یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط piruzan2 دسته: مطالب
نمایش از 31 خرداد 1398 بازدید: 33

در منطقه وسیع کردستان، چه آن بخش که در داخل مام میهن قرار دارد و چه بخش هایی که خارج از مرزهای سیاسی امروزه ایران قرار گرفته اند، طوایفی از اقوام اصیل ‌ایرانی زندگی‌ می‌کنند که با حفظ بعض سنن کهن و رعایت برخی‌ از اصول و مناسک دین اجدادی و در زیر نام اسلام به نامهای گوناگونی مانند اهل حق، ایزدی، صارلی بجوران، کاکی و علی‌ الهی و غیره به انجام آداب و مناسک خاص خود که غالباً سرّی هستند و بیگانه را از آنان خبری نیست سرگرم میباشند. با اینکه مطالعه منشأ معتقدات آنها برای همه کسانی‌ که به گذشته ایران و آئین‌های باستانی آن می‌‌اندیشند جالب می‌باشد مع الوصف به دلیل دوری و کوهستانی بودن مناطق سکونت آنها و عدم آگاهی‌ عمومی از شیوه رفتار اجتماعی و عقاید دینیشان کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته اند.

لازم است به این نکته اشاره شود که جامعه شناسان و مردم شناسان در مطالعاتی که بر اساس روش‌های تحقیق جامعه شناسی‌ و مردم شناسی‌ و به منظور شناخت شیوه زندگی‌ اجتماعی و دینی گروه‌ها و اقلیّت‌های مذهبی‌ در جوامع ابتدایی انجام داده اند غالباً به این نتیجه رسیده اند که هرچه جامعه ابتدایی تر باشد پدیده‌های دینی آن نیز ساده تر است، اما این سادگی‌ در عین حال دارای اصولی پیچیده است که به آسانی نمیتوان به کنه و ریشه آنها دست یافت، به همین جهت است که حتی در تحقیقاتی‌ که بنای آن بر به کار بردن روش‌های مستقیم قرار دارد و نیز پرسش از معتقدین به فرق دینی در باب اصل و منشأ عقایدشان امری بس دشوار مینماید، زیرا آنان قاعدتا قادر نخواهند بود که بی‌ تکلف در این باره اطلاعاتی در اختیار محققان بگذارند، چراکه منشأ بعضی عقایدشان مربوط به دیروز و امروز نیست بلکه بدعت هایی هستند که در گذشته دور بوجود آماده اند و در فاصله قرون و اعصار به صورت‌های گوناگون متجلی شده اند.

بنابرین در تحلیل منشأ برخی‌ عقاید طوایف کرد باید قبول کنیم که معتقداتی بسیار کهن هستند که در ادوار گذشته از نسلی به نسل بعد القا شده و سپس به حکم سنت به جماعات مذهبی‌ راه یافته و در نسل‌ها باقی‌ مانده و بصورت جزئی از ترکیب زندگی‌ اجتماعی و دینی آنان در آمده است. اهل حق طوایفی هستند در مغرب کردستان. مرکز اصلی‌ نشر آئین حقیقت بر طبق متون دینی آنها تا قرن هفتم لرستان بوده و سپس مرکزیت به مناطق کردستان و کرمانشاهان منتقل گردیده است.

امروزه همه طوایف کرد گوران و قلخانی و اکثریت طوایف سنجابی و قسمتی‌ از طایفه کلهر و زنگنه و ایلات عثمانوند و جلالوند از ایلات کرمانشاهان و در شهرهای غربی ایران چون قصرشیرین، کرند، سرپل ذهاب، صحنه و هلیلان از اهل حق هستند، در لرستان نیز در مناطق دلفان و پشتکوه در میا‌‌ن ایلات لکستان و سکوند اهل حق سکونت دارند. به علاوه در مناطق شمالی‌ و مرکزی ایران مانند آذربایجان و در شمال کلاردشت از پیروان اهل حق یافت میشود. در خارج از مرز‌های سیاسی ایران نیز طوایفی از کرد‌های عراق به ویژه در شهر‌های سلیمانیه، کرکوک، خانقین و موصل و بعضی از کرد‌های ساکن ترکیه از پیروان آئین حقیقت هستند.

در ایجاد اصول عقاید اهل حق عوامل اجتماعی چندی که از تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران منفک نیست، موثر بوده است. عقیده به وجود سرداران نورانی و سرداران ظلمانی که بدون شک بازمانده قدیمی‌‌ترین عقیده آریایی یعنی نبرد میا‌‌ن نور و ظلمت است در تاریخ تجلیّات اهل حق بصورت پیکار میا‌‌ن گروندگان علی‌ و ریزه خواران معاویه نمایان گشته است.

به علاوه در دستورات دینی اهل حق اجرای سه‌ اصل زرتشت یعنی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک فریضه ایست که هر اهل حقی‌ ملزم به رعایت و به کار بستن آن‌ است، چنانکه این سه اصل در یک بیت از کلام سرانجام کتاب مقدس آنها به گویش کردی گورانی خلاصه شده :

یاری چار چیون باوری وجا   پاکی و راسی، نیسی وردآ

و یا در جای دیگر: یارسان و راه، راه حق راسین، برانان وراه  –  پاکی و راسی، نیسی وردآ، قدم و قدم تا و‌ منزلگاه

کتاب مقدس اهل حق به مانند سرودهای زرتشت منظوم است و به نام کلام سرانجام یا کلام خزانه شناخته میشود. عبادت در میا‌‌ن اهل حق به نیاز معروف است، کلام هنگام نیاز با آهنگ خاصی‌ همراه با تنبور خوانده میشود. کلام‌ها به گویش کردی گورانی سروده شده اند. اهل حق به تناسخ اعتقاد دارند و حلول ذات را دونادون گویند و معتقدند که آدمی‌ از بدو خلقت تا روز قیامت هزار و یک جامه عوض می‌کند و بر اساس این عقیده است که به هفت فرشته معتقد هستند که در دوره‌های مختلف به نام‌های گوناگون و به ترتیب در جسم بعضی از بزرگان و پاکان آنها ظاهر گشته اند.

عقاید آنها در خصوص آفرینش نیز صرفا متکی‌ بر فرضیات اصول تکوین عالم است و از عناصر جهان برای خود موضوعی دینی ساخته اند که به آن شکل خاص فلسفی‌ و افسانه آمیز داده و معتقدند که آفرینش در دو مرحله اصلی‌ انجام شده: خلقت جهان معنوی و خلقت جهان مادی. تصویری که از ایندو جهان دارند معرف رنگ آمیزی مخصوص فلسفه ایست که به شکل افسانه بیان شده است، این افسانه‌ها در دفاتر و متون دینی به لهجه کردی گورانی و لکی و به صورت‌های گوناگون حکایت شده اند.

طوایف اهل حق در کردستان و لرستان به نامهای گوناگون مانند اهل حق، اهل سر، اهل طایفه، یارسان، نصیری و در آذربایجان به نام گوران معروف میباشند. از نشانه‌های ظاهری آنها داشتن سبلت است، یعنی موی سبلت خود را کوتاه نمیکنند و آنرا معرف مسلک و حقیقت میدانند و عقیده دارند شاه ولایت یعنی علی‌ نیز سبلت خود را کوتاه نمی‌کرده است. از معتقدات اهل حق که منشأ اجتماعی دارد میتوان سر سپردن، داشتن پیر و دلیل، جم و جمخانه، خاندان‌های حقیقت و روزه سه‌ روزه را نام برد که در اینجا فقط به بیان خاندان های حقیقت و و دلایل اجتماعی آن می‌پردازیم. پیش از این گفتیم که سابقه ظهور و رواج آئین حقیقت به صورت بدعت دینی به قرن سوم هجری می‌رسد ولی‌ در قرن هفتم با ظهور سلطان اسحاق یا سلطان سهاک که اهل حق ا‌و را مقنن و مجدد آئین حقیقت میدانند شکل دیگری به خود می‌گیرد و به دنبال استقبال روزافزون طوایف کرد، سلطان اسحاق به ایجاد مکتبی‌ واحد در تمام مجامع اهل حق که تا آن زمان پراکنده و از هم بی‌ خبر بودند توفیق می‌‌یابد. از جمله اقدامات ا‌و بنای خاندان‌های حقیقت، مراسم سر سپردن و جوز سر شکستن و انتخاب پیر و دلیل و تشکیل مجمع دینی جمخانه با تشریفات و آداب مخصوص، روزه سه‌ روزه و دیگر دستورات و قوانینی‌ که سلطان بر اساس حق و حقیقت بنا نهاده که تا به امروز با همان قالب و قوائد ادامه دارد. به نظر می‌رسد علت اصلی‌ اقدامات سلطان اسحاق برای همبستگی‌ و هماهنگی طوایف اهل حق دو چیز بوده باشد که یکی‌ تهدید این طوایف از جانب سپاهیان مغول که در آن ایام در نواحی غربی ایران یعنی کردستان و بین النهرین پراکنده بودند و دیگر به منظور حفظ آداب و رسوم قومی و جلوگیری از تفرقه و پراکندگی طوایف اهل حق. زیرا تا آنجا که از متون دینی اهل حق مربوط به این دوره بر می‌‌آید وجود سپاهیان مغول در مناطق کردنشین بویژه پس از تصرف بغداد و برچیده شدن دستگاه خلافت عباسی بدست هلاکوخان پیروان آئین حقیقت را بیش از پیش تهدید میکرده است و به دنبال واقعه‌ای که بنا بر روایات اهل حق بوسیله سپاهیانی به نام چیچک که محتملاً از مغولان بوده اند برای سلطان اسحاق و سه تن‌ از یاران نزدیکش اتفاق می‌‌افتد و نجات آنان از مهلکه، سلطان برای خود مقر و مرکزیتی برقرار می‌کند و به فکر ایجاد سازمان اجتماعی و دینی مرتب و منظمی می‌‌افتد که بر پایه و اساس متینی قرار داشته باشد تا سبب همبستگی‌ و هماهنگی میا‌‌ن کلیه طوایف اهل حق گردد.

یکی‌ از آن اقدامات که تا امروز مانع از هم گسیختگی سازمان اجتماعی و دینی اهل حق شده و از ارکان مستحکم و استوار این آئین میباشد، ایجاد و تأسیس خاندان‌های حقیقت است که به امر سلطان اسحاق مقرر گردید کلیه اهل حق در هفت خاندان جای داده شوند. ظاهراً و از نقطه نظر دینی غرض از ایجاد این خاندان‌ها روشن بودن تکالیف دینی پیروان این آئین در هر عصر و زمان بوده است. از طرف سلطان اسحاق خاندان هایی به ریاست یکی‌ از مقدسین تأسیس گردید تا صاحب هر خاندان نسل بعد نسل به جمعی از جماعت اهل حق زمان خود ریاست کند. در تشکیل خاندان‌ها قواعد و مقررات ویژه‌ای وجود دارد که از زمان سلطان (قرن هفتم هجری قمری) تا به امروز همچنان پابرجا مانده و پیروان حقیقت ملزم به رعایت آنها میباشند.

عده خاندان‌های حقیقت که در آغاز هفت بود، بعد‌ها بنابر مقتضای زمان به عدد یازده رسید. هفت خاندان نخستین که بدست سلطان اسحاق تأسیس گردیدند و روسای آنها نیز از طرف وی منصوب گشتند عبارت بودند از: خاندان شاه ابراهیم، خاندان عالی‌ قلندر، خاندان بابا یادگار، خاندان سید ابوالوفا، خاندان میرسور، خاندان سید مصفا و خاندان بابو عیسی.

این خاندان‌ها در اصطلاح اهل حق به خاندان‌های منصوب یا خاندان‌های هفتوانه معروفند.علاوه بر خاندان‌های فوق، خاندان هشتم به نام خاندان ذوالنور نیز جز این گروه محسوب میشود و سه خاندان دیگر یعنی خاندان آتش بگ، خاندان شاه حیاس و خاندان بابا حیدر نیز با مقتضای زمان بعدها یعنی در قرون ۱۱ و ۱۲ تأسیس شده اند. توضیح اینکه اهل حق به دو گروه از پاکان و مقدسین اعتقاد دارند که یاران روحانی سلطان اسحاق میباشند یکی‌ هفت تن‌ و دیگری هفتوانه.

۱. هفت تن‌ در مرتبه نخست از یاران سلطان قرار دارند، همانطوریکه سلطان را مظهر علی‌ و علی‌ را مظهر ذات حق می‌دانند، معتقدند هر یک از هفت تنان نیز در سلسله مراتب روحانی مظهر یکی‌ از هفت فرشته ایست که به اعتقاد آنها خداوند از بطن در خلق فرموده و با آنها عهد و میثاق بسته است. این هفت تن‌ با مناسبشان عبارتند از:

سید خدر (خضر) شاهوی ملقب به بنیامین یا پیربنیامین که سمت پیری بر عموم اهل حق دارد. (مظهر جبرئیل)

موسیاوه به معانی موسی سیاه چرده ملقب به داوود کوسوار و یارداوود که سمت دلیلی‌ بر عموم اهل حق دارد. (مظهر اسرافیل)

ملا رکن الدین دمشقی ملقب به پیر موسی‌ که دفتردار و منشی‌ سلطان اسحاق است. (مظهر میکائیل)

مصطفی داودان (به معنی‌ دژخیم، سپهسالار و فرشته مرگ) که ریاست امور انتظامات را داشته است. (مظهر عزرائیل)

خاتون دایراک ملقب به خاتون رضبار یا رمزبار مادر سلطان و شفیع یاران و رئیس جامعه نسوان اهل حق که اداره امور نذورات مطبوخه را داشته است. (مظهر حور العین)

شاه ابراهیم ملقب به ملک طیار (مظهر عقیق)

حسین ملقب به بابا یادگار یا شاه یادگار که ا‌و را یادگار حسین نیز میگویند (مظهر یقیق)

شاه ابراهیم و شاه یادگار هر کدام نیابت سلطنت عرفانی سلطان را داشته اند به همین دلیل آنها را شاه خطاب میکنند. این هفت تن‌ مقدس اهل حق و وظایفی که هر یک به عهده دارند شبیه هفت امشاسپندان بزرگ مزدیسنا هستند که به اعتقاد زرتشتیان واسطه انسان و پروردگارند.

هفتوانه که در درجه دوم از یاران روحانی سلطان قرار دارند و آنها عبارتند از:

سید محمد‌، سید ابوالوفا‌، حاجی بابو عیسی یا حاجی بابو حسین، میر سور، سید مصفا‌، شیخ شهاب الدین و شیخ حبیب شه‌ که گفته میشود از طبقه نسوان بوده است.

از نظر مطالعات جامعه شناسی‌ با توجه به سیستم های مختلف خانواده‌ و سیر و تحول آن میتوان هر یک از خاندان های حقیقت را به منزله خانواده‌ ای گسترده و بزرگ و کلانی دانست که تحت رهبری و ریاست یکی‌ از بزرگان اهل حق به حیات دینی و اجتماعی خود ادامه میدهند. بنابراین تعریف جامعه شناسی‌ خانواده نهادیست اجتماعی که از گروه افرادی که با هم زندگی‌ می‌کنند و میانشان رابطه خویشاوندی و یا وابستگی‌ معین دیگر حکمفرماست تشکیل شده است و بنابراین با این تعریف از خانواده می‌توان گفت که هر یک از خانواده های یازده گانه اهل حق نه تنها به سبب خویشی و قرابت خونی عضو خاندان اند بلکه به دلیل همبستگی‌‌ و رابطه معنوی که از زمان سلطان اسحاق و به دستور ا‌و میا‌‌ن افراد خاندان به وجود آمده است و این وابستگی و رابطه با سر سپردن افراد خودی یا بیگانه به رئیس خاندان و انجام تشریفات خاص ایجاد ‌میگردد و هر کس که به یکی‌ از رئیسان خاندان های یازده گانه بدون داشتن قرابت سببی و نسبی سر سپرده شود عضو خندان محسوب میشود و مشمول همه مقررات و قوانین جاری در آن خاندان میگردد.

خاندان های حقیقت دارای قوانین و مقرراتی هستند که رعایت آنها بر فرد فرد اعضای خانواده لازم و ضروریست و بعضی از امور در خاندانها وجود دارد که اقدام به آنها ممنوع می‌باشد مانند منع سادات خاندان ذوالنور از کشتن خروس و خوردن گوشت آن و یا امر ازدواج در میا‌‌ن افراد متعلق به یک خاندان در عین حال که برای گروهی جایز است برای عده دیگر ممنوع است و همانطور که اعضای یک خاندان توتمی یکدیگر را خواهر و برادر می‌دانند و به موجب قید تابوئی نباید با هم ازدواج کنند‌ و بعضی از اعضای خاندان به دلیل پیوند معنوی که بین آنها وجود دارد با یکدیگر ازدواج نمیکنند و این ممنوعیت بویژه نزد سادات اهل حق که ریاست خاندانها را به عهده دارند چشمگیرتر است. در سنت اهل حق گفته میشود این منع ازدواج با افراد خاندان به دلیل جنبه روحانی است که سادات دارند و چون اعضای خاندان به منزله فرزندان و رئیس خاندان پدر روحانی اعضای خود است لذا با توجه به ممنوعیت ازدواج با نزدیکان در دین اسلام ازدواج سادات با یکی‌ از اعضای خاندان مشمول این ممنوعیت میشود.

افراد متعلق به یک خاندان به دلیل پیوستگی معنوی با رئیس خاندان به نام ا‌و نامیده میشوند بدین معانی که در یک خاندان اهل حق نام رئیس خاندان هم علامت طایفه است و هم اسم طایفه. به همین جهت است که هر یک از خاندانهای اهل حق از نظر نام و وابستگی‌ معنوی به رئیس خاندان به طایفه مشهورند و طایفه یکی‌ از نامهای اهل حق است‌ که به آنها گفته میشود اهل طایفه. پیش از این گفتیم ایجاد خاندانهای حقیقت به وسیله سلطان اسحاق به دنبال وضع اجتماعی خاصی‌ بود که سپاهیان مغول در مناطق غربی به وجود آورده بودند و اشاره کردیم که سلطان اسحاق به دنبال رفع خطری که از جانب سپاهی بنام چیچک برای ا‌و و یاران سه‌ گانه اش پیش آماده بود تصمیم به تأسیس و ایجاد خاندانها و وضع قوانین و مقررات و دستوراتی می‌گیرد که همبستگی‌ و هماهنگی همه طوایف اهل حق را به دنبال داشت – در تحلیل این موضوع به این نکته اشاره کنیم که:

در سنت اهل حق آمده است که سلطان اسحاق را سه برادر ناتنی بود به نامهای قادر‌، خدر و سلامت که بعد از فوت پدرشان شیخ عیسی برزنجه ای چون نتوانستند در تقسیم ماترک پدرشان توافق کنند بین آنها و سلطان کشمکش رخ داد در نتیجه سلطان به قصد یافتن مامنی‌ مسقط الراس خود را ترک کرد و به ناحیه اورامانات آمده در قریه شیخان رحل اقامت افکند. سلطان قبل رسیدن به قریه مورد تعقیب برادران و سپاهی معروف به چیچک که گفته شده است نزدیک به پنجاه تا شصت هزار سپاهی بوده اند قرار گرفت و به اتفاق سه نفر از یاران نزدیکش به غاری موسوم به مرنو یعنی غار نو پناه برد و سه شبانه روز در آن غار ماند و چون خطر نزدیک میشود سلطان به یکی‌ از همراهان خود به نام داود میگوید از زیر قالیچه مشتی خاک بردار و بر روی سپاهیان چیچک بپاش و داود چنین می‌کند و از قدرت الهی لشکریان چیچک به صورتی دیگر مبدل شده همدیگر را قطع و کشتار مینمایند و سلطان و یاران سه گانه اش نجات می‌ یابند. به دنبال این واقعه از طرف سلطان روزه سه روزه اهل حق مقرر میگردد که در آخرین روز به شکرانه نجات سلطان و همراهان و آئین حقیقت از خطر نابودی جشن شاهی‌ یا جشن خاونگاری مقرر میگردد.

در باره سپاهیان چیچک و سه برادر ناتنی سلطان و جنگ آنها با ا‌و نکات زیر مورد شک و تردیدند:

نخست آنکه در افسانه تعقیب سلطان به وسیله سه برادر ناتنی گفته شده که برادران از یکی‌ از اقوام خود به نام چیچک تقاضای کمک کردند و ا‌و با سپاهی از ایل خود به یاری آنها آمده و به جنگ سلطان اسحاق میرود. نکته ای که مورد بحث ما است این است که چیچک نه لغت فارسیست و نه نام شخص است بلکه لغتی ترکیست و معنی لغوی آن بدین صورت است: چیچک بر وزن پیچک و این ترکیست و فارسیان به معنی آبله از این اخذ کرده و دور نیست که بدین معنی نیز ترکی‌ باشد.

در فرهنگ نفیسی چنین آماده است: چیچک آبله و جدری‌، چیچک زده یعنی آبله در آورده و مجدر.

لغتنامه دهخدا لغت چیچک را چنین معنی کرده است: چیچک‌، به یأ نسبت‌، جدری یعنی مرضی که امروز به آبله معروف است.

غزاب به ضم یا کسر غ زمینی‌ را گویند که مردم در آن چیچک گیرند. جدر: چیچک در آوردن. مجدر: چیچک در آورده شده. چیچک زده: کسی‌ که به مرض چیچک گرفتار است. همچنین به نقل از غیاث الغه چیچک به معنی آبله لفظی ترکیست. در فرهنگ های زبان اردو چیچک با یأ مجهول لغتی هندی و به معنی آبله و چیچک رو به معنی آبله گون آمده است. در آذربایجان نیز سرخک و دانه های آنرا چیچک میگویند. با این توضیح افسانه اینکه چیچک نام یکی از اقوام برادران ناتنی سلطان اسحاق بوده است به کلی‌ ساختگی و مردود است مضافا اینکه هیچ یک از ایلات کرد به ویژه در آن دوران دارای آنچنان جمعیتی نبوده اند که بتوانند پنجاه تا شصت هزار سپاهی فراهم کنند و این خود دلیلیست بر نادرستی این حکایت. ولی‌ در اینکه سپاهی که سلطان اسحاق آنرا چیچک نامیده در تعقیب ا‌و و یارانش بوده با توجه به گفتار سلطان در کلام سرانجام جای تردید نیست به خصوص که در زمان سلطان اسحق هلاکو خان مغول به بغداد رفته و پس از برچیدن بساط خلافت عباسی از راه کردستان به طرف دریاچه ارومیه میرود. با توجه به این لشکرکشی هلاکو خان میتوان احتمال داد که در هنگام عبور سپاهیان مغول از کردستان خطر متوجه سلطان اسحاق و یاران ا‌و میشود بطوریکه از گفتار سلطان بخوبی این موضوع آشکار است که میگوید:

یاران مگردی ا‌و سو سوی      ‌ قوشن چیچک پری داو دوی

سه روژی یری تنانم ا‌و مرنوی

بدین معنی که ای یاران پراکنده مگردید – سپاه چیچک برای نبرد آماده است – سه روز است که سه تن‌ از یارانم در غار نو میباشند.

اصطلاح چیچک در گفتار سلطان ممکن است مجازا اشاره ای باشد به فراوانی و اینکه مرض آبله در میا‌‌ن سپاهیان شیوع یافته و سبب نابودی آنان گردیده است چون به روایتی بعد از اینکه داود به امر سلطان مشتی خاک به روی سپاه چیچک می پاشد مرض طاعون در سپاه می‌ افتد و سپاهیان را به هلاکت می‌رساند. دوم اینکه در حکایت سلطان و برادرانش آمده است که ا‌و سه برادر ناتنی دارد به نامهای قادر‌، خدر و سلامت. تحقیقات اما حاکی از مجعول بودن حکایت برادران سلطان و نادرست بودن نامهای قادر‌، خدر و سلامت است زیرا بر طبق مدارک موجود در دو خانواده از سادات کردستان (خانواده سادات هاشمی در روانسر و خانواده سادات حیدری گوران) شیخ عیسی برزنجه ای پدر سلطان اسحاق از سادات موسوی و از پیشوایان مشایخ صوفیه بوده که نسب ا‌و با شش واسطه به موسی‌ کاظم می‌رسد. از شیخ عیسی سه پسر به جای مانده یکی‌ میر سید عبد الکریم جد سادات هاشمی روانسر که بازماندگانش به مذهب شافعی معتقد و در طریقت، مرید شیخ عبد القادر گیلانی هستند. و دیگر میر سید اسحاق مشهور به سلطان اسحاق که امروزه اولاد ا‌و در روستای توت شاهی‌ از بخش گهواره مرکز ایل گوران سکونت دارند‌، از سادات اهل حق و همیشه ریاست دینی گوران بر عهده این خانواده بوده است.

از فرزند سوم شیخ عیسی هیچ اطلاعی بدست نیامده و شاید در طفولیت مرده باشد چون تا آنجا که کوشش شد آثاری از ا‌و بدست نیامد. با این شرح مسلم است که افسانه برادران ناتنی سلطان اسحاق و جنگ آنها با سلطان به کمک یکی‌ از اقوامشان به نام چیچک ساختگی است منتهی‌ چون مهاجرت سلطان از برزنجه، مقارن ورود سپاهیان مغول به قسمت وسیعی از کردستان بوده و احتمالا برخوردی نیز بین یاران سلطان و مغولان رخ داده است بعلاوه شیوع آبله یا طاعون میا‌‌ن سپاه دشمن که سلطان بنا بر مناسبت حال در کلام سرانجام آنها را مجازا چیچک یعنی آبله زده خوانده است سبب شده که بعدها کسانی‌ با استنباط شخصی‌ از گفتار سلطان چنین حکایتی بسازند. به هر حال به دنبال این واقعه اجتماعی و سیاسی‌،  سلطان پس از رهایی از خطر و استقرار در محل جدید یعنی قریه شیخان واقع در ارتفاعات کوه دالاهو از سلسله جبال زاگرس امر به تشکیل خاندانهای حقیقت و هماهنگی در آداب و رسوم و قوانین و معتقدات دینی اهل حق مینماید و به دنبال آن همبستگی‌ و هماهنگی پیروان آئین حقیقت بیشتر میشود تا آنجا که پس از گذشت قرن‌ها هنوز با همان شکل و قالب اجتماعی و دینی که سلطان بنیاد نهاده است به حیات خود ادامه میدهند. در پایان به این واقعه نیز اشاره کنیم که در علل ظهور مسلک اهل حق و همانندهای آن این نکته قابل توجه است که قالب فرق دینی که در ایران بعد از اسلام ظهور کرده اند و پیروان آنها روستاییان و کوهنشینان بوده اند علاوه بر بدعت دینی منظور و مقصود دیگری نیز داشته اند که آن احیای آیینهای باستان و حفظ سنن و رسوم نیاکان خود بوده است و چه بسا ظهور این فرقه به منزله مقاومت در برابر بیگانگان و متجاوزین نیز بوده باشد.

منبع: سایت piruzan2
نویسنده: ناشناس

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly