعتقادشان به محصور بودن حق در بطن درّ مانند اعتقاد مانويان است. در مباني اعتقادي و آيين التقاطي آنها، برخي تندروي هاي شيعه و مشابهت هايي با معتقدات اسماعيلي، يهودي، مسيحي، زرتشتي، دروزي، نصيري و صوفيه ديده مي شود. برخي نظراتشان دربارة شيطان، مايه هاي زرواني و يزيدي دارد. ازاين رو، آنان به شيطان پرست ها نزديك هستند. در اعتقادشان، به تناسخ اشاراتي حاكي از توجّه به قانون كارما و سمساراي هندوان يافت مي شود. اهل حق در اصول اخلاقي، پايبند چهار دستور اصلي هستند كه شامل پاكي، راستي، نيستي و رادي مي باشد. ايشان از نظر توحيدي كه اعتقاد به حلول ذات خدا در علي عليه السلام دارند، به تناسخ نزديك مي شوند كه از ديدگاه قرآن و اسلام مردود و مطرود است. اعتقاداتشان به نبوت و امامت، از باب دون رهبران و مرشدان است كه اين اعتقاد هيچ سنخيتي با ائمۀ اسلام نداشته، مردود است. اين فرقه از نظر عقيده به آفرينش، تفكيك طريقت و شريعت و حقيقت از يكديگر، ادعاي الوهيت در مورد علي عليه السلام، تناسخ و اعتقاد به ظهور و حلول و تجسم، عدم اعتقاد به معاد و زندگي پس از مرگ و حشر و نشر و بهشت و جهنم، عدم اعتقاد به قرآن و... با عقايد ناب اسلامي در تناقض و تعارض است. ازاين رو، اينها فرقه اي منحرف از اسلام هستند. به فرمايش حضرت علي عليه السلام: همانا آغاز پديد آمدن فتنه ها، هواپرستي و بدعت گذاري در احكام آسماني است، نوآوري هايي كه قرآن با آن مخالف است (نهج البلاغه، 1386، خ 50). از اين رو، اين فرقه با اين اعتقادات ابداعي و التقاطي، فرقه اي بدعت گذار و منحرف محسوب مي شود؛ زيرا هرگونه بدعت در اسلام مطرود است.


منابع

نهج البلاغه، 1386، ترجمۀ محمّد دشتي، تهران، آدينۀ سبز.

ابن مهلب، بي تا،مجمل التّواريخ و القصص، تصحيح محمّدتقي بهار، به اهتمام محمّد رمضاني، تهران، كلاله خاور.

الهي، ن.ع، 1361،برهان الحق، بي جا، بي نا.

جلالي مقدّم، مسعود و داريوش صفوت، 1372، اهل حق،دائرة المعارف بزرگ اسلامي، تهران، مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامي.

خواجه الدّين، م.ع، بي تا،سرسپردگان ـ تاريخ و شرح عقايد ديني و آداب و رسوم اهل حق (يارسان)، كتابخانۀ منوچهري، تهران.

دهخدا، ع.ا، 1377،لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران.

راوندي، محمّد بن علي، 1385،راحـة الصدور و آيـة السرور: در تاريخ آل سجوق، به كوشش و تصحيح محمّد اقبال، تهران، اساطير.

زرّين كوب، عبدالحسين 1387،ارزش ميراث صوفيه، تهران، اميركبير.

زكريا قزويني، 1373،ترجمه با اضافات جهانگير ميرزا قاجار، آثار البلاد و اخبار العباد، تصحيح مير هاشم محدّث، تهران، امير كبير.

صدرالمتألهين، 1981م،الحكمة المتعالية في الاسفار العقلية الاربعة، بيروت، دارالفكر.

صفي زاده بوركه اي، صديق، 1360،مشاهير اهل حق، تهران، كتابخانۀ طهوري.

علي نوري، عليرضا، 1379،بررسي مذاهب و فرق، تهران، ادارۀ آموزش عقيدتي سياسي نمايندگي ولي فقيه در سپاه.

قرباني لاهيجي، زين العابدين، 1375،به سوي جهان ابدي، تهران، سايه.

لسترنج، گ، 1377، ترجمۀ محمود عرفان،جغرافياي تاريخي سرزمين هاي خلافت شرقي، تهران، علمي و فرهنگي.

مدرسي چهاردهي، نورالدّين بي تا،خاكسار و اهل حق، تهران، اشراقي.

مرادي، حسن، 1386، بررسي و نقد فرضية كارما از نگاه حكمت متعاليه،كتاب نقد، ش 45، ص 247ـ272.

مينورسكي، و، 1964،بيست مقاله(شامل مقالات تحقيقي مربوط به مطالعات ايراني)، تهران، دانشگاه تهران.

نيازي، احمدعلي، پاييز 1390، نگاهي تطبيقي به آموزه تناسخ در اديان هندي و رجعت،معرفت كلامي، ش 3، ص67ـ94.

هدايت، رضاقلي بن محمّد هادي، بي تا،فرهنگ انجمن آراي ناصري، تهران، كتابفروشي اسلامية.

ورود به سایت

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly

Real Time Web Analytics Clicky


برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.