یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط daralsadegh.ir دسته: مطالب
نمایش از 10 ارديبهشت 1397 بازدید: 116

مقدمه

ستايش خداي یکتا و بي مثل و بي جسم را كه توفيق نصيب اين بنده نمود تا در يكي از سفرهاي تبليغي خود (رمضان 1417) به كرند غرب بروم و به دنبال آن مدتي آنجا بمانم و با مردم آن سامان آشنا گردم.
يكي از امتيازات اين مردم، مهمان نازي و برخورد خوب آنها است كه از اين جهت بايد تشكر نمايم. چيز ديگري كه در آنجا مشاهده نمودم اين است كه آن مردم نوعاً قانع هستند و اين از يك جهت خوب است و باعث بعضي صفات نيك مي شود و از طرفي ديگر اگر انسان در همه جهات قانع باشد از پيشرفت در علوم مختلف عقب مي ماند و از اين جهت خسارت بزرگي بر چنين جوامعي وارد مي گردد كه البته مي توان گفت بر آنها خسارت هم وارد شده و شايد همين روحيه باعث گرديده كه در امر دين مسائل معنوي هم به مان مطالبي كه از پدران و اجداد خود ياد گرفته اند اكتفا كرده و زحمت تفكر در پيرامون آن را به خود نداده اند.

اميدوارم اين خسارت با همت مردم آن سامان جبران شود. ديگر بايد وقت آن رسيده باشد كه به جاي قناعت به گفتار اجداد، دستور قرآن و پيامبر اميرالمؤمنين را كه آن همه در مرو علم و يادگيري و فكر كردن سفارش نموده اند عمل كنيم و مطالعه نماييم اگر مطلبي را در امر دين با عقل سازگار ديديم بپذيريم و اگر چيزي عقل پذير نبود، رها كنيم.
در مسائل نقلي هم همانطور كه تمام انسان ها عمل مي كنند و درباره خبري كه مي شنوند كنجكاوي مي نمايند كه آيا فلان خبر و داستان كه به ما گفتند راست است يا دروغ؟ خبرهاي عقل پذير و راست را قبول كرده و مابقي را رها مي كنند، ما هم بتانيم اينگونه عمل كنيم.
ما در اين جا مطالبي را به صورت مناظره اي پيرامون نماز مطرح كرده ايم اميدوارم كه با دقت مطالعه كنيد و عقل و وجدان خود را قاضي قرار داده و فقط خدا را در نظر گيريد و از او اطاعت نماييد.
والسلام


از كسي سوال شد چرا نماز نمي خوانيد؟
در جواب گفت: برنامه ي ما با شما فرق دارد ما چند مرحله داريم الان در مرحله ي حقيقت هستيم پس نبايد نماز بخوانيم اما شما در مرحله ي شريعت هستيد وبا يد نماز بخوانيد؛ نماز براي شيعه است نه براي ما، اين جواب ا فرد ديگري به اين عبارت گفته است: نماز براي ابتدايي ها است.


در جواب مي توان گفت: يك وقت روي سخن با كسي است كه همانند كمونيست ها خدا را قبول ندارد، يا كسي كه خدا را قبول دارد ولي پيامبر اسلام خاتم الانبياء (كاملترين انساني كه خدا آفريده و بالاتر از او كسي آفريده نشده است و نخواهد شد) را به عنان پيامبر قبول ندارد و در نتيجه قرآن را هم قبول ندارد و مسلمان نيست؛ كه در اين صورت بايد چنين فردي را به خدا پرستي دعوت كرده و اعتقادش را درست كرد. يك وقت هم روي سخن با كسي است كه مي گويد خدا را قبول دارم، نبوت پيامبر، امامت ائمه و خلافت بلافصل علي بعد از پيامبر را هم قبول دارم، معاد را هم فردي چگونه مي تواند نماز را انكار كن دو بگويد نماز نداريم. اين شخص مثال همان كوسه ي ريش پهن است كه خوب به گفته هاي خود فكر نمي كند زيرا عقل مي گويد: اگر كسي به تو خوبي كرد و خيري به تو رساند يا نعمتي به تو داد، بايد از او تشكر كني گرچه بالاترين سمت اجماعي يا معنوي را داشته باشي، و گرنه رسم انسانيت را انجام نداده اي.


همه ي نعمتهاي ما از خداوند است پس به حكم عقل بايد از او تشكر كنيم، اما چگونه؟ پيامبران در كتابهاي آسماني كيفيت اين تشكر را از طرف خدا براي بشر بيان مي كنند. حتي بت پرستها هم كه بت مي پستند در واقع مي خواهند از خدا تشكر كنند و بدينوسيله ارتباط خدا را مي دانند؛ ولي در اينكه از چه كسي مستقيماً تشكر كنند، خالق را؛ يا سنگ تراشيده شده را؟ همچنين در چگونه عبادت كردن، چگونه خدا را ستايش كردن، راه خطا را پيموده اند، خداوند براي اينكه انسان از اين گمراهي خارج شود و آنگونه كه خودش خواسته و لايق اوست عبادت شود پيامبر و كتاب آسماني براي مردم فرستاد و آنها اقسام عبادات و چگونگي هر يك را از طرف خدا براي مردم بيان كردند؛ يكي از اين عبادتها نماز است و انبياء، همگي به امتهاي خود دستور نماز داده اند. لذا مي بينيم حضرت ابراهيم هنگامي كه همسرش هاجر و تنها فرزندش اسماعيل را در آن دره ي بي آب و خالي از سكنه (مكه) قرار داد فرمود:‌
«رَبَّنا إنّي اسكَنتُ مِن ذَُرّيَّتي بِواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاهَ ...» (سوره ي ابراهيم آيه 37)
«پروردگارا من برخي از فرزندانم را در سرزمين بي آب و علف در كنار خانه اي (كعبه) كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند... و يا در جاي ديگر ابراهيم (علي نهبينا و آله و عليه السلام) مي فرمايد:‌
«رَبِّ اجعَلِني مُقيمَ الصَّلاهِ وَ مِن ذُرّيَّتي رَبَّنا و تَقَبَّل دُعاهِ» يعني: «پروردگارا مرا بر پا دارنده ي نماز قرار ده و از فرزندانم (نيز چنين فرما) پروردگارا دعاي مرا بپذير» (ابراهيم/41)
و يا حضرت عيسي (علي نبينا و آله و عليه السلام) وقتي از مادر متولد شد، بستگانش نزد مريم عليها السلام آمدد وگفتند: تو كه همسر نداشتي[1] پس چگونه فرزند آوردي؟ حضرت مريم عليهاالسلام كه به امر پروردگار روزه ي سكوت داشت، به كودك اشاره كرد يعني از خود كودك بپرسيد آنها گفتند: چگونه با كودكي كه هنوز در گهواره است سخن بگوييم؟ در اين وقت خود نوزاد به سخن آمد و فرمود من بنده ي خدايم و خدا مرا نبوت و كتاب آسماني داده است و مرا مبارك گردانيده و سفارش به نماز كرده:
«وَجَعَلَني مُبارَكاً اَينَ ما كُنتُ وَ اوصانِي بِالصّلاهِ و الزَّكاه ما دُمتُ حَيّاً»
«و هر جا كه باشم مرا وجودي پر بركت قرار داده و تا زماني كه زنده ام مرا به نماز و زكات توصيه كرده است.» (مريم/31)
خداوند در قرآن مي فرمايد: حضرت اسماعيل نماز گزار بود و خانواده ي خود را نيز به نماز و زكات سفارش مي كرد.
«وَ اذكُرُ فِي الكتابِ اِسماعيلَ اِنَّهُ كانَ صادِقَ الوَعدِ و كانَ رَسُولاً نَبِيّاً * وَ كانَ يأمُرُ اَهلهُ بِالصَّلاهي و الزَّكاهِ و كان عِندَ رَبِّهِ مَرضيّاً»
«و در اين كتاب آسماني از اسماعيل نيز ياد كن كه او در وعده هايش راستگو و رسول و پيامبري (بزرگ) بود. (مريم /54) او همواره خانواده اش را به نماز و زكات فرمان مي داد همواره مورد رضايت پروردگارش بود.» (مريم/55)
و در سوره ي انبياء آيه 73 اسحق و يعقوب را نام مي برد كه به دستور او اعمال خير انجام مي دادند و نماز بر پا ميداشتند:
«وَ جعَلناهُم ائمَّهً يَهدونَ بِاَمرينا و اَوحَينا اِلَيهِم فِعلَ الخَيراتِ وَ اِقامَ الصَّلاهِ و ايتاءَ الزَّكاهِ و كانوا لَنا عابِدينَ» (انبياء/73)
يعني «و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مي كردند و انجام كارهاي نيك و برپاداشن نماز و اداي زكات را به آنها وحي كرديم تنها ما را عبادت مي كردند (73و يا در آيه 17 سوره ي 31 (لقمان)، دستور دادن لقمان به پسرش را مطرح مي كند:‌
«يا بُنَيَّ اَقِمِ الصَّلاه وأمُر بِالمَعرُوفِ وَانهَ عَنِ المُنكَرِ وَ اصبِر علي ما اَصابَكَ اِنَّ ذلِكَ‌ مِنَ عَزمِ الامُورِ»
ترجمه:‌ پسرم نماز را بر پاي دار و امر به معروف و نهي از منكر كن و در برابر مصائبي كه به تو مي رسد شكيبا باش، كه اين از كارهاي مهم است» (لقمان/17)
و نيز در سوره ي 33 (احزاب) آيه ي 33 داوند به زنان پيامبر دستور نماز مي دهد.
«.. وَ اَقِمنَ الصَّلاه و اتِينَ الزَّكاهَ و اَطِعنَ اللهَ و رَسُولَهُ ....»
(احزاب/33)

خطاب به همسران پيامبر مي فرمايد:‌ .. اي زنان پيامبر: نماز را بر پاي داريد و زكات را بپردازيد و از خدا و رسول او اطاعت كنيد... (33/احزاب)
پس مي بينيد كه دستور نماز هم براي خود انبياء بوده، هم براي فرزندان و نسلهاي آنان، و هم براي همسرانشان و تمام انسانهاي ديگر آن هم براي تمام مدت عمر؛ و انجام نماز را مقيّد به مكان يا زمان خاص يا فرقه و گروه خاص نكرده است پس چرا عدّه اي نماز برپا نميدارند؟! ببينيم قرآن چه پاسخ مي دهد!
در سوره ي مريم پس از اينكه چند تن از انبياء را نام مي برد مي فرمايد «يادآور حضرت زكرياء را، يادآور حضرت مريم را كه عيسي از او دنيا آمد، يادآور ابراهيم را، يادآور اسماعيل را، يادآور يونس را و مسئله نماز را و سفارش به نماز را مطرح مي كند و در آيه 9 مي فرمايد:‌
«فَخَلَفَ مِن بَعدِهِم خَلفٌ اَصاعُوا الصَّلاهَ و اتَّبَعُوا الشَّهواتِ فَسَوفَ يَلقَون غَيّاً (59) اِلاّ مَن تاب وَ ...»
امّا پس از آنان فرزندان ناشايسته اي روي كار آمدند كه نماز را تباه كردند و از شهوات پيروي نمودند و بزودي (مجازات) گمراهي خود را خواهند ديد (59) مگر آنان كه توبه كنند و ايمان بياورند (مريم/59 و60)


حال اگر با دقت بنگريد كه قرآن كريم با بياني بس زيبا ، سفرش همه‌ي انبياء به نماز را مطرح كرده است و اين بي نمازي و روي گرداني از عبادت خدا، انحرافي است كه بعدها ايجاد شده بنابراين با توجه به دستور وسفارش هميشگي انبياء ومبلغان و مفسران مكتب آنها، اگر كسي بي نمازي اختيار كند و بگويد نماز واجب نيست وبراي ابتدايي‌ها است، عقل مي گويد چنين انساني در مسير انبياء نيست ودر حقيقت مخالف مكتب انبياء است اگرچه خودش به اين مطلب توجه نداشته باشد.
پس چگونه مي‌شود كسي بگويد انبياء را قبول دارم، پيامبر خاتم را قبول دارم و از او اطاعت مي‌كنم ولي نماز نمي‌خوانم؟!
آيا اين دو سخن با هم سازگار هستند؟ آيا با هم تناقض دارند؟
بنابراين چنين فردي يا در ادعاي اطاعت از پيامبر راستگو نيست و واقعا پيامبر و ائمه را قبول ندارد و فقط به خاطر اينكه به او اعتراض نكنند مي گويدپيامبر و امامان را قبول دارم كه اين نوعي نفاق است و يا واقعا آنها را قبول دارد اما از روي ناآگاهي نماز نمي خواند و الان هم كه براي او دليل مي‌آورند ، شجاعت اين را ندارد كه بگويد چون روش و راه من حق نبوده پس محكوم هستم وباز آنقدر شجاع نيست كه هر وقت حق را درك كرد و فهميد بي نمازي باطل است، انزجار خود را از باطل و اطاعت خود را از حق اعلام كند.
معمولا كسانيكه شجاعت اين حرف را دارند حرف دل خود را نزد عالميان بيان كنند، اگر راه آنها باطل بود ديگران اعتراض مي‌كنند و ضعف‌هاي آنها را بيان مي‌كنند و همين باعث هدايت آنها مي‌شود و اگر راه آنها درست باشد بيان آن باعث مي‌شود ديگران هم هدايت شوند.
پس بياييم شجاع باشيم خلاف عقل و وجدان خود عمل نكنيم. در قرآن بيش از 80مرتبه كلمه نماز تكرار شده است كه بيشتر از 21 مورد آن به صورت فعل امر است يعني خداوند فرمان داده بايد، نماز بخوانيد. براي اطلاع بيشتر مي‌توانيد به اين آيات مراجعه كنيد:
سوره ي بقره: آيات42،83، 238،110وآل عمران:108،103و انعام: 72 و لقمان: 17 و هود: 114 و طه: 132،14 و نور: 56 و اسراء: 78 و عنكبوت: 45 و يونس: 87 و ابراهيم: 31 و بينه: 5 و اعراف: 29 و حج: 78،77.
در تمام اين آيات دستور نماز داده شده است وپيروي از دستور هم لازم است خصوصا اگر از طرف خداوند باشد.حال چگونه است كه همه ي امتها و مذاهب اسلامي وحتي قبل از اسلام دستور نماز داشته‌اند اما شما اهل حق نداريد؟ خوب فكر كنيد آيا چنين چيزي امكان دارد؟ ايا مي‌شود ما خود را پيرو پيامبران بدانيم و بگوييم آنها را قبول داريم واز آنها پيروي مي‌كنيم، در حاليكه همه ي انها سفارش به نماز كرده باشند، اما نماز بجا نياوريم و بگوييم ما نماز نداريم؟آيا چنين چيزي پيروي حساب مي‌شود؟! ممكن است كه همان جواب معروف را بدهيد كه ما مرحله‌ي شريعت را پشت سر گذاشته‌ايم و نماز براي كساني است كه در مرحله‌ي شريعت باشند.
جواب روشن است و آن اينكه از كجا بدانيم كه اين مرحله را گذرانده ايد؟ آيا قبلا چند سال نماز خوانده‌ايد تا به اين مرحله رسيده ايد؟! و اگرچنين حرفي هم درست باشد (كه درست نيست) چگونه بايد تشخيص داد كه چه كسي به مرحله‌ي حقيقت رسيده است؟ و بر فرض هم كه به حقيقت رسيده باشد نماز از او ساق نمي‌شود. ممكن است گفته شود كه ما از هنگاميكه به دنيا مي‌آييم چنين مقامي را داريم در جواب مي‌گوييم چگونه امكان دارد هنوز مرحله‌ي پايين تر را پشت سر نگذاشته به مرحله ي بالا رسيده باشيم؟ مگر عقل انسان بدون تعصب چنين چيزي را مي‌پذيرد؟ مي‌گويي آري. مي‌گويم چگونه؟ خواهي گفت به وسيله‌ي تناسخ و حلول اين مشكل حل مي‌شود. ولي اگر واقعا معتقد به حلول باشي، معلوم مي شود فكر نكرده اي، نه انسان را شناخته‌اي و نه روح او را و نه خدا را ونه مي‌داني حلول و تناسخ يعني چه؟
بطور ساده حلول يعني انساني كه يك عمر زحمت كشيده و خودسازي كرده بعد از 70سال دوباره يك بچه بشود، درست مثل كسي كه سال‌ها زحمت بكشد تا دكتر شود وقتي دكتر شد دوباره بيايند سر كلاس اول ابتدايي بنشانند و به او بابا آب داد ياد بدهند، پس چنين حرفي اصلا پذيرفته نيست. اين ظلم است شما خدا را بدون توجه، ظالم دانسته ايد. پس چگونه به مرتبه حقيقت رسيده ايد؟ آيا حقيقت همين است كه انسان خدا را ظالم بداند و نسبت ظلم به او بدهد؟
حالا بگو ببينم: پيامبر اسلام علي و ائمه هدي در محرله ي شريعت بودند يا طريقت يا حقيقت؟ آنها نماز مي خواندند نه فقط نمازهاي واجب بلكه نمازهاي مستحبي را هم بجا مي آورند و نماز شب (كه مستحب است) بر پيامبر واجب بوده است. علي و ائمه ديگر پاسي از شب را به عبادت و نماز سپري مي كردند و از خوف خدا ناله مي زدند طبق گفته شما آنها بايد در مرحله ي شريعت باشند. يعني مقام شما خيلي از آنها بالاتر است!!! در صورتي كه خودتان هم مي گوييد كه هرگز مقام ما به آنها نمي رسد!
ولي اي برادران، خوب بود، روشن مي شد چگونه يك بچه اي مثل بچه هاي ديگر اگر رها شود كثافتهاي اطراف خود را به دهان مي برد و با ولع مي خورد چنين مقامي را كسب كرده و از پيامبران هم بالاتر شده است؟! مگر مقامات معنوي هم ارث برده مي شود؟
آيا اگر پدري دكتر شد بايد مردم تمام فرزندان او را هم دكتر بدانند براي طبابت به او مراجعه كنند؟ ‌آيا اگر كسي فقيه لايقي بود فرزند او هم فقيه لايقي است مردم بايد مقلّد پسر او هم بشوند؟! آيا پسر يك شيميدان هم شيميدان است؟! و آيا اگر كسي به درجات عالي عرفاني رسيد فرزندان ا هم عارف هستند؟! مگر نه اين است كه مردم در جامعه با چشم خود مي بينند كه بعضي پسر دكترها بي سواد هستند و بعضي پس رمندين ها بي دين و اولاد مجتهد و فقيه بي سواد و فاسد و ضدّ دين و گاهي فرزند بعضي عرفا پست تن فرد زمان خود مي شوند و از طرفي افرادي فاسد فرزنداني ديندار دارند؟
يزيد بنه معاويه با آن ستمگري و عياشي فرزندي صالح پيدا مي كند به نام معاويه بن يزيد، و امام دهم فرزندي صالح پيدا مي كند به نام معاويه بن يزيد، و امام دهم فرزندي به نام جعفر كذاب؟!
پس آيا نمي توان احتمال داد كه شايد در قديم الايام يكي دو نفر صوفي و درويش[2] و يا عارف در آن سرزمين آمده باشند و اين فرقه و سلسله را بنيانگذاري كرده باشند؟! و نسل فعلي اهل حق از آنها بوده باشد. بنابراين فرض آيا درويش بودن و يا عارف بودن آنها دليل مي شود كه پس تا قيام قيامت كوچك و بزرگ از نسل او همه عارف اند و اهل حق هستند و آخرين مرحله ي كمال را طي كرده اند؟! آيا عاقلان به چنين حرفهايي نمي خندند؟
بياييد همه ي ما از عقل كه يك نعمت بزرگ خدادادي است بيشتر استفاده كنيم و آن را در راه صحيح به كار اندازيم و راه صحيح را برويم. بياييد از قرآن و معارف قرآني پيامبر و عترت او پيروي حقيقي داشته باشيم تا در دنياي پيشرفته امروز سربلند باشيم، تا هرجا از دين ما سؤال كردند با افتخار و سربلندي عقائد خود را همراه با استدلالهاي عقلي محكم براي بي دينان بيان كنيم نه اينكه مرام ساختگي ديگران را چشم و گوش بسته پيروي كنيم و هرگاه كسي عقل ما را تكان داد كه چرا از چنين مرامي پيروي مي كنيد، سر به زير انداخته و عذر بدتر از گناه بياوريم كه چون پدران ما اهل حق بوده اند و ما هم در اين منطقه ي اهل حق زندگي مي كنيم چنين مرامي داريم آيا اين حرف نزد خدا پذيرفته است؟ هرگز!
اينها ناله ها و دردهاي دروني ام بود كه از روي دلسوزي بر قلب سفيد اين كاغذ نقش بست اميدوارم كه بر قلب سفيد جوانان آن سامان نيز مؤثّر افتد تا بتوانند واقعيت را درك كنند.

[1] تذكر آنگونه كه در قرآن و كتب آسماني آمده و انبياء خبر داده اند فقط حضرت آدم و حنوا را خداوند بدون پدر و مادر خلق كرد حضرت عيسي كه خدا او ا بدون پدر و بدون ارتباط انسان با مريم آفيد و غير از اين دو مورد كه دليل محكم داريم هيچ مورد ديگري بطور خارق العاده نمي توان پذيرفت.
[2] اين صوفي و درويش غير از عارف است و نوعاً علماء درويش و صوفي را قبول ندارند زيرا معتقدند با موي بلند كردن و سبيل كلفت كردن و مريد پروري و خود را پير و قطب دانستن و هوهو كشيدن كسي مقام معنوي پيدا نمي كند، كساني كه مقامات معنوي داشتند از اين حرفها بدورند و بعيد است عارف براي بعد از خود چنين فرقه و سلسله اي درست كند.
«اثر يقين»
ديگر انيكه شما طبق گفته ي خود به مقام يقين رسيده ايد يعني حقّ و ناحقّ را خوب تشخيص مي دهيد و واقعيت امر را خوب درك مي كنيد، يعني به پليدي گناه يقين داريد و حسن و خوبي عمل خير را مي دانيد! پس از شما مي پرسم كسي كه چنين حالتي داشته باشد آيا غير از اين است كه ديگر هيچ گناه و عمل ناپسندي انجام نمي دهد؟ (زيرا واقع آنها را درك مي كند) و هيچ عمل خيري را رها نمي كند نماز و روزه هم در قرآن جزء اعمال خير و صالح شمرده شده است و از بهترين خيرهاست پس چرا انجام نمي گيرد؟! وانگهي اگر همه اهل حقّ باشند و به آخرين مرحله رسيده باشند بايد هيچ جرم و گناهي و جنايتي در مناطق اهل حقّ نشين صورت نگيرد درحالي كه صورت مي گيرد و نيازي به دادگاه و نيروي انتظامي باشد، در حالي كه هست.
اي برادر فكر كن و خلاف عقل خود رفتار نكند آيا فكر نمي كنيد با اين سخنان پوچ شما را سرگرم كرده اند و شما توجه نداريد؟!
يقين پيدا كردن و يا به مقام حقيقت سيدن از طريق خوب فكر كردن و شناخت صحيح خدا حاصل مي شود. معمولاً وقتي انسان خدا را خوب بشناسد و بداند كه خالق همه موجداتس خداست و اوست كه لحظه به لحظه به موجودات وجود مي دهد، يعني لحظه به لحظه موجوديت تمام اشياء بستگي به اين دارد كه خدا به آنها وجود بدهد يا نه؟ پس غير خدا هر موجودي كه باشد از خود چيزي ندارد، هرچه دارد از خدا گرفته است و هر نعمتي هر رزقي كه مي رسد از ناحيه ي خدا مي رسد ولو با واسطه ي مخلوقات ديگر. اگر انسان اين مطلب را درك كرده و باور كند (كه به اين درجه رسيدن زحمت خيلي زياد دارد) ديگر خواب به چشمان او نمي رود، مي گويد من اگر شب و روز نماز بجا آورم و عمل خير انجام دهم و تمام سال را روزه باشم، هرگز نمي توانم شكر يك نعمت او را بجا آورم. چنين فردي در خود حس مي كند اموري را مي داند كه ديگران نمي دانند. خدا را به گونه اي مي شناسد كه ديگران نمي شناسند و اين خود نعمت ديگري است كه او دارد وديگران ندارند. پس چنين فردي بيشتر از ديگران نعمت دارد. بنابراين بيشتر از ديگران بايد خدا را ستايش كند و نماز و روزه و امور ديگر را انجام دهد، چون بيشتر از ديگران به خدا محتاج است،‌ همانگونه كه پيامبر كه كاملترين انسان بود از جهت نماز و روزه بيش از همه ي انسانها نماز بجا مي آورد و روزه مي گرفت؛ و اين همان مثل معروف است كه مي گويد: «هر كه بامش بيش برفش بيشتر».
بنابراين هر كه به مراتب بالاي شناخت و معرفت الهي و معنوي برسد بايد بيشتر خدا را عبادت كند، لذا پيامبر كه استاد خداشناسي بود، در دهه آخر ماه رمضان آنگونه كه در روايات آمده ديگر اصلاً نمي خوابيد و پيوسته مشغول عبادت بود. امامان هم همينگونه بودند. حال براي اثبات اين سخن خود مثالي را از غير معصومين براي شما بيان مي كنم:
«در كتاب اصول كافي، ج 3، با ترجمه ي فارسي، كتاب ايمان و كفر، ص 89، حديث 2، آمده كه امام صادق فرمود:‌ روزي رسول خدا نماز صبح را با مردم گذارد سپس در مسجد نگاهش به جواني افتاد كه رنگش زرد بود، تنش لاغر و چشمانش به گودي فرو رفته. رسول خدا r به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض كرد: من به مقام يقين رسيده ام، رسول خدا از گفته ي او در شگفت شد، خوشش آمد و فرمود: همانا هر يقيني را حقيقتي است، حقيقت يقين تو چيست؟ عرض كرد: همين يقين من است كه مرا اندوهگين ساخته و بيداري شب و تشنگي روزهاي گرم را به من بخشيده (يعني همه ي شب مشغول عبادت و روزها روزه دارم) و از دنيا و آنچه در آن است بي رغبت گشته ام تا آنجا كه گويا عرش پروردگارم را مي بينم كه براي رسيدگي به حساب خلق برپا شده مردم براي حساب گرد آمده اند، گويا اهل بهشت را مي نگرم كه در نعمت مي خرامند، يكديگر را معرفي مي كنند و گويا اهل دوزخ را مي بينم كه در آنجا معذبند و ناله مي كنند.
رسول خدا به اصحاب خود فرمودند: اين جوان بنده اي است كه خدا دلش را به نور ايمان روشن ساخته. سپس به او فرمود: بر اين حال كه داري ثابت باش. جوان گفت: اي رسول خدا از خدا بخواه شهادت در ركابت را روزيم كند رسول خدا براي او دعا كرد. مدتي نگذشت در جنگي همراه پيامبر بيرون رفت و بعد از 9 نفر شهيد شد (دهمين شهيد اصحاب پيامبر در آن جنگ بود). عزيزم دقّت كن يقين اين جوان سبب شده كه علاوه بر نمازهاي واجب به نمازهاي مستحب بپردازد و علاوه بر روزه ي واجب، روزه ي مستحب بگيرد
نه اينكه دست از نماز و روزه بردارد و بگويد من به يقين رسيده ام، پس انسان اگر خوب خدا را بشناسد، همچنين پيغمبر و امام و قرآن و معاد را هم بشناسد و قبول داشته باشد، شناخت آنها و قبول داشتن آنها به اين است كه از آنها اطاعت كند. خداوند فرمان مي دهد نماز بخوانيد، پيامبر فرمان مي دهد نماز بخوانيد، حضرت علي نيز نماز بجا مي آورد و سفارش به نماز مي كند و از جمله، آخرين سفارشهاي او به اما حسن براي امت پس از ضربت خوردن از ابن ملجم، نماز است. در جمله اي فرموده اند:‌ «وَ الله الله في الصلاه فانها عمود دينكم»
خدا را خدا را در مورد نماز كه حقيقتاً ستون دين شما است. قسمتي از نامه ي 47 حضرت. امامان ديگر همه سفارش به نماز مي كنند و قرآن هم مي فرمايد از خدا و رسول خدا و أولي الامر يعني امامان اطاعت كنيد.

پس بياييم آب را از سرچشمه بخوريم و دستور دين را از خدا و رسول و ائمه بگيريم نه از غير آنها و اين دستوري است كه پيامبر دروني ما يعني عقل به ما مي دهد.
«شهادت حضرت علي را نبايد بهانه قرار داد»
نكته ديگر كه بسيار باعث تعجب من شد،‌ اين بود كه بعضي افراد در جواب اين سؤال كه حضرت علي نماز مي خواند پس چرا شما نماز نمي خوانيد مي گفتند چون حضرت در حال نماز شهيد شد ما نماز نمي خوانيم!!
واقعاً اگر علت نماز نخواندن اين باشد كم فكري و كم لطفي است و فقط يك بهانه است نه دليل. اگر چنين است امام حسن هم با آب مسموم شهيد شد پس شما نبايد اصلاً آب بخوريد! امام هشتم را هم با انگور زهرآلود شهيد كردند پس شما نبايد انگور بخوريد! بعضي افراد سوار ماشين مي شوند و بر اثر تصادف جان مي دهند پ نبايد ديگر سوار ماشين شويد! در حالي كه اينگونه نيست. چرا آن كارها را انجام ميدهيد ولي به نماز كه مي رسد مقايسه مي كنيد؟ بياييم فكر كنيم آيا با اين حرفها مي توانيم جواب خدا را بدهيم. ضعيف ترين انسان هم چنين حرفي را به عنوان دليل از ما نمي پذيرد.
«هم نماز و هم نياز»
ديگري بهانه مي آورد كه ما نماز نداريم ولي به جاي آن نذر داريم، نياز داريم.
اين هم حرف غلطي است وقتي انسان تنه است نياز به آب دارد نه به بهترين غذا و ميوه و وقتي گرسنه است نياز به غذا دارد نه آب آيا شما قبول مي كنيد وقتي كه گرسنه ايد آب براي شما بياورند.م
شما كه شرع مقدس اسلام را قبول داريد و مي دانيد كه براي نذر رسيدگي به فقراء وغيره براي همه دستور دارد. نه نمازگزار مي تواند بگويد چون نماز مي خوانم ديگر روزه نمي گيرم و به جهاد نمي روم و نه مجاهد مي تواند بگويد چون جهاد مي كنم نبايد نماز به جاي آورم و نه روزه دار مي تواند بگويد چون روزه مي گيرم حج انجام نمي دهم و نه كسي كه حج مي كند مي تواند بگويد نماز و روزه انجام نمي دهم. بلكه هر يك از واجبات بايد در جاي خود انجام شود. اينها غذاي روح انسان است و بايد به موقع به او داده شود. همانطور كه غذاي جسم چنين است و نمي شود آب را به جاي نان و نان را به جاي آب به جسم داد همانطور كه نمي شود به جاي خواب غذا را به بدن داد و نمي شود به هنگام غذا خوابيد.
پس نذر و نياز هم اگر براي خدا و اطاعت از دستور او باشد بسيار خوب و پسنديده است و پاداش خود ا دارد ولي جاي عبادات ديگر را نمي گيرد.
عبادت اگر براي چشم و هم چشمي باشد يا به جهت اينكه فلان شخص در غار سه روز غذا نخورده (مرنوي و قول طاس) ديگر پاداش آخرتي ندارد. زيرا به عنوان انجام دستور خدا روزه نگرفته بلكه براي همدردي با مخلوق خدا گرسنگي خورده و خداوند اين تحمل گرسنگي را دستور نداده بود.
از طرفي نماز نخواندن، روزه نگرفتن و ... گناه بزرگي است و عقوبت آخرت را به دنبال خواهد داشت. بنابراين بايد در تمام دستورات مطيع پروردگار باشيم نه اينكه بعضي را اطاعت و بعضي را نافرماني كنيم. پس شما به قرض اگر از طريق نذر پيروي خدا كرده باشيد با نماز نخواندن و روزه نگرفتن نافرماني خدا كرده اي دو گناهكار هستيد. خداوند در سوره ي بقره آيه 83-84 – 85 سخن از بني اسرائيل به ميان مي آورد و مي فرمايد: ما از آنها پيمان گرفتيم كه فقط خدا را پرستش كنند و به پدر و مادر احسان كنند و به خويشان و يتيمان نيكي كنند و سخن نيكو به مردم بگويند و نماز بر پاي دارند و زكات بدهند و خون ريزي نكند ولي اينها سرپيچي كردند و فرمان خدا را انجام ندادند. بعد با لحن آميخته با مذمت و مؤاخذه مي فرمايد:
«أَفَتُومِنونَ بِبَعضِ الكتِابِ وَ تَكفُرُونَ بِبَعضٍ فَما جَزاءُ مَن يَفعَلُ ذلِكَ مِنكُم اِلاّ خِزيٌ في الحَيوهِ الدُّنيا و يومَ القِيامَهِ يُرَدّونَ ال اَشَدِّ العذابي وَمَا اللهُ بِغافلٍ عَمّا تَعمَلونَ (85 بقره
«آيا شما اينگونه خدا را پيروي مي كنيد «بعضي كتاب (دستورات الهي)‌را عمل مي كنيد و بعضي را انكار مي كنيد پس جزاي كسي كه چنين كند از شما جز خواري در زندگي دنيا نيس و در روز قيامت به سوي شديدترين عذاب برگردانده مي شوند و خدا از كارهايي كه انجام مي دهيد غافل نيست» بنابراين اگر توجه شود اين آيه هر كسي را كه بعضي دستورات را انجام دهد و بعضي ديگر را انجام ندهد شامل مي شود. چه نماز بخواند و روزه نگيرد و چه نماز و روزه بجا آورد و واجبات ديگر را انجام ندهد. پس بياييم بگونه اي رفتار كنيم كه اين آيه ي عذاب و اين مذمت شامل ما نشود
«نماز را چگونه بايد بجا آورد»
بعضي مي گويند ما هم نماز داريم. هر كسي نماز دارد. يا مي گويند ما هم به زبان كردي خودمان نماز مي خوانيم مگر حتماً نماز بايد عربي باشد؟ گاهي هم بعضي اشعار را به عنوان دليل اين مطلب مرح مي كنند، كه در جواب بايد گفت: اولاً هيچگاه شعر دليل بر صحيح بودن كاري نمي شود. شعر براي تحريك احساسات مردم ساخته مي شود و آن مطالبي را هم كه شاعر به صورت شعر در مي آورد، بايد ديد كه آيا آن مطلب و آن نظريه درست هست يا نه؟ و هرچه هم در كتاب نوشته مي شود، نوشته شدن در كتاب دليل بر درست بودن آن مطلب نيست وگرنه در دنيا كمونيست ها كتاب هاي زيادي بر انكار وجود خدا نوشته اند، آيا مي شود گفت چون در فلان كتاب نوشته شده، پس خدا وجود ندارد؟! آيا شما از كي كمونيست يا يك بت پرست اين سخن را مي پذيريد؟ كه بگويد چون مرام كمونيستي و يا بت پرستي در كتابهاي ما نوشته شده پس ما ايمان نمي آوريم و بايد بت پرست باقي بمانيم؟
دوم اينكه جمله «هر كسي نماز دارد» اگر مراد اين است هر فرد و قومي به هر شكلي بخواهد ارتباط با خدا برقرار كند صحيح است و نماز او حساب مي شود، اين سخن باطل است زيرا سخن بر سر ستايش و تشكر از خدا است و بايد بگونه اي خداوند ستايش شود و پرستش گردد كه لايق او باشد و او خود خاسته است نه به هر شكلي كه بندگان بخواهند و گرنه نيازي به فرستادن انبياء نبود. در اول بحث گفتيم كه انبياء نيامده اند اصل واجب بود عبادت خدا را بگويند. واجب بودن عبادت را عقل مي گويد، بلكه آمده اند چگونگي عبادت خدا را به بشر ياد دهند. آمده اند بگويند خدا دستور مي دهد اينگونه مرا پرتش كنيد نه به شكل ديگر وگرنه بت پرستان قبل از اسلام هم مي گويند ما مي خواهيم اينگونه خالق را عبادت كنيم يا در تاريخ نقل شده مردان و زناني قبل از اسلام نذر مي كردند كه براي جلب رضاي خدا لخت مادرزاد به دور خانه ي خدا طواف، نماز و عبادت آنها است.
و امـّا اينكه گفت شده ما هم به زبان كردي خو نماز به جا مي آوريم مورد قبول نيست.
آيا شما هر روز قل ا زطلوع آفتاب بلند مي شويد و وضو مي گيريد و اشعار كُردي مي خوانيد؟ يا هر روز ظهر وضو مي گيريد و اشعار كُردي مي خوانيد و شب همان ها را دوباره مي خوانيد؟! خير اين را كسي از شما قبول نمي كند. لازم به تذكّر است كه:‌ عبادت اقسامي دارد و هر كدام بايد به همانگونهه باشد كه خداوند دستور داده و اجازه داده است. يك قسم عبادت به صورت دعا است و يك قسم آن نماز، قسم ديگر روزه و ديگري حجّ و .... در مورد دعا و مناجات، اگر انسان به هر زباني خدا را صدا بزند و با او مناجات داشته باشد صحيح است و او است كه اين زبانهاي مختلف را ايجاد كرده است پس به همه علم دارد (و دليل اين مطلب آيه 22 از سوره ي روم مي باشد) و خود به اينگونه اجازه داده است.
اما در مورد نماز اينگونه نيست. نماز عبادتي است كه بايد به عربي بجا آرد و هر نمازي را به آن مقدار و كيفيّتي كه بيان شده انجام داد. اگر ترجمه فارسي يا كردي يا انگليسي و غيره را بخواهيم بدست آوريم كلماتي كه آن معاني بلند و نهفته در سوره ي حمد و توحيد يا سوره هاي ديگ را برساند، نداريم. زيرا: اول اينكه قرآن و نماز به زبان عربي است و عربي در بين زبانهاي موجود در عالم فصيح ترين و پرنكته ترين زبان است و هيچ زباني به زبان عربي نمي رسد.
دوم اينكه بايد توجه داشته باشيم قرآن يك معجزه ي كلامي است، اگر مي توانستيم با چند كلمه فارسي و كُردي و غير آن، معناي آن را برسانيم تا به حال خود عرب زبانها، هزاران قرآن ساخته بودند. در صورتي كه حتّي از آوردن يك آيه مثل آيات قرآن هم عاجز شده اند.
با اينكه قرآن سه بار تمام انسانها را برآوردن مثل قرآن دعوت كرده و آنها را به مبارزه ي كلامي با قرآن فرا مي خواند، مثلاً در آيه 88 سوره ي اسراء: خبر از عجز انسانها و جنيان درآوردن كتابي مثل قرآن مي دهد و مي فرمايد: بگو، اگر انسانها و پريان (جنّيان) اتّفاق كنند كه هماند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هرچند يكديگر را در اين كار كمك كنند و در آيه 32 سوره ي بقره مي فرمايد: ‌اگر شك داريد كه قرآن از طرف خدا است 10 سوره مثل آن را بياوريد و در سوره ي هود آيه 16 مي فرمايد:‌ اگر شكّ داريد قرآن از طرف خداست يك سوره مثل آن را بياوريد و همفكران خود ا هم بر اين كار دعوت كنيد. واي برادر ا به حال در طول اين مدت هيچكس از عرب و غير عرب حتّي نتوانسته يك آيه و سطر شبيه قرآن را بياورد. پس به همين جهت ما اگر بخواهيم اين عبادت را انجام دهيم، لازم است به همان زبان عربي باشد تا با خداي خود با فصاحت و بلاغت قرآني سخن گفته باشيم.
حال اگر كسي بگويد ما نمي توانيم نماز را ياد بگيريم پس همان اشعار كردي را كه پدران ما به ما ياد داده اند مي خوانيم تا نماز ما باشد. بايد گفت آيا شما رفتيد ياد بگيريد ولي ياد نگرفتيد؟! اين هم سخن سنجيده اي نيست. اوّلاً: تمام نماز از اول تا آخر نماز كمتر از 50 كلمه است (و بسياري از آنها وارد زبان فارسي و كردي شده هر روزه آنها را به كار مي بريم)‌كه كم حافظه ترين فرد در مدت خيلي كم همه ي آنها را ياد مي گيرد. ديگر اينكه ما شعرهاي زيادي را حفظ مي كنيم و جُك و لطيفه و چرنديات را حفظ مي كنيم امّا به نماز كه مي رسد بگوئيم ياد نمي گيريم؟! آيا اين عذر را خدا از ما مي پذيرد؟ علاوه بر آن عده اي همه ي نماز را مي دانند ولي نمي خوانند، پس اينها بهانه است و با اينها نمي توان جواب خدا را داد. مردم زمان پيامبر هم بر او ايراد مي گرفتند و بهانه مي آورند و مي خواستند به دلخواه خود عبادات را انتخاب و انجام دهند و يا نماز را به دلخواه خود بخوانند، ولي پيامبر اسلام فرموده است: «صَلُّوا كَما رَأَيتُمُوني أُصَلّي» يعني هرگونه اي كه من نماز را بجا مي آورم نماز را بجا آوريد. پيامبر به عربي نماز بجا مي آورد.
ما وظيفه داريم پيامبر را الگوي خود قرار دهيم و از پيامبر پيروي كنيم تا مورد رحمت الهي قرار گيريم، پدران و پيران و افراد سلسله را.
در اينجا با هم به سراغ مطالعه ي قرآن مي رويم تاببينيم اين كلام خدا ما را به چه كساني راهنمايي مي كند و از چه سكاني بر حذر مي دارد. خداوند در آيه 21 سوره ي حزاب مي فرمايد:
«لَقَد كانَ لكُم في رَسُولِ الله اُسوَهٌ حَسَنَهٌ لِمَن كانَ يَرجُوا اللهَ وَاليَومَ الاخِرَ وَ ذَكَرَاللهَ كَثيراً» (21)
يعني «مسلّماً براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيكويي بود براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز قيامت دارند و خدا را بسيار ياد مي كنند
اين آيه شريفه الگوي خوب مسلمانان و انسان ها را، پيامبر اسلام مي داند خصوصاً براي كساني كه خداپرست باشند به خدا نعمت هاي خدا در روز قيام اميدوار باشند. پس من و شما هم بياييم در عبادت و چگونگي آن،‌ پيامبر را الگوي خود قرار دهيم نه بعضي افرادي كه خودشان هم را نمي توانند به مقصد برسانند.
يا در سوره ي نور مي فرمايد: «وَ اَقيموُا الصَّلوه و اتُوا الزَّكاهَ و اَطيعُوا الرَّسولَ لَعَلَّكُم تُرحَمُونَ» (56 نور)
يعني نماز بر پاي داريد و زكات بپردازيد و از پيامبر اطاعت و پيروي كنيد، تا رحمت پروردگار شامل شما بشود
طبق اين آيه اگر انسان نماز برپاندارد و زكات ندهد، از رسول پيروي نكن، خدا بر او رحم نمي ند و مورد رحمت واقع نمي شود.
مشابه هيمن آيه است آيه 132 آل عمران مي فرمايد:‌ اطاعت كنيد خدا را و رسول را تا مشمول رحمت شويد.
يا در آيه 13 سوره ي مجادله مي فرمايد: پس نماز برپا داريد و زكات بپردازيد و پيروي كنيد از خدا و رسول او و خدا آگاه است به آنچه شما انجام مي دهيد» و در آيه 59 سوره ي نسا مي فرمايد:
«يا ايُّها الَّذيَ امَنوا اَطيعُوا الله و اَطيعُوا الرَّسُولَ و اُولِي الاَمرِ مِنكُم فَاِن تَنازَعتُم في شَيءٍ فَرُدُّوه اليَ اللهِ و الرَّسُول اِن كُنتُم تُؤمِنُونَ بِاللهِ و اليَومِ الاخِرِ ذلكَ خَيرٌ و اَحسَنُ تأويلاً» (59 نساء)
يعني «اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولي الامر (جانشينان پيامبر) پيروي كنيد و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد آ« را به خدا و پيامبر باز گردانيد، (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد، ‌اين (كار)‌ براي شما بهتر و عاقبت آن نيكوتر است
خداوند ما را به پيروي از خودش و پيامبر و امامان دعوت مي كند. البته اين كه بعضي از نويسندگان اهل حق گفته اند:‌«كه اولي الامر 13 امام هستند به علاوه ي بعضي از افراد ما كه به واسطه ارتباط و معنويّت به مقام مظهريّت رسيده اند و ...» اينها مي خواهند افراد اولي الامر را زيادتر كنند وبعضي از پيرها و رهبران اهل حقّ را هم اولي الامر و در رتبه امام معصوم قرار دهند! اين ادعاي بسيار زشتي است و اگر خداي ناكرده كساني خود را چنين بداند پا را از گليم خود درازتر كرده اند منحرف هستند. براي اين كه كلام طولاني نشود، فقط يك حديث از كتاب ميزان الحكمه ج 10 حديث 22467 را نقل مي نمايم:‌ابن بابويه با سند از جابربن عبدالله انصاري نقل مي كند كه وقتي آيه «وَ اَطيعُوا الله و اطيعُوا الرَّسُولَ و اولِي الامرِ مِنكُم» نازل شد من سوال كردم ما خدا و رسول را شناخته ايم و مي دانيم اما اولي الامر كيستند كه خدا اطاعت از آنها را در كنار اطاعت از شما قرار داده است؟!
پيامبر فرمود:‌اي جابر آها جانشيانان من و امامان مسلمين بعد از من هستند. اولين آنها علي بن ابي طالب و بعد از او امام حسن و بعد امام حسين و ... پيامبر ههمين طور امامان را نام برد تا به امام زمان (عج) ختم شد مقداري ا خصوصيات امام زمان و عصر او را هم يادآوري كرد و ديگر نام كسي را نياورد. اگر غير از اين 12 نفر اولي الامري وجود داشت پيامبر مي فرمود:‌كه مثلاً فلان پير و فلان سلطان هم جزء اولي الامر است. پس خداوند دستور داده فقط از پيامبر 12 امام پيروي كنيم و امام زمان (عج)‌ هم دستور داده در زمان غيبت من از فقيه عادل دلسوز براي دين و آگاه و متخصّص به امر دين به عنوان نائب و جانشين من پيروي كنيد و حلال و حرام را از آنها بياموزيد.


حال ما چه كنيم؟ عده اي از بستگان ما و اهل حق مي گويند نماز واجب نيست و روزه واجب نيست و ما همه ي درجات كمال را بطور ارثي و سلسله اي پيموده ايم و جمعي مي گويند خير نماز و روزه بر همه واجب است و حلول باطل است. همه براي از درجه پايين شروع كنند تا به درجات بالا از كمال برسند و انسان كامل شوند، در اين ميان ما چه كنيم ما كدام را بپذيريم؟
بايد گفت اين ديگر شك و ترديد ندارد. ما از هر كس از اهل سئوال كرده ايم مي گويد ما مسلمان هستيم و خدا و پيامبر اسلام و قرآن و 12 امام را قبول داريم همه ي اين امور مورد قبول ما است. حال اي برادران و عزيزان من، ديديد كه خدا در قرآن پيوسته دستور نماز مي دهد و روزه را در ماه رمضان واجب مي كند و حلول را باطل مي دان دو پيامبر و دوازده امام هم كه طبق آيات قرآن همه ي ما بايد از آنها اطاعت كنيم. همين دستورات الهي را ترويج مي كردن و خودشان هم به آن عمل مي كردند ما هم كه گفتيم پيامبر و امام و قرآن و ... را قبول داريم،‌ حالا بايد چه كنيم؟ بايد اگر واقعاً (در اين سخن خود كه خدا و پيامبر و امام و قرآن را قبول داريم) راستگو هستيم، ببينيم چه سي خلاف دستور خدا و پيامبر و امام و قرآن سخن مي گويد و كدام يك از اين دو راه و دو سخن بر خلاف گفته خدا و قرآن است آن را رها كنيم و آنگونه كه خالق و روزي دهنده و هدايت گر و معبود ما دستور مي دهد رفتار كنيم، تا بنده گوش به فرمان او حساب شويم، نه آنگونه كه پدران و اجداد و پيرو درويش و سلطان مي گويند‌: (زيرا ديديد كه سخن و درخواست آنان با درخواست قرآن و پيامبر و خدا و امام سازگاري نداشت و مخالف بود) ببينيم قرآن در مورد اقوامي كه به جاي پيروي از فرمان خدا و رسول از پدران و بزرگان خود اطاعت كردند چه مي گويد. در سوره ي احزاب آيات 63 تا 68 بحثي پيرامون قيامت و اوضاع كافران به ميان مي آورد و سخناني كه آنها بر زبان مي رانند،‌ مي فرمايد: «مردم از تو درباره ي (زمان قيامت)‌ قيامت سؤال مي كنند، بگو: علم آنها تنها نزد خدا است» و چه مي داني شايد قيامت نزديك باشد (63) خداوند كافران را لعن كرده است (و از زحمت خود دور داشته)‌ و براي آنان آتش سوزاننده اي آماده نموده است (64) در حالي كه همواره در آن تا ابد مي مانند و ولّي و ياوري نخواهند يافت (65) در آن روز كه صورتهاي آنان در آتش (دوزخ) دگرگون خواهد شد (از كار خويش پشيمان مي شوند و) مي گويند: ‌اي كاش خدا و پيامبر را اطاعت كرده بوديم (66) و مي گويند: پروردگارا ما از سران و بزرگان خود اطاعت كرديم و ما را گمراه ساختند (67) پروردگارا عذاب آنان را دو برابر افزون گردانو آنها را لعن بزرگي فرما (68) لطفاً يك بار ديگر ترجمه اين آيات را با دقت بخوانيد و در آيه (67) بيشتر دقت كنيد كه مي فرمايد: «وَ قالوا رَبَنّا اِنّا اََطَعنا سادَتَنا وكُبَراءنا فَاَضَلُّونا السَّبيلا» (67) آنها مي گويند پروردگارا ما از سران و بزرگان خود پيوي كرديم آنها ما را گمراه كردند.

همه ي ما موظف بوديم از خدا رسول و اولي الامر پيروي كنيم كه در پيروي از آنها هيچ زياني و انحرافي و پشيماني نخواهد بود، اما در پيروي از سادات و بزرگان بطور مسلم آن امنيت را نخواهيم داشت و احتمال پشيماني در روز قيامت در آن زياد است و پشيماني سودي ندارد، خصوصاً كه بسياري از اين سادات و سران اهل حقّ از كم سوادترين افراد جامعه هستند.
«دو اثر بزرگ نماز» 
مطلب ديگري كه در بعضي اذهان هست وبا يد به آن پرداخت اينكه: بعضي وقتي توصيه به نماز مي شوند در جواب مي گويند: ما نماز نمي خوانيم زيران فلان فرد با بعضي از نمازگزاران چنين و چنان مي كنند و مرتكب خلاف مي شوند.
چنين افرادي يك وقت مي خواهند نقص را به نماز برگردانند و بگويند نماز اين حالت را دارد كه كسي كه آن را بجا آورد خلافكار مي شود. اين سخن سخيفي است زيرا نماز عبادت خدا است و عبادت خدا انسان را به تكامل مي رساند و اخلاق انسان را اصلاح مي كند، به همين جهت هم خداوند آن را برايت كامل بشر تشريع كرده است. پس بازگشت سخن آن افراد به اين است كه نماز افراد را به ظلم و گناه مي كشاند و گناه نافرماني خدا است، پس خداوند خود گويا دستور داده باشد انسانها او را نافرماني كندو اين با عقل سازگار نيست. و خداوند حكمي برخلاف عقل و حكمت دستور نمي دهد.
«امّا اگر بخواهد بگويد چون من فلان نمازگزار را به جهاتي قبول ندارم نماز نمي خوانم» بايد گفت: مگر انسان نماز را براي افراد مي خواند؟ نماز دستور خدا است و بايد اطاعت كرد، اگرچه از تمام نمازگزاران ناخرسند باشيم. همچنين اين واجب را بايد انجام دهيم گرچه تمام انسانهاي روي زمين اين واجب را ترك كنند، زيرا در آن صورت اگر ما هم انجام نداديم ما هم نافرمان خواهيم بود، اگر انجام داديم ديگران نافرماني كرده اند، نه ما.
و چه لذّتي دارد‌آن نمازي كه براي انجام آن، انسان مذّمت ديگران را تمسخر ديگران را تحمل كند و چقدر پاداش زياد دارد نماز بجا آوردن بطور آشكار در جايي كه ديگران نماز بجا نمي آورند و اين يك نوع جهاد است. آري! اين جا است كه پاداش نماز زياد مي شود. پاداش نماز آن مسلماني كه در صدر اسلام در شهر مكه در مقابل چشم مشركان نماز برپا مي كرد را مگر مي شود با پاداش نماز صدها هزار نفر بلكه ميليونها نفر از مسلمانان فعلي مقايسه كرد؟ هرگز!
در هر صورت هنر اين است كه ما نماز بجا آوريم و گناه نكنيم، نه اين كه چون ديگران در كنار نماز گناه مي كنند، نماز را ترك كنيم.
اما اگر چنان افرادي بخواهند بگويند نماز اثري ندارد براي چه آن را انجام دهيم؟ و به همين جهت مي بينيم كساني كه نماز مي خوانند كارهاي ناپسند انجام مي دهند؟
مي گوييم خير اتفاقاً يكي از آثار مهم نماز و فلسفه ي نماز اين است كه نماز انسان را از ظلم و ستم و كارهاي ناپسند حفظ مي نايد: خداوند در سوره ي عنكبوت آيه 45 مي فرمايد:‌
(اتل ما اوحي اليك من الكتاب واقم الصلاه ان الصلاه تنهي عن الفحشا و المنكر و لذكرالله اكبر و الله يعلم ما تصنعون) (45)
آنچه را از كتاب به تو وحي شده تلاوت كن و نماز بر پادار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مي‌دارد و ياد خدا بزرگتر است و خداوند مي‌داند شما چه كارهايي انجام مي‌دهيد.
در اين آيه خداوند اول دستور تلاوت قرآن را مي‌دهد كه از اين راه وحي الهي به مردم اتلاغ
مي شود. بعد فرمان نماز مي‌دهد و به دنبال آن اثر نماز را بيان مي‌كند. اولين اثر نماز اين است كه نماز انسان را از كارهاي خلاف باز مي‌دارد. جلوي گناهان پنهان و آشكار انسان را مي‌گيرد. حال اگر گفته شود پس چرا بعضي افرادي كه نماز به جا مي‌آورند گناهاني هم انجام مي دهند؟
جواب اين است كه نماز هم مثل بسياري از چيزها مراتب و درجاتي دارد. همانطور كه ايمان درجاتي دارد و اسلام درجاتي دارد، نماز هم درجاتي دارد. بعضي نمازشان در درجه‌ي پايين است، بعضي متوسط و بعضي بالا و بعضي درجات عالي. به هر اندازه كه نماز انسان قوي شود و انسان بيشتر نماز را اهميت دهد به همان اندازه، نماز باعث ميشود انسان كمتر گناه كند. تا جايي كه ديگر مرتكب هيچ گناهي نمي‌شود. چه گناه پنهان و چه گناه آشكار. پس هيچ نمازي بي اثر نيست. هر كس نماز بجا آورد نماز او را از گناه حفظ مي‌كند. ولي بعضي نمازها خيلي كم انسان را از گناه دور مي‌كند، چون خيلي كم به آن توجه مي‌شود و كم به آن اهميت مي‌دهد و بعضي نمازها بيشتر و بيشتر تا جايي كه بعضي نمازها باعث مي‌شود نمازگزار هيچ گناهي را انجام ندهد. اگر شما خواهيد خودتان اين مطلب را بررسي كنيد بايد بين افراد مقايسه كنيد. افرادي كه نماز مي خوانند و آنها كه نماز نمي خوانند، افراد خلاف‌كاري كه نماز مي‌خوانند و افراد خلاف كاري كه نماز نمي خوانند.
خواهيد ديد كه اگر خلاف كارهاي نمازخوان نماز نخوانند خيلي خلاف‌هاي آنها زيادتر خواهد شد و اگر خلاف كارهايي كه نماز نمي‌خوانند را به نماز توصيه كنيد و شروع كنند به بجا آوردن نماز، خلاف‌هاي آنها خيلي كمتر خواهد شد و طبيعت نماز بايد اينگونه باشد: شما فكر كن اگر كسي در شبانه روز پنج وقت نماز بخواند و در آن پنج وقت ده مرتبه (خداي خود را حاضر بداند و) خطاب به خداي خود بگويد فقط تو را مي‌پرستيم و فقط از تو كمك مي‌خواهيم ((اياك نعبد واياك نستعين)) مگر مي‌شود كسي به اين دو جمله توجه داشته باشد ولي در وجود او اثري نگذارد؟ مگر مي‌شود كسي به نماز ايستد و بگويد خداي من صاحب روز جزاء است، روزي را قرار داده كه افراد خلافكار را در آن روز مجازات و كساني كه فرمان خدا را پيروي كرده اند را پاداش مي‌دهد و توجه به اين جمله داشته باشد ولي در او اثري معنوي ايجاد نشود؟ چنين چيزي امكان ندارد. در تفسير مجمع البيان روايت شده كه به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اطلاع دادند كه فلان فرد روزها نماز مي‌خواند و شبها مشغول دزدي است؟ حضرت فرمود: نماز او را باز خواهد داشت. خلاصه‌ي مطلب اين كه كسي كه نماز بجا آورد و اهميت دهد ولي واجبات ديگر را ترك كند و گناهان مختلف را مرتكب شود، نماز او باعث مي‌شود كم‌كم تمام واجبات را انجام دهد و كارهاي حرام را ترك كند و اگر كسي به غير از نماز واجبات ديگر را انجام دهد و گناهان را ترك نمايد، فقط نماز نخواند، ضايع كردن نماز باعث مي‌شود با مرور زمان تمام واجبات ديگر را هم ترك كند و گناهان را مرتكب شود و اين يك اثر نماز است.
اما اثر ديگر نماز كه در آيه شريفه‌ آمده است(ولذكر الله اكبر) ذكر خدا است و اين غير از اثر قبلي است و بزرگتر از آن اثري است كه قبلا بيان شده كه جلوگيري از منكرات بود و مراد از آن هم ذكر قبلي است كه بر نماز مترتب مي‌شود. گويا خداوند در آيه شريفه مي‌فرمايد: نماز را بر پاي بدار تا تو را از كارهاي خلاف منع كند، بلكه آنچه را از طريق نماز بدست مي‌آوري يعني ذكر خدا و ياد او (قلبا) كه از نماز حاصل مي‌شود، اين ياد خدا از طريق نماز بزرگتر است از اثر قبلي كه نهي از فحشاء و منكر بود. زيرا بالاترين خيري كه مي‌تواند نصيب انسان شود ياد خداست.(كه قلب انسان ارتباط عميق با خدا برقرار كند) و اين خير(ياد خدا) كليد تمام خيرهاست و نهي از فحشا ومنكر هم خير است. اما قسمتي از امور خير ونيك است، نه همه ي آنها ونه كليد آنها.پس اي عزيزان ببينيد با بجا نياوردن نماز چه زيان هاي سنگيني به ما مي‌رسد و با انجام آن چه منافع بي شماري.
پس اي نمازگزاران: نماز را اهميت دهيد تا اخلاق شما خوب شود، نماز را اهميت دهيد تا گناه شما كم شود، نماز را اهميت دهيد كه در قيامت پاداش ببينيد و نماز را برپا كنيد تا خدا را بندگي كرده باشيد.
و اي بي نمازان: بياييد نماز را برپا داريد تا بنده ي خدا گرديد، نماز را برپا داريد تا جامعه‌ي شما سالم و در آن كمتر گناه شود، بياييد نماز را برپا داريد تا به ياد خداي خود باشيد و ذكر خدا نصيب شما شده باشد و نماز را براي انجام دستور خدا برپاي داريد. چون هيچ كسي براي ديگري نماز نمي‌خواند. همه بايد براي شكر خدا و عبادت او نماز بجا آورند. بياييد نماز بر پاي داريد كه نفع نماز شما براي خود شما است نه براي ديگران. نه نماز بجا آوردن شما نفعي براي خدا دارد و نه نماز نخواندن ضرري به او مي‌زند، بلكه او خالق است و او مالك من و تو و روزي دهنده‌ي من و تو است و دستور داده: اي انسان‌ها نماز بجاي آوريد و پاداش بگيريد. ((بلا تشبيه)) همانند معلمي كه سفارش مي‌كند درس را خوب بخوانيد تا شما را به كلاس بالاتر ببرم، نه درس خواندن دانش‌آموز نفعي براي معلم دارد و نه درس نخواندن او ضرري براي معلم، هم سود و هم زيان براي دانش‌آموز است و دانش‌آموز درس نخوانده اگر مردود شد، بلايي كه خود بر سر خود آورده و كسي هم كه نماز نخواند يا بخواند همانند آن دانش آموز است. پس بياييم فقط از خدا پيروي كنيم كه سود و زيان هر دو از آن خود ماست و نماز فرزندان ما براي فرزندان ما است و نماز پدران ما براي پدران. فقط نماز و روزه ي خود ما مال ما است و عمل ما مايه‌ي نجات ما است.
«داستان سيب»
در پايان مطلبي باقي مانده است كه لازم به ذكر است و آن اينكه: مي‌توان گفت ريشه‌ي نماز نخواندن اهل حق داستاني است كه در مورد معراج پيامبر در بعضي كتابهايشان نوشته شده است.
اعلي دين در كتاب مجموعه‌ي رسائل و اشعار اهل حق نسبت مي‌دهد كه پيامبر در معراج اموري را مشاهده كرد در آسمان اول چنين و دوم چنان... تا اينكه مي‌گويد: ((...(پيامبر)از آن‌(طبقه چهارم) گذشت، به طبقه پنجم رسيد. ديد اژدهايي هزار سر او را احاطه نمود، پيامبر معطل ماند. جبرئيل گفت: يا پيامبر شكرانه بگذار حضرت فرمود: در اينجا چيزي ندارم. جبرئيل گفت: در عقب تو كودكي هست و سيبي در دست دارد آن سيب را بگير شكرانه كن. حضرت نگاه كرد ديد كودكي در پشت سر او ايستاده گفت: اي كودك چه مي‌شود آن سيب را به من دهي/ كودك گفت: مي‌دهم به شرط اينكه هزار ركعت نمازي را كه در آسمان مي‌گزاري از آن من باشد. پيامبر هزار ركعت نماز گزارد و سيب را گرفت، شكرانه كرد، چهار قسمت نمود، يكي را به غايب داد، يكي را به آن كودك و يكي را به جبرئيل و يكي را خود برداشت.))
حال مي‌بينيم چگونه اين مطلب ريشه‌ي نماز نخواندن اهل حق است؟
از سخناني كه بين مردم است و در كتابها و دفاتر اهل حق هم وجود دارد مي‌توان اين نتيجه را گرفت كه اين گروه نياز را بالاتر از نماز مي‌دانند. وقتي به آنان سفارش نماز مي‌شود، مي‌گويند: ما نماز نداريم نياز داريم و ديگران را نمازي مي‌دانند و خود را نيازي! يعني: ديگران نماز را بجا مي‌آورند كه در مرتبه ي پايين است و ما نياز انجام مي‌دهيم كه فضيلت خيلي زيادتر دارد. اين سخن به عنوان ايجاد نقص بر نمازگزاران گفته مي‌شود.
گواه اين مطلب اين است كه وقتي از خان آتش پرسيده‌اند نماز خواندن چطور است؟ پاسخ داده است(( پيغمبر هزار ركعت نماز مقابل يك سيب داد، يك نياز هزار نماز است. عبادت خالي نكن. ما مغز قرآن هستيم، قرآن پوست ماست))
اين عبارت اشاره دارد به همان داستان معراج پيامبر و مانع شدن اژدهاي هزار سر يا شير و سيبي كه از كودكي گرفت.
و در كتاب سر سپردگان ص 64:
اگر نياز نباشد نماز بي سود است اگر نياز دهي پس نماز بيهوده است
پس ريشه‌ي نماز نخواندن اهل حق از قديم الايام در بين سران اهل به اين داستان بر مي‌گردد.
ببينيم آيا چنين صحيح است يانه؟
اين كودك چه كسي بوده است و در آسمان پنجم چه مي كرد؟ آيا در مورد معراج حديثي كه اين معني را برساند وجود دارد يا نه؟ بر فرض چنين خبري در مورد معراج وجود داشته باشد. آيا در يك كتاب معتبر نقل شده است؟ آيا اگر در كتاب معتبري وجود دارد گوينده‌ي خبر كيست؟ آيا تمام افرادي كه زبان به زبان نقل كرده‌اند تا به اين نسل رسيده همه افراد راستگو و درستكار بوده اند؟ يا افراد دروغگو و قصه پرداز نيز بين آنان بوده‌اند؟ تا زماني كه اين سؤالها جواب قانع كننده پيدا نكند شايد بتوان گفت: اصل داستان دروغ است و چنين چيزي براي پيامبر در معراج رخ نداده است. آن وقت كساني كه با چنين.................چه غير مسلمان هرگاه خبري را بشنود در دو جهت به آن توجه مي‌نمايد.
1ـچه كسي به آنان خبر داده است؟آيا انساني است كه دروغ هم مي‌گويد يا انساني است كه از دروغ پرهيز مي‌كند و سخن او قابل اعتماد است؟ اگر فرد مورد اعتماد به كسي خبر دهد و راستگو باشد به آن خبر اهميت مي‌دهند به اين معني كه به سراغ جهت دوم مي‌روند.
2ـ جهت دوم اينكه متن خبري كه داده شده قابل پذيرش هست يا نه؟ اگر جهت اول درست نباشد نوبت به بررسي از جهت دوم نمي‌رسد و اگر درست باشد ولي در جهت دوم متن آن عقل پذير نباشد باز مورد پذيرش نيست. پس بايد از هر دو جهت سالم باشد. حال ما قدم فراتر مي گذاريم و فرض مي گيريم اين داستان در كتابهاي معتبر آمده باشد و سند و مدركي صحيح داشته باشد (كه چنين نيست) پس فقط جهت دوم آن را بحث مي‌كنيم: در مورد متن و معناي اين داستان سؤال كنم اگر كسي در يك شرايط اضطراري قرار گيرد، مثل پيامبر در اين داستان كه در آسمان پنجم قرار گرفت كه هيچ چيزي در اختيار او نبود تا شكرانه دهد، فقط در آنجا كودكي سيبي را داشت كه مي‌توانست از او بگيرد و شكرانه دهد و اين كار را انجام دهد، در مقابل هزار ركعت نماز آيا به نظر شما مي‌شود اين را با كسي كه در شرايط عادي بسر مي‌برد، مقايسه كرد؟ يعني آيا اگر پيامبر در زمين بود و انواع ميوه‌ها و خوراكي‌ها و لباس‌ها و پول‌ها در اختيار او بود، حاضر مي‌شد در مقابل يك سيب هزار ركعت نماز بجا آورد؟ يا نه؟
اگر شما به جاي پيامبر در آسمان پنجم بوديد، حتما آن هزار ركعت نماز را بجا مي‌آورديد در مقابل يك سيب، اما آيا در زمين هم چنين مي‌كرديد؟ اگر شما در تابستان گرم از يخ فروش سر خيابان مقداري يخ را نسيه خريديد در زمستان كه همه ي خيابان‌ها و كوچه‌ها را برف و يخ فرا مي‌گيرد به خود اجازه مي‌دهيد كه از همين برف و يخ ‌ها جمع‌آوري كنيد و چند برابر آن را در مقابل يخ تابستان به خانه يا مغازه‌ي يخ فروش ببريد؟ و آيا او حاضر مي‌شود از شما بگيرد؟ اگر كسي در جايي كه آب پيدا نمي‌شود قرار گرفت و از شدت تشنگي در معرض هلاكت واقع شد و در مقابل يك ليوان آب براي نجات جان خود مثلا ده گوسفند داد يا مبلغ خيلي زيادي پول داد آيا مي‌شود گفت هميشه قيمت يك ليوان آب حتي در كنار رودخانه آب به اندازه‌ي ده گوسفند است؟ آيا به نظر شما اين مقايسه درست است؟ اگر درست نيست و شما حاضر نيستيد چنين معامله‌هايي انجام دهيد و چنين سخناني را بپذيريد، چرا در مورد دين و آخرت به امثال اين داستان‌ها دل خوش كرده‌ايد؟ يك انسان نمازگزار در تمام سال هر روز خواب شيرين صبح را رها مي‌كند و حتي در هواي سرد و يخ بندان از بستر برمي‌خيزد و براي انجام فرمان خدا نماز بجا مي‌آورد و هر روز ظهر و شب نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را بجا مي‌آورد. آيا زحمتي را كه اين انسان مي‌كشد براي انجام فرمان خدا، قابل مقايسه است با يك خروس يك كيلويي خريدن و كمي برنج پختن و دور هم نشستن و خوردن؟ يكي در تمام سال مقداري از وقت خود را به عبادت مي‌پردازد و ديگري در سال فقط يك روز به گونه‌اي خاص و روش مخصوص غذايي درست مي كند و مي خورد آيا به نظر شما پاداش اين دو نفر و مقام آن دو بايد چگونه باشد؟
ديگر اين كه چرا شما از طرف خدا و پيامبر سخن مي گوييد؟! آيا پيامبر خود نمي توانست بگويد اگر نياز داريد، ديگر نماز بجا نياوريد؟ آيا خداوند نمي توانست در قرآن بگويد نياز بالاتر از نماز است/ در صورتي كه پيامبر پي در پي سفارش نماز را مي كرد و آياتي كه قبل و بعد از معراج نازل شده همه سفارش به نماز كرده است. پس بهترين دليل بر باطل بودن اين نتيجه گيري از داستان معراج عمل پيامبر قبل و بعد از معراج و آياتي كه قبل و بعد از معراج نازل شد و عمل علي (عليه السلام) و سفارشات او در مورد نماز است. بياييم قرآن را معيار و داور قرار دهيم و حق و ناحق بودن خود را از طريق قرآن كسب كنيم وگرنه به حلوا گفتن دهان شيرين نمي شود.
خداوند در سوره ي مدثر مي فرمايد:( الا اصحاب اليمين في جنات يتسائلون(40)عن المجرمين(41) ما سلككم في سقر(42) قالو لم نك من المصلين(43) ولم نك نطعم المسكين(44) و كنا نخوض مع الخائضين(45) و كنا نكذب بيوم الدين(46) حتي اتانا اليقين(47) )
در اين آيات سخن اين است كه خداوند بندگان، حق پرستش و پيروي را دارد و بندگان بايد به او ايمان آورند و او را پرستش كنند و عمل صالح انجام دهند، تا اين حق را ادا كنند. اگر چنين كردند آزاد هستند و اگر اين بدهكاري خود را به خداوند انجام ندادند، دائما در گرو اعمال ناشايست خود بسر مي برند. همه ي انسان ها در گرو اين بذهكاري حق هستند، مگر آنان كه بدهكاري را پرداخت نمايند، كه اينان را خداوند اصحاب يمين نام گذاري كرده است و در بهشت بسر مي برند.
بعد مي فرمايد اين بهشتيان از دوزخيان سؤال مي كنند، يعني اين مجموعه از آن مجموعه مي پرسند كه چه چيز باعث شد شما در دوزخ قرار گيريد؟ جواب مي دهند چهار چيز باعث شده ما جهنمي شويم يعني مجموعا جرم دوزخيان از اين چهار نوع بوده است:1ـ ما اهل نماز نبوديم و نماز برپا نمي داشتيم «قالو لم نك من المصلين»
2ـبه فقرا رسيدگي نمي كرديم كه شايد منظور اين باشد كه زكات مال خود را پرداخت نمي كرديم« ولم نك نطعم المسكين »
3ـما پيوسته با اهل باطل همنشين و هر مجلسي كه براي ترويج گناه و حق كشي برقرار مي شد، در آن شركت مي كرديم و آنان در باطل ياري مي كرديم و به قول معروف هم رنگ جماعت مي شديم «و كنا نخوض مع الخائضين»
4ـما روز قيامت و روز حسابرسي پس از مرگ را قبول نداشتيم و مي گفتيم دروغ است. تا اينكه با فرا رسيدن مرگ به روز حساب يقين پيدا كرديم. «وكنا نكذب بيوم الدين حتي اتانا اليقين»
اگر در اين آيات توجه شود هم نماز بجا نياوردن باعث ورود به جهنم مي شود و هم نياز ندادن. البته اگر نياز در مرام اهل حق به معناي قرباني كردن و تهيه ي غذا براي فقراء باشد، تا آنان هم از اين طريق از گوشت و مواد غذايي ديگر بهره مند شوند. اما اگر نياز اين باشد كه حيواني يا خروسي را ذبح كنند و غذايي تهيه نمايند و عده اي از اهل خانه و يا به همراهي چند درويش بخورند و چيزي از آن را به افراد فقير ندهند ربطي به آيه ي شريفه ندارد و انجام ندادن آن باعث ورود به جهنم نمي شود. آنچه در اينجا مهم است اين است كه از اين چهار جرم، اول نماز نخواندن گفته شده است. چرا؟ شما هم روي اين مطلب فكر كنيد كه چرا اول نماز نخواندن را بيان كرده است؟ آيا به خاطر اهميت زياد نماز نيست؟ به نظر مي رسد سه مورد ديگر هم از اثرات نماز نخواندن است. زيرا كسي كه نماز بجا مي آورد، در نماز از عمق وجود خود مي گويد:«مالك يوم الدين» يعني خداوند روز حسابرسي دارد، پس بايد به معاد اعتقاد داشته باشد و همچنين مي گويد:« اهدنا الصراط المستقيم*صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين» يعني خدا ما را به راه راست و درست هدايت كن. راه آنان كه به آنها نعمت دادي، نه راه مورد غضب قرار گرفتگان و نه گمراهان. پس اگر كسي واقعا نماز بجا آورد با اهل باطل همنشين نمي شود و از طرفي اثر نماز اين است كه انسان را از فساد و گناه دور مي كند و از طرفي مي گويد: «اياك نعبدو اياك نستعين» خدايا فقط تو را پرستش مي كنم و پيروي مي نمايم و فقط از تو كمك مي خواهم، دستور خداوند درباره ي كمك به فقراء و پرداخت زكات و قرباني و خمس و غيره را هم انجام خواهد داد. پس اگر نماز بخواند، ما بقي جرايم از وجود او رخت بر مي بندد و اگر نماز نخواند، براي جرايم ديگر باز مي شود.
روي اين آيات فكر كنيم: اگر نياز مهمتر از نماز است پس چرا اول نياز را نگفت؟ جواب اين سؤال را از وجدان خود بگيريد.
اي افرادي كه مي گوييد ما قرآن را قبول داريم، اين شما و اين قرآن.
من آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
حدیثی از پیامبر

قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) :

«لا يزال الشيطان ذعرا من المؤمن ما حافظ علي الصلوات الخمس لوقتهن، فاذا ضيعن تجرا عليه فادخله في العظائم»
(التهذيب: ج 2، 239/947)
ترجمه ي حديث:
رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: ((مادام كه شخص مؤمن نمازهاي پنج گانه ي خويش را در وقت خويش مي خواند ، شيطان از او در خوف وترس است، ليك چون نماز خويش را تباه مي سازد، شيطان بر او جري شده، وي در گناهان بزرگ داخل مي كند.))
شعبان 1418
حروفچيني: مؤسسه اسلامي ترجمه (741806)

 

برگرفته از http://www.daralsadegh.ir

 

ورود به سایت

ما 60 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly


برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.