یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط سید محمد هاشمی خانەشوری دسته: مطالب
نمایش از 17 اسفند 1397 بازدید: 139

خاندانهای حقیقت قیادت و ریاست مذهبی این نحله را از دوران ظهور حضرت سلطان اسحاق به حسب دستور آئینی آن حضرت به عهده داشته اند . هفت خاندان منشعب از هفتوانه و چهار خاندان شاه مهمان میباشند که این چهار خاندان بعدها درطی سیر تطور تاریخی ومذهبی اهل حق به خاندانها افزوده شده وهر یازده خاندان خاستگاه اصلی آنان نواحی غرب ایران و به ویژه به ویژه استان کرمانشاهان است که تا یکصدو پنجاه سال پیش،یعنی ایام حکمرانی محمدعلی میرزای دولتشاه به عنوان سرحددار عراقین و صاحب اختیار نواحی شهرزور و خانقین که مرکزیت مذهبی داشته اند نیز در همین محدوده محسوب میشده است. در ظهورات بعدی به اقتضای سیستم مذهبی سه خاندان از یازده خاندان اعم ازهفتوانه و شاەمهمان به لحاظ وسعت گستره جغرافیایی و جمعیت پیروان از اهمیت بیشتری برخوردار هستند و هر سه خاندان ازسادات علوی به شمار می آیند.

بنابراین از یازده خاندان شاه ابراهیمی- بابایادگاری – خاموشی- میرسوری- عالی قلندری – سید مصطفایی- حاجی باباعیسی- زنوری – آتش بیگی- شاه هیاسی – باباحیدری سه خاندان ۱- خاموش (حیدری)۲- شاه ابراهیمی ۳- آتش بیگی را که ازسادات و صاحب مستندات معتبر پیشینه مضبوط و روشن درمنابع و مأ خذ تاریخی و روائی می باشند و از جمیع جهات تکایا و مسندنشینان آنان مقبول عأمه جامعه اهل حق بوده و هستند که نظر به گستره جغرافیایی و زیستی مریدان از کلان خاندان های مذهبی به شمار می روند.

سادات حیدری گوران از بزرگ خاندانهای صاحب مسند و دیرینه سال در قلمرو زیستی علویان تندرو اهل حق به شمارند که اکثر منابع و مأخذ تاریخی منطقه به قیادت بالاستقلال و برتری بلامنازع مسندنشینان این سلسله معترفند.

رشته سیادت آنها به سید ابوالوفاء از هفتوانان معاصر ومعاشر سلطان سیداسحاق علوی برزنجی میرسد. عهده داری مسند نشینی پیروان را قریب سیصد سال از زمان ظهور حضرت سیداسحاق علوی برزنجی تا اواسط حکومت صفویه در همدان و کردستان و لرستان داشته اند و نشانه های حضور بزرگان این دودمان نظر به خط سیر زیستی آنان درشهرزور و اورامان و پلنگان نیز با توجه به قرینه های تاریخی و شجره نسبشان وجود دارد. با پیوستن سیدابوالوفاء ثانی از سوی حضرت سلطان اسحاق مأمور در همدان بوده و درهمین جا(شمس مغربی ) شاعر وعارف بلند آوازه نیمه دوم قرن هشتم هـ . ق یعنی در سالهای اوج او محضر او را درک کرده و غزل معروف:

این کُرد پری چهره ندانم که چه کُرد است

کز جمله خوبان گوی ببرد است

را برای وی سروده که بعد از وفات ابو الوفاء ثانی که در کنار مقبره باباطاهر همدانی به خاک سپرده شده است بیت مزبور را بر سنگ مزارش نقل کردەاند.

در نشیب و فراز های بعد از رحلت سلطان و وفات ابوالوفاء مسند نشینان سلسله از همدان به سوی قلعه های گوران نشین لرستان و کردستان به ویژه پلنگان پا کشیدند. با سقوط میراسکندر حاکم قلعه پلنگان به شهرزور روی آورده و در آواخر دوره صفویه رهسپار کوهپایه های دالاهو شدند.

سید نصیر و سید یعقوب که در این برهه پایگاه ثابت نداشتند و در آشوبهای مرزی و حملات پی درپی و با اوضاع نظامی و سیاسی دولت شاه سلطان حسین صفوی تجاوزات افاغنه که تا آذربایجان و کرمانشاهان پیش آمدند صلاح کار را در زندگی متحرک و ادامه رسالت آبائی دانستند . سید یعقوب ثانی که در بحران و هرج ومرج اواخر حکومت منقرض شاه سلطان حسین نشو و نما یافته است در تردد سپاه نادری بسوی بغداد به اشاره جهانگشای افشار به این سو کوچیده در کوهپایه دالاهو مستقر میشود و در یکی از درگیریهای مناطق مرزی به شهادت می رسد.

پس از شهادت ایشان وبایی وحشتناک منطقه را در بر میگیرد و اکثریت قریب به اتفاق خانواده آقا سید یعقوب در این مهلکه جان می سپارند ، جز طفل خردسال وی بنام سید عزیز که توسط مادر به منطقه کوهستانی دالاهو و بریشاه قلخانی فرستاده میشود و جان به سلامت میبرد و در همان جا نشو و نما پیدا می کند و صاحب مهمانپذیر ایلی و درویشی بوده است و همچنین سید کسی نیز به شیوه پدر روزگار می گذراند . اما او به علتهایی از تقرب بە دستگاه زندیه اجتناب داشته و بنا به امر مریدان منطقه را به کوچیدن شیراز ترجیح داده است. سپس به توت شامی محل آبایی خویش باز می گردد و به همراهی عده ای از سادات و پیروان آبادی روستای مزبور را تجدید می نماید. از دوران زندیه تا قریب دهه دوم قرن سیزد هم یعنی ۱۲۲۰ الی ۱۲۱۰ هـ . ق اوایل قاجاریه (پدر،پسر،نوه)آقایان سید عزیز، سید کسی ، سید منصور عهده دار زعامت پیروان بودند.

با تولد آقا سید حیدر (براکه) درسال ۱۲۱۰ هـ . ق شیوه سیادت خاندان دگرگون گردید و شکوه امام حضرت ابوالوفاء و سید خاموش اکابر و آقا سید یعقوب تکرار شد. آقا سید حیدر (براکه) تا سن چهل سالگی روزگار را در ریاضت و سیر و سلوک می گذراند و در زاویه و آسیاب سید یعقوب در سراب توت شامی معروف به آسیاب بزرگ که هنوز پا بر جاست به روزەداری وخلوت گزینی می پرداخت . دوره آقا سید حیدر همزمان با اوج قدرت فتحعلی شاه بود . درسال ۱۲۵۰ هـ . ق با مرگ فتحعلی شاه قاجار به مرتبه کشف و شهود میرسد و برای خویش خلوت خانه ای که اکنون به تکیه معروف و زیارتگاه معتقدان و پیروان است تهیه دیده و با راز و نیاز با محبوب حقانی می پردازد.

بنا به اعتقاد پیروان، این خاندان در گستره گوران ، دالاهو ، شاهو ، شهرزور و مناطقی از آذربایجان و کرمانشاه، کنگاور، همدان را نیز شامل می شود.

آخرین دوره تجلی و ظهور سلطان ، با دوره آقا سید حیدر است که در این زمان پرده پندارها را پاره کرده مرکز تجلی حق میگردد و در همین زمان است که معتقدان چهل تن تشکیل می شود. دوران سلوک باطنی آقا سید حیدر همزمان با حکمرانی محمد حسین میرزاء صاحب امتیاز فرمانفرمایی کرمانشاهان و سرحددار عراقین فرزند محمد علی میرزاء دولتشاه و سرکوبی سلیمان خان گوران و کوری و گریز وی به ولیعهد تبریز بود و در چنگ اندازی و کشمکش بین شاهزادگان در منطقه پناهی جز تکیه ایشان برای مظلومین و ستمدید گان نبود . با اظهار ظهور آقا سید حیدر(برکه) ایام جلوس محمد شاه قاجار و تصدی میرزا تقی خان امیر کبیر تبلیغ و ترویج ظهور و طی روال طبیعی صوری و معنوی در بطن و صدر خاندان در اوج بود.

با مرگ امیر کبیر و صدارت میرزا آقا خان نوری صدر اعظم و انتصاب امام قلی میرزا عمادالدوله به حکومت کرمانشاهان زمان بروز و اعلام باطنی تیمور بانیارانی از مریدان چهل تنی حیدری فرا رسید و اگر چه آقا سید حیدر وقت را مناسب اظهار نمی دانست ، اما مرید لبریز ، که منصور وار دار خویش بر دوش می کشید، توان اقامت در جسم فانی به پایان رسانید جان بر سر این سودا نهاد و مظهر گردانید.

در سال ۱۲۸۷ هـ . ق ناصر الدین شاه قاجار عزم زیارت عتبات عالیات کرد و از طریق همدان و کرمانشاه راهی عراق عرب گردید . حکام و امراء و فرماندهان و بزرگان از آذربایجان تا خوزستان در این استقبال مشارکت جسته . در کرمانشاه مهمان عماد الدوله حکمران بودند و تا کنگاور به استقبال رفتند، اما در این دیدار و استقبال نشانه ای از آقا سید حیدر و یاران چهل تنی به چشم نمی خورد . ظهور وی که در این برهه زمانی اوج شکوه صوری و معنوی خود را داشت با بی اعتنایی تمام به فرمانروایی مطلق العنان و مالک الرقاب کشور ، تداعی این بیت کرد.

درویش بصدا فسر شاهی نفروشد

یک موی از این کهنه کلاه نمدی را

سه سال پس از این واقعه آقا سید حیدر (براکه) در سال ۱۲۹۰ هـ . ق به دیدار یار شتافت . سید حیدر (براکه) که از تقوا واخلاق او حکایتها می کنند و کرامات زیاد به او نسبت می دهند؛ الحق کراماتی در وجود او هست که میگفته است(در عفو لذتی است که در انتقام نیست) . معروف است نابکاری به غرض شب سید ایاز فرزند آقا سید حیدر را می کشد؛ سید حیدر مطلع شده فورا اسبی به او می دهد و می گوید (فوری بگریز که اگر بمانی کشته میشوی ) و به گفته خود او اینها امتحان خداوند است . سید ایاز در اتفاقی که مقدر گردید و به شهادت رسید، فرزند ارجمندش آقا سیدرستم حیدری به اشاره حضرت حیدری ، مسند نشین تکیه گوران گردید. مریدان در هر فرصت بدین نکته اصرار داشتند که درویشی تأهل زیبنده مسند نشین خاندان است که چراغ تکیه و آستان روشن بنماید و رشته خاموش به خاموشی نگراید . ایام مسندنشینی و تکیەداری آقا سیدرستم از سال ۱۲۹۰ هـ . ق آغاز و تا سال ۱۳۴۳ هـ . ق ادامه داشت و همزمان با و قایع سیاسی و تاریخی متصل و مستمری بود. در سال ۱۲۹۹ هـ . ق نقاط غربی کشور در تقسیمات سیاسی ، نفوذ روس و انگلیس اهل قاجاریه به مسعود میرزا ظل السلطان واگذار گردید . ظلم و ستم و فساد و تباهی و فشار بر کشاورزان و رعایا و مظلومان از حد گذشت و دست نشاندگان ظل السلطان، ناصر الملک و حسام الملک همدانی ستم از درجه قبول و تحمل اهالی گذرانیدند. در سال ۱۳۰۰ هـ . ق آقا سیدرستم بر علیه او و دستگاهش اعلام قیام مسلحانه کرد و در واقع او را از کرده خویش پشیمان ساخت. در این میان درگیری و زدوبند های داخلی ، چون پس از انتقال سلطنت استبدادی به مشروطه بود با طی دو سه سال آتش جنگ جهانگیر اول شعله ور گردید و در این میان خطر تجزیه ایران و مسئولیت حفظ نوامیس اجتماعی و ملی میهنی روی نمود . خاندان حیدری به قیادت آقا سیدرستم و استظهار گستره چشمگیر پیروان و معتقدان در مقابل خصم متجاوز قد مردانگی علم کردند. در این موقع با ورود قشون عثمانی به کرند در طی مسائلی که پیش آمد آقا سیدرستم با ترکیب جنگهای نامنظم ستونهای اعزامی دشمن را به ستوه آوردند و این مسئله هم به دست آقا سیدرستم ختم غائله گردید.
عاقبت پس از عمری شکوه صوری و معنوی و خدمت و تواضع انسانی و مبارزه ملی و میهنی و مذهبی بدیدار شتافت و اسطوره شخصیت او تندیس اندیشه پیروان و مستد نشینان گردید و در بهار ۱۳۱۳ هـ . ش به ابدیت پیوست . آقا سیدرستم در زمان حیات، فرزند ارشد خود آقا سید نورالدین را بتصدی تکیه و دستگاه و رسیدگی به امور مریدان معین نمود . آقا سید نورالدین از جوانمردان سخی الطبع و گشاده روی و مهمان نواز که در منطقه به حاتم طائی شهرت داشت و روزگار به فتوت اداره املاک و حل مشکل افراد می گذرانید . این انتصاب در سال ۱۳۱۱ هـ . ش در زمان حیات آقا سیدرستم انجام گرفت اما پس از چندی آقا سید نورالدین مسئولیت را نپذیرفت . پس از آن آقا سید شمس الدین حیدری خلف الصدق پدر، آئینه تمام نمای کمالات آن جناب بود . قیادت آقا سید شمس الدین به سبب فترات اوضاع داخلی عشایر غرب جنبه ایلی و مذهبی داشت و محل رجوع و امور و حل معضل عشایری و شهری از هر تیره و طایفه بودند . زمان انتصاب ایشان همزمان با اوج قدرت پلیسی رضا شاه بود و به منظور تضعیف طبقه علماء مبانی اعتقادی اسلام و کشاندن عامه مردم بسوی فرهنگ اعتقادی و اعتباری اروپا ، محفلهای متعدد بهاییت و مبلغین و میسیونر های مسیحیت با پشتوانه محکم حکومت در این مقطع رو به منطقه آورده و مشرب اهل حق منطقه گوران را آبشخور مناسبی برای اهداف خود تشخیص داده بودند و مدام در قلمرو مزبور تردد و فعالیت داشتند.

آقا سید شمس الدین با نهایت احترام و عملکردی حکیمانه و مستدل چنان در پاسداری و حراست از آئین اجدادی اهالی خویش موفق گردید که به ناچار با تمام جاذبه ها و امکانات وتبلیغات با ناکامی از حیل و دسایس از تلاش خود بهره نیافته و پس از مدتها فعالیت ، منطقه را ترک کردند . محضر آقا سید شمس الدین، مجمع صاحبان هنر و فرهنگ بویژه هنر موسیقی بود و بسیاری از استادان برجسته آن عصر از سرچشمه بکر نغمات باستانی و آئینی کهن بهره می گرفتند. درویش حسن خراباتی و فرزندش درویش نعمت خراباتی که سیر دست پروردگان آنان، از شاخصه های موسیقی اصیل ایرانی در جهان امروز شناخته شده اند، چون شهرام ناظری و همچون تنبور نوازانی چون میرزا صید علی کفاشیان که علی اکبر مرادی ادامه مکتب وشیوه تنبور نوازی اوست و از شیفتگان و حاضران مجمع هنری ایشان بودند . آقا سید شمس الدین خود در هنر موسیقی وسایر فنون بویژه سازهای اصیل و مخصوصا ساز مقدس تنبور استادی تام و تمام داشت و هیچگاه بدان متظاهر نبود . پس از شهریور ۱۳۲۰ هـ . ش با روی کار آمدن انگلیسیها و حضور ناخوشایند نظامیان و مأموران سیاسی آنها در ایران، به جهت صیانت از قوای نظامی کشور و ایجاد سد در مقابل تبلیغ بیگانگان و عدم همکاری با نیروهای اشغالگر، آقا سید شمس الدین و نزدیکانش قریب دو سال به تهران تبعید شدند . آقا سید شمس الدین حیدری گوران در سال ۱۳۲۷ هـ . ش در سن ۵۴ سالگی بسرای باقی شتافت و به قافله پیشینیان خود پیوست و نامی که همواره قرین عزت و سرافرازی است در طی ۱۴ سال مسند نشینی خود خدمات و اصلاحات و اقدامات خیر خواهانه و انسانی فراوان بیادگار گذاشت . بنابراین برای بار دوم آقا سید نور الدین عهده دار منصب تکیه دار خاندان گردید که پس از یک سال انجام این امر مهم را به یگانه فرزند ذکور خود آقا سیدسیف الدین حیدری واگذار و خود در سال ۱۳۳۶ هـ . ش بدرود حیات گفت . آقا سید سیف الدین نیز طولی نکشید منصب را به فرزند ارجمند ارشد خویش آقا سید نصرالدین حیدری مسند نشین کنونی واگذار نمود و خود در دی ماه سال ۱۳۶۶ هـ . ش در کرمانشاه درگذشت و جنازه اش با تشیع کم نظیری از سوی پیروان و اهالی به توت شامی انتقال داده شد . از غروب و افول حیات آقا سید شمس الدین تا انتصاب آقا سید نصرالدین را باید ایام فترت تصدی در تکیه حیدری گوران شمرد. با مسند نشینی و تکیه داری آقا سید نصرالدین ، موجب بازگذشت سیاق سابقه و انسجام امور و تربیت رسیدگی به پیروان و برنامه تعلیمی یاران و حضور دفترخوانان و کلام دانان و تردد هنرمندان و ایجاد امور رفاهی برای معتقدان و زوار گردید، پیران سالمند به تائید و تکرار در تصدی ایشان خود را در قیادت (آقا سیدرستم و آقا سید شمس الدین ) احساس می کنند. تکیه توت شامی گوران در این دوره یکی از مراکز مهم و مقدس و مورد توجه علویان اهل حق بشمار است. در مراسم مختلف سال پیروان و معتقدان و دوستداران از اقصی نقاط کشور عازم زیارت سلطان سید احمد علوی (بابا یادگار ) و مقدسات توت شامی گوران میشوند و در نهایت نظم و مدیریت، اسکان یافته در مهمان پذیر تکیه پذیرای می شوند . اقدامات فرهنگی از تشکیلات اعتقادی به شیوه ایام تصدی آقا سید شمس الدین انجام گرفته و دفاتر کلام و منابع آئینی از هر سو جمع آوری و تنظیم و تکثیر گردیده است و کمبودها و مسامحه های ایام فترت به نحو احسن جبران و بلکه کامل و میزان تام و تمام یافته است. آقا سید نصرالدین همچون مسند نشینان برجسته پیشین در مقابل مسائل روز با حرکات به موقع و جبهه گیری مثبت و سازنده ،نقش ارزنده ای ایفا کرده است در آغاز و اوج گیری انقلاب اسلامی ایران تا پیروزی انقلاب و پس از آن آقا سید نصرالدین یگانه قائد مقبول از جامعه علویان اهل حق بوده که با صدور اعلامیه هایی ، گستره وسیع پیروان را در جهت همبستگی و همراهی با امواج انقلاب و آحاد ملت به سوی پیروزی رهنمون گردید و در این راه زحمات و رنجهای فراوان دید . در ورود حضرت امام خمینی (ره) با همراهی بزرگان و سادات علوی اهل حق بدیدار امام شتافت و مورد توجه و تفقد و عنایت آن حضرت قرار گرفت . مجموعه اعلامیه های صادره از ایشان در دوران انقلاب اسلامی از اسناد مهم و قابل توجه در تاریخ یارسان بشمار می رود و نشانگر موضع گیریهای جامعه علویان اهل حق در مسائل سیاسی ،مذهبی و اجتماعی ایران شمرده می شود.

در شعله ور شدن جنگ تحمیلی، آقا سید نصرالدین و پیروان چشم گیر او از بازوان توانمند ستاد جنگهای نامنظم و بسیج عشایر بودند که در طی ۸ سال با اهدای شهداء و حفظ حراست از مرزهای ایران اسلامی صداقت پیمان و حقانیت ایمان خود را بە اثبات رسانیدند. گذشته از ابعاد یاد شده درستی ، راستی ، پاکی و تهذیب و اعتقاد راسخ و استواری در ایمان و زلالی در ذات ، از این بزرگوار علاوه بر وجاهت و مقبولی عامه مردم منطقه برای پیروان تندیسی از برجسته گان تاریخ هزاران ساله این کهن آئین ایرانی ساخته که در یک کلام با اعتقاد تمام او را می پرستند . مارتین وان برویین سن در کتاب جامعه شناسی مردم کرد می نویسد … سید براکه که در سده نوزدهم در توت شامی واقع در غرب کرمانشاه می زیست شاید فراز جوترین و موفق ترین و نمونه و مثال این گونه کسان (مظهریت ) در زمانهای اخیر باشد . بنابر معروف وی ناقله و وسیله جسمانی چندین (نشئه یزدانی) بود و حتی توانست تمام فلسفه اهل حق را موافق با فرازجوئی های خود ارائه دهد . سید نصرالدین که از اعقاب اوست و من مارتین وان برویین سن افتخار مهمان بودنش را داشتم خود دعوی الوهیت ندارد… بر عکس مرد بسیار افتاده و بی ادعائی است اما پیروانش همه وی را در مقابل (نشئه یزدانی) می شناسند و شاید اگر دعوی الوهیت کند همه مریدان با کمال میل و به طیب خاطر دعوتش را لبیک گویند تا از آیندگان و سد ه های دیگر چه کسی کبادەکش این امر خطیر باشد ؟؟؟

پایان

کل و یا بخشی از این تحقیق بدون کسب اجازە از صاحب نوشته برای تکثیر از جملە چاپ ، فتوکپی و یا نقل در مجلات و روزنامەها و … مجاز نمیباشد.

(این متن از روی سناریوی فیلمی مستند در سال ۱۳۸۴ ش تهیە شدە کە موفق بە اخذ مجوز ساخت نشد و در قالب نوشتە باقی ماند .)

منبع : سلطانی ، محمد علی ، تاریخ خاندانهای حقیقت و مشاهیر متاخر اهل حق در کرمانشاە ، چاپ سوم ، نشر سُها ، ۱۳۸۴ش

این تحقیق با اجازه نویسنده منتشر شده است و آوای بمو هیچ گونه  مسئولیتی بابت بهره برداری و کپی برداری ندارد مگر اینکه با اجازه خود نویسنده باشد و آوای بمو این حق را برای نویسنده قائل است

 

برگرفته از پایگاه خبری آوای بمو

 

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly