یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سام کاکه‌یی دسته: مطالب
نمایش از 24 خرداد 1397 بازدید: 187

http://qps.ir/Files/files/book/Farsi/Omoomi/%D8%AA%D8%A8%D9%8A%D9%8A%D9%86-%D8%B8%D9%87%D9%88%D8%B1.jpgتبیین ظهور دوره حقیقت نام کتاب دیگری از منصور رستمی است که اخیرا به چاپ رسیده و همانند کتاب پیشینش در جهت نقض کردن مفاهیم کلامی و رد آنها با آیات، احادیث و فقه بر آمده. رستمی در این کتاب اقدامی دیگر نیز به رسالت خود اضافه نموده و آن هم ایجاد شبه و بی اهمیت جلوه دادن مفاهیم کلامی است و آنگونه سناریو سازی کرده است که اگر چنانچه گفته میشود یاری در مرتبه حقیقت قرار دارد، اینگونه نیست؛ بلکه تمام مفاهیم کلامی در عرفان اسلامی توسط عرفا و فلاسفه به خوبی تشریح شده است و کلامهای یارسان مطلبی فراتر از آنچه که در فلسفه اسلامی و عرفان نظری موجود است بیان نکرده و تا آنجا که توانسته بر علیه مفاهیم کلامی قلم فرسایی کرده است.

نکته قابل تأملی که در کتابهای ایشان نمود دارد همراهی و همکاری برخی از سادات یارسان با ایشان است که همراهی و همکاری این سادات با وجود ردیه ها، توهین ها و باطل اعلام کردن مفاهیم کلامی در این کتابها خود جای تأسف دارد، و باید گفت که چرا و تا به کی باید شاهد تیشه زدن این دست از سادات به ریشه دین سلطان سهاکی باشیم؟! پس به اختصار تورقی به این کتاب میزنیم:

جناب رستمی کتابهای تاریخ و فلسفه سرانجام و بانگ سرحدان از جناب آقای طیب طاهری را به عنوان مرجع با دیدی غرضی و خصمانەبه جهت تحلیل و رد استدلالهای کلامی مد نظر قرار داده و بدون آنکه حق این دو کتاب و نویسنده آنرا دادە باشد, تمام مفاهیم استدلالی و مطالب و مفاهیم این دو کتاب را با ادبیاتی دیگر به کار برده و سعی داشته تا ضمن نقض مطالب این دو کتاب و نادیده گرفتن مفاهیم آن در سدد بر آید که هم ایجاد شبهه کند و هم اینکه بفهماند که این کلامها بر گرفته از عرفان اسلامی است که در طول زمان تحریفاتی به آن اضافه شده و مردم اهل حق در گمراهی به سر میبرند در نتیجه نویسنده محترم سعی بر آن دارد تا قومی را از ضلالت و گمراهی نجات بدهد.

در کتاب تاریخ و فلسفه سرانجام تشابهات فکری و اعتقادی یارسان با سایر ادیان و نحله ها به خوبی عنوان گردیده اما جناب رستمی در فصل نخست از کتاب خود سعی کرده تا تمام تشابهات فکری و اعتقادی که در تاریخ و فلسفه سرانجام آمده را کلا نفی کند و آنطور نشان دهد که یارسان با زروان و مهرپرستی و زردشتی گری... مشابهتی ندارد و اگر چنانچه مشابهتی است آن مشابهت بر گرفته از اسلام و عرفان فلسفه موجود در عرفان اسلامی است. به عنوان نمونه در صفحه ۴۰آورده:« بعضی خواسته اند (منظور از بعضی طیب طاهری است) با استناد به این نوع ابیات (زروان بیانی...) بین آیین زروان و اهل حق رابطه ای ایجاد کنند تا هر چه بیشتر بتوانند پیشینه اهل حق را طولانی نشان دهند... اما دلایل و اسناد متقن در اختیار نیست که بتوان چنین ایده ای را اثبات نمود». البته برای آنکه مورد انتقاد قرار نگیرد که آیا خود این کلام که میفرماید "زروان بوده ام" نمیتواند سندی بر اثبات تشابه باشد در چند خط پائینتر نوشته «در تمام مسائلی که سخن از ارتباط مقامات آیین یاری با پیامبران سلاطین حکما و دانشمندان مطرح است پای دونادون در میان است» و در خط آخر هم آورده که «گردش روح تحت هر عنوانی حتی دونادون امری مخدوش است.» سایر مواردی که به آنها پرداخته نیز به این شکل و شیوه جلوه داده است؛ مثلا تشابهات فکری و اعتقادی و فکری مابین یارسان و مهرپرستی که در تاریخ و فلسفه سرانجام ذکر شده را نادیده گرفته و فقط به این نکته پرداخته که در مهرپرستی آزمون ورودی را بسیار سخت میگرفته اند اما در خاندانهای یارسان آزمون وجود ندارد و این در حالیست که یارسان اصلا پذیرش و ورود ندارد که سخت باشد یا آسان بلکه یارسان معتقد است روح در چرخه تکامل در جرگه یاری قرار میگیرد خلاصه آنکه با استدلالهای بسیار ضعیف سعی در مقابله داشته که در این مهم هم به جایی نرسیده است.

در فصل دوم به تشریح مفاهیم فلسفی و عرفانی پرداخته که مطلب تازه و جدیدی در آن نیست و فقط برای قطور کردن کتاب این فصل را انعکاس داده است. البته ۶۹صفحه در مورد ظهور و تجلی در عرفان نوشته که بفهماند کلامهای یارسان هیچ مطلبی فراتر از عرفان اسلامی ندارد و این موضع گیری در مقابل فصل دوم از کتاب بانگ سرحدان است که در این کتاب عرفان را در مرحله سوم از مراتب هستی شناسی قرار داده و از آن به عنوان عرفان فتنه فل یاد کرده است. پس در آخر این فصل با طرح این پرسش این شبهه را ایجاد کرده که آیا کلام یارسان که از ظهور ذات، پیدایش دوره حقیقت و باطن داری و دیده داری سخن میگوید توانسته است معارف و حقایق جهان شناسی و خداشناسی و انسان شناسی را بیان کند؟ و آیا از این طریق به افقی راه یافته که تا کنون آیین یا دین و مذهبی دیگر به آن نرسیده باشد یا نه؟ آیا آنچه به عنوان معارف حقیقت خوانده میشود از نظر برهان و منابع و حیانی جایگاهی دارد یا نه؟

پاسخ به این پرسش را در فصل بعدی تحت عنوان ظهور و تجلی خداوند در کلامهای یارسان دنبال نموده و در این فصل سعی داشته تا با بخش بندی مطالب آنها را توضیح دهد و در پایان هم با ذکر آیه و یا حدیثی مطلب را مخدوش و باطل بداند. این فصل در خصوص اینکه یارسان آیینی مستقل نیست (ص۱۳۷)، وابستگی یارسان به اسلام (ص۱۴۰)، ریشه یارسان و اینکه فقط یک جریان فکری است (ص۱۴۶)، تحریف آثار کلامی (ص۱۵۰)، خداشناسی در کلامهای یارسان صحبت کرده است و ارزیابی نموده که تعابیر کلامی با ابهام و ایهام و نارسایی به تبیین موضوع تجلی و ظهور پرداخته اند و خداشناسی نیز در آنها بسیار گذرا طرح شده (ص۱۶۷) و در این بین نیز تا آنجا که توانسته بانگ سرحدان را بد معرفی نموده (صص۱۶۰،۱۷۰) چراکه بانگ سرحدان از حقیقتی گفته که در عرفان اسلامی و فلسفه اسلامی نیست و چون آن مفاهیم برای ایشان غریب و غیر منطبق هستند در نتیجه باید تخریب شود. به عنوان نمونه کس نزان سر و یا مقام یا و البته مراتب هستی که در بانگ سرحدان آمده را چون متفاوت با آنچه مراد آیه یا حدیث است در نتیجه خالی از تحریف معنائی نیست و مطالب مثله شده است (ص۱۷۰) و عنوان داشته که سر مگو اشاره به موضوع خداشناسی دارد نه یک باور که نباید درباره آن سخن گفت. به بیان دیگر عبارت مذکور را باید وصف موضوع تجلی خداوند دانست نه وصف مجموعه باورهای یارسان. بدیهی است باورهای اعتقادی که قابل بیان و بحث نباشد مبنای علمی ندارند (ص۱۷۲) در واقع رستمی سعی دارد که بفهماند اگر چنانچه کلامهای یارسان از مراتبی نام برده که در فلسفه اسلامی آن مراتب موجود نیست پس مبنای علمی ندارد چراکه هر آنچه منطبق با داده های اسلامی باشد پذیرفتنیست و هر آنچه که منطبق نباشد نه مبنای علمی دارد و نه میتوان آنها را پذیرفت.

کس نزان سر را که گفت مبنای علمی ندارد، مقام یا را هم با این استدلال که در ادبیات گورانی و کلهری یا نداریم و واها و هاها به عنوان حروف یا ادات ندا به کار میرود هم نقض می کند (ص۱۷۳) میرسدبه مقام دُر، این مفهوم را هم به طرفۀ العینی بی اهمیت جلوه میدهد تا بفهماند که این همه گفته میشود مرتبه حقیقت اینها جز مواردی مخدوش و گفته شده از قبل و تحریفی چیز دیگری که در خود ندارد (صص۱۷۰،۱۸۱...). در بخش تجلی در مقام دُر ارزیابی نموده که: «این مسأله امر تازه ای نیست که اختصاص به کلام یاری داشته باشد. موضوع مذکور در عرفان نظری بسیار منسجم و زیبا مطرح شده است. بنابر این اگر آیین یاری با تناقض گویی از منشأ اصلی خلایق سخن گفته در عرفان نظری بر اساس مبانی دقیق و نظامی خاص به بیان مراتب تجلی و ظهور پرداخته شده است.»(ص۱۸۲)

در صفحه ۱۸۷ باز عنوان کرده که: « برخی از کلام خوانان (منظور طیب طاهری) تعبیری دیگر از درُ مطرح میکنند تا از جهتی علمی بودن متون کلامی را توجیه کنند... و آنرا با انفجار بیگ بنگ تطبیق میدهند. این تعابیر نه تنها با مبانی هستی شناسی یارسان مطابقت ندارد بلکه اشکالات زیادی نیز در پی دارد.» ایشان در اینجا هم باز سعی دارد تا بفهماند که هم کلام را متوجه شده اند و هم اینکه کلام علمی نیست و با علم همخوان نمیباشد. در خصوص ذات و بحث هفتن هفتوانه نیز به اشتباه قلم فرسائی نموده است. تجسد فرشتگان را هم محال دانسته (ص۱۹۹) حلول فرشته هم محال و ممتنع است (ص۲۰۳) یعنی به بیان ساده تر اینکه گفته میشود جبرئیل شخصی است به نام پیر بنیامین امری مخدوش و محال است... و در بخش انسان و مظهریت ذات نیز با طرح این پرسش که: «یارسانیان بر این باورند که ذات تا عصر حضرت علی در جامه بشری جلوه گر نشده است یعنی ذات حق تعطیل بوده است؟! و این نگرش با وجود و فیض حضرت فیاض سازگار نیست.» و در صفحه بعد آورده کیفیت آفرینش فرشتگان و مرتبه وجودی آنان با تناقض گویی توأمان است. این تناقض گویی به اصل مسأله آفرینش آنها بر میگردد (ص۲۱۲) و گفته که: «بدیهی است که عوامل مختلف موجب نارسایی و تحریف در معنای برخی مقاصد کلامی گردیده است.» (ص۲۱۲) و در پایان نیز آورده: « دانشی که حقایق هستی را مشروح و مفصل و مستدل و مبرهن و گویا و رسا بیان کرده عرفان نظری است بعد از آن فلسفه اسلامی.»

در صفحه ۲۲۷ در رد و نقض مراتب ظهور از دیدگاه یارسان اینگونه طرح پرسش نموده: «چرا از نظر کلام یاری پیش از اسلام انبیا و اولیا که برترین انسانها بوده اند مظهر صفات خداوند به شمار میرفته اند با اینکه معصومین و برگزیدگان خداوند هستند و از زمان حضرت علی ذات حق در جامه بشری جلوه گر شده است و بعد از حضرت علی ذات در جامه کسانی جلوه گر شد که معصوم نیستند؟ » به عبارت دیگر گفته که چرا پیامبران قبل از حضرت علی، شاه میهمان نبوده اند با اینکه معصوم بوده اند اما پس از حضرت علی افرادی همچون بابا سرهنگ، بابا ناووس، شاه خوشین ، سلطان اسحاق، شاه هیاس، محمد بیگ، خان آتش و سید براکه... که معصوم هم نبوده اند و یحتمل خرجینی از گناه هم با خود حمل میکرده اند به عنوان شاه میهمان معرفی شده اند؟! (من از مفصل این نکته مجملی گفتم / تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل)

در فصل چهارم انسان شناسی و مراتب سیر و سلوک را آورده که در ابتدای این فصل دلایلی برای رد دونادون مطرح نموده (ص۲۵۱) دلایلی برای رد تجلی و حلول ملک در انسان مطرح نموده (ص۲۵۱،۲۷۱) و عنوان کرده در جهان بینی یارسان مبنایی اساسی درباره تکامل انسان به دست نمی آید (۲۵۲) گفته: «گردش روح انسان از پیکری به پیکر دیگر محال است.» (صص۲۵۴،۲۷۶،۲۷۵)...

البته جناب رستمی فقط از واژه های تناقض گویی مخدوش مثله کلی گویی... به جهت نفی و نقض داده های کلامی و اعتقادات یاری استفاده کرده است و دیگر هیچ توهینی که در بر گیرنده هجوم و تاختن به طرف مقابل باشد در کتابش به چشم نمیخورد. کتاب کە چە عرض کنم, تمام سوالات و مجهولات ذهنی خودش را بی تحقیق و تفحص بە شکلی بسیار ابتدایی و بی انکە حتی روخوانی کلامها را هم بداند، آوردە و مجلد کردە است. خدا را شاکریم که به زمان اوایل انقلاب ۱۳۵۷ بر نمی گردد تا شاهد ادبیات کجوریها و حسنیها... باشیم. حُسن دوران گذار این است که در حال حاظر دیگر نمیتوان از ادبیات سی چهل سال پیش استفاده کرد، پس توهین ها کلاس و پرستیژ بهتری به خود گرفته اند و با گریم و جلوه های نو اکران میشوند.

 اساس این کتاب مبتنی بر نفی و نقض و رد مفاهیم و مبانی کلامی و اعتقادات یارسان است. در واقع این کتاب ردیه ای است بر کل شیوه ی اعتقادی یاری و تعجبی هم ندارد چراکه کار و رسالت جناب رستمی همین است. اما سوال اینجاست که چرا سید برزو دانشور برای این کتاب مقدمه مینویسد و آن را مورد ستایش و تأیید قرار میدهد و با واژه ی سنگین تذکره اعلی آنرا میشناساند؟!

پاسخ به این پرسش از دو منظر طرح میشود: ابتدا اینکه یا جناب سید برزو دانشور سواد خواندن کتاب را نداشته و فقط لفاظی و حرمت جناب رستمی را ملاک سنجش قرار داده و همانند شخصی که مثلا انگلیسی نمیداند و برای او متنی پر از فحش و ناسزا به انگلیسی مینویسند و مقابل او قرار میدهند و میگویند که در مدح و ثنای شما نوشته ایم سپس طرف مقابل می آید و نویسنده را مورد تکریم قرار میدهد و یا اینکه مردم یاری با وجود شیوه ی اعتقادی، یاری را به چه بهایی فروخته که اینگونه مینویسد این کتاب تذکره اعلی است، باید تحلیل شود.

درد و تأسف، ردیه های جناب رستمی نیست بلکه رفتار ناصحیح برخی از سادات یارسانی است. رفتارهای ناصحیحی که ایجاد تحریف و تغییر و تبدیل و آشفتگی و تشویش اذهان میکند. رفتارهایی که به دلیل عدم انطباق با روح کلام یأس و دلزدگی به بار می آورد. رفتارهایی که شک و بد بینی نسبت به کلامها به وجود می آورد. رفتارهایی که جوان یارسان را در مقام انکار و بری شدن قرار داده و میدهد. بحث شعر بودن و یا کلام بودن متون یارسان که از جانب ایشان مطرح شده بزرگترین ضربه ایست که از هر لحاظ بر پیکره ی اعتقادی یاری وارد نموده اند و این در حالیست زمانی که درخواست میشود تا به شکلی منطقی و بر اساس سند و مدرک آنرا سامان دهند سر باز میزنند (اقدام اخیر در این خصوص) و وقتی که به دنبال چرایی اینگونه رفتارها میگردیم هیچ دلیلی برای آن پیدا نمی شود جز آنکه هدف براندازی تفکر سلطان سهاکی است؛ تأیید و تکریم ردیه های اینچنینی آن هم توسط یک سید یارسان این فرضیه را تقویت میکند. وقتی که به دنبال چرایی این موضوع میگردیم که چرا نویسنده ی یارسان که به قصد خدمت اقدام میکند توسط همین آقایان مورد هجمه قرار میگیرد اما نویسنده غیر یاری که موجویتت را نفی و نقض می کند مورد تکریم است، فرضیه اصلی و هدف نابودی و از میان بر داشتن تفکر سلطان سهاکی، اثبات میشود.

اگر اینگونه نیست چرا زبورحقیقت که از جمله مشکلترین متون کلامی یارسان است که کار بر روی آن بسیار طاقت فرسا میباشد توسط آقای طیب طاهری به بهترین شیوه ی ممکن تدوین و تصحیح میشود به گونه ای که خدمت صادقانه ی ایشان از فاخر بودن کتاب محرز بوده، اما به جای قدر دانی، از جانب آقایان دستور بر حمله و توهین داده میشود، که هنوز هم دلیل آن همه هجمه مشخص نشده، اما نمونهی آقای رستمی که ردیه می نویسند و کل شیوه ی اعتقادی همین آقایان را یکجا زیر سوال میبرند مورد تفقد و تکریم قرار می گیرند. چرا؟!

با اینکه پیش تر آقای طیب طاهری در کانال تلگرامی با عنوان گفتگو و مناظره، جناب رستمی اینگونه مورد خطاب قرار دادند:

آیا حضرتعالی در مقام یک محقق قلم میزنید؟ اگر پاسخ شما آری باشد پس باید خاطر نشان سازم که نوشته های شما هیچ رنگ و بویی از فاکتورهای اصلوب تحقیق ندارد و اصلاً در مقام تحقیق بر نیامده و شما نیز ضمن احترام محقق نیستید. شما فقط به قصد نفی و نقض مفاهیم یارسان بر اساس تفکر و ذهنیت اسلامگرای خود اقدام کرده اید و به همین خاطر نیز مینویسید. در واقع شما برای روشنگری و شرح و تفسیر مفاهیم دین یاری نیامده اید، بلکه قصد شما از نوشتن در خصوص یارسان، نفی مبانی فکری یارسان بر اساس آیات و احادیث و روایات است. در حالی که یک محقق خالی از احساسات فردی است و با دخیل ندادن تفکر و یا ذهنیت مورد اعتقادش در موضوع مورد تحقیقِ خود سعی بر آن خواهد داشت تا حقیقت مطلب را نشان دهد؛ یعنی آن موضوع را آنگونه که هست تعریف و تشریح میکند نه آنگونه که میخواهد باشد.

نهضت فکری یارسان یک حقیقت سیال در طول زمان است که در ادوار و اعصار مختلف بوده و هست. دارای وسعتی به اندازه ی تمام ادیان و نحله ها و مکاتب فکری دنیاست. یعنی زیربنای حقیقی ادیان میباشد. در نتیجه اگر تطبیق و قیاسی شکل داده شود باید این تطبیق معلوم گردد که به چه گونه باید باشد. و چون حقیقت سیالِ هستی در کلامهای یارسان جمع است، پس این کلامها است که باید محک قرار داده شود، و سایر ادیان و نحله ها به جهت شناختن عیار خود مفاهیم خود را با کلامها تطبیق دهند، نه آنکه مفاهیم این حقیقت با فلان آیه از قرآن یا انجیل... تطبیق داده شود، و در نهایت چون برعکس شده در نتیجه جوابی هم حاصل نمی شود، و چون جوابی حاصل نشده به زعم خود آنرا خلاف میپندارید.

کاری که حضرتعالی در نوشته های خود انجام داده اید. یعنی مبانی دین یاری را آورده ای و با شرح مختصری آنها را با فلان آیه و فلان حدیث نفی و نقض نموده اید. که این رفتار نوشتاری شما نه تنها خصیصه ی یک محقق نیست بلکه در مقام منتقد هم قرار نمیگیری، زیرا کار منتقد روشن ساختن نقاط ضعف و قوت یک موضوع به جهت برقراری صحیح ارتباط با آن موضوع است. در واقع شما فقط یک ناقض هستید که به قصد تخریب دین یاری مینویسید. از محضرتان پوزش میطلبم بابت صراحت لفظم, اما متاسفانە واقعیت امر اینگونە است.

در کل جناب رستمی بزرگوار ما که خود پدر در پدر جد یارسان زاده هستیم و روح و پرورش روحیمان بر اساس تعالیم یاری است، و سالهای سال در مورد خود تحقیق میکنیم و با در دست داشتن اصل منابع که شما هیچگاه آنها را ندیده اید، هیچ نمیدانیم، چه رسد به حضرتعالی که از بیرون وارد شده اید. هر چند که قصد شما رسیدن به حقیقت موضوع و یا دلباختگی به این شیوه نیست، اما باز تلاش شما بزرگوار همانند مردانیها و خدابنده ها... بی نتیجه خواهد ماند. البته در جایی فرموده بودید که نوشته هایت مورد استقبال قرار گرفته است. بله برای همفکران حضرتعالی کار بدی نیست، اما جامعه ی یاری به شدت با این دست نوشته ها مخالف است، زیرا بر اساس احساسات نوشته شده و منطبق بر کلامها نمیباشد در نتیجه فاقد وجاهت علمیست. نوشته ی که برخی از یاران (در واکنش به چاپ جلد اول کتابتان منتشر کرده و )برای سایت یارسان ارسال کرده اند، نمونه ی از نارضایتی (یاران راستین) است.

... اما باز شاهد لطف و عنایت ایشان بودیم.

 

 

مدیر سایت یارسان

 سام کاکه‌یی

 

 
مطلب مرتبط:نگاهی گذرا بر کتاب آیین یارسان (اهل حق) تألیف منصور رستمی

نظرات   

 
+2 #1 رامین یارسانی 1397-04-12 17:54
با درود و عرض ادب. تعجبی ندارد اگر چنانچە سید برزو دانشور تیشە بە ریشەی دین سلطان سهاکی میزند, پای عنوان رهبریت برای این جماعت و منافع حاصل از این عنوان در میان است, هر چند دیگر ساداتی هم بودەاند و هستند کە در مقیاس کوچکتر فعال میباشند و اب در اسیاب دشمن میریزند.
نقل قول
 

ورود به سایت

google-plus-icon

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly

Real Time Web Analytics Clicky

برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.