یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مراد اورنگ دسته: مطالب
نمایش از 14 اسفند 1397 بازدید: 27

شاه خوشین

مراد اورنگ

ارمغان دوره سی و نهم دی 1349 شماره 10

 

پیش از شاه خوشین با نام دو تن دیگر نیز آشنا میشویم که در نزد یارسان گرامی‏ هستند.یکی شاه فضل ولی که در پایان سدهء سوم میزیسته.دوم بابا سرهنگ فرزند ابراهیم دودانی که از روستای دودان در اورامان کردستان بوده و بسال 324 پیدا شده است.

چون این دو تن را شناختیم،اکنون می‏پردازیم به گفت‏وگو دربارهء خوشین که‏ در میانهء سدهء پنجم میزیسته و در میان یارسان نام و آوازهء بسزائی دارد.فشردهء داستان‏ این رهبر پرجنب‏وجوش با سخن کوتاه بدینگونه است:

میرزا آمانا که از سران لرستان بود،شش پسر و یک دختر داشت.دخترش بنام‏ ماما جلاله بود که جلاله هم میگویند.ماما جلاله یک روز بامداد که از خواب بیدار شد و برخاست،روی به آفتاب نمود.هنگامیکه دهن‏دره کرد،پرتوی از آفتاب به- دهنش تابید و از گلویش پائین رفت.مانند این بود که ریزه‏ئی از گرد به گلویش پریده‏ و پائین رفته است.انگشت به گلو برد و سرفه کرد که شاید آنرا بیرون بیاورد.ولی‏ چیزی نبود که بیرون‏آوردنی باشد.جلاله به اندیشه فرورفت و چگونه‏گی را به‏ مادرش گفت.مادرش پاپی نشد و نادیده گرفت.چندی بر این بگذشت.نشانهء آبستنی‏ در جلاله نمایان گشت.پدر و مادر و برادرانش به راز پی‏بردند.دربارهء او بدگمان شدند و پنداشتند که از راه ناروا باردار شده است.

میرزا آمانا پسرانش را فراخواند و به آنان دستور داد جلاله را ببرند و در جای‏ پنهانی او را بکشند.پسران جلاله را برداشتند و از آبادی بیرون شدند.در میان راه‏ یکی از آنان را مهر برادر و خواهری به جنبش درآمد.به برادرانش گفت شایسته نیستما دست خودمان را به خون خواهرمان آلوده سازیم.بهتر این است او را در بیابان‏ بگذاریم تا درنده‏ئی بیاید بخورد.چهار تن این پیشنهاد را پذیرفتند ولی یکی از آنان‏ که خیلی کینه‏توز و سنگدل بود،این رأی را نپذیرفت.به آنان گفت من از فرمان پدر سرپیچی نکنم.شما برگردید.من خودم تنها او را میبرم و می‏کشم.برادران دیگر برگشتند.او بتنهائی جلاله را به جای دوردستی برد.دستها و پاها و چشمانش را بست.شمشیر را بلند کرد تا باو بزند و بکشد.ولی دستش در بالا خشک شد و پائین‏ نیامدی.در شگفت ماند.این بار شمشیر را به دست چپ گرفت و بلند کرد.باز هم دستش‏ در بالا خشک شد و پائین نیامد.در این هنگام ناگاه آوائی از بچه‏ئی که در شکم جلاله‏ بود بلند شد و چنین گفت:ماما جلاله پاکدامن است.فرزندی که در شکم دارد از پرتو خداست و بفرمان خدا آیندهء درخشانی را خواهد داشت.

در این هنگام کاکا ردا هم که از پاکدلان بود ناگاه سررسید و جلاله را دلداری‏ داده فرزندش را از آیندهء درخشانی که دربر خواهد داشت آگاه ساخت.برادر جلاله‏ را ترس و پشیمانی فراگرفت.به دست و پای خواهرش افتاد و پوزش‏خواهی کرد،هردو به خانه برگشتند.پسر میرزا آمانا چگونه‏گی را به پدرش گفت.میرزا آمانا دانست که‏ این راز از سوی خداست.

هنگام زائیدن جلاله فرارسید.میرزا آمانا دستور داد بزرگان گردآمدند تا چگونه‏گی زائیدن دخترش را ببینند.تشتی از تلا آورند و در جلو دختر گذاشتند. ناگاه پرتوی از دهن جلاله نمایان شد و بچه‏ئی به درون تشت افتاد.همه در شگفت ماندند و آنرا از سوی خدا دانستند و در برابرش سر فرود آوردند.

نام فرزند را که پسر بود،مبارک شاه گذاشتند ولی از راه بزرگداشت بنام شاه- خوشینش خواندند.در سرودهای دینی بنام خوشین نیز که کوتاه شده شاه خوشین‏ است.یاد شده.

بلی.خوشین خوش‏پیام ما کم‏کم بزرگ شد.اندیشه‏های نوینی در مغزش نمایان‏ گشت.خود را آئینهء خدانما خواند و پیروان زیادی پیدا کرد.

از نوشته‏های گوناگون چنین برمیآید که پیروانش دارای دسته‏های نه سد (900)بوده‏اند.زیرا دورهء او بنام دورهء نه سد نه سده یاد شده.

شاه خوشین با گروه زیادی از یارانش به همدان میرود و مهمان بابا طاهر میشود. فاطمه لره نیز که گویند بابا طاهر دلباخته‏اش بوده،به خانقاه بابا طاهر میرود و از مهمانش‏ پذیرائی میکند.

چنانکه میگویند و در کتاب برهان اسحق نیز آمده،شاه خوشین و یارانش‏ سرودهای دینی را با آهنگ دلنشین و با نواختن تنبور میخواندند.آقای نور علی آلهی‏ برای اینکه این کار را با دستورهای اسلام سازش دهد،در این کتاب آیه‏ها و حدیث‏های‏ زیاد آورده و از روی آنها داوری کرده است که خواندن سرودهای دینی با آهنگ‏ خوب و با نواختن تنبور،برابر دستورهای دین اسلام روا میباشد.

ولی ناگفته نماند که این شیوه و روش با آن آیه‏ها و حدیث‏ها هیچگونه بسته‏گی‏ ندارد و نمی‏توان آنها را باهم سنجید،

سرانجام کار خوشین به اینجا میرسد که با چند تن از یارانش در رود گاماسب‏ نزدیکی هرسین سرگرم شنا میشود و در آب فرو میرود و ناپدید می‏گردد،

داستان شاه خوشین بلندآوازه دارای یک رشته رازها و ریزه‏کاریهائی است که‏ نوشتن آنها سخن را به درازا می‏کشاند و خوانندگان را خسته میکند.شاید در هنگام‏ دیگر نیز بتوانیم از آنها گفت‏وگو کنیم.چنانکه نوشته‏اند،بسال 406 هجری چشم‏ به جهان گشود و در شست و یک سالگی زندگی را بدرود گفته است.

پس از شاه خوشین به نام بابا نااوس برخورد می‏کنیم که نام نخستینش ابراهیم‏ و از کردهای جاف بوده و در سال 447 هجری پیدا شده است.

ورود به سایت

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly

Real Time Web Analytics Clicky


برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.