یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط سيدكرم الله شاه ابراهيمي دسته: منظر نظر
نمایش از 14 مرداد 1391 بازدید: 1343

جناب آقاي تيموريان كه از افراد فعال و فرهنگي يارسان مي باشد اينگونه قلم فرسائي كرده است كه از 64 صفحه اي كه نوشته بود تقريباً هيچكدام صحيح نبودند. البته نه اينكه عنوان گردد كه خدائي ناكرده قصد ايشان تشويش اذهان عمومي يارساني و نشر اكاذيب بوده است، بلكه اين وسعت مفاهيم و كلامهاي يارساني را مي رساند كه كسي كه خودش از نطفه يارساني خلق شده و در عين حال فرهنگي و فعال نيز مي باشد اينگونه اندر خم يك كوچه است چه رسد به افرادي كه از بيرون به نام محقق بر يارساني نظر دارند، ببينيد كه نوشتة اينان چه مطالبي را در بر خواهد گرفت. عمق كلامهاي يارساني و درك آنها در مرحلة حقيقت است و خود يارساني نيز مي بايست كه بسيار سفر كند تا در كورة كلامها پخته شود.

اما نامة ديگري كه گواه و مؤيد بر رازورانه بودن و وسعت مفاهيم كلامي يارساني است كه عزیزي كلامخوان به علت نداشتن و عدم مطالعة دوره هاي كلاميِ كه در دسترس نمي باشد اينگونه دچار اشتباه شده است و به قولي خواسته كه نقد آقاي هوشنگ تيموريان را طبابت كند كه زده و چشمش را هم كوركرده. بشنويد از ايشان :

************************************************

جناب آقاي هوشنگ تيموريان

با عرض ياعلي و درود فراوان اميد و آرزوست حضرتعالي و خانوادة محترم در پناه حضرت حق سلامت و موفق و كامروا باشيد. در نقد و بررسي كتاب آقاي طاهري لازم دانستم بعضي از مطالب مرقومه شما را اصلاح كنم (باسند كلامي) اين مطالب به شرح زير است:

1- دربارة هشت خدمت واجب.

بنا به دستور صريح سلطان يارسان مي بايست به عشق هفتن هفت خدمت و بعد از روزه مرنو و قولطاس خدمت پادشاهي را انجام دهند كه جمعاً نّه خدمت مي شود كه به كلام حضرت سلطان توجه فرمائيد: سلطان مرمو:

ركن و دفتر                                       ركن اي تاريخ ثبت كـر نـه دفتر

نه چلة تاوسان يري روي ثبت كر                 مانگودلي راست دوازده سفيد پر

يـره روي ياران چيگام بـــي و فر                 عيد پادشام دوهــــــــم داش اثر

عيــــدم آ عيد و ازلين مظهــــــر                 طبل شاهيمان ژن نـه دور خـــور

تيانم آ تيان طــــــلاي نــور احمر                 كـــوره ســــــاجين ازلين اسپر

دواتـــــــم دوات آ ازلين شـــــر                 چا هفت لالم زيا آش چماو چر

چــه يويشان بــــرنج ستارة جم ور                نه يويشان زياه پــي چما جــوهر

آش چمائي چا قاب و جدور

در كلام حضرت سلطان دستور وقت اجراي هفت خدمت براي هفتن را فرموده اند ولي خدمت پادشاهي بعد از اجراي سه روز روزه امر فرموده اند، همچنين نوع خدمت را چما وچر يعني پلو و جوهر يعني روغن به اندازه كافي و براي هر يك يكعدد خروس بالغ و سالم دستور فرموده اند. زمان اجراي خدمتهاي هفتگانه(بعشق هفتن) به عهدة پير خاندان مي باشد زيرا جزء احكام ثانويه مي باشد كما اينكه در صحنه در فصل بهار، بهارانه به عشق داود- در اول پائيز، پائيزانه به عشق روچيار- در اول ماه قولطاس، جمال مانگ به عشق پيربنيامين- شب اول روزه قولطاس، به عشق مير اسكندر (يار زرده بام، بابايادگار)- شب دوم به عشق مصطفي- شب سوم به عشق خاتون رمزبار- آخر ماه قولطاس به عشق پيرموسي كه با پادشاهي ايام روزه مرنو و قولطاس جمعاً نه خدمت مي شود.

2-در صفحه 37 مرقوم فرموده ايد كه اصلاً سلطان اسحاق زني اختيار نكرده كه فرزندي داشته باشد. لطفاً به كلام زير توجه بفرمائيد:

بنيام رموزن                       اشـــــاره پنجم رنگ رمـــــوزن

زماون سنج بشير دلــــدوزن           عزمم پي شيوة هفت پور بسوزن

بسوزن بسوز شمع هفت پوره           رنگ ظاهريم نـــه ســر مجموره

بنابراين حضرت سلطان براي آگاهي و هشدار به يارسان بخصوص هفتوانه امر به ازدواج را لازم و ضروري فرموده.

3-در مورد اينكه نوشته ايد بابايادگار فرزند سلطان نيست كاملاً درست است و سيد محمد پسر حضرت سلطان است زيرا در شجره نامة حضرت شاه ابراهيم چنين آمده است:

سيد ابراهيم ابن سيد محمد ابن سيد اسحاق ابن سيدعيسي ابن سيد باباعلي همداني

اين سند در ديوار مقبره حضرت شاه ابراهيم در بغداد نوشته شده و همچنين در شجره نامه ايكه ممهور به مهر عده اي از علماي وقت كربلا و نجف اشرف و بغداد مي باشد در منزل ما موجود است. يادگار مرمو:

زلال شير مست                            ابــــراهيم مـــن زلال شير مست

جاگير مولام كل قدرت و دست                   شكاوا نافــــه نــه كل بند رست

مــرحمت نــور پادشـــاه الست                   كاكم و يانه سيد محمدش وست

بنا به امر حضرت سلطان سيد محمد گوره سوار سرحلقة هفتوانه و شاه ابراهيم جانشين حقيقي حضرت سلطان شده اند. سلطان مرمو:

پيره رنگين ســويل يمن                 آسمان و زمين و نازش كمن

سيد محمد پيرش اقدمن                 ارمام بگيردي هفتم سر جمن

   هفتوان وكيل فانوس و شمن

ايضاً مي فرمايد:

پير هفت پورم ميردان بنيامه            بنيام ســــر نظم گردين مقامه

نه وادة آخــر رجاش و كامه           رجاش نه كامن نه آخر گاهي

كلام سلطان نماينگر آنست كه حضرت بنيامين پير هفتوانه بوده و لذا پير پيران (پير ازلي) براي تمام يارسان است نه بابايادگار ، و همچنين حضرت شاه ابراهيم هم جانشين حضرت سلطان است نه بابايادگار. در بعضي نسخ كلامي حضرت سلطان چنين مي فرمايد:

روچيار مبو نجاي از شــــاهه           نامش ابراهيم مبو و راهه

يار احمد يورتش يادگار ياهه           چني ابراهيم وزنش تمامه

كلامي كه مرقوم فرموده ايد منسوب بحضرت سلطان:

غلامان او وقت سر و پيش سپردن                 يادگار و پير تخت حقيقت كردن

چنين موضوعي در هيچ جاي كلامهاي دورة پرديور نيست و شما هم منبع آن را ذكر نفرموده ايد. مگر مي شود سلطان عالم كه امر و دستور دهنده است چيزي اين چنين بفرمايند. و همچنين ما تا كنون خانداني را سراغ نداريم كه به بابايادگار سر سپرده باشند. به نظر حقير اين مطالب نوشته هاي يكي دو قرن اخير است براي ايجاد اختلاف بين يارسان مگر نه اينكه خود حضرت بابايادگار به سيد محمد سر سپرده است در كلام زلال زلال آمده است: يادگار مرمو (در بند فرد فريادرس)

سر خوش و سر مست كله زرده بيم        و سيد محمد سر سپرده بيم

مگر حرف امثال «دوسته» براي يارسان سند و مدرك مي شود ايشان عقيده خودشان را نوشته اند.

4-دربارة شهادت حضرت عالي قلندر داستاني نوشته ايد كه به نظر حقير از نوع داستانهاي تخيلي و ساختگي است. چگونه مي شود زاهدي پارسا و روشن ضمير و عاشق حق با تنبوري كنار چشمه اي كه محل تردد زنان و دختران است بنشيند و در آنجا ذكر و با حق راز و نياز كند و گوش به اعتراض مردم ندهد و سپس آن فاجعه پيش بيايد كدام زاهد و عابد و صوفي را مي شناسيد كه چنين كاري كرده باشد. اين مطالب در خور شأن شخصيت عالي قلندر نيست. اصلاً در كلام مربوط به دره شيش نامي از عالي قلندر برده نشده.

5-در مورد روزة قولطاس و ماجراي زير برف ماندن ياران و برآمدن برف روي آنها بشكل طاس هم از نوع داستان عالي قلندر تخيلي است. زيرا معناي طاس را حضرت سلطان در كلام زير بيان فرموده اند:

چه سرين ياسي                                       قلة شاهومان كيشانه سرين­ياسي

طاســـــم آسمانا خضرا قياســي                     مــرنومان نيا پي (په) قول طاسي

پي عشق ياران چوارده اخلاصي                    تـــاوسانمان گيلنا دوران راسـي

زمان و مستي چــــلم اســــاسي                    كس نه نيرو فتنه و وســــواسي

نيت يره رو چله مان باسي

از اين كلام چنين استنباط مي شود كه طاس نماد و كلمه اي استعاري از آسمان نيلگون است. بنابراين غرض از طاس آسمانست نه برف برآمده شبيه طاس. لذا قولطاس بمعني قول طاس يعني گفتار آسماني يا آواي ملكوتي يا نداي ملكوتي است. ياران قولطاس هم ياراني هستند كه با نداي ملكوتي حضرت حق و با دستگيري حضرت داود بحضور حضرت سلطان شرف ياب مي شوند. داستان بال مگس شدن حضرت مصطفي و مگس بزير برف رفتن و سيم تنبور را پاره كردن هم از همان نوع داستانهاي تخيلي و ساختگي و توهين آميز به حضرت مصطفي است.

   6- دربارة بوجود آمدن بابايادگار از يك دانة انار كه داداسارا آنرا مي خورد و باردار مي شود. اين مطلب نه با عقل جور در مي آيد نه با علم و نه با عشق، فقط يك مطلب اعتقاديست و مانند اسطوره اي از نوع اساطيري كه وارد اعتقادات بعضي از مردم اهل حق شده، اعتقاد به پيدايش آدم از نبات و گياه در اساطير قومهاي مختلف آمده مثلاً در بندهش از كتب مذهبي آئين زردشت آمده است كه گيومرث بعد از مردن قطره اي از نطفه اش به زمين مي ريزد و از آن ريواسي با چند شاخه بوجود مي آيد از اين ريواس مش و مشيانه خلق مي شوند كه آدميان از نسل اين دويند. براي اطلاع بيشتر به كتب آفرينش و ديگر كتب اساطيري مراجعه فرمائيد. در قرآن مجيد كلمه «اساطير» كه جمع اسطوره است 9 بار به كار رفته است نمونه آن « لقد وعدنا هذا نحن و اباء نا من قبل ان اساطير الااولين» آيه 68 سوره نمل « به ما و پيش از ما به پدران ما وعدها داده شد ليكن اين سخنان چيزي جز افسانه هاي پيشينيان نيست» خاقاني گويد:

قفل اسطورة ارسطو را              بر در احسن الملل شهيد

7- لازم به ذكر است كه سادات يارسان مطابق كلام حضرت سلطان و پير بنيامين و ساير هفتن بايد از نسل هفتوانه باشند. سلطان مرمو:

چــــه نــو دمـا تا و صحرا رو           گشت سجده او شرط هفتوان بارو

هر نه روي ازل تا و پـــرديور           هـــفتوان دستگير تـا روز مـحشر

پيرموسي داود مصطفي رمزبار           يـــار زرده بــــــام ملك روچيار

شاهـــدي بيان پري جــــم يار           دستگير هفتوان پـي شرط و اقرار

در كلامي ديگر:

بيست ويك مرد قول هفتاد دو پير                     هرگز نگيران جم و بي تدبير

گفتنيم ايـــدن و ازل اقــدم              غافل ننيشان بي تدبير و جـم

خاصه غلامان اي جـــم واير              هــــر هفتوان شاهـــدان پير

پيربنيامين مرمو:

او شون سيدان،او شون سيدان                     بيدي بگنمي او شون سيدان

هر نه روي ازل تا آخــر زمان                   پادشاه ظهور مـو چه خاندان

خانــــــدان شرط هر هفتوانن                    ايميش بگنمي او روح روانن

كلام ساير هفتن درباره هفتوانه را در فرموده هاي آنها در دوره پرديور مطالعه فرمائيد و لازم به نوشتن نيست.

با توجه به كلام و دستور اكيد حضرت سلطان و پير بنيامين و ديگر هفتن بايد سادات يارساني از نسل هفتوانه باشند و همچنين دليل يارسان كه وكيل داود مي باشند بايد از نسل هفتاد و دو پير باشند. از اينكه مرقوم فرموده ايد كه بابايادگار سيد خيال و سيد وصال را براي تشكيل خاندان يادگاري مأمور فرمودند، جنابعالي كه پژوهشگر و محقق و پر تلاش هستيد خواهشمندم تحقيق بفرمائيد سيد خيال كه پير سادات يادگاري مي باشد از اولاد كدام يك از هفتوانه است و سيد وصال اولاد كدام يك از هفتاد و دو پير است. اگر اين دو برادر باشند نمي شود يك برادر پير و ديگري دليل باشد چنين موردي در آئين يارسان وجود ندارد همچنين در مورد دده حسين و دده علي. تا امثال آقاي طاهري و ديگران از شك و شبه بدر آيند اين سئوال را بارها از حقير كرده اند. و بيشتر آنها در يك سر در گمي رواني قرار گرفته اند و بقول آقاي طاهري بخاندانهاي ديگر پناه مي برند زيرا آنها سادات را بنا به نصح كلام اولاد هفتوانه مي شناسند. همچنين در كلام از قول حضرت بابايادگار مرقوم فرموده ايد:

بره يوم كردن                       نه وصل حسين بره يوم كردن

به نظر حقير اين يك تمثيل و نماد است براي شهادت نه يك واقعيت زيرا مقام بابايادگار و امام حسين آنقدر بالا است كه هيچوقت روح آنها به جامه حيوانات مسخ نميشود و الي تنزل دوني پيدا مي كند و اين برخلاف ارتقاء دوني آنهاست و همچنين «كله زرده» كه به بابايادگار منسوب مي كنند از همين نوع تمثيل و نماد است چون زيبائي وجاهت كله زرده باعث شكارش مي شود و لذا به نظر اين بندة كمترين زيبائي و بزرگواري امام حسين و بابايادگار هم باعث شهادت آنها در تمام مراحل دوني آنها مي شود. لذا مسخ آنها در جامة حيوانات توهين و بي حرمتي به مقام آنهاست مگر بعنوان تمثيل و نماد كه اشكالي ندارد، در مثنوي مولانا داستانهاي اين گونه تمثيلي فراوان است.

8- در مورد سرسپردگي خاندان سيد محمد به خاندان سيد ابوالوفا و استناد به كلام سيد محمد گوره سوار نموده اند:

ذاتمن كوي شفا                       كاكه نه ازل ذاتمن كوي شفا

چه قاب گوهر جم و بي جفا              دستگير شرطمن سيد ابوالوفا

ايشان توجه به كلام حضرت سيد ابوالوفا فرموده اند كه مي فرمائيد:

ذاتمان قدرت                             كاكه نه ازل ذاتي ونمي ذاتمان قدرت

چا لوح صدف ديوان بي حد             دستگير شــرطمن سيد محمــــد

بنا به كلام سيد ابوالوفا، بايد سيد ابوالوفا هم به سيد محمد سر بسپارند يعني يكبار سيد محمد پير و سيد ابوالوفا مريد و بار ديگر سيد محمد مريد و سيد ابوالوفا پير باشند، مگر چنين چيزي مي شود.

اولاً در كلام دستگير شرطمان است نه دستگير شرطمن ثانيا اين اشاره به دوره بيابست ساجناري است كه هر يك از هفتن خود را قرباني كردند و در عالم ذات هر يك از هفتوانه دعاي قرباني را خواندند ( البته قرباني كردن در اين دوره يك نماد است) همچنين دستگير شرط فرموده اند نه پير شرط، كلامي كه مربوط به سر سپردن حضرت شاه ابراهيم به سيد حبيب شاه بنا به دستور حضرت سلطان درست است و همچنين در كلام پيره و پيرالي آمده است: شاه ابراهيم مرمو:

آمام ورو ور آمام ورو ور                 چه آسر ايمام حسن بياني آمام ورو ور

آوي كم وردن چه حوض كوثر            پيرم حبيب شاه بياني چــه پيران او ور

حضرت سلطان مرمو:

قبولم كردن سيد حبيب شاه               هيچ كـس پا ني هنگاو نيرو او جاه

پير ابراهيمنان جــه ازل بياه               چه او سر شاه بيان چي سر مبو شاه

 

با سپاس سيد كرم الله شاه ابراهيمي _ تابستان 1389

نظرات   

 
0 #2 hldvll 1395-01-26 16:41
سلام. متاسفانه این خانواده با تمام توان خود بر علیه دو خاندان عالی قلندری و بابا یادگاری اقدام میکنند و در دشمنی خود با استاد عالی نژاد از هیچ کوششی فروگذار نیستند. حتی بارها به مراکز امنیتی شکایت برده اند تا مانع از برگزاری بزرگداشت شهید عالی نژاد در 27 آبان شوند. این نامه ایجاد تعجب نکرد...
نقل قول
 
 
+4 #1 حجت 1394-08-10 14:31
با عرض ادب و احترام. این نامه و سایر رفتارهایی که در این دویست سال متأخر یارسان از جانب برخی از این آقایان سادات بروز داده شده نمونه ی بارزی از ایجاد شکاف و از هم گسیختگی جامعه یاری شده است.آیا مردم یارسان روزی شاهد یکرنگی و یاری یاوری و وحدت و رفتار غیر تفرقه افکنانه از جانب سادات خواهد بود؟
نقل قول
 

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly