یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط نگین زاگرس دسته: مطالب
نمایش از 14 اسفند 1397 بازدید: 91

ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺍﻧﺶ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻭﺭﺍﻥ ﯾﺎﺭﺳﺎﻥ ﺻﻔﺤﺎﺕ 66 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ : ﺫﯾﻞ ﺍﻟﻮﺍﺻﻠﯿﻦ ﻭ ﻓﺨﺮ ﺍﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺎﻩ ﻣﻠﻘﺐ به ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﻟﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻼﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ نوه میرﺯﺍ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭﺳﺎﻝ 406 ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 467 ﻭﻓﺎﺕ ﯾﺎﻓﺖ.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ از کساني که در زمره موسسين و بنيانگذاران اهل حق به آن اشاره مي شود، شاه خوشين(مبارک شاه) است. اما در مورد شاه خوشين کلمات متفاوتي بيان شده که به برخي از آنها اشاره ميکنيم.

ميرزا امانا يکي از بزرگان نامي لرستان شش پسر داشت و يک دختر به نام ماماجلاله. دختر روزي به هنگام بامداد از خواب بر مي خيزد و رو به آفتاب خميازه مي شکد که پرتوي آفتاب به گلويش فرو مي رود، انگشت به دهان مي برد تا آن را بيرون بياورد اما نمي تواند و جريان را به مادرش مي گويد. پس از مدتي نشانه بارداري در او ظاهر مي شود؛ پدر، مادر و برادران آگاه شده و درباره او بد گمان مي گردند. پدر پسران را فرا مي خواند و به آنان فرمان مي دهد جلاله را به نقطه دوري ببرند و پنهاني او را بکشند. برادران پس از بردن خواهر مي گويند او را نکشيم بلکه در بيابان رهايش کنيم تا درندگان او را بخورند اما يکي از برادران مي گويد برگرديد، من خود او را مي کشم. دست و پا و چشم خواهر را مي بندد، شمشير را بلند مي کند که او با بکشد، اما دستش خشک شده  و پايين نمي آيد. با دست چپ شمشير را بلند مي کند، اما آن هم خشک مي گردد. ناگهان طفلي در شکم جلاله بود به زبان آمده و چنين مي گويد:

سوار نيم سواران سرايند

غلامانيم غلامان خداوند

اي کور باطنان با ما مياوريد گزند

جلاله بکرن شهنشاه فرزند

چون هنگام وضع حمل جلاله مي رسد ميرزا امانا دستور مي دهد همه ي مردم جمع شوند تا از چگونگي زائيدن دخترش آگاه گردند، آنگاه تشتي از طلا جلو دهن دختر مي گذارند. ناگهان فروغي از دهان جلاله نمايان مي شود و به درون تشت مي افتد که پرتو آن ناظران را خيره مي کرد. چون خوب نگاه کردند نوزادي را در ميان تشت مشاهده کردند که پسر بود. خبر مي رسد لشکر روم به لرستان حمله کرده. همه مردم بار و بنه خود را جمع مي کنند و به جاي امن مي روند. ميرزا امانا هم مي خواهد برود. دستور مي دهد طفل را سوار کنند. حدود صد نفر مي آيند کودک را بلند کنند اما نمي توانند. غضبناک شده دستور مي دهد تشت را بر سر نوزاد سرنگون کنند، اما نمي توانند. ماماجلاله مي گويد هزار نفر هم نمي توانند. بعد دستور مي دهد گاوي بياورند و ريسمان به شاخ او وصل کنند و تشت را حمل نمايند.

جيحون آبادي داستان تولد شاه خوشين را به صورت ديگري نقل کرده است. ايشان مي گويد:

«خداوند قبل از اينکه به شاه خوشين حلول کند، به صورت شاه رضا در هندوستان بود.

حکايت کنم از جهان کبريا

چو شد غيب زان جامه شاه رضا

ز جام خوشين شاه برون آمدي

چو خور در لرستان نمايان شدي

نهان گشت در هند چون کبريا

ز پس در لرستان بزد بارگاه

سپس داستان را چنين ادامه مي دهد: چون سلطان دين حيدر ذاتش از معدن سر بيرون آمد (علي از جسم شاه رضا بيرون آمد) دختري باکره و زيبا به نام ماماجلاله از ايل لرستان را انتخاب مي کند و دختر از ذات خدا حامله مي شود و چون ايل از مکاني به مکان ديگر کوچ مي کند، ماماجلاله از ايل عقب ماند که ناگاه سه تن به نامهاي کاکاردا، قاضي و خداداد به فرمان حق به ديدن او مي آيند، ماماجلاله از آنها مي خواهد او را بر گاو سوار کرده و به ايل برسانند اما آنها پاسخ مي دهند: چون ذات خدا سنگين است ما نمي توانيم تو را بر گاو سوار کنيم.

گران است چون ذات آن کردگار

نداريم قدرت وراکرده بار

چه گاويست قدرت کشد بار او

جهان مايل است بس بديدار او

مخور غم ايا بانوي خوش لقا

گران گشت بارت ز ذات خدا»

پس از رسيدن ماماجلاله به ايل و وضع حمل اطرافيان نوزاد را به عنوان خدا سجده مي کنند.

جلاله از آن بار آزاد شد

ز ديدار آن طفل دلشاد شد

دوان آمدند تا به پابوس شاه

رسيدند کردند بر وي نگاه

چو ديدند ذات جهان آفرين

نمودند سجده بروي زمين

بعد از اينکه شاه خوشين بزرگ شد مي گويد: من خدا هستم و کاکاردا هم  او را سجده مي کند و مي ستايد.

بفرمود من مظهر حيدرم

دگر ذات يکتاي آن داورم

ببينيد ما را همه کل شي

کنيم مردگان را به تقدير حي

ز جام علي پس شده جلوه گر

شدم همچو خور طالع اندر بشر

چو کاکاردا ديد حي ودود

بروي زمين کرد او را سجود

خداوند هستي بماها بجود

تويي خالق از هر چه بود و نبود

گواهي دهم از همه نيک و بد

ز تو شد مقدر ازل تا ابد

خدايي و پيغمبري هم امام

سپاس از تو دارم به هر صبح و شام

تو خاوندگاري منم جبرئيل

به بنده شدي هادي و هم دليل

تويي شاه خوشين اين زمان زين وطن

که با بندگانت بداري سخن

بعضي از ياران برجسته شاه خوشين: کاکاردا، قاضي نبي، خداداد، قرندي، بابا بزرگ، بابا فقيه، هندوله، خوبيار، ميرزا امانه و ماماجلاله.

از داستان فوق نحوه تولد شاه خوشين که برداشتي مشابه حضرت عيسي عليه السلام براي وي است را در مي يابيم و بدين وسيله ادعاي مستقل بودن آيين ياري زير سوال مي رود و ديگر ادعاي خدايي شاه خوشين که بعد از بزرگ شدن وي اتفاق افتاده است و ديگر حلول ذات خداوند در جسم انسان است و بلکه خود انسان است که ادعاي خدايي مي کند و نيز در قسمتي از داستان که ماماجلاله از ايل عقب افتاده بيان مي شود که کاکاردا و ... به فرمان حق به ديدن او مي آيند در حالي که در جاي ديگر بيان مي شود بعد از آنکه شاه خوشين ادعاي خدايي کرد کاکاردا به او سجده کرد. در اينجا جاي سوال است که اگر کاکاردا از جانب حق آمده اند چرا قبل از ادعاي خدايي شاه خوشين به وي سجده نکرده اند؟ مگر در مدتي که ذات خدا از کالبد شاه رضاي هندي وارد کالبد شاه خوشين شد، دنياي اهل حق بدون خدا مانده بود؟ يا آيا کاکاردا منتظر مانده بود تا شاه خوشين ادعاي خدايي کند، سپس به او سجده کند؟

منابع:

1-مجموعه رسائل و اشعار اهل حق، ص 31

2-بزرگان يارسان، صص 8-10

3-شاهنامه حقيقت، ص 276

4-همان، ص 278

5-شاهنامه حقيقت، ص 276

6-همان، ص286

7-همان،ص 284

ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺍﻧﺶ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻭﺭﺍﻥ ﯾﺎﺭﺳﺎﻥ ﺻﻔﺤﺎﺕ 66 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻦ ﻃﻮﺭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ :

ﺫﯾﻞ ﺍﻟﻮﺍﺻﻠﯿﻦ ﻭ ﻓﺨﺮ ﺍﻟﻌﺎﺷﻘﯿﻦ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﺎﻩ ﻣﻠﻘﺐ به ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﻟﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺟﻼﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻭ نوه میرﺯﺍ ﺍﻣﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻟﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭﺳﺎﻝ  406 ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 467 ﻭﻓﺎﺕ ﯾﺎﻓﺖ.

