یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط سام کاکه یی دسته: مطالب
نمایش از 27 بهمن 1392 بازدید: 1847

« ئهوهل و ئاخر يار »

 

خدمت مبارك جناب آقاي دكتر گلمراد مرادي

ياحق مدد

با عرض ادب و احترام، و با آرزوي سلامتي و تندرستي براي شما بزرگوار. اميدوارم كه حالتان خوب باشد و پاينده و سرافراز براي فرهنگ و بينش يارسان هر روز بيشتر از ديروز مثمر ثمر باشيد. دير زمانيست كه ميخواهم نقدي بر ذهنيت و ساختار نوشتاري شما، و به تبع آن فضاي حاكم بر سايت و نوشته‌ي دوستان‌تان كه در يك راستا قدم و قلم ميزنيد داشته باشم، اما متأسفانه هيچگاه اين فرصت و يا اراده دست نداد، تا اينكه چند ماه پيش مدير سايت يارسان - يعني همان سايتي كه در آن مطلب ميگذاريد- اين انگيزه و اراده را به وجود آوردند. ايشان ضمن ارسال نامهاي درخواست كرده بودند كه ميبايست نام سايتمان كه yaresan.com ميباشد و به فارسي يارسان (اهل حق- كاكهيي) نوشته شده است را به علت هم اسم بودن با سايت‌شان تغيير بدهم. و اين در حالي بود كه چندين ماه از فعاليت سايت مي‌گذشت، و در زمان ثبت سايت در هاستينگ، هم اسم نبودن با ساير سايتها نيز لحاظ گرديده بود، و البته در دنياي مجازي، سايتهاي زيادي هستند كه تقريباً هم اسم مي باشند اما داراي فعاليتهايي غير مشابه و متفاوتاند. بنده در جواب ايشان عرض كردم مادامي كه قصد، خدمت به فرهنگ يارساني است چه ايرادي خواهد داشت كه هزاران سايت ديگر با نام «يارساني» فعاليت كنند؟! و آرزو كردم روزي برسد كه اين مهم محق گردد. و البته نام اعظم يارساني انحصاري نيست تا بخواهيم آن را مصادره كنيم. عليكل ايشان نپذيرفت و باز بهانه آورده كه بايد حتماً نام سايت خود را تغيير بدهيد. از اين پافشاري متوجه شدم كه خواست فردي و احساسات دروني باعث شده تا اينگونه موضعگيري بفرمايند، و چون قصد ايشان فردي بود بنده هم نپذيرفتم .

 

انگيزهاي كه مدير محترم سايت دوست‌تان كه تأثير گرفته از چگونگيِ رفتار نگارشي و طرز تفكر شما ميباشد ايجاد كرد اين بود كه سرفصل ذهني شما را تشريح كرده تا به اميد مولا تجديد نظري در رفتار نوشتاري و فكري خود لحاظ كرده باشيد تا به تبعيت دوستانتان هم همگام شوند. يكي از مواردي كه متأسفانه لحاظ ميكنيد دخيل دادن احساسات در نوشتار است كه باعث شده تا نوشتههاي شما بزرگوار غير علمي و غير قابل استناد باشد. مورد ديگر كه در راستاي همان احساسات است استفادهي ابزاري از مطالب و موارد است، يعني به جهت مخالفت با رژيم جمهوري اسلامي، يارسان را چماق كرده ايد. بهتر بگويم يارسان ابزاري شده است در دست شما به جهت مخالفت ،... . مورد ديگر عدم درك صحيح از مفاهيم كلامي و اشراق حاكم بر اين كلامها است كه آنرا به شيوهاي غير اصولي و غير منطبق تعريف و تشريح مي كنيد كه آن هم ناشي از در دست نداشتن منابع كلامي و عدم خوانش اين كلامها ميباشد. از موارد ديگر خواست و مصلحت فردي و اقدم دانستن اين مصلحت بر مصالح جمعي در ادبيات رفتاري شما ميباشد، و اگر چنانچه زماني گزندي به اين خواست زده شود حتي خود يارسان را هم انكار خواهيد كرد. مطلب و مورد ديگر اين است كه ايماني به نص صريح سرانجام نداريد، چراكه دستورات آن را هم لحاظ نمي كنيد و اين از ظاهر رفتاري شما و ايادي شما مشخص است.

 

در روش تحقيق و اصلوبي كه مي بايست يك محقق در كارهايش رعايت كند خالي بودن از احساسات است، پس هر آنچه كه حقيقت موضوع است بدون لحاظ كردن سليقهي شخصي را بايد انعكاس بدهد، يعني حقيقت براي حقيقت. حتي اگر حقيقت با گفتهي دشمنت همخوان بود شما به عنوان يك محقق كه محق ميسازد بايد به گفتهي دشمنت بدون ترديد اذعان كنيد و اين يعني يارساني بودن، كه فقط حقيقت را مد نظر دارد. اين مهم در نوشتههاي شما بزرگوار كم رنگ است و متأسفانه نمي توانيد آن را لحاظ كنيد. يكي از مواردي كه سخت بر آن پا فشاري ميكنيد و دوستان شما هم به اشتباه بر آن پايمردند، مخالفت شما با اسلام و آنرا از شيپور يارساني زدن است. شما نازنينها اگر مخالفتي با هر رژيم و ديني داريد از جانب خودتان ارائه بدهيد، چرا واژه‌ي يارساني را دستمايه كردهايد؟! در اين نوشته بحث بر سر اين نيست كه يارساني اسلام است يا نيست، كه اين بحث يك بحث عميق فلسفيست كه احتياج به غور در مفاهيم دارد. بحث بنده سر اين موضوع است كه چرا شما بدون آگاهي از يارساني و كلامهاي مربوط به يارساني و عدم مطالعهي اين كلامها به صراحت قلم ميزنيد. نمونه نوشتههاي شما و همچنين كتابي كه نوشتهايد گواه و مؤيد اين مطلب است كه واقعاً در خصوص يارساني بسيار ناتوان و ضعيف عمل كرده و ميكنيد. ميخواهم اين نكته را گوشزد كنم كه يارساني نه آنست كه شما آنرا فهميده و به شكل پديدهاي اجتماعي و ساختاري ضد استبدادي معرفي ميكنيد. يارسان واژهاي نيست كه آنرا خلاصه در جنبش يا تحركي سياسي كرد. يك مكتب فلسفي نيز نمي باشد. كما اينكه اگر پي به ساختار معنوي و متافيزيكيِ اين كلامها كه حتي اسمشان را هم نشنيدهاي ببري هيچگاه دم بر نياري. شما حتي نام كتاب ديني يارسان را هم نمي‌دانيد و به اشتباه آن‌را «ديوان گوره» معرفي مي‌كنيد، كه براي نمونه فقط به شاهد و مثالهاي كلاميِ اين مورد اشاره مي‌شود تا يك به هزار اشتباهاتت محرز باشد.

سولَتان مه‌ره‌موَ:

بويه‌روَ نه ‌قه‌ولَ واته‌ي سه‌ره‌نجام                                   ئه‌ر چه‌ ته‌شارم مــــــه‌نوَشدي وه‌ جام

چمان ژار نوَشوَ بيَ مه‌زه ‌و بيَ تام                                مه‌ر سه‌د جار نه‌واته‌نم وه‌ شه‌رت بنيام

 

عابه‌دين مه‌ره‌موَ :

به ‌پيَ وته‌ي سه‌رئه‌نجامم                                            له ‌شاره‌زووره‌وه ‌هه‌نجامم

 

سه‌ييده‌ مه‌ره‌موَ :

به‌رشي نه ‌ده‌ستم شاي سه‌رئه‌نجامان                          ئه‌بله‌و نه‌زان بيم نه‌گرتم دامان

 

پير كه‌مال مامولاني مه‌ره‌موَ:

هه‌م وه ‌ره‌حمه‌تت شاي سه‌رئه‌نجام                             دريان وه ‌ده‌ستم له‌ززه‌ته‌و ته‌عام

 

بنيامين مه‌ره‌موَ:

مه‌ده‌موَ ده‌مه                                                           كه‌ره‌مدار كــه‌ره‌مش مه‌ده‌موَ ده‌مه

مورشد سه‌رئه‌نجام نوهسه‌د زه‌مزه‌مه                         هه‌م ويَش مه‌ده‌موَ هه‌م ويَش حه‌كه‌مه

 

كاكا فه‌تاح به‌رزه‌نجه‌يي از بيست و يك ميَرد برزنجه مي فرمايد:

ده‌فته‌ر ياري هان وه سه‌رئه‌نجام                                چه‌ن دوَن و ده‌وره سزاي ويَم كيَشام

 

يا در كلام دوره‌ي گواهي هفتن سلطان اسحاق مي فرمايد:

ئينه شه‌رت پاك راي سه‌رئه‌نجامه‌ن                            هه‌فت پوورم وه‌كيل ئه‌ز وه بنيامه‌ن

 

يا حضرت سليم مي فرمايد:

وه ئيقرار و شوَن وه نوخته و كه‌لاَم                             بده‌ران جواو گشت وه سه‌رئه‌نجام

 

يا ته‌يموور مي فرمايد:

نوهسه‌د كه‌مانچه داودي مه‌قام                                زه‌مزه‌مه‌ي زينه‌ت به‌زم سه‌رئه‌نجام

 

خان ئه‌لماس مه‌ره‌موَ :

مه‌غز ميش حه‌لال حه‌رام په‌ي گايه                            نه‌ سه‌رئه‌نجاما وه‌يته‌ور گه‌وايه

 

ده‌رويَش نه‌وروَز مه‌ره‌موَ:

كارخانه‌ي سه‌بوور سفته‌ي سه‌رئه‌نجام                      قه‌تره‌ي عه‌تر نوور موهه‌يا چه ‌لام

 

يا در جائي ديگر مي فرمايد:

چون ئاب نه‌ شه‌تان ئه‌رزانه‌ن نه ‌لام                          به‌خشنان په‌ريَم بته‌ي سه‌رئه‌نجام

 

همچنين مي فرمايد:

هوجره‌ي هه‌فت په‌رده پرشه‌ي زه‌رِاوان                       زه‌رب سه‌رئه‌نجام سككه‌ش پيَم ياوان

 

ده‌رويَش كه‌ريم گه‌هواره‌يي مه‌ره‌موَ:

كه‌ريم بوَي به‌يان نه‌سيم سه‌حه‌ر                            ره‌هنه‌ماي بنيام ئه‌زانچي قـه‌مه‌ر

ئانه ‌سه‌رئه‌نجام ئاوه‌رده‌ن خه‌به‌ر                             شوَن شه‌م شام بار به‌سته‌ن كه‌مه‌ر

 

يا در جائي ديگر مي فرمايد:

ئانه سه‌رئه‌نجام وه‌عده‌ي ده‌فته‌ره‌ن                         حه‌والَه‌ي پاي جوق جه‌م فه‌نه‌ره‌ن

 

همچنين نوروز در بندهاي 57،310،307،250،222،126،123 گواهي سرانجام را مي دهد، و نيز درويش براخاص در بند 39 و رضاعلي بيامه‌يي در بند 62، كمر بيامه‌يي در بند 63، دوسته بيامه‌يي در بند 83 و 89، حيدر پايدار در بند 142، حيدر قلخاني در بند 3، ايمام بيامه‌يي در بند 98، غلام چغابوري در بند 30 بيگمراد گهواريي بند 17 ...گواهي‌هایي است كه در خصوص اسم كتاب ديني يارسان كه سرانجام است كلام دارند. (تاريخ و فلسفه‌ي سرانجام، چاپ سوم، ص 337 ، طيب طاهري ، چاپ و نشر مكرياني اربيل عراق 2014 )

 

هر كدام از مطالب و موارد بالا را مفصل و مستند ميتوانم برايتان شرح و بسط دهم، اما اگر اين كار شكل بگيرد از طريق ياري خارج خواهد شد. ياري يعني باورمندي و لحاظ كردن هر آنچه كه در حوزهي انسانيت تعريف دارد. چرا نميبايست كه ياران از گوشه و كنار دست در دست هم بدهند و يك كل به هم پيوسته شوند تا آرمانهاي سلطان سحاكي و آنچه كه كلام گواهي و ارائه نموده را به منصه ظهور برسانيم. مگر نه اينكه كلام گفته ياران بايد مؤلفههاي ياري را ترويج بدهند. آيا اين مؤلفهها حسادت ، تنگ نظري ، كينه ، عدم باورمندي ... است!؟ گفته ميشود كه ما اسلام نيستيم، چرا كه ما در مرتبهي حقيقت و آنچه كه لُب مطلب است قرار داريم. مثلاً نماز نميخوانيم براي اينكه نيازي هستيم. نيازي بودن ما يعني در مقام نياز قرار گرفتن ، مرتبهاي كه برتر از خود نماز ميباشد. يعني نياز است كه تو را به نماز ميكشاند و تا اين نياز نباشد نماز معنا نخواهد داشت، كه اگر نياز نباشد، حكايت نماز، همان حكايت گلستان سعدي خواهد بود كه گفت : ناخوش آوازي به بانگ بلند قرآن همي خواند. سائلي بر وي گذشت. گفت تو را مشاهير چند است؟ گفت از بهر خدا خوانم. گفت از بهر خدا مخوان، گر تو قرآن بدين نمط بخواني ببري رونق مسلماني.

 

اما آيا دوستان‌تان كه براي خواست فردي مفهوم و معنا را زير پا ميگذارند و شنيعترين رفتار يعني تهمت و افترا را لحاظ ميكنند ميتوانند اين مفهوم يعني نيازي بودن را با خود تطبيق بدهند؟! ولله كه اگر نمازي فرض گردد كه اينان ميبايست در صف اول قرار بگيريد. بله منظورم مطلبيست كه ايادي شما چند روز پيش در سايت خود قرار داده‌اند كه نه نقد است، نه پردازش، نه تشريح و تفسير، نه تطبيق ... فقط مطلبي از سايت كه متعلق به آقاي حسيني موحد است را دستمايه قرار داده تا بگويند سايت ما وابسته به رژيم جمهوري اسلامي است و مطالب سايت را غير واقع معرفي كنند. اينكه ننوشته كدام مطلب سايت غير واقع است، و بر چه اساس و سندي سايت را وابسته معرفي نموده است خود مؤيد اين مطلب است كه فقط احساسات بوده تا اين رفتار كودكانه شكل بگيرد!! جناب موحد به بيان ديدگاه خود پرداخته اند و چه بسا كه نيمي از جمعيت يارسان همين ديدگاه را دارند، و اينكه ايشان آمدهاند و مفاهيم يارساني را با احاديث و روايات و منابع اسلامي تشريح و تفسير كردهاند توجيه پذير و منطقيست، اما غير منطقي ادبيات رفتاري و غير انسانيِ حاكم است كه چرا بر نوشتهي ايشان خرده گرفته شده و آنرا بي‌ربط و بدون اساس دستمايه‌ي تهمت كرده؟! تمدن عظيم اسلامي كه نصف اين كره‌‌ي خاكي را به خود اختصاص داده است يعني هر آنچه كه در اين حوزه از باب تاريخ جامعه شناسي تعريف پيدا مي كند. منصور حلاج، محي الدين ابن عربي، عين القضات ... يا هر كدام از اين بزرگواران مفاهيمي ارائه نمودهاند كه خلاف دستورات فقهي اسلام و متشرعين است، همانند آنچه كه يارساني مي گويد، اينكه ما بيائيم حلاج و بايزيد و ... را اسلام ندانيم ياوه گوئيست. يا اينكه بيائي و جنبشهاي اجتماعي و سياسي تاريخ ايران را پايه و اساس يارساني بداني بدون هيچ تشابه رفتاري. پس بحث در خصوص يارساني و ارائهي آن فقط از منظر جامعه شناختي و تاريخ مربوطه و آن را در قالبي كلي جمع بندي كردن بيشتر به هذيان شبيه خواهد شد. چرا كه بينش يارساني يك بينش باطني و رازورانه است كه نظاممندي كائنات را شرح و تفسير مي كند نه آنچه كه شما با ده انگشت دستت چرتكه مياندازي. وانگهي بسياري از اين جنبشها قيامي بوده در قالب اصلاحات در بطن خود اسلام. و چون قرآن و احاديث از دو منظر مورد تعمق قرار ميگيرد (يكي ظاهر و ديگر باطن) پس يارساني جنبه باطني اسلام را لحاظ كرده است و براي اين مهم هم شاهد و مثال كلامي زياد دارد همچون اين بيت از كلام كه ميفرمايد:

( مغز قرآنمان بر كرد پي ياران                 پوسمان نيان نه ور اغياران )

 

و اگر چنانچه افرادي آمده و يا هستند كه اسلام را بد معرفي ميكنند، دليل بر ناحق بودن خود اسلام نيست كه تو بيايي و يارساني را در مقابل آن قرار بدهي، كما اينكه در هزار جاي از خود كلامهاي يارساني عنوان ميكند كه اكملترين دورهي ظهور ذاتي متعلق به اسلام است. خوب است كه اسلامگراهائي كه سواد خواندن و نوشتن دارند وقعي به نوشتههاي شما نميگذارند و ميدانند كه غير مستند و بر اساس احساسات مينويسي وگرنه ما اكنون شاهد يك يارساني زنده نبوديم...

 

در آخر متذكر شوم كه ارائهي مطالب مختصر فوق گواه بر آن نيست كه خواسته باشم يارسان را جزئي از اسلام معرفي كنم، فقط خواستم خاطر نشان سازم كه بحث در اين مورد براي امثال شما قدري سنگين است، پس لطفاً در اين خصوص اظهار نظر نفرمائيد. اما مدير تنگ‌نظر هم اين حق را نخواهند داشت كه چون آقاي موحد اين ديدگاه را دارند آن را وابسته معرفي كنند، و البته احساسي برخورد كردن ايشان از اينجا مشهود است كه آقاي موحد را كاري نداشته آمده و يخهي سايت را چسبيده. در ادبيات كاريِ ژورناليستي و ارتباط جمعي اگر توهين و افترا يا نشر اكاذيب توسط نشريه اي شكل بگيرد مدير مسئول بايد جوابگو باشد، همچون رفتار ايشان كه اين افترا را در سايت خود انعكاس داده‌اند. اما در بيان ديدگاه، ديگر مدير رسانه مسئول نخواهد بود. اين مطالب را شما بزرگوار بهتر از بنده ميدانيد فقط خواستم خاطر نشان سازم كه بايد براي اين افترا جواب پس بدهد. و مطمئناً اين رفتار به اين كلام ختم ميشود كه ميفرمايد:

(او تهمت واچانت مبون رو سياوي ) ( آناني كه تهمت ميزنند عاقبت رو سياه خواهند شد)

 

رفتارهايي كه در جمع انعكاس داده ميشود فقط مربوط به اشخاص نخواهد بود، ما جامعهاي به هم پيوسته و در هم تنيده‌اي هستيم كه ميبايست همديگر را لحاظ كنيم. و اگر قرار است كه نقدي نوشته شود بهتر كه آن نقد بر اساس اصلوب و روش نقادي باشد. بيان ديدگاه آقاي حسيني موحد چه ارتباطي مي تواند به سايت ما داشته باشد؟! البته اينكه بنده مصدع شدم فقط به خاطر شما به عنوان پيكره‌اي از يارساني بود كه با اين رفتارها خدشهاي بر آن وارد نيايد، چراكه همگان سايت را به اعتبار نام شما ميشناسند ، وگرنه حتي كودكان يارساني هم مي‌توانند بفهمند كه استقلال سايت دايرة المعارف يارسان محرز است. فلذا به جهت عدم نزول شأن و منزلت يارسان و اينكه به خاطر احساسات منفي دروني فضاي يارساني را در بر چشم بيگانگان سخيف جلوه ندهيم از شما بزرگوار تقاضا دارم كه به جهت بهبود فضاي كاري و نوشتاريِ خود و همكارانتان اقدامات لازم را مبذول بفرمائيد.

 

 

با تشكر

سام كاكهيي

1392/11/21

 

 

 

نظرات   

 
+5 #2 ldghnd 1392-12-10 18:05
با عرض ادب و احترام. نکات خوب و آموزنده ای در این مطلب انعکاس داده شده که می توان گفت به نحوی هم روشنگری است. به امید مولا که احساسات و عوامل شخصی را در اعتقادات یک قوم دخیل ندهیم . همانگونه که گفته شده اگر کسی از دین و فرهنگی خارج شود کسی این حق را نخواهد داشت که وی را مورد بازخواست قرار بدهند اما اگر همان فرهنگ و اعتقاد را مورد آماج و حمله قرار دهد با واکنش همان ملت روبرو خواهد شد.
نقل قول
 
 
+5 #1 yary 1392-11-29 12:50
ممنون جواب خوبی دادید به این یار نما ها که میخواهند یارسان را ابزار اهداف خودشان بکنند
نقل قول
 

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly