یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط سعید وزیری دسته: مطالب
نمایش از 17 ارديبهشت 1398 بازدید: 28

اساس فلسفهی «ما» بر حلول است. به اعتقاد اهل حق، خداوند در هر زمانی به جامه‏ای ظاهر می‏شود. خداوند دارای 4 یار است. به نامهای جبرائیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل. این چهار یار یا فرشته و یا به گفتهی مسلمانان چهار ملک مقرب نیز در هر دورهای به جامهای در میآیند. اگر به اهل حق  علی‌اللهی میگویند، از این روست که بنا به نوشتهی کلامهای مانده از بزرگان اهل حق خدا برای نخستین بار که خواست خود را ظاهر کند و در جسم انسانی ظاهر شود در جامـهی علی (ع) درآمد. اهل حق معتقدند که خداوند برای اینکه پیامبر خود حضرت محمد را یاری دهد، خود در ظاهر به جامهی علی درآمد... در این دوره جبرائیل به جامهی سلمان درآمد و میکائیل به جامهی قنبر و اسرافیل به جامهی محمد و عزرائیل به جامهی نصیر... اهل حق بر این باورند که در دورهی دیگر که علی به جامهی شاه خوشین درآمد، حضرت فاطمه نیز به جامهی ماماجلاله ظاهر شد... یا وقتی اهل حق از بنیامین که یکی از هفتن است سخن می‏گویند، معتقدند که وی نیز در هر دوره‏ای به جامهی بزرگی، ظاهر می‏شود. بر همین اصل است که در پاره‏ای از کلام‏های آن می‏خوانیم که بنیامین در جامهی زرتشت تجلی کرد؛ جالب اینکه بنابر باور اینان فره و روان زرتشت پیش از آفرینش وجود داشته است. همانگونه که اهل حق می‏گویند، پیش از خلق حضرت آدم بنیامین وجود داشته است. با این مقدمه میتوان گفت: «زرتشت قدیم است، اما قدیم ذاتی نیست.» خدا نخست فره او را از نور بیکران خودآفرید، بعد روانش را به وجود آورد. آنگاه به فرشتگان خود گفت تا آن فره و آن روان را در میان درختان بیشهای بنشانند. گذشت زمان بر بیشهی بارانی باراند. آب باران با فره و روان در هم آمیخت و در ساقهی گیاهی رشد کرد. سرانجام فرشتگان هفتگانه مردی پاک­سرشت را به سوی آن گیاه راهنمایی کردند و آن مرد که تازه زن گرفته بود، ساقهی گیاه را به زنش داد و زنش خورد و زرتشت به جهان آمد. اگر این باور را بررسی کنیم، باید به این مسأله خستو شویم، که زرتشت حادث صوری است؛ حادثی که ارادهی قدیم را در خود دارد و آن فرهای است که خدا از روشنایی بیکران خود آفرید. طبیعی است که روشنایی جدا از خدا نیست. در دوبیتیهایی که از بزرگان یارسان بجا مانده است، از جابجا شدن بزرگان، فرشتگان و خداوندگار سخن گفته شده است.

شاه ویسقلی از بزرگان یارسان در سدهی نهم است. وی در شعری که ترجمهی فارسیاش را میخوانید، میگوید: «من کرد و کرد زادهام و از دیدگاه معنوی، نمودار آن شیر مردم که به دلاوران کرد سپاه ضحاک ماردوش را در هم کوبیدم و شکست دادم.

ترجمهای از شعرهای پیر کاظم کنگاوری را میخوانیم:

در خانهی هوشنگ، در خانهی هوشنگ! بارگاه ذات احدیت الهی، در خانهی هوشنگ فرود آمد. شاهم از دیدگاه معنوی و یگانگی روان همان هوشنگ یا فر و هنگ بود. آتشی که از میان دو سنگ برخاست، نمودار فروغ رخسار یاور زردهی امام است. ماری که شاهم را به ستوه آورد، نمودار داوود است که دود درونش در میان آن سنگ بلند شد و انگیزهی پیدایی آتش شد. به فرمان شاهم همهی مردان، برای شادی درون، به جشن و پایکوبی پرداختند و دف و سـاز و چنگ مینواختند. مولا و خداوندگارم رنگرز است و در کارگاه او رنگهای بسیار یافت می‏شود و این رنگها کین و زنگ درون را میبرد و پاک می‏کند.

توجه به شعر فوق ما را با خیال و هوای بزرگان یارسان آشنا میکند. در شعر فوق، هوشنگ مظهری از خداست. یعنی هوشنگ که در شاهنامه بعنوان پادشاهی است که آتش را کشف می‏کند، در این شعر جلوهگاه ذات حق است.

آتشی که از میان دو سنگ برمی‏خیزد، نمودار فروغ رخسار، یا زردهی امام است؛ یعنی «بابایادگار»[1]و ماری که هوشنگ را وادار می‏کند تا سنگی بردارد، نمودار «داوود» است. مقصود از «داوود» شخصی است که بنام پیرداود که در قرن هشتم زندگی می‏کرده است، مقبرهی وی نیز در گردنه‏ای بهنام «کل داوود» است.

سراسر شعر سمبلیک است و پر از رمز و راز، به همین علت است که اهل حق می‏گویند باید کلام ما تفسیر شود. برای آشنایی بیشتر باید اشعار شاعرانی مانند درویش قلی کرندی نام برد که شاعری نابینا بوده، ولی قصائد و قطعاتی دارد بسیار ساده و پر از رمز و راز...

بعد بصورت کیخسرو درآمدم و در مرحلهی بعد به صورت «علی» درآمدم، پس از آن به جامهی شاه فضل درآمدم. بعد به شکل باباسرهنگ درآمدم. سپس به جامهی محمود، بعد به جامهی شاه خوشین درآمدم.

به گفتهی شاهنامهی حقیقت: «خوشینشاه هستم!»

آنگاه کاکاردا او را سجده میکند:

چــو کاکاردا دیـــــد حــی و دود
بـه روی زمـیـن کــرد او را سـجود

به پاسـخ، به تسبیـح زبـان در گشاد

بگفتا ایـا شــــاه بــا عــــدل و داد

خـداوند هستـــــــی بـا ما بجـــود

تویی خـالق از هرچـه بود و نبــود

گـواهی دهـم از هـمه نیـک و بـد
ز تــو شـــد قــــدر ازل تـــاابـــد
خدایــی و پیغمبری هــــــم امــام

سپاس از تو دارم به هر صبح و شام

شهید

بنا به نوشتههای اهل حق همهی شهیدان یکی هستند، همه به تیغ شقاوت کشته شدهاند. از سیامک که به دست خزروان دیو کشته شد، تا امام حسین (ع) که در کربلا شهید شد: «بابایادگار».

بدور کیـومـرث سیـامک شــدم 
بدسـت بـدان بـاز کشــته شــدم
به جمشید گشتم دگـر آشـکــار
شدم اره بـر دسـت قــوم کفــار
بدیـگر زمـان ایـرجـم بـود نــام 
شـدم بـاز کشــته بــه دور ایــام 
از آن پس به نوذر شدم کامیاب
شدم کُشته بر دسـت افراسیـاب
به جامه سیاوش به دیگر زمــان 
شدم بازکشته بـه دســت بــدان
دگر از فرمرز گــــــشتم عیـان
شدم کشته بر دست بهمن چنان

همینطور تا میرسد به عیسی و یحیی و جرجیس، تا می رسد به دورهی حضرت محمد (ص). آنگاه حسین (ع) در کربلا شهید میشود. و سرانجام حسین (ع) در جامهی بابایادگار ظاهر میشود.

http://oumghandisheh.ir/uploadfile/file_portal/site_2075_web/file_portal_end/shop/%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9/product/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86/yarsan-ha.png 

بخشی از کتاب : یارسان ها چه می گویند ؟

اثر : سعید وزیری

ناشر : انتشارات نظری

 nashrenazari

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly