یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط كامياب كاكاسلطاني دسته: منظر نظر
نمایش از 14 مرداد 1391 بازدید: 1671

 

«اول و آخر يار»

 

حضور محترم جناب آقای سيد كرم الله شاه ابراهيمي

یاعلی مدد

بر خود واجب و ملزم دانستم مختصري در خصوص نامه‌اي كه براي آقاي هوشنگ تیموریان فرستاده بوديد و علي رغم خصوصي بودن نامه در بين يارسانيان توزيع گرديده بنويسم. تا يارسانيان پاک و بی آلایشی که امکان دسترسی به منابع کلامی را نداشته به راه خطا نرفته یا دچار تردید نگردند و حقيقت آنچه كه هست مشخص شود. ابتدا اينكه شما بزرگوار نوشته‌ي اين آقا را دستمايه و بهانه قرار داده تا بتوانيد از اين طريق صحبت خود را انعكاس دهيد، كه آن هم در رد و نقض دو خاندان بابايادگاري و عالي قلندري مي باشد، چرا كه در اين هفت صفحه‌اي كه نوشته‌ايد پنج صفحه‌ي آن مربوط به اين بحث است. پس نشان مي دهد كه اصلاح نوشته‌ي اين آقا مد نظر نبوده ، بلكه بيشتر هدف شخصي لحاظ كردن بوده است.

در موقعيت كنوني كه جامعه‌ي يارساني بيشتر از هر زمان ديگري محتاج وحدت ، ياري و ياوري به جهت تحقق آرمانهاي موجود خود و اثبات در جامعه‌ي جهاني مي باشد هر نوع تفكري كه ايجاد انشقاق كند براي اين جامعه سم است و عنوان كردن آن نه تنها عقلاني نيست بلكه مشمئزترين نوع حركت خواهد بود. متوليان امور فرهنگي يارسان و آناني كه در رأس قرار دارند بيشترين انرژي خود را مي بايست كه در حذف موارد مورد تفرقه و قوت بخشيدن به نقاط مشترك در بين خاندانها به كار گيرند. البته بحث خاندانها در چند دهه‌ي اخير است كه ما بين يارسانيان- البته ناآگاه - مورد توجه قرار گرفته در حالي كه در گذشته يارسانيان بدون لحاظ كردن اين موضوع كه شما از چه خانداني هستيد و بنده از چه خانداني با آسایش خاطر به مسائل اعتقادي و آئيني خود مي پرداختند. حال آنكه هيچ فردي در جامعه‌ي يارساني پيدا نمي شود كه حلقه‌ي زنجير نباشد، و اگر آنگونه كه سرانجام دستور داده رعايت بشود تمام افراد در اين جامعه به هم مرتبط خواهند گشت. سؤال اينجاست اين همه آشفتگي و انشقاقي كه در يارسان به عمل آمده ماحصل عملكرد چه كساني است؟ بله ،كاملاً مشخص و مبرهن است كه سادات به عنوان الگو و افرادِ در رأس تمام اين مسائل را عهده دار هستند. به نظر شما آيا تمام مشكلات يارساني حل و فصل گرديده و فقط تنها موضوع حل نشدة يارساني بحث خاندانهاي به قول شما غيرهفتوانه‌اي است كه باید به آن پرداخته شود!! شماو تمام بزرگان به عنوان داعيه دار آيا نمي بايست كه بر ای آناني كه از يارساني در حال فرار و گريز هستند وقت صرف كنيد؟ نمي بايست كه مسائل كليدي و راهگشاي يارساني را تحليل و تجزيه و مباحث كلامي را بر اساس علوم روز تفسير كنيد؟ آيا تا به حال اثري تحليلي از شما به دست يارساني رسيده كه چهار بيت از كلام سرانجامي در آن به شيوه‌اي آكادميك تفسير شده باشد؟ آيا كلامهائي كه سالهاي سال در انحصارسادات خاك مي‌خورده راهگشا براي از بين بردن اختلافات عقيدتي و آداب و رسومي كارگر واقع افتاده؟البته بنده بعنوان مرید خاندان حضرت عالی قلندر ازسادات عزیزی چون آسید احمد حسینی (تهران)و پیروپیرزاده های خودم ((آقایان سید علی،سیدعلینقی و سیدعیسی ولائی )) در کلاردشت و ... کمال تشکر را دارم، چرا که شخص بنده شاهد آن بودم که تمام دفاتر و نسخ کلامی خود را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار محقق بزرگ یارسان آقای طیب طاهری قرار دادند و ناگفته نماند دین یاری با انحصارگری مغایرت تام دارد . به هر حال .... آيا پارچه پارچه كردن يارساني صحيح است؟ آيا عده‌اي از اين پيكره جدا كردن و غير يارساني شدن را مد نظر داريم؟و بسياري از آياهاي ديگر كه جامعه‌ي يارساني را با وجود افكاري متعالي و فرا انساني در ورطه‌ي هلاكت، فقر، بيسوادي و كوته نظري قرار داده است. حضرت سلطان اسحاق مي فرمايد: « سید و سادات گردمپیچی نه دام».بگذريم...
پس به اختصار به موارد مورد بحثي كه شما به آن اشاره داشته‌ايد مي پردازيم كه از اين قرار است:

فرموده اید: كه بنا به دستور صريح حضرت سلطان اسحاق يارسان مي بايست كه هفت خدمت داشته باشد!! چرا سند كلامي آن را انعكاس نداده‌ايد؟ دستور اجراي هفت خدمت توسط قوشچي اوغلي عنوان گرديده است نه سلطان اسحاق . شما فكر مي كنيد كه جامعه‌ي يارساني در دهه‌هاي گذشته يا بيشتر به سر مي برد تا هر آنچه كه از ذهنمان گذشت به خورد يارساني بدهيم. اين نُه خدمت را چگونه جمع بسته‌ايد؟ كلامي را كه آورده‌ايد مربوط به دوره‌ي برزنجه است كه به خدمت پادشاهي يا عيد خاوندكاري اشاره داشته است. و هفت خدمت ديگر كه حضرت قوشچي اوغلي به آن اشاره داشته مربوط به ايام قولتاسي مي باشد كه جمعاً هشت خدمت واجب يارساني را شامل مي گردد. اين مبحث مفصل در كتاب تاريخ و فلسفه سرانجام نوشته آقای طاهری صفحه 209 آمده است و نيز مرقوم داشته‌ايد كه زمان اجراي اين خدمتها به عهده‌ي پير خاندان مي باشد!!

مگر دين حضرت سلطان اسحاق ملعبه‌ي دست افراد است كه سليقه‌اي با آن برخورد شود!؟ مگر نه اينكه   «میرد که خجل مبو بلو او کلام» در اين وادي به قول پيرموسي: « ميردان مكيـشان خط و بي قلم‌».

حال آنكه سرانجام براي تمام موارد و مباحث ديني به وسعت كائنات صحبت ارائه مي دهد. وانگهي دستورات آئيني صريح، مبرهن و غير قابل تغيير است و مي بايست به همان اساسي كه عنوان گرديده به آن عمل كرد، تبصره و مصلحت به خود نمي پذيرد. در ادامه‌ي نوشته‌ اتان از احكام ثانوي ياد كرده‌ايد ، ما احكام اولي، دومي و چهارمي نداريم. دستورات سرانجام حساب رياضي است، دو ضرب در دو مي شود چهار. پس چهار و يك صدم نخواهد شد كه احتمالي براي آن بگيريم و به همين خاطر است كه كلام سرانجام، يارساني را «والاويت» يعني پالفته شده معرفي مي كند. داود در اين خصوص ميفرمايد:

             ختـم اقرار‌ن                       پيره نوخت پادشام ختم اقرار‌ن

             اقرار شاهن بر تا و بارن                وشــی داد مـوو دین آشکارن

پس طبق كلام سلطان كه مي فرمايد:

بنيامين حرامم حلال نموو               اقرارم داد‌ن بطال نموو

يا در جائي ديگر مي فرمايد:

چه پرديوردا اصولم يكن                  فرع و اصولم پي يارا تكن

تمام دستورات سرانجام اوليه است و ما هيچ حكمي در سرانجام نداريم كه لحاظ نكردنش طبق اولويت يا سليقه باشد. هرچه هست اقرار است. و نوشته‌ايد كه در صحنه اين گونه خدمتها را به جا مي آورند!! يعني برتري دادن غلط مصطلح بر گفته‌ي سرانجام.در قسمتی از نوشته هایتان خدمت اول را بهارانه و مربوط به داود دانسته‌ايد. اولاً بهارانه خدمت واجب نيست .اما پائيزانه را بر چه اساسي به روچيار نسبت داده‌ايد؟طبق كدام كلام؟ مگر نه اينكه پائيز متعلق به پيرموسي مي باشد. اما باز شما در محاسبه‌ي ايام قولتاسي دچار اشتباه شده‌ايد و آن اينكه اين ايام را سه شب به حساب آورده‌ايد كه با شب پادشاهي چهار شب خواهد شد. كه اينجا شما يك شب را فراموش كرده‌ايد. خدمتهاي واجب يارساني بر اساس كلام هشت خدمت است نه بيشتر و نه كمتر. كه اسناد كلامي آن اين گونه است:خدمت شب پادشاهي ايام مرنو طبق كلام دوره‌ي برزنجه. خدمتهاي ايام قولتاسي كه هفت شب است طبق كلام قوشچي اوغلي كه جمعاً هشت خدمت است.

شماره 2 از نوشته اتان صحيح مي باشد .اما در خصوص مطلب شماره3 ، كه مي بايست عنوان شود، جایگزین شدن سيد حبيب شاه كه از خود اولادي به جاي نگذاشته به جای سيد ابوالوفا باعث شده تا اين مهم دستمايه شود كه اغلب سادات شاه ابراهيمي پدر خود را پير بر خود معرفي كنند. اين موضوع را در جاي خود به بحث مي كشانيم .

يارساني تا زمان نامعلوم مي بايست منتظر دوره‌هاي كلاميِ در پنهان باشد، با اين تفاسير نمي توان در خصوص داده‌هاي يارساني به صراحت صحبت و در جهت رد و نقض مطلبي كه هيچ اشرافي به آن نداريم اقدام بنمائیم!؟

ابتدا فرموده‌ايد كه بابايادگار فرزند سلطان اسحاق نيست، كه اشتباه است. چرا كه رمزبار در دوره‌ي بابايادگار(سرانجام بند 22)مي فرمايد:

يادگاره و يار                                  حسين شهيد بي يادگاره‌و يار

بي وپير تخت جاي شرط و اقرار                  نازش ر‌واجـن چـه بر تا وبار

فرزند مولان گدار و گدار

بالطبع معني گدار كه (گذر و عبور) است را میدانیم. يعني اينكه بابایادگار در ادوار مختلفِ ظهور فرزند مولا بوده است ، خاصه اينكه خود سلطان اسحاق در همين دوره (بند 36 ) مي فرمايد:

آزاره و خطر               يادگار نوشانش آزاره و خـطر

فرز‌ند ويمن ا‌و نه قاپي شر     پوكـه پيش ماچان سيـد سرو‌ر

پير زواره مي فرمايد:

ها چه مرنو                        مقام يادگار ها چـــه مرنو

گوادی شمارش پير رستم بو            پری يارستـان بو و سرمگو

 و در آخر به بندي از خود بابايادگار در گواهي ذات هفتن اشاره مي شود كه ميفرمايد:

يادگار يار                               فـرزند اصل سلطان سالار

ناز نازروا چه پروردگار                 پنم مـــواچان يادگار يار

يا در جائي ديگر سلطان مي فرمايد:

يادگار يارن                               براي هفتواننم يادگار يارن

چه‌ي پرديورا احمد نازارن              شـرط بنيامين چا سـاجنارن

دوا بيرو پــــريش ئيقرارن              آو زنگانيش فـــاني فـرارن

سپس از سيد محمد و شجره‌ي ايشان بدون مرتبط بودن با بحث صحبت به ميان آورده ايد و مرقوم نفرمودید كه سلطان اسحاق به غير از سيد محمد فرزندان ديگري هم داشته است. ابتدا اينكه شجرة موجود كه توسط سيد رضا بيگ تهيه و تنظيم شده در منزل مرحوم سيد قاسم افضلي مي باشد كه مرحوم پدرتان جناب آقا سيد امرالله شاه ابراهيمي در سال 1368 طي سخنرانيهائي و نيز مكتوباتي كه با مرحوم سيد قاسم افضلي داشته اند اين شجره را كه به اسلام ختم مي گردد رد و نقض نموده اند و به شدت بر عليه اين شجره نامه اقدام نموده اند حال آنكه اين شجره مورد استناد شما قرار مي گيرد باز بحث نسبيت است!! البته سيد محمد سر حلقه‌ي هفتوانه است و شاه ابراهيم جانشين سلطان اسحاق هيچ شكي بر آن نيست، و نيز اينكه پير بنيامين پير بر تمام عالم است باز شكي در آن نيست،. پس اين صحبت صرفاً برداشت ذهنی شما مي باشد كه بابايادگار پير بر عالم است، يا اينكه چون،داود،پيرموسي،مصطفي، طبق بندهاي (28،29،30 از همين دوره‌ي كلامي) به بابايادگار سر سپرده‌اند شما نيز دچار شبهه و خلط مبحث شده‌ايد.و نيز مرقوم فرموده‌ايد كه ما تا كنون خانداني را سراغ نداريم كه به بابايادگار سر سپرده باشد.واین را هم باید بدانیم نه تنها در ايران بلكه در كشورهاي همسايه ايران از سر سپردگان به خاندان يادگاري و عالی قلندری به كثرت مي توان نام برد.و اما از نوشته‌هاي يكي دو قرن اخير صحبت به ميان آورده‌ايد كه اين موضوع براي خود شما كاملاً محسوس است كه تحريف شكل گرفته است، يك بيت ازكلام دوره‌ي زلال زلال آورده‌ايد كه فکر میکنم اشتباه صورت گرفته باشد ، چرا كه بابايادگار با شاه ابراهيم هم عصر بوده نه با سيد محمد. كما اينكه شاه ابراهيم از لحاظ سني از بابايادگار هم بزرگتر بوده است. و نيز كلام دوره‌ي بابايادگار سر سپردگي بابايادگار به شاه ابراهيم را در دهها جاي انعكاس داده است.

سر خوش و سر مست كله زرده بيم         و شاه ابراهيم سر سپرده بيم

                                                                                    (سرانجام دوره زلال زلال بند180)

در ص 195 کتاب تاریخ و فلسفه­ی سرانجام اينچنين آمده : «از آنجائي كه اين دو يكي مي باشند و هيچ فرقي مابين آنها نمي باشد و هر دو نيابت عرفاني و كمال الهي را در دستگاه حقیقت بر عهده دارند و هر دو با نام شاه ونايب شاه معرفي مي گردند كه نيابت عرفاني ،كمال ظاهری وباطني و زيبایي هستي را دارا مي باشند پس دور نيست كه به همين خاطر باشد براي اين دو در طول كلامها لقب ايوت يعني بيدار كنندگي ورساندن به كمال ، پرستاري وعاشق بودن ، عاشق كردن ودادن زيبائي و مژده دادن وخبر رساندن به كار برده شده است)). بابا يادگار در اين خصوص مي فرمايد:

       هرکس ایمه ژه هم کرو جیا               ضرب دان و فرق پیروپادشا

                                                                                                         (زولال زولال،بند180)

يا القاس مي فرمايد:

هرکس بواچو ای دو مغز جیان               فردا نه باقی مبو پشیمان 

                                                                                                          (زولال زولال بند 228)

يا اينكه‌ جونين مي فرمايد:

نور شام وستن پی دوبارگاهی        ابراهیم و یادگار قرص یکجاهی

                                                                                                           (زولال زولال،بند230)

يا شريف ريجابي مي فرمايد:

شاه ابراهیما جاگیر و حیدر        شاه يادگار چنيش هام ثمــر 

                                                                                                           (زولال زولال،بند232)

در اين بيت از كلام به جانشيني شاه ابراهيم و شراكت وهم ثمر بودن آن با بابا يادگار صحبت به ميان آمده كه نه تنها اين مسأله بلكه مسائل ديگر نيز باعث گرديده تا اغلب به اشتباه بابا يادگار را جانشين سلطان اسحاق معرفي كنند . البته نه آن نيز اشتباه باشد، چرا كه هيچ كسي بنا به شواهد كلامي نمي تواند اين دو را از هم جدا كند. نوروز از دراویش سیدبراکه می فرماید:

       چهار ملک نه فکر اساسه‌ی یارن         صاحبکار مهمان شاه یادگارن  

در بعضي از كلامها از ايوت صحبت شده كه به آن امر داده مي شود كه بانگ ياري بدهد:

عزمم وآواز مایه‌ی غیرتن               بشنوان صدای جار ایوتن

                                                                                                            (سیده ‌شياني ، بند22)

كه اين مسأله به ذهن متبادر مي گردد تا « هر كجا از ايوت صحبت شده، منظور قدرت يكي بودن اين دو ذات است كه دو شاخه اند از يك ريشه» :

مبونی بته­و دو نه یک تاری           پری نیشـانه­ی هند و هزاری

هر که شک درونی دو انواری           رجـاشان نین چـه ‌گوناكاري    

                                                                                              (ديوان بابا يادگا يادگار، بند38)

شماره 4 از نوشته‌اتان در خصوص حضرت عالي قلندر است. كلام مستند دوره‌ي دره شيش با كمي تلخيص در تعليقات شماره 125 ، و نيز بر اساس اسناد و كلامهاي اين دوره چگونگي اين مبحث(عالي قلندر) در صفحه 190 با پيش مقدمه‌اي در بحث صفويه صفحه 89 از كتاب تاريخ و فلسفه ی سرانجام آمده است. شماره 5 از نوشته‌ هایتان در خصوص قولطاس است .

چه ‌سرين باسي‌، چه ‌سرين[1] باسي                  قوله ي شاهومان چه‌ سرين باسي

مرِنومان نیاوه هم قولطــــاسي                  طـــاسم آسمانا خضرام قیاسي

چه‌ عشق ياران چوارده اخلاصي                تاوســـــانمان گيـَلَنا دوران راسی

زمستان و‌ستي چلله‌م ا‌ساسي                  کسی ننیــرو فتنــه و وسـواســی

نیت یری روم چللما باسی

«قولطاس واژه‌ ايست مركب از قه‌وه‌ل به معناي پيمان و تاس به معناي ظرفي گنبدي شكل كه همان گنبد بودن يا آسمان بودن را توجيه ميكند و معناي كلي آن پيماني مي باشد كه در زير گنبدي تاس مانند شكل گرفته است». پس واژه‌ي تاس نماد يا استعاره نيست. اما اين واژه حقيقي است كه معناي آن بديهي مي باشد و شما بزرگوار قَوَلطاس را اينگونه تلفظ مي كنيد، اما به خاطر اينكه يك معني ساختگي براي آن ايجاد كنيد آنرا تعريب و به قولتاس(قول=گفته) تحريف نموده‌ايد. پس فراموش نكنيم كه «قول» يك واژه‌ي كلامي است به معناي عهد و پيمان و در سرانجام بارها و بارها آمده است واژه ی قولگاه يعني محل بستن عهد و پيمان و بسيار ديگر....        

*********************************
در مطلب شماره 3 بابایادگار را فرزند سلطان اسحاق ندانسته‌اي، در جایی دیگر هم آنرا از انار نمي دانيد پس تكليف اين ذات به كجا ختم مي شود؟ به وجود آمدن بابايادگار از يك دانه انار و وجود اسطوره در كلامهاي يارساني را يكجا رد كرده‌ايد!؟ با انعكاس اين موارد اگر بگويم كه كلامهاي يارساني را نخوانده‌ايد و با اين كلامها نا آشنا هستید كه با ظاهر قضيه همخوان نخواهد بود، چرا كه در يك خانوادة داراي كلام بزرگ شده‌ايد، ... مطلبي از سرانجام را جدا كرده‌ و آنرا نه با عقل و نه با عشق جور نمي دانيد!! پس بفرمائيد آنجا كه سرانجام در خصوص پادشاه يارساني عنوان مي دارد كه« نه هر جامه زوليت نه باره» يا شاه ابراهيم كه مي فرمايد: «نخوردم شير مادر نديدم رنج پدر». يا آنجاکه تولدش را از سان(سنگ) مي داند.و يا خلق هفتوانه در لحظه اي. تولد سلطان اسحاق بدون دخالت سبب ظاهري. تولد شاه خوشين و بسيار موارد ديگر در كلامهاي يارساني را چگونه تشریح میفرمائید؟ سلطان مرمو:

مبو سوز کــریو دانـه ­ی انار                        هزارش یکدان یکدان هزاره

یکدانش بزرگ ثبت طوماره                        میهمان بارگان چه بطن ساره

                                                                                                       (ديوان بابايادگار بند 33)

و يا شاه ابراهيم در دوره‌ي زلال زلال بند 223 از سرانجام مي فرمايد:

کاکام نه انار بیمش بـــی آشکار             پرده­ی دل شکافت بروز دا اقرار

چه دس پیر اسماعیل و امر خاوندکار              يانه‌ي ساري ر‌شت احمد يـادگار

و البته چند بند از كلامهاي مربوط به خزانة دورة بابايادگار انعكاس داده مي شود تا كه آفتاب باشد دليل آفتاب:

دايه ساري مه‌ره‌موَ:

داياي غولاَمان                                  پير ره‌زبار پير داياي غـــــــــولاَمان

ئيمروَ جاروَم دان جاي جه‌م ميَردان        گرِه‌ي ئه‌نارگم دي چون نار مه‌سوزان

دانه‌ي ئه‌نارم وه‌سته‌ن وه ده‌هــــــان       چه وارده‌ي ئا ئه‌ناره بييه‌نم په‌شيمان

چا نار و نووره دلَـــــــــم ماسنان         ئيد‌ن شه‌رح من ئامـــــــان وه زوان

من چه رووم نمه‌يوَ توَ باچه سولَتان       ئينه چ ره‌مــزه‌ن نه‌واچان خـه‌تان

ئه‌ر ره‌مز حه‌ق بوَ ئيشان مـــه‌زانان         ره‌مزبار ئي ئه‌مره وه من كه‌ر عه‌يان

سولَتان مه‌ره‌موَ:

موژده بوَ وه توَ                              دايه سـاريم موژده بوَ وه توَ

چا نار و ئه‌ناره‌ گه‌وهه‌ر مه‌واروَ       به‌رش ئه‌حمه‌ده‌ن زه‌ره‌ر نياروَ

سولَتان مه‌ره‌موَ:

هه‌ركه‌س شكدار بوَ                      گير وه‌رده‌ي چه‌نگالَ داوديار بوَ

يادگاري منه‌ن توَ خه‌وه‌ر دار بوَ      چــــه وه‌قت وه‌عده وه‌قتي بزائوَ

مه‌نه‌يش نه كويره تا كـــه بتاووَ        تا كـــه شكداران شكش بخاووَ

دايه ساري مه‌ره‌موَ:

سولَتان ئه‌ر چه به‌تن من زات حه‌قت بوَ         چا زات و نووره توَ شــه‌وه‌قت بوَ

ئيساته منيش موتيع وا حـــــــــه‌قم        هه‌ني چه‌ي ره‌مزه نه لوان ره‌مه‌قم

سولَتان ئه‌ر مايه‌ي ئه‌زه‌لَ خــه‌زانه         وه من به‌خشاني داناي يــه‌كدانه

مننه‌ت وه گيانم به‌نده‌ي فـــه‌رمانيم         چه ئه‌مر و سرِت مات و حه‌يرانيم

مـــه‌زانوَم پرديوه‌ر جاگه‌ي يارانه‌ن        جاي ناز ره‌واي كــــه‌ره‌مدارانه‌ن

ئه‌يوه‌للاَ هه‌نه‌ن ســــولَتان سرِ پوَش       بار ياريا ئيمه‌يش دايـــن جوَش

هــــه‌ر په‌وسه بييه‌ن ئاما و ويه‌رده‌ن         گوناي ويه‌رده به‌رشوَ ژه به‌ده‌ن

در ادامه از اسطوره صحبت به ميان آورده‌ايد و تولد بابايادگار را از اين دست معرفي نموده و سعي داشته ايد كه با قران آن را انكار و رد نمائید!! بد نيست عنوان گردد كه اسطوره جزء لاينفك كلامهاي يارساني است. در واقع با رد اسطوره شيوه‌ي دونادون را منكر گشته‌ايد، آنجا كه فريدون شاه ابراهيم است، ايرج بابايادگار است،جمشيد جم، كيكاووس، . . . كه كلام سرانجام بيشتر از هزار بار بر اين ادوار ظهور ذاتي گواهي داده است، كه اگر ناديده بگيريم در اين صورت يك يارساني نخواهيم بود .حتي شاهنامه‌ي فردوسي و ساير كتب اساطيري به اندازه‌ي كلام سرانجام به اين مبحث اهتمام نداشته‌اند چرا كه اسطوره رويدادي است كه در زمان نا معلومي شكل گرفته و مربوط به خدايان و بحث متافيزيك مي باشد كه آن با افسانه تفاوت دارد. بابايادگار در كلام دوره‌ي زلال زلال بند 164 از سرانجام در تأئيد اسطوره و گردش در ادوار مختلف مي فرمايد:

         يادگار دونا دون                  گردش دایم دوران دونای دون

         ایرج بیانی پور فریدون            کـاکـام ابراهیـم فر فریـدون

يا شاه ابراهيم در همين دوره بند 169 مي فرمايد:

ابراهیم عیان                         درونم جــوشا مرغم کرد عیان

مظهر توی بیم شاهزاده ی کیان        پور شاه نوذر زرین پـوش بيان

كاكام يـــادگار دون سياوخش         نه پشت مـرکو برشي چه آتش

و تمام دوره‌هاي كلامي كه خالي از نام شخصيتها و حكايتهاي اساطيري نيست. اين مطلب تحت هيچ شرايطي انكار ناشدني است .

در شماره‌ي 7 به سيادت در يارساني اشاره نموده‌ايد كه اين مبحث در كتاب تاريخ و فلسفه به روشني شرح داده‌ شده . اينكه تمام سادات يارساني مي بايست كه از نسل هفتوانه و دو خاندان عالي قلندري و بابايادگاري باشند و لاغير. يعني سيادت آن زمان در نزد يك يارساني مفهوم پيدا خواهد كرد كه نسب خود را به سلطان اسحاق برساند. در تاریخ و فلسفه سرانجام اینگونه عنوان شده که در كلامهايپردیور از هفت خاندان صحبت به میان آمده است، در حالی که از هفتوانه فقط پنج نفر آنها تشکیل خاندان داده اند و دو تن از ايشان (سيد حبيب شاه و سيد شهاب‌الدين) مجرد بوده و تشكيل خاندان نداده اند. حضرت عابدين در اين خصوص مي‌فرمايد:

         به هفتوان بنیت دکا           شرط به پنجیان بیعت دکا

در حالی که در کلامها از هفت خاندان نام می برد، تا به جاي اين دو، عالي قلندر در زمان اواخر عصر دوم پرديور تشكيل خاندان دهد و بابا يادگار در اواخر عصر اوّل پرديور. ميَردان در كلام دوره خزانه مي فرمايند:

       هی ديدكاني پور سلطانن                   هفت خاندان وکیل بنیامن                                      

یا پیر محمد شاره زوری در کلام پیدایش هفتوانه بند 43 می فرمایند:

   هفت خاندانن رای جم و تدبیر         ای قول وشرط نکریم تقصیر  

ویاحضرت سلطان اسحاق در کلام دورۀ پیره وپیرالی بند 77 در مورد سید محمد گوره سوار می فرماید:  

پی مایه دنیا تو برقراری       و هفت خاندان مير ومختاری  

که با توجه به معرفی کردن خاندان از هفتوانه که شرط پیر بنیامین باپنج تن از ایشان می باشد وعنوان کردن هفت خاندان در طول کلامها، محرز شدن خاندان عالی قلندر وبابایادگار در همان عصر پردیور را روشن ومشخص می کند.[2] همچنین در کلام دورۀ شاه هیاس نیز بر یازده خاندان صحه گذاشته شده است. باباعبدالله (باباگلاب) که ذات داودی داشته است در این خصوص می فرماید:

پــــنج دون بیــان و ذات بشــر                 خـاو­ندکار علی خـو­شين ســرو­ر

ناعوث سرکت سهاک بی سلطان                   هفتـن و مــــوجز آورد او ميان

چـوارتن بی و پیر هفتن وطالب                   يک شرطواقرار یک قواو قالب

در بیت اول این کلام از ظهور ذاتی اکمل صحبت به میان آمده که شامل : جلوۀ خاوندکاری ، علی ، شاه خوشین ، باباناعوس ، سلطان اسحاق می باشد. در مصرع دوم بیت دوم خلق هفت تن را عنوان می دارد، یعنی هفتوانه (آمدن هفتن نه به معنای هفتن می باشد بلکه منظور هفت نفر است) که در لحظه­ای با معجزه خلق می گردند که از ایشان (هفتوانه) چهار نفر پیر می گردد. (مصرع اول بیت سوم) که با تفسیر کلام از دورۀ پیدایش هفتوانه به این شکل خواهد بود، از هفتوانه چهار نفر است که پیر می باشد: (سید محمد ،سیدابوالوفا ، سیدمیر، سیدمصطفی ) که سیدشهاب الدین و سید حبیب شاه مجرد از دنیا می روند، و سید باباعیسی نیز پیر بر هیچ خاندانی نیست. سپس از هفت دیگری صحبت به میان آورده که طالب می باشند یعنی همان هفت خاندانی که پیر بر هیچ خاندانی دیگر نیستند. همچون باباعيسي ، بابایادگاری ، عالی قلندری، ذوالنوری، باباحیدری، آتش بگی و شاه هیاسی. که در آخر عنوان می دارد جملگی آن چهار پیر و این هفت طالب یک شرط و اقرار و یک جلوه و قالب دارند که هیچ تفاوتی مابین آنها نیست.»

حال آنكه در علوم اجتماعي يك شخص وقتي كه ازدواج مي كند به خانواده مبدل مي گردد و با تولد فرزندان و گسترش خانواده ،آن افراد به خاندان نامگذاري و معرفي مي گردند.حال آنكه سيد حبيب شاه و سيد شهاب الدين اصلاً ازدواج نكرده‌اند كه داراي خانواده بشوند، پس هفت خاندان منظور كلام سرانجام پنج خاندان هفتوانه‌اي است و دو خاندان بابايادگاري و عالي قلندري.

و اما آنجا كه از سيد وصال و سيد خيال صحبت به ميان آورده‌ايد كه به كلام دورة زلال زلال از سرانجام بند 39 ارجاع مي دهم كه شكر مي فرمايد:

سوره ی ذات زلال            آمانن آمان سوره ی ذات زلال

وه ناز ياران شناسام جمال        نيشانــه‌ي حسین خیال و وصال

اين دو بزرگوار از جانشينان بابايادگار مي باشند كه خود ايشان به جهت حفظ خاندان از دو عدد جوز آنها را خلق مي كند. پس بر اين اساس برادر بودن اينها يا اينكه مي بايست از نسل هفتوانه باشند رد مي گردد. و چون دستگاه پرديور و حقيقتي تماماً بر خلق اعجاز بنيان داشته اين مبحث نيز به اين صورت پايه مي گردد كه از دو مخلوق خود يكي را پير بر خاندان كند و ديگري را دليل. اين موضوع براي عالي قلندر كه همان ذات ايوتي داشته نيز شكل مي گيرد.

سپس از قرباني و داشتن ذات ايوتيِ آن صحبت به ميان آورده ايد این نکته قابل ذکر است كه در دین یاری به دليل قبله بودن «جم» و اهتمام در معرفي و معني ساختارگرائي يعني مقدم بودن جامعه بر فرد ، بهانه و مورد جم که همان قربانی است را از احترام ويژه اي برخوردار و دست جم را قدرتمند تر از دست سلطان معرفي نموده است، حتي سلطان اسحاق به عنوان جلوة اكمل حقيقت، خود را يكي همانند ساير ياران معرفي نموده: «ازیش یوونان چه یاری رمه» پس بدون شك مي بايست كه جلوة قرباني در اين جم يكي از هفتن باشد كه به همين صورت نيز مي باشد، چرا كه در جاي جاي سرانجام به اين موضوع اشاره شده است و احتياجي به آوردن شاهد و مثال نيست. اساساً قرباني داراي ذات بابايادگار است و در هيچ زماني اين رسالت از ذات ايوتي گرفته نشده تا به ديگر ذوات از هفتن تفويض شود. اينكه اين كلام را تحريف نموده اي مثل روز روشن مشهود است كه صد در صد اشتباه است.

اما در خصوص واژة مسخ بايد خواهش كنم كه در انتخاب كلمه به جهت ارائة ذهنيت دقت بيشتري بفرمائيد. يارسانيها تناسخي نيستند. كه قائل به نسخ و مسخ و فسخ و رسخ باشند. هر يك از حيوانات مشخص شده در كلام سرانجام پس از انتخاب به جهت قرباني و در جم قرار گرفتن از آن احترام ويژه برخوردار خواهد شد، يعني ذات ايوتي بر آن قرباني توجه نشان مي دهد. البته كه صحبت ما بر اساس سرانجام و آنچه كه در پرديور رخ داده مي باشد، و چون روند پيش گرفتن آداب و رسوم براي يك يارساني بر اساس سرانجام و آنچه كه در پرديور اتفاق افتاده مي باشد، پس تمام موارد به نيابت و دورنمائي از آنچه كه بوده است، و الزاماً موارد مورد تقليد به جهت ناتواني بشر امروزي همانند پرديور نخواهد بود، اما آنچه مبرهن است اين است كه كله زرده در كلام سرانجام ذات ايوتي داشته و دارد، كه آن توتم در نزد يارساني است. پس اين مسئله تمثيل و نماد نيست.

در شماره 8 از نوشته‌ هایتان بحث سر سپردگي سادات يارساني را مطرح نموده اید.

ابتدا اينكه طبق كلام سرانجام سر سپردگي درون خانداني نداريم، يعني در هيچ كجاي سرانجام و كلامهاي مطرح شده‌ي پس از سرانجام به اين موضوع اشاره نشده است. و نه تنها اين مسئله را رد كرده بلكه كلامهاي زيادي نيز مي باشد كه سادات در يارساني مي بايست كه پير يا سر سپرده‌ي سادات از خاندانهاي مشخص شده‌اي باشد كه دستور فرموده است. حضرت پیربنيامين در كلام پيدايش هفتوانه بند 58 از سرانجام مي فرمايد:

ذات هفت فرزن                                  بیدی بواندی ذات هفت فرزن

هرهفت گواهی باردی او دهن                     سـر و جوز یک بکردی پیون

شرط ساجنار چیگا بــی روشن                    چـــه دس یکتر بلان او وطن

يا در همين دوره‌ي كلامي بند 57 از سرانجام، حضرت سلطان اسحاق در خصوص سر سپردگي به هم، يا نظام پير و مريدي مي فرمايد:

پا هـــفت لامينه جـام نـــور جمين      ســجده ا‌و يكتر بــاو‌ران يقين

جفت جفت بمد‌ران پا شرط‌و مـتين       پـــا ميل ا‌ز‌ل سـر جـاي و‌رين

هــر هـ‌فت بــــوانان پــري يكترين      سرو سككه‌ي يك پا قول و‌رين

كه پس از دستور صريح و تأكيد سلطان اسحاق و هفتن،هر يك از هفتوانه بر اساس «قول ورین» يعني آنچه كه در ساجنار بوده سرسپردگي خود را اعلام مي دارند. يعني سيد محمد طبق بند 59 از سرانجام كه مي فرمايد: «د‌ستگير شرطمن سيد ا‌بولَو‌فا». و سيدابولوفا در بند 60 مي فرمايد: «د‌ستگير شرطمن سيد محمد». و ساير هفتوانه كه دو به دو اين سرسپردگي را انجام ميدهند پير خود را مشخص مي سازند.

كه در اينجا معني«چه دس یکتر بلان او وطن» يا «جفت جفت بمدران پا شرط و متین» يا « سر و سکه ی یک پا قول ورین» روشن مي شود كه سيد محمد و سيد ابوالوفا نظام پير و مريدي را با هم شكل داده‌اند. به اين معني كه سيد محمد هم پير و هم مريد است و ابوالوفا نيز به همين شيوه.

در كلام دوره‌ي هفتوانه دو به دو يا جفت جفت به هم سر سپرده مي شوند:(سيد محمد،سيد ابوالوفا)،(سيد مير احمد،سيد مصطفي)،(سيد شهاب الدين،سيد حبيب شاه)، و سيد باباعيسي نيز به سيد احمد سر سپرده مي شود. حال با اين تحريف كه سيد محمد مي بايست به سيد حبيب شاه سر سپرده گردد،تكليف سيد ابوالوفا و سيد شهاب الدين چه مي شود؟و سرگرداني اين دو شخص چگونه توجيه مي گردد؟اينكه كلام مي فرمايد: جفت جفت بمد‌ران چه مي شود؟با اين تحريف كه ديگر جفتي براي سر سپردگي باقي نمي‌ماند. خاصه اينكه حضرت سلطان اسحاق در بند 50 از همين دوره مي فرمايد:

«سيد محمد و سيد ا‌بولَوفا هام شرطو قديم».

و يا در بند 5 نيز باز نام اين دو (سيد محمد،سيدابولوفا)با هم آمده و بسيار ديگر از كلامها. است پس از خلق هفتوانه سلطان به هفت خليفه امر مي كند كه سر جم نشينيِ هر يك از هفتوانه را در عالم سرّ(ساجنار) گواهي بدهند. حضرت سلطان میفرماید:

پا بنيان چه و‌ر بدان گواده              ر‌زمو دلي د‌ور چيگا نهاده

كه مطمئناً چيگا به معني در اين زمان را مي دانيم. پس هر هفت خليفه گواهي سر جم نشيني هفتوانه را در ساجنار عنوان مي كنند و در اين جم ها قرباني، ذات عقيق يا بابايادگار بوده كه در هر جمي خود را قرباني مي كند، چرا كه قرباني شدن رسالت اين ذات است.(زرده بام ایوت- یاراحمد حسین- کاک احمد- میراسکندر) نامهائي مي باشند كه توسط هفت خليفه در بندهاي17،18،19،20،21،22،23،آمده است. پس هر يك از هفت تن نبوده كه خود را قرباني مي كنند. البته سلطان اسحاق در بند 15 از سرانجام همين دوره مي فرمايد: (شرط قدیمن چیگاه آماهی). و نيز خليفه محمد مي فرمايد: «بیای ساجنار آوردیم و زوان». نه اينكه در ساجنار باشد بلكه آنچه كه در ساجنار رخ داده را بيان نموده . يا حضرت سلطان اسحاق در بند 24 مي فرمايد:          

اینه شرط سر ازل اقراره                بیابس دین کریم اظهاره

و يا قبل از اينكه هفتوانه به صراحت پير خود را بر اساس قانون بيا و بس عنوان كند سلطان اسحاق به ايشان امر مي فرماید كه:    

جفت جفت بمد‌ران شرط و متین                پامیل ازل سر جای ورین

همچنين:        

هرهفت بوانان پری یکترین                  سر و سکه ی یک پا قول ورین

دستور مي دهد كه همانند ساجنار پير خود را معرفي كنيد.و البته كه پرديور و ظهور حضرت سلطان اسحاق و تمام آنچه كه در زمان ايشان اتفاق افتاده تجديد هر آنچه كه در ساجنار بوده میباشد.و اين نيست كه مطلبي يا عملي در ساجنار بوده اما در پرديور خلاف آن باشد.   در کلام دوره زلال زلال حضرت شاه ابراهیم میفرماید:

آمام ورو ور                      امـــام حسننان آمام ورو ور

آویکم واردن چه حوض کوثر        پیرم ابوالوفا چه جای دسه­ ور

اما در كلام دوره‌ي زلال زلال بند 179 از سرانجام باز به سر سپردگي شاه ابراهيم به سيد ابوالوفا اشاره شده است كه متأسفانه در بعضي از نسخ جديد تحريف گرديده آنجا كه مي فرمايد:

   جوز ، سکه و دسمال و اشاره شا                جـــوزم شکنا پـــی ابولوفا

و يا در كلام دوره‌ي سيد خاموش كه نظام پير و مريدي در آنجا كامل شرح داده شده است و هر بي سواد كه يك بار آن را بخواند يا برايش بخوانند اين مهم را خواهد پذيرفت. آنجا كه سيد خاموش مي فرمايد:

سلطان سرپوش                            آگای برو بار سلطان سرپوش

و سايه ی مير بيان دور نه گوش                   چــه اکابری آمام او خاموش

در جائي ديگر مي فرمايد:

     نالم چه نفس ميردي مبو پوش       سايه‌ي ميره د‌رواز‌من گوش

همچنين مي فرمايد:

خاموش ا‌و بيمار                     خاموشناني خـــاموش ا‌و بيمار

و سايه‌ي ميـره ها بيانــي بيدار        ا‌ز و بــــرينداري شيام و قطار

د‌ستگير ا‌و شرطم آقاي بغداد شار           ياني ابراهيم شاي بـــوزه سوار

همچنين مي فرمايد:

خاموش دسته ورم                                  خاموشنانی خاموش دسته ورم

قوای بنیامین کریان نه ورم                        ذات میره بگی بـــی او رهبرم

شهبازی سفید نیشتن او سرم                         یانی میره بگ آقـــای رهبرم

****************************************

در آخر از شما بزرگوار و پير بر خاندانهاي بابايادگاري، عالي قلندري ، خاموشي و ذوالنوري تمنا دارم جهت جلوگیری از تفرقه و انشقاق میان جامعه یارسان اگر کاستی و قصور در هر رساله ای وجود دارد ابتدا نویسنده را در جریان قرار داده وسپس با دلایل مستند دیگران را. مطمئناً شما آقای طاهری را بیشتر و پیشتر از بنده میشناسید لذا بایسته بود ابتدا ایشان را که همشهری شما میباشد مطلع میفرمودید ،چرا که چشمهای مرموز زیادی منتظر دیدن از بین رفتن جامعه ی نژاده و اهورایی یارسان میباشند . امیدوارم عذر و قصور بنده را از زبان درازي و اسائة ادب بپذيرید. در پایان عرائضم را با چند بیت از پیر شیراز به پایان میرسانم .

(( مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم

 هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم))

 

 

بر تو خوانم ز دفتــر اخــلاق          آیتــی در وفـا و در بخشـش

کم مباش از درخت سایه فکن          هرکه سنگت زند ثمر بخشش

آنکه بخراشدت جگر به جفـا           همچوکان کـریم زربخشـش

از صدف یادگیر نکته­ ی حلم           آنکـه برد سـرت گهر بخشش

*******************************

کامیاب کاکاسلطانی مهر1389



1- بالا، رأس.

2- این موضوع در کلامهای پس از عصر پردیور نیز به کرات آمده، همچون کلام دورۀ باباحیدر که می فرماید:

         نشاطم ياوا چــه هفت خاندان             ها یاوام و کام از چه هفتوان  

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly