یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدي ويسكرمي دسته: مقالات
نمایش از 26 بهمن 1398 بازدید: 25

اسطوره کر داوات در لرستان

به نقل از لور

مهدي ويسكرمي

نام آنکه حجت نامه ی اوست                    دو عالم جزر و مد خامه ی اوست...

وجـود  مـــمکنات  اندر سجودش                هــــمه  واجـب  نویـسان  وجودش

«میرنوروز»

نگاهی اجمالی به اسطوره ها در ادبیات جهان بیانگر این امر است که اسطوره در بین ملل کهن و صاحبان تمدن جلوه و فروغ بیشتری داشته است. به عنوان مثال کشورهایی چون ایران، یونان، چین، روم و ... صاحب اساطیر بزرگ هستند و اغلب تاریخ خود را به این اساطیر می پیوندانند.

لرستان سرزمینی است کهن که سابقه ی سکونت بشر در آن به چهل هزار سال قبل باز می گردد. غارهای باستانی فراوان، نقاشی ها و حجاری های ماقبل تاریخ، ادوات مفرغین، پرستشگاه های کهن، پل ها ، کتیبه ها و ...  اثبات این مدعاست. نگاهی به نقاشی ها، حجاری ها و ادوات مفرغین مکشوفه از لرستان نشان می دهد در این سرزمین از قرن ها قبل مراسمات و آیین های مذهبی به باشکوهترین وجه ممکن وجود داشته است.

لذا اصلی ترین عامل شکل گیری اسطوره [حضور دین و آیین] در لرستان به روشنی مشهود است، زندگی شبانی و کوچ نشینی -که تا سده ی قبل رایج ترین اسلوب زندگی در این سرزمین بوده است-  تقابل با بلایا و مصائب طبیعی و انسانی، حضور و بقای آیین های باستانی و... از دیگر دلایل اسطوره پردازی در لرستان است.

 

تعریف و چگونگی شکل گیری اسطوره

«اسطوره» را معرب واژه ی «هیستوریا» historaبه معنای داستان، آگاهی و نیز جستجو، دانسته اند. همچنین در زبان های اروپایی می توان واژگان story و mytus را که هر دو به معنای داستان هستند از بقایای این مفهوم دانست.

در فهم عامه و برخی فرهنگ ها، اسطوره معنی «آنچه خیالی و غیر واقعی است و جنبه ی محض افسانه ای محض دارد» یافته است؛ اما اسطوره را باید داستان و سرگذشتی مینوی [آسمانی،روحانی و ماوراءطبیعی] دانست که معمولاً اصل آن معلوم نیست وشرح عمل، عقیده، نهاد یا پدیده ای طبیعی است که به صورت فراسویی دست کم بخشی از آن از سنت ها و روایت ها گرفته شده و با آیین ها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. [آموزگار،1381 ]

هر اسطوره را چهار بخش است: باورها، آیین ها، مکان های مقدس و پیروان. اسطوره اصطلاحی است کلی و در برگیرنده ی باورهای مقدس انسان در مرحله ی خاصی از تطورات اجتماعی که در عصر جوامع به اصطلاح ابتدائی شکل می گیرد و باورداشت مقدس همگان می گردد. [بهار، 1381]

حوادثی که در اسطوره نقل می گردد همچون داستان واقعی تلقی می گردد زیرا به واقعیت ها برگشته داده می شود و همیشه منطقی را دنبال می کند. اسطوره گاهی به ظاهر حوادث تاریخی را دنبال می کند اما آنچه در این روایت ها مهم است صحت تاریخی آنها نیست بلکه مفهومی است که شرح این داستان ها برای معتقدان آنها دربر دارد. [همان، ص 4 ]

 

حضور اسطوره در فرهنگ لرستان

بیان اسطوره

از دیرباز در لرستان مرسوم بوده است که بزرگان و به ویژه معمرین هنگام خداحافظی و وداع با عزیزانشان جمله دعایی « کِرّ داؤِد وِه دؤرت» را عنوان می کردند.

در لرستان جملات دیگری نیز از این دست وجود دارد؛ یکی دیگر از سوگندان رایج در بین قُدما [بویژه مناطق تحت نفوذ عقاید اهل حق] «یا دیر وَخت داؤِد» Ya děr vakht e dowedمی باشد. و همچنین «یا دیون داؤد» Ya divon e dowe  «یا صؤ صالؤ»Ya Sô Salô . همچنین مراسم عروسی نیز در لرستان «داؤَد Dowad » گفته می شود.

 

شرح اسطوره

مرد لُر در جستجو و تکاپوی برای یافتن چراگاه های جدید رهسپار سرزمین های جدید و اسرار آمیز می شود،  شب هنگام فرا می رسد و مرد عشایر[یارمِرا= یارمراد] «اشگفتی»  را برای بیتوته برمی گزیند. شال و ستره را از تن بر می گیرد و برای خوراک شبش «گرده» ای درست می کند و مشغول خوردن قوتش می شود.

هنگام استراحت موجوداتی ماورائی در هیئت زنان لُر با «کَت» و »گلوَنی» بر دهانه ی غار ظاهر می شوند در لرستان این موجودات را «مِلاکَت»Melakat  می نامند. ، بر «یارمِرا» ترس و وحشت فراوان مستولی می گردد بی درنگ با چوبدستی اش سه کِر Kerr[دایره] گرداگرد خود می کشد و با گفتن بسم الله و صلوات آرام و قراری در قلبش راه می یابد.

موجودات ماورئی تا بامداد بر داهانه ی غار به پایکوبی می پردازند و سعی در آزار «یارمرا»  می کنند اما هیچ یک از آنان را یارای نزدیک شدن به دوایر مقدس نیست. با طلوع سپیده همه ی «ملاکت ها» غیب می گردند به جز «دیدوکی» سردسته ی آن ها ؛ که یارمرا با گذاشتن چوب مقدس گز در بین گیسوان او قدرت غیب شدن را از او می گیرد. دیدوکی به اسارت یارمرا در می آید و به خانه یارمرا برده می شود. و باعث برکت در خانه ی یارمرا می شود دیدوکی با دست زدن به مشک ماست تمام آن را به کره تبدیل می کند.

 

تقدس«کِر» و دایره

در بیشتر فرهنگ ها شکل دایره به عنوان شکلی که اول و آخر آن یکی است هماره داری تقدس خاصی بوده است. در اندیشه ی پیشینیان دایره بیشتر تقدس می یابد و سدی محکم در برابر اهریمنان می گردد چرا که آسمان گرد تلقی می شد و چونان سدی زمین و ساکنانش را در برابر اهریمنان محافظت می کرد.

بنا به عقاید زردشتی آسمان مانند پوسته ی تخم مرغی از زمین و مایحتوی در مقابل هجوم اهریمنان محافظت می کرده است. شایان ذکر است که واژه ی «کِر» در لری هر نوع خط را شامل    می شود. در اعتقادات مهرپرستی علامت + یا چلیپا نماینده ی مهر بوده است.

 

واژه ی «داؤِد» Dowed

یکی از منابع اصلی اکثر اساطیر ایرانی را باید متون کهن هندی یعنی «وَداها»-به ویژه ریگ ودا- دانست. که منابع مشترک اقوام هند وایرانی قبل از مهاجرت از نواحی قفقاز و اورآسیا است. به دلیل اصالت این متون ما نیز برآن شدیم تا ریشه ی این اسطوره ی لری را در میان منابع و متون کهن هندوایرانی بجوئیم.

اگرچه لرستان پیش از ورود  اقوام آریایی مسکن کاسیان متمدن نیز بوده است. اما بنا به دلایلی چون ریشه ی نژادی مشترک، ارتباطات مشترک کاسیان و اقوام هندوایرانی با تمدن های میان رودان و بابل، اساطیر و اعتقادات اقوام هندوایرانی قبل از مهاجرت بزرگ به سمت نواحی جنوبی، و کاسیان تا حدود زیادی به هم شبیه بوده است.

خدایان دوره ی ودایی هند سه گروهند:

1-   خدایان فرمانروا و روحانی یا اسوره ها[معادل اهوره یا اهورا در ایران] : در رأس این گروه «ورونه» قرار دارد. که ایزدی است بزرگ و با ابهت که معادل با اهورامزدا است

2-   گروه دوم خدایان ارتشتار یا دئوه Daeva: این گروه خدایان جنگجو هستند که در رأس آنها «ایندره» قرار دارد که خدای طوفان است و به وجود آورنده ی بارانهای سیلابی.

3-   خدایان مظاهر طبیعت:  این خدایان جلوه های گوناگونی از طبیعت را تجلی می بخشند. ایزدهایی مانند «اوشاس= ایزد سپیده دم»، «سوریا= خدای خورشید»، «اگنی= خدای آتش» و.... [آموزگار، 1381]

جالب آنکه راولینسون معروف نیز در دیدار خود از لرستان و کرمانشاه، سنت سوگند خوردن به داؤد Dowed را دیده و او هم اینگونه کلمات را سطحی وارانه این چنین توصیف کرده است: «بازمانده ی سنتهای یهودیان در این منطقه فراوان است چنانکه هنوز ایلات این نواحی داوود را بزرگترین پیغمبر و حامی خود می دانند» [راولینسون، 1838]

به نظر می رسد که لفظ «داؤِد» با واژه «دئوه» که نام عمومی ایزدان جنگ است در ارتباط باشد. در اساطیر ریگ ودائی نیز نام عمومی خدایان «دئوه» است.

در ریگ ودا به دو دیدگاه درباره ی سرآغاز هستی برمی خوریم یکی زایش و دیگری آفرینش. در یک روایت که با اساطیر هند و اروپایی نیز هماهنگی دارد به خدایی پدری  برمی خوریم که همه ی هستی از او پدید آمده است. او «دیئوس» خدای نخستین است که خدایان و جهان زاییده ی اویند. همسر او «دایاوا پرتهوی» است که الهه ی مادر، بارداری،  باروری و زایش می باشد.

همانگونه که دیده می شود در این منظر نیز برای خدا از لفظ «دیئوس» نیز استفاده شده است که می تواند مشتقی از همان واژگان «دئوه»، «دئو»، «دایوه» و نیز «داؤِد» در زبان لری باشد.

اما نکته ی جالب تحول اعتقادی ایرانیان است که از زمان هخامنشیان شروع می شود و دئوه در کتیبه های هخامنشی به صورت دئیوه در می آید و سرانجام مفهوم امروزی «دیو» را پیدا می کند که در برابر اهورامزدا و خدایان اصلی -به خصوص امشاسپندان- قرار می گیرند. اما به راستی علت این تضاد در چیست؟

این تضاد در شخصیت میان دئوه هندی و دئیوه ایرانی را عموماً بر اثر تحول معنایی واژه درایران می دانند. می توان باور داشت که این واژه در زبان هند و اروپایی نخستین یکی از رایج ترین  واژه ها برای مفهوم خدا بوده است و در دوره ی فرهنگ هند و ایرانی نیز عمومی ترین اصطلاح برای بیان مفهوم خدا به شمار می آمده است. [بهار، 1381]

این تحول معنایی در واژه «دئوه» در کتیبه های هخامنشی و همچنین اوستا نشانگر ناآشنایی ایرانیان آن زمان با این مفهوم بوده است. در حالی که مردم لرستان این معنا را از پیشینیان خود چون کاسیان و اقوام هندوایرانی وام گرفته اند.

احتمالاً واژه دئوه از ریشه «دیو» گرفته شده است که به معنای نورانیت و درخشش است. در لرستان هنوز صفت «دیو» děv [با یاء مجهول] برای آتش و زغال افروخته به کار می رود.

در مجموع می توان گفت که به احتمال قریب به یقین باید ریشه ی کلمه ی لری «داؤد» Dowedرا از واژگان «دئوه»، «دئو»، «دایوه» و «دیئوس» در زبانهای کهن هند و ایرانی دانست. که بنا به دلایلی که آمد بعدها این واژگان در فارسی تغییر یافته اند. اما همچنان در لرستان معنای کهن خود را حفظ کرده اند.

 

شب و روز در اسطوره

در ریگ ودا سخن از زمین، فضا و آسمان رفته است که به ترتیب در بالای هم قرار دارند، شاید تقسیم جهان در اساطیر ایرانی به سه بخش تاریکی ، تهیگی و روشنی ملهم از این برداشت هندوایرانی کهن باشد. بخش تاریکی قلمرو و حیطه ی فعالیت اهریمنان است. بخش روشنی نیز قلمرو اورمزد و همکارانش[مهر] است. و سرانجام تهیگی نیز جولانگاه نبرد این دو نیرو است.

بنابراین به محض اینکه خورشید غروب می کند، اهریمنان بر شخصیت داستان [یارمرا] ظاهر می گردند. چراکه خورشید مجالی برای فعالیت آنها باقی نمی گذارد. تاریک و روشن [تهیگی] صبح جولانگاه اصلی نبرد اهریمنان با قهرمان داستان است، که سرانجام این  «یارمرا» است که با پشتیبانی «دئوه» یا «داؤِد» سردسته ی موجودات اهریمنی را به اسارت در می آورد.

 

4-4 برکت بخشی «دیدوکی»

برکت بخشی و مفید فایده بودن موجودات ماورائی در این اسطوره را به اعتقاد حقیر باید در تعالیم آسمانی اسلام و همچنین باورهای عامیانه مردم لرستان جست؛ چرا که در آیات قرآن از تسخیر شدن دیوان و غواصی آنها در دریاها و به دست آوردن لؤلؤ و مرجان برای حضرت سلیمان [ع] سخن گفته شده است. [سوره انبیاء آیات 78 تا 82 ]

علاوه بر این در بین عشایر لرستان مرسوم است که صدف و فسیل ها را که در باور عامه به آنها «ناف پری» گفته می شود به مشک می بندند یا آنها را در ظرف گندم و آرد [تاپو] می گذارند تا موجب برکت و رزق و روزی گردد.

همچنین به کار بردن الفاظ مقدسه ی «بسم الله» و «صلوات» نیز توسط قهرمان داستان برای فریب نخوردن از دیوان و آرامش قلبی وی، نیز باردیگر حضور اسلام را در این اسطوره بیانگر است. و یادآور آیه ی شریفه ی « الا به ذکر الله تطمئن القلوب»

اما چرا موجودات ماورائی در هیئت زن بر قهرمان داستان وارد می شوند؟ در پاسخ باید گفت زن در ادبیات ملت ها همواره به خاطر جذبه و زیبایی اش همدست شیاطین معرفی شده است. اما در اکثر موارد به خاطر قدرت زایش و  باروری اش از او به عنوان یک ایزدبانو و الهه نامبرده شده است.  «اشه» یا «اشی» نمونه ای از این ایزدان است که در تمدن کاسیت مورد ستایش قرار گرفته است.

«اشه» یا «اشی» نیز خدای زیبایی، زایش، باروری، بارداری، نمو، رویش، آبادانی، نگهدارنده دختران جوان و زنان باردار و کشتزارها ، روییدنی ها ، گیاهان بارور و باغات، نگهبان و نگهدارنده پیمان و راستی و پاکی ونگهبان آتش درون آتشگاه خانه ها می باشد.او را کهن تر از میترا ، اهورا مزدا و آناهیتا در دین زردتشتی می دانند. [رستگارفرد ، 84]

 

سخن پایانی

همانگونه در بخش مقدمه گفتیم این نوشتار به هیچ وجه خالی از اشکال نیست، اما می توان آن را فتح بابی برای پژوهش های بیشتر در باب فرهنگ فولکلور و همچنین تاریخ پرشکوه سرزمین لرستان دانست. پژوهش هایی که می توانند با افروختن چراغ هایی در زوایای تاریک فرهنگ این دیار، به آشتی نسل امروز با فرهنگ کهن سرزمینی شان کمک کنند تا گمشده شان را از بیگانگان طلب ننمایند.

 

منابع:

  • آموزگار ژاله، تاریخ اساطیری ایران، تهران، سمت، 1381
  • بهار مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران، آگه، 1381
  • راولینسون سرهنری، سفرنامه راولینسون، ترجمه سکندر امان الهی بهاروند، تهران،آگاه،1362
  • رستگارفرد احد، خدایان کاسیت، نشریه ی لور، 1384
  • روزنبرگ دونا، اساطیر جهان، ترجمه عبدالحسین شریفیان، جلد1، تهران، اساطیر،1379
  • سهرابی محمد، لرستان و قوم کاسیت، خرم آباد، افلاک، 1376
  • صفی زاده بورکه ئی  صدیق، دانشنامه نام آوران یارسان، تهران، اساطیر، 1376
  • فردوسی ابوالقاسم، شاهنامه، تهران، امیرکبیر، 1382
  • کریمی یوسف، روان شناسی شخصیت، تهران، نشر ویرایش، 1382
  • ورمازرن مارتین، آیین میترا، ترجمه بزرگ نادرزاد، تهران، چشمه، 1386

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly