یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سیدمراد باباحیدری دسته: مطالب
نمایش از 09 دی 1397 بازدید: 86

سامانه الکترونیکی روزنامه گلشن مهر - 1396/2/16  شماره 1578

http://golshanemehr.ir/imgdb/thumb/1578-p3.gif

مفهوم کلیدی چهل تن در یارسان

سید مراد بابا حیدری

یارسان، فلسفه ای پر رمز و راز دارد. و تشکیلاتی پررمز و رازتر از فلسفه اش. تشکیلاتی که هم ازلی و ابدی و تنها در جهان ایده ها و معنویات بر یاران نمایان می شود، و جهان دیگر؛ همین دنیای خاکیزیست یاران است که هم خود را به آنها (یاران) می نمایاند و هم یاران آنرا با عمل اجتماعی خود، مدام می سازند. این بخش از تشکیلات عرفانی یارسان که در دوره پردیور بر یاران آشکار شده است، زمینه و امکانی ضروری برای انجام کردار یا همان پراکتیک اجتماعی پیروان یارسان، فراهم کرده است.به جای استفاده از نام یاران که اسم جمع یار باشد، پیروان یارسان را می توانیم یارسانی بنامیم، هر چند از نامهای دیگری مثل «یار»، «کاکایی» و «اهل حق» هم استفاده شده است. منتهی یارسانی هم مناسب ترین نام است و هم اینکه در دفاتر مقدس یارسان، ریشه چنین نامی وجود دارد. بعلاوه،هم از نظر دستور زبان فارسی چنین نامی مناسب است و هم بویژه در این روزگاران به یمن وجود شبکه های مجازی اجتماعی، نام یارسان و یارسانی، کم و بیش، کاملا جا افتاده است. به هر حال در این جستار کوتاه، تنها به مفهوم کلیدی چهلتن پرداخته می شود، آنهم بویژه بر اساس خود کلامات آمده در کتاب مقدس یارسان بنام دفتر دیوان گوره (یا دفتر سرانجام). بویژه، سعی می شود از هر گونه تفسیر و تاویل خودداری بشود زیرا بنا نیست همه کلامات چهلتن را مورد بررسی همه جانبه خود قرار بدهد.و اما با آوردن نمونه هایی از کلامات (اسم جمع کلام یا گفته یا فرموده این و آن مقام باطنی را کلامات می گویند)، خود مفهوم کلیدی چهلتن و به زبانی ساده و از دو منظر آنتولوژیک و اپیستمولوژیک، معرفی می شود. تا این لحظه، یارسان از دو منظر یکی هستی شناسانه و دو دیگر معرفت شناسانه،مورد مطالعه فلسفی قرار نگرفته است. و این در حالی است که پژوهش های هستی شناسانه و معرفت شناسانه، دو پیش شرط اولیه پی بردن به رمز و راز فلسفه ای منحصر بفرد و آنهم به پیچیدگی فلسفه یارسان است. چنین پژوهش هایی ما را به جهان ایده های یارسان آشنا می کنند. «چهلتن» یکی از آن کانسپت هایی است که خود از دو منظر هستی شناسانه و معرفت شناسانه بسیار مهم و جذاب هستند.بعد دیگری هم وجود دارد که آن بعد تشکیلات چنین گروهی از «میردان» حق است. در فلسفه یارسان، هر مقام باطنی/روحانی را «میرد» می نامند. مفهوم «میرد» در ادبیات یارسان هم فراجنسیتی و هماز نظر دوئالیسم زن و مرد، خنثی است. به دیگر سخن، هرگز به جنسیت میرد، نه توجه می شود و نه حتی به زبان آورده می شود زیرا یارسان بیشتر با معنویات انسان سر و کار دارد تا با آناتومی و ظاهر زندگی اجتماعی و انسانی او. پس خود میرد هم یک کانسپت کلیدی است. تمام فلسفه یارسان بتوسط همین میردان چهلتن در حلقه دیگری از میردان (اسم جمع میرد)، مثل حلقه هفتن، و به امر سلطان سهاک (خدای یارسان)، خود طراحان و سازندگان فلسفه یارسان هستند. میردان چهلتن (مقامات روحانی هم از جنس مرد و هم زن که با هم جمع چهلتن را درست کرده اند) و صرفا بر اساس دفتر مقدس دیوان گوره که اصلی ترین کتاب مقدس یارسان است، به یک دوره زمانی و مکانی خاصی تعلق ندارند. همگی میردان به امر سلطان سهاک، همیشهآمادهخدمتگزاریبه امر یارسان هستند.  در کلامات مربوط به موضوع میردان، میردان نخست به خدمت سلطان سهاک و در پردیور شرفیاب می شوند. هدف معرفی و تجدید عهد و پیمانی است ازلی و ابدی که با یار بسته اند.تک تک میردان در پردیور خود را معرفی و گواهی میدهند خود را در عالم باطن پر رمز و راز، پیدا کرده اند. از نظر چهلتن، معرفی خود در پردیوریعنی پاسخ به سه پرسش کلیدی که باید خود بیان بکنند و به تک تک آنهاو در حضور ذات مطلق حق که سلطان سهاک و حلقه اولیه هفتن خاوندکاری باشد، گواهی بدهند.

آن سه پرسش کلیدی این ها می باشند:

1) از کجا آمده اند؟

2) چگونه بدانجا (مقصد پردیور است) آمده اند؟

3) دارای چه ذاتی هستند و به چه چیزی اقرار میکنند؟

وقتی میردان چهل تن، تک به تک و به نوبه، خود را معرفی میکنند، در پایان شاه که خود همان سلطان سهاک باشد و پس از ایشان به ترتیب: حضرت داود؛ پیر بنیامین؛ و پیرموسی همگی مهر تایید بر حقانیت ذات مشترک (یعنی از یک سرچشمه ذاتی آمده اند) آنها می زنند و همگی می فرمایند: چهل تن ساخته و نتیجه کرامات خود حضرت سلطان هستند.

در تک تک کلام چهلتن، آمده (بیان و اقرار کرده اند) که سرچشمه پیدایش همه آنها یکی است و دارای یک ذات مشترک می باشند. نکته بسیار جالب و تامل برانگیر این است که یک گروه از این «چهل» تنها یا «چلتنان» از مکانهایی مثل «سما»، «خور»، «اسیر»...و «هویل» آمده اند که پیداکردن چنین نامهایی در جغرافیای طبیعی، فرهنگی و زبانی جهان امروز غیرممکن است. پسمیشود گفت این سری از چهل تن ها، فرامکانیهستند و یا اگر همنباشند، بنا به مصلحت هایی، مکانهای واقعی آنها با رمز بیان شده است. برعکس گروه اول، گروه دوم از چهل تن ها، گواهی به آمدن از سرزمین هایی با مشخصات معین جغرافیایاجتماعی و فرهنگی و زبانی مثل اردبیل، طوس، سیستان...و دمشق و حتی فرنگ که اروپا باشد، میدهند. و همگی این نامها امروز هم وجود دارند. یعنی توگویی یک چهل تنی که هم آسمانی هستند و هم زمینی و بین المللی و تنها مختص به جغرافیای طبیعی، زبانی و قومی آن زمان کردستان و ایران نبوده اند، اما مقصد همگی آنها پردیور و شرفیابی به حضور حضرت سلطان بوده است که در ادامه این موضوع را از زبان خود چهلتن پی میگیریم.نکته بسیار جالب و مهم دیگر، چگونگی آمدن آنها است که همگی گواهی میدهند، بسان تیر شلیک شده از «کمان باطن» یعنی با سرعت نور در آنطرف پل که پردیور باشد، فرود می آیند و حضور بهم می رسانند. در اینجا فعلا و فقط به بیان این مختصر بسنده میکنیم و پرداختن به شرح وظایف هر کدام از این میردان چهلتن را به زمان دیگری موکول می کنیم.

نخست حضرت سلطان خطاب به چهلتن می فرمایند:

چل تن و جام

چل تن و نگین جم بوان و جام

نه دور آفتاو بگیران نظام

بنمانان یک یک ثنای او ایام

ترجمه به فارسی؛ چهلتن جام است و این آئینه از نگین «جم یاری» (انجمن عرفانی میردان یارسان را جم می گویند) بوجود آمده است. چهلتن بسان ستارگان قانونمند و منظم به دور خورشید (بخوانید ذات خاوندکار) در گردش هستند. همگی آنها یادآور و ثناگوی ایام قدیم هستند. ایامی که وظایف آنها از ازل مشخص بود.

بعد به عنوان نفر اول، یکی از چهل تن ها بنام چراغ، اینگونه خودش را معرفی میکند و گواهی میدهد:

میون جه اردبیل

اردبیلی نان میون جه اردبیل

کمال باطنیم وستن ورو پیل

آوم چه چشمه وردن هرگز نوین لیل

ترجمه به فارسی؛از اردبیل آمده ام. اردبیلی هستم و از آنجا به اینجا شرفیاب شده ام. تیر کمان (منظور مثل یک رنگین کمانی که ایشان از داخل آن و به بسان نور عبور کرده باشد) باطنی ام را از آنجا و به سمت پل (اشاره به پردیور) شلیک کرده ام. از چشمه ای آب نوشیده ام که هرگز گلالود نمیشود.

میرد بعدی اهل کشور سوریه یعنی حضرت دمشق است که اینگونه خود را معرفی میکند و گواهی میدهد:

میون جه دمشق

دمشقی نان میون جه دمشق

کمان باطنیم وستن ورو پشت

آوم چه چشمه وردن هرگز نوین خشک

ترجمه به فارسی؛اهل دمشق هستم. دمشقی هستم و از آنجا آمده ام. به کمک تیر کمان باطنی که به پشت بسته ام، طی طریق کرده ام. از چشمه ای آب نوشیده ام که هرگز خشک نمیشود.

و همینطور معرفی ها و گواهی ها ادامه دارد تا میرسیم به میرد دیگری (شماره 12) از چهل تنان بنام سانی. ایشان اینگونه خودش را معرفی و گواهی میدهد:

میوم جه بلغار

بلغاری نان میوم جه بلغار

کمان باطنیم وستن وروبار

آوم جه چشمه وردن هرگز نوردن خار

ترجمه به فارسی؛ بلغاری هستم. اهل بلغار هستم و از آنجا به اینجا شرفیاب شده ام. کمان باطنی ام را به پشت بسته ام. از چشمه ای آب نوشیده ام که هرگز هیچ خاری از آن ننوشیده است.

یکی دیگر از آن میردانی که مکانی که خود معرفی میکند که از آنجا آمده است، چین نام دارد. ایشان در معرفی و گواهی سرچشمه ذاتی خود می فرمایند:

میونان نی دم

نی دمی نان میونان نی دم

کمان باطنیم وستن خاطر جم

آوی ون وردن نه چشمه زمزم

ترجمه به فارسی؛ در این لحظه (یعنی مکان دم و لحظه است و نه یک مکان جغرافیایی) حاضر شده ام. در این لحظه است که هست یافته ام. کمان باطنی ام را با اطمینان به پشت بسته ام. آب پاک از چشمه زمزم نوشیده ام.

شفق یکی دیگر از چل تنان است که مکان و خواستگاه ذاتی اش را اینگونه معرفی میکند، اقرار کرده و می فرمایند:

میونان جه روژ

روژی نان میونان جه روژ کمان باطنیم وستن ورو هوش

آوم نه چشمه ی وردن چل تن کردن جوش

ترجمه به فارسی؛ اسمم شفق است و از روز هستم. اهل روز هستم و از آنجا میایم. کمان باطنی ام را به سمت هوش (اشاره به مکان بیداری که پردیور باشد و در حضور سلطان) آماده و مسلح کرده ام تا تیر آن در آنجا فرود آید. از همان چشمه ای آب نوشیده ام که چهل تن آنرا به جوش و خروش درآوردند.

همینطور چهل تن در پردیور به خدمت حضرت سلطان شرافیاب میشوند، تک به تک و به نوبه خود را معرفی و به اصالت ذات خود گواهی میدهند تا اینکه شاه که خود حضرت سلطان باشد، می فرمایند:

میوم جه آفتاو

آفتاوی نان میوم جه آفتاو

چل تنم ساختن نه کوره پر تاو

دون و دون چنی شاه نه گرده گاو

ترجمه به فارسی؛ از جنس خورشید هستم. خورشیدی و از جنس نور هستم. چهل تن را خودم از پرتو کوره گدازان خورشید (بخوانید نور) خلق کرده ام. جامه به جامه (دون و دون) یا همان منزل به منزل این چهل تن همراه من که شاه باشم بوده اند و من بر گرده گاو (در اینجا یعنی بر گرده زمان یا سوار بر لحظه) بوده ام.

پس از شاه، به ترتیب نوبت به یری تن، یعنی داود، بنیامین و پیرموسی میرسد تا فرمایشات شاه را تایید بکنند.

داود میفرماید:

او چل تنانه نه ژیر بال هنن

هر چل و اقرار و بیعت بنن

هر چل بوره شان و قمطره وه

پی دنگ ناگاه جه خیبروه

هر چل ریشه شان و یک ذات بنن

هر چل پارچه شان یک استاد ژنن

هر چل دامشان یک صیاد تنن

هر چل دفترشان یک میرزا ونن

هر چل توم شان یک فلاح شنن

ترجمه به فارسی؛ همه این چهل تن در پناه شاه هستند. هر چهل تن آنها وابسته و پایبند پیمان و قراری هستند که در ایام قدیم با آن بیعت کرده اند. هر چل تن را بگذار داخل قمطره (یعنی در صندوقی که در آن کتاب و عطریات نگهداری میشود) برای روز مبادا بسان واقعه خیبر. ریشه هر چهل تن به یک ذات وابسته است و از آنجا سرچشمه میگیرد. ذات همه آنها را یک استاد معین کرده و بخشیده است. هر چهل تن را یک صیاد که شاه باشد بدام انداخته یعنی برگزیده است. کلامات هر کدام را یک کاتب به رشته تحریر درآورده است. بذر هر یک از این چهل تن ها را یک کشاورز کاشته است.

پس از فرمایشات حضرت داود، نوبت به حضرت پیر بنیامین میرسد که می فرمایند:

او چل تنانه نه ژیر بال ذات

هر چل ساختیان و یک کرامات

هر چل پارچه شان یک استاد خلات

هر چل دامشان یک استاد تنات

هر چل دفترشان یک میرزا وانات

ترجمه به فارسی؛ منشع آن چهل تن ها از یک ذات است که تک تک آنها را با یک کرامت ساخته است. ذات تک تک آنها را یک استاد معین کرده است. هر چهل تن از دست یک استاد برگزیده شده اند. کلامات هر چهل تن را یک منشی قرائت کرده و نوشته است.

و در پایان کلام پردیوری مربوط به چلتن (چلتنان)، یعنی پس از اینکه نخست تک تک چهلتن و در حضور حضرت سلطان و «یری تن» (داود، بنیامین و پیرموسی) در پردیور گواهی به خواستگاه و مقام باطنی خود میدهند، بعد به ترتیب، حضرت سلطان، داود نازدار، پیر بنیامین و حضرت پیرموسی زرین قلم، مهر تایید بر اصالت ذات مشترک همه آنها یعنی چهل تن میزنند و می فرمایند کرامت و امر خود حضرت حق یعنی حضرت سلطان بوده است که آنها را از یک ذات ساخته و حالا در موقع نیاز به حضور طلبیده است تا در مواقع مناسب از وجود مبارک آنها استفاده بشود.

اول و آخر یار

 

ورود به سایت

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly

Real Time Web Analytics Clicky


برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.