اﻭ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺳﺖ ﺟانباز ، عارفی ﺍﺳﺖ ﺧﺎنه برانداز ، ﻓﺮﺯﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ اﺳﺖ ﻣﺠﺬﻭﺏ ، ﻣﺴﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﭼﺎﻻﮎ ﻭ ﺭﻧﺪﯼ ﺍﺳﺖ بی باک.

دﺭ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﺍﻫﻞ ﺣﻖ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ که ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﯼ ﺑﮑﺮ ﺑﻨﺎﻡ #ﺟﻼﻟﻪ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ نشو ﻭ ﻧﻤﺎ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮ ﻃﺮﯾﻘﻪ ﻃﺮﯾﻘﺖ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻩ و جمعی ﺍﺯ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﮐﻤﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ سپس ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﺣﮑﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﺍﻭ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ اﻭ ﮔﻠﻬﺎ ﭼﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﺁﺏ ﺭﻭﺩ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﻫﻢ ﺧﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﺩﺭ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﮐﺎﮐﺎ ﺭﺩﺍﯾﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺷﺎﻩ ﺧﻮﺷﯿﻦ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺮﺩﺍخته و دﺭ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﻣﺪﺭﺱ ﻣﺪﺭﺳﯿﻦ ﮔﺸﺘﻪ پس ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺯﺍﺩﮔﺎﻫﺶ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺩﺭ 32 ﺳﺎﻟﮕﯽ خود ﺭﺍ ﻣﻈﻬﺮ ﺍﻟﻮﻫﯿﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ61 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﺎﻣﺎﺳﺐ ﺑﻪ شنا ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﺩر آب فرو می رود ﻭ رﻭﺍﻥ ﭘﺎﮎ ﻭ ﻣﻄﻬﺮﺵ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﯽ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯽﮐﻨﺪ.

نوشته های گوناگون درباره ی زمان شاه خوشین بدیگونه است :

1-برهان الحق او را در قرن چهارم هجری و همزمان باباطاهر می داند.

2- در خلاصه ی سرانجام خطی که نزد آقای سید کاظم نیک نژاد است.

"شاه خوشین" را 366پس از حضرت علی علیه السلام مینویسد ، چون حضرت علی ( ع ) در سال چهلم هجری شهید شده ، از اینرو پیدایش بسال 406 هجری خواهد رسید. در مجموعه ی رسائل اهل حق هم از ظهور او پس از 366 یاد می کند که همان شماره پس از علی را نمایان می سازد.

آقای دکتر محمد مکری در پیش گفتار شاهنامه حقیقت می نویسد : مبارک شاه که به نام شاه خُشین خوانده میشود در قری چهارم هجری از دختری بکر در میان لرها متولد شد. روی هم رفته خلاصه ی همه نوشته های زمان شاه خُشین را در نیمه ی قرن پنجم ( از 406 تا 467) نشان می دهد.

نام چند تن از یارانش که با او هم عقیده و هم راز بوده اند بدین ترتیب است باباطاهر عریان (لرستانی) ، بابا فقیه لرستانی ، بابا بزرگ لرستانی ، بابا حسن لرستانی ، کاکا ردا قاضی نبی خداداد قرندی ، هندو، خوبیار ، حیدر، پیر خزر ، ریحانه ، پیر شهریار اورامی ، لزا خانم جاف و ..

از شاه خوشین و یارانش دو بیتی ها و سروده های زیادی به جای مانده که به نام (دوره شاه خوشین ) معروف است و بیشتر این سروده ها عرفانی است بسی دلنشین و شیوا است. اینک چند دوبیتی از او نقل می شود

یارسان ورا ، یارسان ورا

رای حق راسین برانان ورا

یارسان ورا ، یارسان ورا

رای حق راستین برانان ورا

پاکی و راستی و نیکی وردا

قدم و قدم تا و منزلگا

ترجمه: ای یارسان ، راه حق راستی است و باید براه راست بروید و پاکی و و و راستی و بردباری را قدم به قدم تا منزلگاه شعار خود سازید .

یاران او بسو ، یاران او بسو

یاران چنی هم بیان او بسو

و تیژی شمشیر و باریکی مو

هیچ کس نویرو ور ترجه هندو

ترجمه: ای یاران با هم به سوی کوه بسو بیائید ، تیزی شمشیر و باریکی مو به هندو نمیرسد و می دانم که هندو جلوتر که همه قباله ی راز مگو را می یابد .

غلامان داو ، غلامان داو

پری قباله مکن داوای داو

قباله م نیان نه ئی تاش کاو

هر کس برآورد آنه خوشین باو

ترجمه: ای غلامان ، برای قباله ی راز مگو نجنگید ، من قباله را در میان کوهی گذاشته ام ، هر کس آنرا پیدا کرد وی پیرو شاه خوشین است.

اما نکته قابل توجه و تأمل اینکه شاه خُشين لرستانی فرزند زنی باکره به نام جلاله خانم (ماما جلاله) دختر میرزا امانا لرستانی بوده است هم اکنون آرامگاه ماماجلاله در تنگ بواس چگنی قرار دارد ، بدون شک ماماجلاله و طایفه اش در تنگ بواس منطقه چگنی و اطراف کوه یافته میزیسته اند و شاه خوشین در همین سرزمین دیده به جهان گشوده و نمو یافته است و مادرش جلاله خانم (ماماجلاله) در همین سرزمین چشم از جهان فرو بسته پس اگر بگوییم شاه خوشین از مشاهیر و بزرگان ایل چگنی بوده است بیهوده نگفته ایم. قابل ذکر است که یکی از یاران شاه خُشین به نام بانو ریحانه لرستانی در اطراف کوه یافته چگنی به دنیا آمده و از یک طایفه بوده اند. بانو ریحانه در موسیقی دست داشته است و سرودهایی زیبا و جالب ساخته است از این بانو چند دو بیتی به جای مانده است.

خُشین آلست خُشین آلست

سَرِم نه سودای تو بیَن سرمست

گل و شمامم هردو هانَه دست

گواهی مَدَن چه خاص چه گست

ای شاه خُشین روز الست سرم از سودا و عشق تو لبریز شد ، اینک گل و دستنبوی تو را در دست دارم و خاص و عام به تو سر میسپارند.

برخی بر این عقیده اند که شاه خوشین در گاماسیاب غرق نشده بلکه به مرگ طبیعی از دنیا رفته و در یافته کوه چگنی دفن است از این رو کوه یافته حالتی مقدس دارد.

برگرفته از نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

 

چند نظر ثبت شده در زیر این مطلب:

چگنی:

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب ( کوچه هفت پیچ ) صفحه ۲۹۴ مینویسد:صوفیه و اسماعیلیه با هم اعتلاف کرده و در کوهها و کوهستانها و دهات دور دست , کوششهای فراوانی برای تبلیغات مرام و مسلک خود میکردند چنان مینماید که کم کم لقب ( شاه ) بعدها بین پیشوایان صوفیه و اسماعیلیه مشترک شده , چه قبل از آن میان اسماعیلیه مرسوم بوده و وجه نسبت نزدیکی داشته اند. میدانیم که ناصرخسرو را در بدخشان و بلخ ( شاه ناصر ) میخواندند و یک شب مخصوص چراغنامه خوانی دارند که به ( شب دعوت شاه ناصر ) معروف است. جالبتر از همه اینها ارادت "شاه نعمت الله ولی" به ناصرخسرو است ( شاه نعمت الله مدتها در بلخ و بدخشان بود و آخرهم او را از آنجا به کرمان تبعید کردند ) و همین شاه نعمت الله است که به احتمال برتلس یکی از ترتیب دهندگان و مولفین "چراغنامه" برای ناصرخسرو بوده است. جالبتر از اینها مقبره ای باشکوه در مولتان است که بنام شاه شمس الدین تبریزی معروف است و برخی آنرا شاه شمس الدین سبزواری نامند. به عقیده نگارنده بیشتر بقاعی که با کلمه ( شاه ) شروع میشود قدیم مربوط به ( پیشوایان اسماعیلیه ) بوده است:شاه غریب و شاه خیرالله در پاریز _ شاه زند در اراک _ شاه خوشین لرستانی در قرن پنج _ شاه قریه بروجن _ شاه نظیر خسرو در مولتان نیز یک مبلغ اسماعیلی بود و در چیترال پاکستان قرار داشت.

 

مبارک شاه ( شاه خوشین لرستانی ):

شاخشین یا شاه خوشین یکی از اولین شاعران لرستانی است که در سال ۴۰۶ هجری قمری متولد شد و در سال ۴۶۷ هجری وفات یافت. وی از شاعران بزرگی بوده که شاگردان فراوانی داشته است. باباطاهر عریان نسبت به شاخشین ارادت تام و تمامی داشته و در محضر وی بهره ها برده است. مریدان برجسته شاخشین به شرح زیر بودند:باباطاهر عریان ، بابا فقیه لرستانی ، بابا حسین لرستانی ، کاکا ردا خدا داد ، نبی کرندی ، خویبار ، پیر خضر ، ریحان لرستانی ، پیر شهریار ، لذا جاف و بابا بزرگ لرستانی . شاه خوشین اهل حق بوده است و شعرای دوره بعد در لرستان از وی تبعیت کرده اند. صادق شفیعی در کتاب والیان لرستان صفحه ۱۲۱ مینویسد:در بعضی منابع نظیر دانشنامه یارسان آمده است که:مبارک شاه ملقب به شاه خوشین از مادری به نام ماما جلاله و به صورت بکر زایی نظیر حضرت مسیح ( ع ) به دنیا آمده است این توضیح به اضافه توصیفات فراوانی که به شاه خوشین حالت قدیس و اهورایی می بخشد به نظر میرسد بیشتر افسانه باشد و اساسأ شاه خوشین واقعیت خارجی نداشته باشد بر این اساس دکتر پرویز اذکایی مؤلف کتاب بابا طاهر نامه ، شاه خوشین را همان " بدر بن حسنویه " میداند که مدتی بر غرب ایران ( لرستان و کردستان ) حکمرانی داشته است. دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی در کتاب " کوچه هفت پیچ " ، انتشارات نگاه ، چاپ ششم ، صفحه ۲۹۴ مینویسد:مقبره ای باشکوه در مولتان است که به نام شاه شمس الدین تبریزی معروف است و برخی آن را شاه شمس الدین سبزواری مینامند به عقیده نگارنده بیشتر بقاعی که با کلمه شاه شروع میشود قدیم مربوط به پیشوایان اسماعیلیه بوده است مثل:شاه غریب و شاه خیرالله در پاریز کرمان ، شاه زند در اراک ، شاه خوشین لرستانی ( قرن پنج هجری ) ، شاه قریه بروجن بختیاری ، شاه نظیر خسرو در مولتان پاکستان نیز یک مبلغ اسماعیلی هفت امامی بوده است و در یکی از بهترین نقاط ییلاقی پاکستان ( چیترال ) قرار دارد با چشمه های آب گرم معروف ! اما آنچه مسلم است اعتلاف صوفیه و اسماعیلیه است و کوشش های مداوم آنان در کوهها و کوهستانها و دهات دور و نزدیک. چنان می نماید که کم کم لقب " شاه " بعدها بین پیشوایان صوفیه و اسماعیلیه مشترک شده ، چه قبل از آن لااقل میان اسماعیلیه مرسوم بوده و وجه نسبت نزدیکی داشته اند ، میدانیم که ناصر خسرو را در بدخشان و بلخ " شاه ناصر " میخوانند و یک شب مخصوص چراغنامه خوانی دارند که به شب دعوت ناصر معروف است. جالب تر از همه اینها ارادت " شاه نعمت الله ولی " به ناصر خسرو است. شاه نعمت الله ولی مدتها در بلخ و بدخشان بود و آخر هم او را به کرمان تبعید کردند.

 

لرستان در روزگار آل بویه:سعادت خودگو:

دکتر سعادت خودگو در کتاب " لرستان در روزگار آل بویه" ، صفحه ۴۲ مینویسد:حسین بن مسعود ملقب به شاه خوشین یا مبارک شاه پیشوای فرقه اهل حق بود. این فرقه در قرون ۴ و ۵ هجری در مناطق غرب ایران به ویژه لرستان رو به گسترش نهاد. شاه خوشین لرستانی رهبر این فرقه پس از اینکه زادگاهش یعنی لرستان را ترک کرد به همدان رفت و به تحصیل علوم دینی پرداخت. او پس از تحصیل به تبلیغ آیین تازه ای پرداخت که به اهل حق یا یارسان معروف است و هواداران بسیاری پیدا کرد. آیینی که او تبلیغ میکرد ترکیبی از اندیشه های دینی زرتشتی ، مانوی با آموزه های اسلامی و شیعی بود. اندیشه های افراطی این فرقه با اندیشه ها و باورهای شیعیان و دولتهای شیعی مذهب آن زمان یعنی دولت آل بویه و دولت حسنویه در تضاد بود. بنابراین هم بدر بن حسنویه و هم شمس الدوله دیلمی حاکم همدان درصدد سرکوب او برآمدند. بدر قلعه ای موسوم به کوشخد را که شاه خوشین لرستانی در آن پناه گرفته بود در کنار سپیدرود محاصره کرد جمعی از سپاهیان بدر که عمدتأ از گورانان بودند از فرا رسیدن زمستان دلگیر بودند و به بدر هشدار دادند که دست از محاصره بکشد ولی بدر پافشاری میکرد. بنابراین تصمیم گرفتند بدر را بکشند این در حالی بود که گورانان تنها کسانی بودند که مورد اعتماد بدر محسوب میشدند. بدر که روی تپه ای نشسته بود ناگهان گورانان بر سر او ریختند و با زوبین او را کشتند و اردوی بدر را غارت کردند و جسدش را رها کردند! شاه خوشین لرستانی از قلعه پایین آمد و جسد بدر را دید و دستور داد او را کفن کردند و پیکرش را برای خاکسپاری به نجف عراق فرستاد ( مجمل التواریخ و القصص صفحه ۴۰۱ / الکامل ، جلد ۹ ، صفحه ۲۴۸ ) . دکتر سعادت خودگو در ادامه در صفحات ۵۶ تا ۶۱ ذکر میکند که:اهل حق یا یارسیان یکی از فرقه هایی بود که مقارن با قرن چهارم هجری در غرب ایران به خصوص لرستان نشو و نما یافتند. این فرقه بنا به نوشته صدیق صفی زاده مؤلف کتاب دانشنامه نام آوران یارسان ، در قرن دوم هجری توسط عمرو بن لهب ، ملقب به بهلول ماهی ( متوفی به سال ۲۱۹ هجری ) و یارانش با استفاده از عقاید و آرا و ذخایر معنوی ایران باستان مانند آیین زرتشت ، مانوی و مزدکی و همچنین با بهره گیری از آموزه های دین اسلام و آیین مسیحی و کلیمی و افکار غالی پس از اسلام پی ریزی شده است ( دانشنامه نام آوران یارسان صفحه ۱۴ ). بنا به نوشته کتاب نامه سرانجام که از متون کهن و کتب مقدس یارسان است بهلول در آغاز خود را به دیوانگی زده و سپس در خفا با چند تن از یاران خود راز و نیاز کرده و از خوشیها و زیبایی های جهان دست کشیده و دیوانه و ژنده پوش راستی شده و خرابه را به کاخ هارون الرشید نمیداده و با تکه ی نان خشک میساخته است. مطابق کتاب مجالس المؤمنین بهلول تحصیلات خود را نزد امام جعفر صادق به پایان رسانیده است او به سال ۲۱۹ هجری چشم از جهان فرو بست. آرامگاه او در بالای کوهی به نام تنگه گول Tanga gul در چشمه سفید در ۱۶ کیلومتری اسلام آباد غرب میباشد. نام چند تن از یاران بهلول که عمدتأ پسوند لرستانی دارند عبارتند از:بابا لره لرستانی / بابا رجب لرستانی / بابا حاتم لرستانی / بابا نجوم لرستانی و … پس از بهلول شخص دیگری به نام بابا سرهنگ در سال ۳۲۴ هجری خود را مظهرالله خواند و پیروانی جمع آوری کرد. پس از بابا سرهنگ ، شاه خوشین لرستانی در زمان حکومت آل حسنویه ، پیشوای این فرقه شد و پس از او در سال ۴۷۷ ابراهیم بابا اوس ( باوس یا بابا عباس که نام دره و معبدی مهری در ۵ کیلومتری خرم آباد است ) و پس از او در قرن هشتم سلطان اسحاق مسلک یارسان را به شیوه کنونی پی ریزی کرد و سروده های یارسان را در کتاب کلام خزانه یا نامه سرانجام جمع آوری کرد که شامل سروده های پیران این طریقت است. اشعار این کتاب به گویش گورانی و تحت تأثیر لری و لکی سروده شده است. فرقه اهل حق همزمان با حکومت حسنویه رو به گسترش نهاد و شاه خوشین لرستانی معروف به مبارکشاه که صاحب مجمل التواریخ و القصص نام او را حسین بن مسعود نوشته به نشر اعتقادات این فرقه پرداخت. شاه خوشین اصالتأ لرستانی بود و مادرش جلاله خانم نام داشت و روایت است از مادری باکره متولد شده بود ( مثل آناهیتا ایزد آب و باروری که در صخره ای آبستن شد و میترا را زایید ) جلاله خانم از زنان مشهور اهل حق بود و پدرش میرزا امان الله نام داشت که بنا به نوشته کتاب نام آوران یارسان ، آرامگاه او در دره بوواس ( بابا عباس ) در جنوب غربی شهر خرم آباد قرار دارد که سال ۱۳۰۶ به آمادگاه مهماتی و یک منطقه نظامی تبدیل شده است. شاه خوشین لرستانی پس از پرورش در دامان این مادر به همدان رفت و به تحصیل پرداخت و پس از کسب علوم در جوانی مدرس مدرسین شد و پس از آن به زادگاهش به لرستان بازگشت و خود را مظهر الوهیت خواند. او در سن ۶۱ سالگی در آب گاماسیاب فرو رفته است. به نظر میرسد که تولد و زندگی شاه خوشین همچون سایر پیشوایان مذهبی و سیاسی آمیخته به نوعی اسطوره پردازی باشد و چندان با واقعیت تاریخی منطبق نباشد اینکه او ( مثل مسیح ) از زنی باکره متولد شده باشد توهمی بیش نیست و شاید هم تحت تأثیر آیین مسیحیت و متولد شدن عیسی مسیح از مریم که گفته میشود باکره بوده است پیروان او خواسته باشند او را در حد پیامبران بالا ببرند و او را قدیس معرفی کنند. دکتر مارتین ورمازرن آلمانی در کتاب آیین میترا مینویسد:در آیین میتراییسم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان روز تولد خدا جشن میگیرند و الآن روز تولد مسیح هم ۲۵ دسامبر است که کریسمس نامیده میشود همچنین در آیین میتراییسم آمده آناهیتا که باکره بود در غاری میترا را به دنیا آورد و مسیح هم از زنی باکره بنام مریم به دنیا آمد و اینکه در آیین میتراییسم نوآموزان و شاگردان را پس از آموزشهای سخت به میان برکه پر از آب پرت میکنند که بعدها این عمل به غسل تعمید در مسیحیت بدل شده است. دکتر مارتین ورمازرن میگوید:کشیشان که از گسترش میتراییسم در هراس بودند آنرا ضد مسیح معرفی کردند و قصه های میترا را به نفع خودشان کپی کردند! حالا اهل حق هم وام واژه هایی از میتراییسم و مسیحیت دارد. اکثر یاران و همرازان شاه خوشین مثل خودش پسوند لر و لرستانی دارند مثل:بابا طاهر لرستانی ، بابا فقیه لرستانی ، بابا بزرگ لرستانی ،ریحانه خانم لرستانی ، حیدر لرستانی ، فاطمه لره و … ریحانه خانم از یاران شاه خوشین بود که در اطراف کوه یافته خرم آباد متولد شد و در کوهدشت درگذشت. او در حکمت و معرفت صاحب پایگاه و در سرودن اشعار و تنبور زنی بی نظیر بود. خاتون می زرد ( مو زرد ) از دیگر پیروان شاه خوشین بود او شاعره و پرهیزکار بود از ۱۲ سالگی به خدمت شاه خوشین رسید و راه و روشهای یارسان را حاصل کرد و سرانجام در نزدیکی یافته یا مخملکوه خرم آباد متوفی شده است. بابا بزرگ لرستانی از یاران شاه خوشین و از دوستان باباطاهر لرستانی بود که اشعاری به لکی دارد. کاکه ردای لرستانی که آرامگاهش در دهکده کاکارضا بین خرم آباد و الشتر است و همچنین پیرحیدر لرستانی از یاران نزدیک شاه خوشین بودند ( دانشنامه نام آوران یارسان ، صفحه ۷۳ ) .

 

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly