یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: زیگ آریایی
نمایش از 25 شهریور 1392 بازدید: 2596

 

شرح مختصری بر كلام دوره‌ی كيهان

(زيگ آريايي-كردي ص 82 )

 

 

ستاره شناسي و محاسبه‌ي آن در گاهشمار كردي :

   ستاره شناسی به دو بخش تقسیم می گردد: یکی آکادمیک که خود به سه دورۀ زمین محور ، دوره‌ي کهکشانی و دوره‌ي کیهانی تقسیم می شود. دیگر ستاره شناسی دینی یا علم التنجیم یا نجوم احکامی است که در آن به بحث پیشگوئی و تأثیر بروج دوازده گانه و ستارگان بر سرنوشت انسان و مسائل مربوط به آن است که منظر دیگر ستاره شناسی می باشد.

 

   دوره‌ي زمین مرکز از ابتدای دانش بشری تا قرن شانزدهم با شخصیت نیکولائوس کوپرنیکوس و گالیله نامیده می شود، و مردم قائل به این امر می باشند که زمین مرکز عالم است. دوره‌ي دوم ستاره شناسی دوره‌ي کهکشانی نام داردکه با ساختن تلسکوپ توسط گالیله مرحله‌ي تکاملی در علم نجوم به وجود آمد و بعدها افراد دیگری همچون کپلر و سرایزاک نیوتن گامهای مهمی در معرفی و شناسائی کائنات به دست دادند. مرحلۀ سوم که در آن زندگی می کنیم و تا آینده های دور نیز تداوم دارد دورۀ کیهانی می باشد که نابغۀ آن آلبرت اینشتاین (1955- 1879 ) با نظریۀ نسبیت است که در این دوره آغاز و انجام کائنات و بسیار دیگر از شگفتیهای کیهان را معلوم و مشخص نموده اند.

 

   اما علم التنجیم یا بحث اسطرلاب که از دیرباز در میان مردم و عالمان دینی از اهمیت خاصی برخوردار بوده يكي از مواردي است كه می توان گفت دلیل احترام اين عالمان نزد مردم بوده که توسط آن سعد و نحس را مشخص و پیشگوئی را لحاظ می کرده اند. این مبحث سر دراز دارد و در این حوصله نمی گنجد، چرا که یک بحث مفصل و مجزا است و آن را به حوصله ای دیگر واگذار خواهیم کرد. اما ستاره شناسی در میان اکراد از دیرباز به شیوۀ رصد با تأثیر کواکب و صور فلکی وجود داشته تا بر اين اساس چگونگی موقعیت زمانی و مکانی خود را در منطقه لحاظ می کرده اند. به عنوان مثال گلاویژ یکی از این موارد می باشد که به هنگام طالع شدن در آسمان موقعیت زمانی را برای مردمان منطقه مشخص می نموده است. گلاويژ يا «گران» كه‌ در اصطلاح تقويم محلي به‌آن گلاويژ هه‌نگوت يا گران هه‌نگوت يعني ستاره‌ي گلاويژ طلوع يا برخورد كرد مي‌گويند و در چهل و پنج تابستان خورشیدی برابر با ماه‌مرداد اتفاق مي‌افتد. هواي گرم تابستان رفته ‌رفته ‌خنك مي‌شود و از اين‌ روز به ‌بعد آب ته ‌چشمه ‌و رودخانه ‌نزديك به‌سطح زمين به‌سردي مي‌گرايد. همچنين در چهل و پنجمين شب زمستان يعني شش ماه‌بعد از طلوع گران در تابستان، جشن بهار كردي= بيَلَندانه که برابر است با پانزدهم بهمن ماه برابر با چهارم فوريه در برج دلو را محاسبه می کنند که به آن گران زستاني هه‌نگوت يعني گران زمستان طلوع كرد می گویند، که از اين تاريخ هوا رو به ‌اعتدال و گرمي مي‌رود. در اكثر مناطق كردستان اهالي متوجه‌اين محاسبات (هه‌نگوتني گه‌لاويژ) هستند. در كردستان مكري كه ‌مركز آن مهاباد است به‌جهت اينكه ‌ده ‌روز از چله ‌تابستان و روز آخر چله ‌هم در اين ماه‌ واقع شده‌است به ‌اين ماه ‌چله­ی هاوين يعني چله ‌تابستان مي‌گويند که این امر در مورد کردهای ساکن کنار دریاچه‌ي ورمی (ارومیه) نیز اعمال می گردد، چرا که بچه هایی که تا قبل از طالع شدن ستاره‌ي گلاویژ در آب دریاچه شنا می کردند، دیگر پس از طالع شدن ستاره و بالا آمدن آب دیگر شنا کردن را در آب دریاچه صلاح نمی دانند.البته در میان ملل قدیم و حالیه نیز هستند که عوامل طبیعی را پایه‌ي تنظیمات گاهشماری خود قرار می دهند، همچون مصریها که آغاز سال خود را بر پایه‌ي حرکات همين ستاره سیروس که بنام شعرای یمانی مشهور است تنظیم می نمودند. آنها نقطه تقارن اوج این ستاره را با بالا آمدن آب نیل مشاهده کرده و این زمان را به منزله‌ي آغاز سال برگزیدند.[1]

 

  يا اينكه در شرفنامۀ بدلیسی به حسین اخلاطی یکی از دانایان کرد در سدۀ هفتم هجری اشاره شده است که در خصوص ستاره شناسی دستی داشته ، ایشان آورده : در باب دانائی ظاهر و باطن سر رشته داشته و با علم جفر پیش بینی هجوم مغول را کرده است و پیش از آنکه لشکر زیانبار مغول به بدلیس و اخلاط برسند به همراه هزاران نفر از قوم و قبیله و مریدان شناخته شدۀ خود اخلاط را به قصد مصر به جای می گذارند. علی کل حال در کردستان ستاره شناسی علمی بوده که نزد مردمان منطقه غریب جلوه نکرده و بوده اند افرادی که به این علم اهتمام ورزیده و در این میان می توان به اشخاص زیادی اشاره کرد. همچون : ابومحمد عبدالله ابن مسلم دینوری مشهور به ابن قتیبه (271-213 هـ.ق ) ، ابوحنیفه دینوری (282- 219 هـ.ق ) ، که ظاهراً در دینور رصدخانه ای داشته است. ابوعبدالله محمد ابن جابر فرزند سنان رقی حرانی سائبی مشهور به بتانی که در نیمۀ دوم سدۀ سوم هجری زندگی می کرده. سابت ابن قوره­یی سابی حرانی (288- 221 هـ.ق ). ابراهیم ابن سنان فرزند سابت ابن قوره (335- 295 هـ.ق ). ابوسعید منصور (438- 373 هـ.ق ) فرزند عیسی مشهور به زاهدالعلماء اهل کرکوک. نجم الدین ایوبی خلاتی در سدۀ هفتم هجری . فخرالدین خلاتی مشهور به مولانا محی الدین در قرن هفتم اهل تفلیس.شیخ حسن گله زرده (1175- 1088 هـ.ق) فرزند شیخ محمد نودی. شیخ محمد وسیم یکم مردوخی (1171- 1118 هـ.ق ) مشهور به علامۀ قلاچوالان . شیخ ابوالحسن مردوخی غفاری باقلاوا که کتابی هم به نام تحفۀ سلیمانیه دارد.محمد فرزند آدم بالکی (1260- 1164 هـ.ق ). ابوبکرملا افندی مشهور به ملا گچکه (1362- 1280 هـ.ق ) اهل هه­ولیر. ملا عبدالله پیره­باب در مهاباد. ملا عبدالله ولزی (1360- 1285 هـ.ق). ملا خلیل گورومه­ری. حاجی یحیي معرفت (1350- 1290 هـ.ق) اهل سنندج. شیخ عمرابن القره داغی (1353- 1303 هـ.ق ) اهل سلیمانیه. احمد تورجانی زاده (400- 1318 هـ.ق). عبدالله پیوندی مشهور به منجم باشی ...

 

ملا محمود بایزیدی در آداب و رسوم کردان می نویسد: بیشتر کردان ستاره ها را می شناسند و در وقت لازم خصوصاً در تاریکی شب با نگاه کردن به ستاره ها پیشگوئی ضرر و زیان خود و قوم و قبیله می کنند و به دقت حرکت ستاره ها را با بارش برف و باران پیش بینی می کنند.

 

   در متون كهن دینی یارساني نيز پيش از دورۀ زمین محور یعنی چندصد سال قبل از نیکولائوس کوپرنیکوس و گاليله زمین مرکزی رد و نقض مي گردد، و تمام داده های علمی مربوط به مرحلۀ سوم را در خود تعریف و تشریح مي نمايد. از میان تمام ستاره شناسان و کسانی که در این خصوص در کردستان اهتمام به این علم داشته اند آنچه که چشمگیرتر و پربار تر می باشد و در میان متون و افراد زمان خود در جهان کم نظیر جلوه کرده است همين متون کهن کردی یارسان در قرن هفتم هجری است که در این خصوص اطلاعات مفصل و پرباری که با علم امروزی مطابقت تام دارد به دست می دهد. در این متون علاوه بر اینکه به صورت پراکنده در دوره هاي مختلف كلامي از ستاره شناسی صحبت به میان آورده و هر کدام از این اشارات مبحثی مفصل است، یک دورۀ کامل کلامی در این خصوص ارائه داده می شود به نام دورۀ «كيهان» يا «کهكشانها» که مشتمل بر صدها بیت کلام در خصوص ستاره شناسی است که تشریح و توضیح آن خود یک کتاب مفصل را در بر خواهد داشت. اما اگر به اختصار چند بند از آن را مورد بحث قرار دهيم مي بايست كه اينچنين آغاز كرد:

  

در اين دوره‌ي كلامي سلطان اسحاق شگفتيهاي جهان و اسرار كائناتي را باز مي نماياند و در هر بند از فرمايشات خود به چگونگي وضعيت ستاره ها و كهكشانها، داشتن حيات و زندگي بر روي اين كرات و يا مسائلي كه مربوط به كيهان شناسي نوين مي باشد مي پردازد.

 

   ابتداي به امر سلطان اسحاق دستور به جمع مي دهد و ياران را به جهت آموختن و تشريح آموزه ها و نكات علمي - نجومي به پرديور فرا مي خواند. نكات ارزنده اي كه در اين دوره‌ي كلامي مي توان به اختصار از آنها نام برد و به عنوان يك پديده‌ي علمي در قرن هفتم از آن ياد كرد مسائلي مي باشد كه علم امروز بشري به موارد ناچيزي از آن دسترسي پيدا كرده است. مسائلي كه سلطان اسحاق برزنجه اي و يارانش در قرن هفتم در خصوص نجوم و كيهان شناسي عنوان كرده اند به اين شرح است: 1- تشريح نقطه‌ي آغازين كائنات يا شكافته شدن درّ كه به بيگ بنگ معرفي شده است و در كتاب تاريخ و فلسفه بحث ازل قبل از خلقت- آفرينش صفحه 128 به اختصار آمده است. 2- تشريح ماده‌ي سياه كه اين نكته نيز در همان ص 128 تشريح گرديده. 3- وجود چندين طبقه آسماني و همانند بودن اين طبقات. 4- فراخنائي و معلق بودن كهكشانها. 5- هفت طبقه بودن آسمان و براي هر طبقه كهكشانهاي مختلف قائل بودن. 6- وجود كرات ديگري كه موقعيتي طبيعي همچون زمين دارند كه بر روي آنها حيات وجود دارد. 7- عنوان كردن اينكه در كرات ديگر موجوداتي وجود دارد كه از انسان متكاملتر و پيشرفته تر هستند.

 

   در اين دوره‌ي كلامي پير بنيامين در بند پنجم از سلطان اسحاق سؤال مي پرسد كه اي خداوندگار هيجده هزار عالم زنده، حال كه ياران جملگي در حضور شما جمع اند، برايمان روشن ساز اين عالمي كه در آن هستيم كدام عالم است؟ آيا به غير از اين عالم جائي ديگر هست كه جاي ستم كردن باشد؟ آيا در آنجا نيز مردان حق چشمانشان گريان است؟ مگر نه اينكه قبل از اين مي فرمودي كه كيهانهاي فراواني مي باشد كه به هم و در كنار هم مي باشند، و در اين كهكشانها هزاران هزار ستاره‌ي درخشان همچون شمع وجود دارد؟.

  

سلطان اسحاق در جواب عنوان مي دارد كه اي بنيامين اين كيهاني كه مي بيني يك دَر آسمان است و شش دَر ديگر مي باشد كه ايستاده و در حال گذار است.

 

  عنوان كردن رازورانه اي اين مبحث و يا عمق و عظمتِ در مسأله سبب مي گردد تا به راحتي نتوانيم بر اساس آخرين دستاوردهاي علمي اين هفت دَر يا هفت طبقه را بازنمايانيم. اينكه شش در ديگر مي باشد كه ايستاده يا در حال گذار است آيا همان گسترش كائنات را منظور نمي باشد؟ يا چيزي فراتر از آن است ؟!

 

   در قرن هفتم هجري زمين محوري توسط سلطان اسحاق رد و نقض مي گردد، و چگونگي حركت وضعي و انتقالي زمين تشريح مي شود. در اين بند از كلام مشخص مي سازد كه زمين به دور خود مي چرخد، و در اين چرخش ماه را نيز با خود همراه ساخته است. يعني علاوه بر اينكه زمين به دور خود مي چرخد، بلكه ماه هم به دور زمين مي چرخد. حال آنكه در اين كلام علاوه بر آنكه مشخص ساخته كه هر دو ماه و زمين به دور خورشيد مي گردند، بلكه خود خورشيد هم مي چرخد.

 

  تحليل اين بخش از موضوع را به اهل فن واگذار مي كنيم كه در آينده بر اساس داده هاي علمي و دستاوردهاي نوين اخترشناسي بر آن شرحها بنويسند. اما آنچه كه امروز علم آن را به اثبات رسانيده اين است كه حتي ستارگان هم جابجائي و حركت دارند. اما به خاطر وجود فضاي لايتناهي و سرعت كمِ حركت آنها، اين جابجائي و حركت آنچنان محسوس نيست.

 

  در بند هفتم سلطان اسحاق بحث منشور و تجزيه‌ي نور را پيش مي كشد و در مصرع آخر خميدگي نور و شعاع آن را انعكاس مي دهد كه به اين شيوه است: بخش اعظم ستارگان، تنها داراي يك وجه تمايز قابل رؤيت مي باشند- رنگ نورشان. نيوتن دريافت كه نور خورشيد هنگام عبور از يك قطعه شيشه به شكل مثلث به نام منشور به رنگهاي متشكله خود (طيف نوري) تجزيه مي شود، مثل رنگين كمان... ستارگان مختلف طيفهاي مختلف دارند. اما هرگاه نور منتشر شده از يك جسم گداخته سرخ را مورد بررسي قرار دهيم رنگهاي طيف نوري آن همواره نسبتاً روشن به نظر مي رسند.[2] در بند هشتم پير بنيامين چگونگي هست ماه را با سؤالي پيش مي كشد. در اين سؤال عنوان مي دارد چرا ماه روز و شب در حال آمد و رفت مي باشد و هيچگاه از حركت باز نمي ايستد؟

 

در بند نهم و دهم سلطان اسحاق در جواب پيربنيامين از ماه و معلومات مربوط به آن سخن مي گويد. آنجا كه چگونگي وضعيت ماه از نظر طبيعي و موقعيت فضائي كه بر روي زمين تأثيري همچون افت و خيز تناوبي سطح اقيانوس ها- جزر و مد – مي گذارد باز مي نماياند. و نيز عنوان مي دارد كه بر روي آن حيات وجود ندارد و علاوه بر آنكه داراي آب و گياه نمي باشد، سطح آن هم داراي درّه و كوههاي فراواني است. اين موضوع پس از آنكه انسان توانست در سالهاي 1969 – 1972 به ماه سفر كند كشف گرديد، به گونه اي كه ارتفاع برخي از كوههاي ماه بيشتر از ارتفاع حتي قله‌ي اورست گزارش شده است. و نيز به شكلي رازورانه از تلسم شدن ماه خبر مي دهد كه داراي يك نظام مندي خاص مي باشد كه مجبور به چرخش به دور زمين با شاخصه هائي دقيق و قانونمند است.

 

   در بند يازدهم سلطان اسحاق بحث غروب آفتاب و رمز و راز ناشي از دادن انرژي خورشيد در اين وقت به زمين سخن مي گويد، كه با غروب و ساطع كردن انرژيهاي نهفته در خود بر روي زمين اين راهنمائي را براي انسانها به ارمغان مي آورد كه اگر چنانچه انسانها در اين زمان از روز نتوانند به تعالي و يا آرامشِ ناشي از دريافت آن انرژيها برسند خام و ناپخته هستند. كما اينكه يك دعا به هنگام غروب و در اين زمان وجود دارد كه به جهت تكميل و ترتيب اين انرژيها و منطبق كردن آن بر حالتهاي وجودي مي بايست كه خوانده شود. اين دعا به نام «زرده وه‌ر» در دعاهاي يارساني شناخته مي شود كه خود بحثي مفصل و طولاني در خصوص چگونگي دريافت انرژي ، پرورش نيروهاي دروني ، قدرت و فعال كردن چاكراهاي بدن ، فهميدن زمان و منطبق كردن حالت وجودي با آن به جهت دريافت انرژي و ساير مطالبي كه فرادرماني ناميده مي شود است كه آن را به مجموعه اي ديگر موكول خواهيم كرد.

 

  در بند دوازدهم و سيزدهم پير بنيامين بعد از آنكه از هفتن و هفتوانه صحبت به ميان مي آورد، از هزاران هزار برج و ستاره صحبت مي كند كه در عالم هستي وجود دارد، و درخواست مي كند كه سلطان اسحاق دو جهان را باز با معلومات بيشتري معرفي كند. و در بند چهاردهم از كهكشانها صحبت به ميان مي آورد كه چيست؟ چه مأوا و جايگاهي در عالم هستي دارد؟ و از حركت خود چه هدفي را دنبال مي كند؟ هدفمندي يا نظام مند بودن اين حركت به چه شكل مي باشد؟ چه علتي سبب ساز اين حركت است؟ و اين حركت چگونه و توسط چه نيرو يا كسي به وجود مي آيد؟ در اين سؤالها كه پيربنيامين از سلطان اسحاق مي پرسد اطلاعات مفيدي كه منطبق بر علم كنوني بشر است داده مي شود. ابتدا تكثر و تعدد كهكشانها را عنوان داشته، در حالي كه اولين كسي كه اين موضوع را بررسي كرد كه به غير از كهكشان راه شيري كهكشانهاي ديگري هم وجود دارد در قرن نوزدهم ميلادي يعني نزديك به ششصد سال بعد از سلطان اسحاق بود.

 

  حركت و جابجائي كهكشانها را عنوان داشته، كه اين موضوع در مبحث دَوَران كهكشان، گسترش كائنات و انبساط عالم مي بايست كه مورد بررسي قرار بگيرد و تازه آنجا كه با اعداد و ارقام مواجهه مي شوي به عظمت كلامهاي يارساني خواهي رسيد و در اين وادي، حيرت و حقارت كمترين حسي است كه به انسان دست مي دهد. هدفمندي و جبرگرائي علميِ حاكم بر اين حركت را ابراز مي دارد كه اين بحث يعني جبرگرائي علمي را دانشمند فرانسوي ماركي دولاپلاس شرح و بسط داده. ايشان معتقد است اگر ما موقعيت و سرعت همه‌ي ذرات جهان را در يك لحظه بدانيم قوانين فيزيك به ما امكان مي دهند كه حالت جهان را در هر لحظه‌ي ديگري در گذشته و آينده پيش بيني نماييم.[3] باز عنوان داشته كه چه علتي باعث مي گردد تا اين حركت و شتاب به وجود آيد؟ كه اين مبحث نيز در نسبيت عام و نظريه‌ي كوانتوم مطرح و جواب داده مي شود.

 

  در بند پانزدهم سلطان اسحاق در ضمن جواب دادن به سؤال پيربنيامين انسانخدائي و بالا بودن مرتبه‌ي وجودي انسان را نيز به بحث مي كشاند، و سپس به تشريح چگونگي كهكشان مي پردازد. در ابتداي امر عنوان مي دارد كه كهكشان در قلب يارسانيِ آگاه و واقف قرار دارد، و اگر يك يارساني در آن مرتبه قرار بگيرد مي تواند به اسراري كه در كهكشانها است دسترسي پيدا كند. سپس به كراتي از كهكشانهاي ديگر اشاره مي كند كه داراي زندگي و حيات مي باشند. اين كرات همانند زمين داراي سال و ماه است و انسانهائي در آن زندگي مي كنند كه جملگي صاحب كمال اند. البته گوشزد مي كند كه اين مسائل و اسرار در بر غير و ناآگاه عنوان نگردد، چراكه جز بطالت چيز ديگري عايد نخواهد شد. سپس به زندگي مادي و داشتن خانه و فرزند ساكنين اين كرات اشاره نموده كه ظاهراً با زمين تفاوت آنچناني ندارد، چراكه وجود طبيعتي كه شب و روز ، كوه و دشت و آب زلال... در آن تعريف شده، با طبيعت زمين يكسان است، اما با اين تفاوت كه ساكنين اين كرات از انسانهاي زمين پيشرفته‌تر و متكاملترند. و ظاهراً از لحاظ جسماني نيز تواناتر، چرا كه علاوه بر اينكه با دو پا راه مي روند، اين قابليت را هم دارند كه بتوانند با بالهايشان پرواز كنند. حال اين توانائي جزئي از طبيعت وجودي آنهاست! و از بدو تولد بالقوه داراي اين توانائي بوده اند؟! يا اينكه نه به خاطر بالا بودن هوش و ذكاوت، تكنولوژي برتر و علم به اين قابليت دسترسي پيدا كرده اند!؟ يا اينكه آنقدر از جهت توانائيهاي دروني و دسترسي به رازهاي نهفته‌ي متافيزيكي قدرتمند هستند كه مي توانند پرواز كنند، بر ما پوشيده است، و كلام سرانجام در اين خصوص اطلاعات چنداني ارائه نمي دهد. يا اينكه ارائه داده اما فهم ناچيز بنده كه مطمئناً كه همينطور هم مي باشد از درك اين مفاهيم عاجز است.

 

   در تشريح زندگي مادي آنها مي فرمايد لباسها و كالاهاي به كار برده اي كه دارند زرّ بافت و بسيار واله است. اسبهاي زير پايشان راهوار و سريع السير مي باشد، كه نعل و بسمار پاهايشان از لعل و ياقوت است. همچنين از لباسهائي كه به تن مي پوشند صحبت به ميان مي آورد كه از اسباب و اثاثيه اي مشخص و شاخص درست شده است. كه مطمئناً با وجود تعالي و پيشرفت ساكنين اين كرات، و داشتن اسباب و اثاثيه اي كه جملگي از بهترين ها مي باشد، همچون زرّ و ياقوت و لعل، اسب تند رو نمي تواند خلاصه در آخرين دستاورد علمي بشر گردد. يعني فراتر از اين دستاورد است و آنچه كه امروزه جزء تخيل و دوردستهاي ذهني بشر مي باشد. زماني بود كه پرواز كردن براي انسان تخيل بود، در حالي كه هم اكنون دسته دسته از انسانها را مي بينيم كه در آسمان به پرواز در مي آيند. و يا حتي با قابليتها و نيروهاي وجودي، بدون دخيل دادن اسباب و علل ماشيني، پرواز مي كنند. يا زماني شنيدن و ديدن تصوير شخصي از آن سوي زمين براي بشر تخيل بود، اما اين امر امروزه محقق شده، كما اينكه انسانهائي هم بوده و هستند كه با طي الأرض مي توانند اين مهم را به واقعيت پيوند دهند.

 

  تمام اين مسائل را كلام سرانجام در هفتصد سال پيش نويد و گواهي داده است كه امروزه به تحقق پيوسته. يكي از اين گواهيها دادن آگاهي از حيات و زندگي در كرات و كهكشانهاي ديگر است، كه در حين خواندن آن داستانهاي علمي تخيلي، يا آنچه كه زماني از ذهن افرادي همچون ژول ورن مي گذشته تداعي مي كند. اين گواهي و آگاهي نيز همانند ساير گفته هائي كه داشته به حقيقت مي پيوندد. اما در حال حاضر علم بشر امروزي قادر به اثبات آن نيست، اما در جهت دستيابي به اين علم و آگاهي با تلاش بسيار مي كوشد. تعدادی از دانشمندان معتقدند که بوسیله‌ي امواج رادیویی مي توان تمدنهای پیشرفته ی موجود در كهكشانهاي دیگر را پيدا كرد. اما این نسل های آينده هستند که مي بايست برای اين مهم بكوشند.

 

   البته چندی پیش یک علامت رادیویی بسیار قوی براي اعلام موجوديت از زمین برای تشخیص وجود تمدن پیشرفته در یک جرم سماوی دور دست فرستاده شد. اين پيام حدود بیست و چهار هزار سال طول می کشد تا به انتهای کهکشان راه شیری برسد. در صورتی که اگر تمدن پیشرفته ای در جایی از کیهان وجود داشته باشد، احتمال می رود تا حدوداً پنجاه نسل آينده پاسخ به این پیام را دریافت کنیم.

 

  در بند شانزدهم سلطان اسحاق از كثرت عوالم و كراتي صحبت به ميان مي آورد كه محل زندگي افراد متعالي و حقيقي است. در اين بند روشن ساخته كه اين عوالم در ضمن اينكه پنهان مي باشند بنياد و اساس نيز هستند، و كسي هم نمي تواند به راز و علمِ كشف اين عوالم پي ببرد. در اين بند گواهي داده شده است كه اين عوالم جملگي داراي هزاران ماه و خورشيد مي باشند و جزء اسرار كائناتي و شگفتيهائي مي باشد كه گواهي داده شده است. حال بنياد بودن اين عوالم در كائنات به چه منظور است يك بحث طولاني و نامعلوميست كه احتياج به زمان به جهت روشن شدن دارد.

 

  در بند هفدهم پير بنيامين علت كثرت ارواح در روي زمين را به بحث مي كشاند، كه روح بعد از مفارقت از جسم در عالم برزخ قرار مي گيرد ( اين عالم برزخ در بند 3 تشريح گرديده كه در كجا قرار دارد ) و احتمال اينكه به كرات ديگر ارجاع داده شود بسيار است. و همچنين هستند ارواحي كه از كهكشانهاي ديگر به اين جهان بيايند و حسب الأمرِ آنچه را كه در پرونده‌ي از قبل نوشته شده اش در زمين به آنچه كه به زبان مي آيد عامل گردد.

 

  در بند هيجدهم سلطان اسحاق چگونگي آمد و رفت ارواح مابين كهكشانها را به شكلي تمثيلي عنوان مي دارد كه اين آمد و رفت همانند قرض همسايه به همسايه است كه اگر چنانچه شكل بگيرد مي بايست كه ادا گردد. پس ضمن رازورانه بودن اين مبحث به شرح چگونگي قرار گرفتن روح در جسم پرداخته است و در بند نوزده به بيان مثالي از ارواح ميهمان به زمين مي پردازد كه در زمان حادثه‌ي مرنو ايجاد حماسه كرده اند. به مصداق گفته‌ي كلام سرانجام در خصوص آمد و رفتِ ارواح و ساكنين كرات ديگر به زمين، و همچنين دادن گواهي از اسبان راهوار و سريع السير چيزي جز بشقاب پرنده هاي فضائي كه بحث آن هنوز به اثبات كامل نرسيده را نمي تواند شامل گردد. دانشمندان در خصوص علم و پيشرفت اين ساكنين در كرات ديگر چند فرضيه ارائه مي دهند كه منطبق بر گفته هاي كلام سرانجام در چند صد سال گذشته است: 1- فرضيه‌ي تأمل : اين فرضيه معتقد است كه پيشرفته ترين تمدنها بيش از هر چيز سرگرم تأمل معنوي مي باشند و كمترين توجه و علاقه اي به كشف و جست و جوي كرات و ساكنين ديگري همانند ما انسانها دارند. 2- فرضيه‌ي يوفوها : يوفو ufo مخفف unidentified flying objects است كه معتقد است موجودات فضائي نه تنها به زمين آمده اند بلكه هنوز هم روي زمين مي باشند.3- فرضيه باغ وحش: اين فرضيه معتقد است كه تمدنهاي پيشرفته در كرات ديگر زمين را نوعي پارك ملي يا منطقه‌ي حفاظت شده‌ي خود مي دانند و بدون آنكه انسانها متوجه باشند سرگرم تحقيقات خود بر روي زمين و جانداران زمين هستند. 4- فرضيه‌ي خود ويرانگري : اين فرضيه نيز بر اين باور است كه نژادهائي با فناوري پيشرفته پس از آنكه به فناوريهاي هسته اي مي رسند با جنگ هسته اي خود را نابود مي كنند. استيون هاوكينگ در اين خصوص مي آورد: .. اگر در ديگر سامانه­هاي ستاره­اي با هر زندگيِ بيگانه اي روبرو شويم احتمالاً يا بسيار بدوي تر يا بسيار پيشرفته تر است. اگر پيشرفته تر است چرا حضور خود را به سراسر كهكشان گسترش نداده و از زمين بازديد نكرده است؟ .. شايد نژاد پيشرفته اي هست كه از وجود ما هم آگاه است اما ما را به حال خودمان رها كرده است ... روشن نيست كه هوش ارزش چنداني براي بقا و ماندگاري داشته باشد. باكتريهاي بي هوش بسيار ماندگارند و اگر روزي به اصطلاح هوش ما موجب شود خود را در جنگ هسته اي نابود سازيم. باكتريها از اين رويداد جان به در خواهند برد. پس در كاوش كهكشانها شايد به زندگي ... [4]

 

   با اينكه تا به حال سند مطمئن و قابل اعتمادي از وجود موجودات فضائي به دست داده نشده است اما بسياري از دانشمندان نمي توانند قبول كنند كه در كهكشاني به اين بزرگي كه اندازه‌ي آن در حدود صد هزار سال نوري است كره اي نباشد كه موجود زنده نداشته باشد و اين در حاليست كه اين كهكشان (راه شيري) يكي از ميليونها كهكشاني است[5] كه وجود دارد و بشر هنوز نتوانسته كه آنها را كشف و يا اطلاعاتي از آنها كسب كند.البته برخي معتقدند كه وجود انسانهاي فضائي با همان بشقاب پرنده ها محرز شده و بر روي كره‌ي زمين نيز آمده اند، اما از آنجائي كه بحث فضا و آدم فضائي به گونه اي به ارتش و علوم سياسي و تحقيقات و فناوريهاي سرّي وابستگي دارد، هنوز از لابه لاي اسناد محرمانه‌ي ابرقدرتهائي كه علم مربوط به اين احوال را در اختيار دارند مطلبي مستند ارائه داده نشده است.

  

سلطان اسحاق در بندهاي بعدي تا بند 27 به بيان و تشريح ستاره هائي در كهكشانهاي ناشناخته مي پردازد كه محل تجمع و زندگي ارواح و ساكنيني متعالي و پيشرفته اند. اين ستاره ها را ستاره‌ي نوا و ستاره‌ي صبح مي نامد. بنا به اعتقاد يارساني روح بعد از گذر از هزار دون يا دريافت هزار نمره‌ي قبولي از آمد و رفت به اين ستاره رهسپار مي گردد و لياقت آن را پيدا خواهد كرد كه به جمع حقيقت طلبها و خاصان بپيوندد، كه در آن زمان منزل آخرين را طي خواهد كرد.

 

   در بند 27 تا 31 سلطان اسحاق از محلي ياد مي كند كه آن را شيطان بازار ناميده است. وجه تسميه‌ي آن بر اساس آنچه كه در تعريفِ آن آمده همان گرداب بودن و ناشناخته بودن ... است كه در اصطلاح ادبيات كردي به شيطاني بودن- نه به معناي خباثت بلكه به معناي مرموز و نامفهومي- نامگذاري گرديده. خصوصيات بارز اين مكان در كلام به اين شرح است: 1- در دريا مي باشد. 2- مخوف و غير قابل عبور است 3- كسي نمي تواند كه راه رفت و برگشت آن را پيدا كند 4- محيطي بسيار وسيع است 5- ساجنار نيز در اين مكان و محيط قرار دارد 6- ساجنار در وسط ستاره‌ي نوا قرار دارد 7- راه رسيدن به اين محيط ( شيطان بازار) عبور از ستاره‌ي نوا است 8- مدور و چرخان همانند گرداب است 9- بسيار سهمناك و خطرناك است 10- ارواح متعالي كه هزار و يك دون خود را طي كرده اند بعد از آنكه هزارمين را در نوا مي گذرانند در هزار و يكمين به اين محيط مي رسند كه آخرين منزل است كه قطره وار واصل دريا شدن مي باشد.

 

   خصوصيات و تعاريفي كه در مورد محيط «شيطان بازار» آمد ذهن را متوجه‌ي مثلث برمودا و يا هرآنچه كه تعريفش همانند مثلث برمودا باشد مي كند. فارغ از صحت يا سقم موقعيت جغرافيائي و مكاني يا بودن اين مثلث كه از جمله رازهاي ناشناخته‌ي جهان است و به مكاني وحشت انگيز و باور نكردني تعريف شده است، بيشتر گفته‌ي كلام سرانجام مد نظر مي باشد تا آنچه كه امروزه كشف شده و يا اينكه در حد فرضيه ارائه داده مي شود. در تعريف مثلث برمودا اينچنين آمده است كه در اين محيط ناپديد شدن هواپيما وكشتي هاي مختلفي گزارش شده، بدون آنكه كوچكترين اثري از آنان باقي مانده باشد. به نظر مي‌رسد که اين منطقه طي زمانهاي گذشته نيز در افسانه‌ها به مکاني ترسناک تعريف شده و با عناوين «درياي مقبره‌ها» ، «مثلث شيطان» ، «مثلث مرگ» ، «درياي بدبختي» ، «گورستان آتلانتيک» خطاب مي‌شده است.

  

همانگونه كه در كلامها نيز آمده مشخصه هاي بارز آن كه در زير مي آيد مطابق است با آنچه كه گزارش شده است. به اين شكل كه در اين محيط عدم کنترل بر روي دستگاه و ابزارهاي الكترونيكي به وجود مي آيد، چرخش عقربه‌هاي قطب نما به دور خود، تغيير رنگ آسمان اطراف به زردي و مه آلودگي ، آن هم در روز صاف و آفتابي و يا تغييرات غير عادي در آبها که تا لحظاتي قبل آرام بوده‌اند، پيامهاي رفته رفته ضعيف‌تر و غيرقابل تشخيص‌تر از جانب فرستنده ها، مثل اينکه چيزي ارتباط راديويي را قطع کرده باشد.

 

  به جهت تعريف علل اين مسائل مي توان از دو منظر بحث را مورد بررسي قرار داد. يكي علل فرضي طبيعي : يعني جزر و مد ناگهاني دريا در نتيجه‌ي زلزله در اعماق دريا ، وزش بادهاي مخرب و اختلالات جوي ، گويهاي آتشفشاني که موجب انفجار هواپيماها مي‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه‌ي يک گرداب يا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپيماها يا انحراف مسير کشتيها و مفقود شدن آنها در آب مي‌شود، تحت تأثير نيرويي مغناطيسي قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطيسي.

 

  دوم علل فرضي غير طبيعي كه شامل موارد دستگيري و ربوده شدن به وسيله زيردريايي يا بشقاب پرنده‌هايي متعلق به کراتي ديگر که براي تحقيق درباره حيات ما انسانها به کره زمين آمده‌اند . و باز دو دليل ديگر از جانب يك تئوريسين كه بيشتر نظرش به اسطوره شبيه است و ديگر يك منجم ارائه مي شود. ادگار کايس پيشگو، روانکاو و حکيم در دهه‌ي پنجم قرن بيست عنوان مي دارد كه قرنها قبل از کشف اشعه‌ي ليزر ، بوميان سواحل اقيانوس اطلس از کريستال به عنوان يک منبع انرژي و قدرت استفاده مي‌کردند. به نظر کايس نوعي نيروي شيطاني القا شده از سوي آنها، در عمق يک مايلي در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخي مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسايل الکتريکي کشتيها ، هواپيماها و در نهايت نابودي آنها مي‌گردد.

 

   ام. ک. جساپ که يک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرنده‌ها » ابراز مي‌دارد که ناپديد شدن کشتيهاي مشهور در مثلث برمودا ، به وسيله اجسام پرنده صورت گرفته است. وي مفقود شدن خدمه آنها را نيز به اجسام مزبور ربط مي‌دهد. به عقيده جساپ يوفوها حوزه مغناطيسي موقتي ايجاد مي‌کنند که داراي طرحي يونيزه شده است و مي‌تواند باعث متلاشي شدن يا ناپديد شدن هواپيماها و کشتيها گردد. او روي اين سؤال کار مي‌کرد که چگونه نيروي مغناطيسي کنترل شده مي‌تواند باعث نامرئي شدن گردد. نظريه ميدان واحد انيشتين او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اينها را کليدي مي‌دانست براي ظهور و محو شدن ناگهاني بشقاب پرنده‌ها و ناپديد شدن کشتيها و هواپيماها.

 

   و آخرين نظري كه در اين خصوص ارائه داده شده، نظر يك دانشمند ژئوفيزيك ساكن شهر وارونژ روسيه مي باشد كه مدعي كشف يك علت طبيعي براي حوادث ناگوار مثلث برمودا شده است. ولاديسلاو بوكريف در اين زمينه مي گويد: ويژگي عجيب مثلث برمودا توسط طبيعت برنامه ريزي شده است. يكي از شعبات جريانات گرم گلف استريم، با گردش در جهت عقربه‌هاي ‌ساعت در منطقه‌ي درياي سارگاسوف روي ميدهد. اين حركت به يادآورنده‌ي پرتاب كننده‌ي ديسك است كه در آغاز خود ميچرخد و تنها در لحظه اي كه بالاترين سرعت زاويه اي را به دست آورد، ديسك را به جلو پرتاب ميكند. به نظر وي وجود ميكرو و ماكرو گودال‌هايي‌در اين منطقه، مولد آشفتگي‌هاي ‌جاذبه اي و مغناطيسي مي‌باشد كه در نتيجه آن دستگاه‌ها ‌از كار افتاده و ارگانيزم انسان سنگيني اي را تحمل ميكند كه گاهي مرگبار است. وي مي گويد: چون در اين منطقه گردش آب در جهت عقربه‌هاي ‌ساعت است، برمودا همانند گرداب، اشياء را به سمت خود مي‌كشد، يعني بردار جاذبه به سمت عمق دريا و مركز زمين است. برمودا براي وسايط نقليه هوايي و دريايي تنها در زمان وقوع جزر در دريا خطرناك است. در اين فاز ابتدا گودال‌هاي ‌آبي و پس از آن گودال‌هاي ‌هوايي پديدار ميشوند. اين وضعيت همانند فنجاني است كه به طور ناگهاني انتهاي آن را باز كنند. آب به سمت شكاف حركت ميكند و حركتي گردشي به خود مي گيرد و در امتداد خود، جريان هوا را ميراند. اين دانشمند ژئوفيزيك روسيه ميافزايد: با دانستن فاز جريان مد و ويژگي تشكيل جريانات، ميتوان روشي را ايجاد كرد كه وقوع حادثه را در اين مثلث ناآرام، همچنين در ساير نقاط خطرناك جهان هشدار دهد.[6]

  

اما در تعريف «شيطان بازارِ» منظور كلام سرانجام نمي بايست كه بحث سياه چاله هاي فضائي را نيز ناديده بگيريم. خاصه اينكه بحث در خصوص نجوم و مسائل مربوط به آن مي باشد.

  

در تعريف و تشريح سياهچاله ها كه به «شيطان بازارِ» كلام بي شباهت نيست، اينگونه آمده است: فرض کنید جرم ستاره ای درحدود 20 برابر جرم خورشید باشد، بعد از طی مراحل تکامل وانفجار بصورت ابرنواختری به سه برابر خورشید برسد، از آنجائیکه این جرم برای تبدیل به ستاره نوترونی شدن زیاداست ستاره بطور کامل متراکم شده و به یک سیاهچاله تبدیل خواهد شد. هر چه به این جرم نزدیکتر شویم سرعت فرار از آن بیشتر خواهد شد و در فاصله ای که بانام شعاع شوارزشیلد شناخته میشود سرعت فرار از چنین جرمی با سرعت نور برابر می شود. اندازه این شعاع به جرم ستاره بستگی دارد، برای ستاره ای با جرم خورشید مقدار آن 3 کیلومتر است، این بدان معناست برای اینکه خورشید به یک سیاه چاله تبدیل شود باید قطر آن به 3 کیلومتر کاهش بیابد. درون این کره سرعت فرار از سرعت نور بیشتر خواهد بود و از آنجائیکه هیچ جسمی توانایی حرکت باسرعت بیشتر از سرعت نور را ندارد ، هیچ جسمی توانایی گریز از این منطقه را ندارد.برطبق روابط فیزیکی معمول هیچ خبری از درون این کره در دسترس نمی باشد و نیروهای شدید کشنده‌ي درون این محیط موجب انفجار و از هم گسیختگی هر جسمی که به آن نزدیک شود می گردد.

 

   برطبق نسبیت عام فضای اطراف افق رویداد به شدت تاب برمی دارد. مقدار تاب برداشتن به جرم سیاهچاله بستگی دارد، هرچه جرم بیشتر باشد مقدار آن بیشتر خواهد بود.از آنجائیکه سیاه چاله هیچ نوری از خود بیرون نمی دهد تنها براساس همین تغییر فضای اطراف آن است که ما می توانیم وجود آنرا بطور غیرمستقیم ردیابی کنیم. در واقع ما با مشاهده‌ي اثر آن بر مواد بیرون از افق رویداد میتوانیم تا حدودی آنرا تشخیص دهیم. سیاهچاله مواد اطراف خود را به شدت جذب می کند و این مواد جذبی قبل از برخورد با آن به دلیل سرعت سقوط فوق العاده زیاد پرتوهای ایکس  گاما و امواج رادیویی گسیل می کنند.

 

   سیاهچاله هایی که در یک دستگاه دوتایی قرار دارند از گازهای ستاره همدم خود گاز دریافت می کنند و این گاز با نزدیک شدن به افق رویداد در اثر نیروهای شدید گرانشی گرم شده وشروع به تابش اشعه ایکس می کنند. پس یکي از راهها برای تشخیص سیاهچاله جستجو برای یافتن ستاره های دوتایی است که منبع قوی امواج اشعه ایکس باشند. موادی که از ستاره‌ي همدم می آیند بطور مستقیم برسطح سیاهچاله سقوط نمی کنند، بلکه ابتدا تشکیل یک قرص برافزایشی می دهند، مواد درون این قرص با حرکت سریع ومارپیچی به سیاهچاله نزدیک شده وبه مرور زمان می سوزند. بطورکلی سیاهچاله ها به سه گروه تقسیم می شوند:

 

سیاهچاله‌های ستاره‌ای : این دسته از سیاهچاله‌ها معمولاً از رمبش ستارگان بوجود آمده و جرم آنها بین 3 تا 100 برابر جرم خورشید است. بهترین کاندید برای مشاهده این دسته از سیاهچاله‌ها سیستم‌های دوتایی منبع اشعه x است که یکی از دو شی مشاهده نمی‌شود. این دسته از سیستم‌های نجومی ‌از خود اشعه x تشعشع می‌کنند که از اوایل دهه 1970 مورد توجه قرار گرفتند.

 

سیاهچاله‌های ابرجرم دار: جرم اینگونه سیاهچاله بین يک میلیون تا ده هزار میلیون برابر جرم خورشید است. اینگونه سیاهچاله‌ها در مرکز کهکشان‌ها از جمله کهکشان راه شیری قرار دارند. شدت تابش از مرکز کهکشان‌های فعال که می‌تواند به خاطر ورود جرم به مرکز کهکشان باشد و کوچک بودن اندازه هسته این کهکشان‌ها بیانگر وجود سیاهچاله ابرجرم دار در مرکز آنهاست.

 

سیاهچاله‌ها با جرم متوسط: شکاف بین جرم سیاهچاله‌های معمولی(3 تا 100 برابر جرم خورشید) و سیاهچاله‌های ابرجرم‌دار (با جرم یک میلیون تا ده هزار میلیون برابر جرم خورشید) منجمین را بر آن داشت که به دنبال سیاهچاله‌هایی با جرم(100 تا 100هزار برابر جرم خورشید) هم باشند. این گونه سیاهچاله‌ها می‌توانند در مرکز خوشه‌های ستاره‌ای در نزدیکی مرکز کهکشان‌ها وجود داشته باشند.

 

   پس ستاره اي كه جرمش بيشتر از جرم خورشيد باشد و همه‌ي انرژي هسته اي خود را به مصرف رسانيده باشد شروع به انقباض مي كند. فشار داخليِ آن سبب مي گردد تا لايه هاي اين ستاره تحمل ناپذير شود و در نهايت ستاره مي رمبد و بخش بيروني آن منفجر مي گردد كه لايه‌ي عظيمي از آن به شكل سحابي به فضا پرتاپ مي شود و تشكيل سحابي ابرنواختري مي دهد. بخش داخلي ستاره نيز در دماي بسيار بالا (بيليون ها درجه) و فشار زياد به ستاره‌ي نوتروني يا سياه چاله تبديل مي گردد. حال اگر جرم اين ستاره بين 2/1 تا 2/3 برابر جرم خورشيد باشد به ستاره‌ي نوتروني و اگر بيشتر از 2/3 برابر جرم خورشيد باشد به سياه چاله تبديل مي گردد.


z-s-1

اما به جهت پيدا كردن شاخصه اي كه با تعاريف شيطان بازارِ كلام سرانجام همخوان باشد به شرح ستاره‌ي نوتروني هم مي پردازيم كه بدون ارتباط با موضوع بحث نمي تواند باشد.

 

   شرح اختصاري آن به اين شيوه مي باشد: روزی یک ستاره شناس انگلیسی به نام جوزین بن Joseiyn benn همکار پرفسور آنتونی هویش (Hewish) که در رصدخانه­ی نجومی کمبریج کار می کرد، ناگهان متوجه شد که از منبعنامعلومی برای وسايل حساس رصدخانه علائمی فرستاده می شود. این علائم رادیویی به طورمنظم با فاصله های زمانی یک سوم ثانیه با فرکانس یکسان به این وسایل می رسیدند.هرکس که این موضوع را می شنید به راستی شگفت زده می گردید. این موضوع دستمایه­ی تحقیقات نظری گسترده ای شد تا معلوم شود که چهمنابعی در اعماق فضا موجود است که این علائم را در فواصل زمانی ثابت و بصورت منظممی فرستد؟ گویی فضا قلبی دارد که بطور منظم می تپد؟

 

z-s-2

 

بعضی از دانشمندان اینطور فرض می کردند که این علائم از سوی موجودات متمدن دیگری به کهکشان راه شیری فرستاده می شود. نظریه های دیگری ازین قبیل نیز مورد تأیید بسیاری از صاحب نظران قرار گرفت. اما تحقیقات علمی متعاقب آن همراه با آزمایش هایی ثابت کرد که منابع فرستنده­ی این امواج رادیویی ستارگان نوترونی هستند. ستارگان نوترونی حول محور خود می چرخند و به این سبب است که می توانند علایم رادیویی را با فواصل منظمی بفرستند. برای مثال جرم خورشید 330 هزار برابر جرم زمین است، اما اگر روزی انرژیش تمام شود، مچاله شده و قطرش به 10 هزار متر کاهش خواهد یافت. در این فرایند کوچک شدن، جرم آن ثابت باقی می ماند و فقط حجم آنست که بی نهایت کم می شود. ستاره های نوترونی که منبع قدرتمند امواج رادیویی هستند، فقط از این مواد بهم فشرده تشکیل شده اند. این ستارگان بخاطر فشرده شدن، دارای قدرت مغناطیسی بسیار عجیبی می گردند. فرکانس علائم رادیویی که توسط آنها فرستاده می شود از یک دهم ثانیه تا چند دقیقه متفاوت است.ستارگان نوترونی مانند یک فرفره حول محور خود می چرخند، ولی به دلیل اینکه با هر ضربان مقدار انرژی از آنها جدا می شود، لذا سرعت گردش آنها به مرور کاهش می یابد.

 

 

بعضی منابع دیگر امواج رادیویی نیز در کیهان شناسایی شده اند که به آنها « کواسار » یا «منبع امواج رادیویی شبه ستاره های ضرباندار » می گویند. کوارسارها چیزهای اسرار آمیزی هستند که به ستارگان شبیه اند، یعنی مواد متشکله­ی آنها مانند ستارگان نوترونی درهم فشرده شده است. آنها منابع قدرتمند انتشار نور معمولی، اشعه­ی مادون قرمز و امواج رادیویی هستند. بعضی از آنها با سرعت بسیار زیادی ( 284580 کیلومتر در ثانیه ) حرکت می کنند. فاصله آنها تا زمین بین یک سال تا نه میلیارد سال نوری متغیر می باشد. حقیقت شگفت آور در مورد این کواسارها این است که انرژی انتشار یافته از طرف حتی یک کواسار کوچک صدها برابر انرژی انتشار یافته از سوی تمامی کهکشان ما است. علاوه بر کواسارها بعضی کهکشان ها نیز منبع نیرومندی برای امواج رادیویی می باشند. اینها را کهکشان های رادیویی می گویند. اگر چه کهکشان راه شیری که زمین ما در آن قرار دارد نیز امواج رادیویی منتشر می کند اما امواج آن آنقدر قدرتمند نیست که آنرا جزء کهکشانهای رادیویی طبقه بندی کنیم.[8]

 

 

از بندهاي 37 به بعد اين دوره‌ي كلامي از ستارگاني نام مي برد كه تعدادي از آنها همچون مشتري، مريخ، زهره نام آشنايند و مابقي همچون ستاره هاي قو، سو، كبير، صغير، يمن سهيل، سمن ظاهراً رازورانه عنوان گرديده و بر ما نامشخص اند. در تعريف هر كدام از اين ستارگان و سيارات مشخصه هائي عنوان گرديده كه به اين شكل مي باشد. زهره محل آزمايش خاران و افراد پليد است، ستاره‌ي قو كه ظاهراً دروازه‌ي ورود به كهكشاني است كه آتشين نيز مي باشد. ستاره‌ي مريخ كه ارواح و ساكنيني دارد همانند پري كه مثل انسانند اما پر پرواز هم دارند و ظاهراً نامرئي هم مي باشند. كره‌ي كبير كه مجموعه اي از ستارگان مي باشد كه به خوشه هاي ستاره اي نامگذاري مي گردند. خوشه هاي ستاره اي يا خوشه‌ي كروي انبوهي از ستارگان است كه به شكل كره اي گرد هم آمده اند. يكي از زيباترين خوشه هاي كروي كه به دشواري با چشم غير مسلح ديده مي شود M13در صورت فلكي جاش است. مطالعات تلسكوپي آشكار مي سازد كه اين خوشه‌ي كروي احتمالاً بيشتر از 500 هزار ستاره است كه 50 هزار آن را تك تك مي توان شمرد و عده‌ي باقيمانده را فقط مي توان تخمين زد. زيرا به قدري نزديك به يكديگرند كه شمردن آنها امكان پذير نيست.[9] و در كهكشان راه شيري خوشه‌ي كروي ديگري هست به نام امگا قنطورس كه در اين خوشه 10 ميليون ستاره در گستره اي به وسعت 150 سال نوري به دور هسته مركزي مي گردند.

 

z-s-3 

ستاره‌ي كبير از ستاره‌ي نوا هم فاصله‌ي زيادي دارد و در آن ارواح و موجوداتي پيشرفته و متعالي زندگي مي كنند كه در مقابل آن كره‌ي صغير است و داراي ساكنيني پست و بدوي و ظاهراً محلي براي آزمايش ارواح قرار داده شده است. ستاره‌ي يمن كه متعلق به بابايادگار است و در اين گواهي فضا و مكاني همچون زمين را براي آن تعريف نموده كه داراي باغ و چمن، شب و روز، ماه و خورشيد .. است. ساكنين اين ستاره داراي قامتي بلند به اندازه‌ي ده ذرع مي باشند، كه خداي مورد پرستش و شناخته شده‌ي اين كره بابايادگار است. ستاره‌ي سهيل نيز به همان شكل ستاره‌ي يمن داراي حيات مي باشد. ساكنين اين كره نيز متعالي و پيشرفته مي باشند و خداي شناخته شده و مورد پرستش ساكنين آن شاه ابراهيم است. در تعريف سهيل و يمن در زير خواهد آمد كه سلطان اسحاق می فرماید:

 

سووه­ يلو يه ­مه­ ن

پيره ره ­نــگينه ســووه ­يلو يــه ­مه ­ن

ئاسمان و زه­ مين وه نازش که­ مـه­ ن

سه­ ييد موحه­ ممه­ د پيره­ی ئه­ قده ­مه­ ن

  

در این متون «سووه­یل- يه‌مه‌ن» نماد رستن و تکوین پیدا کردن است و آن ستارۀ سهیل می باشد که با طالع شدن مشخص می سازد که میوه های دیر رس تابستانی در وقت رسیدن قرار گرفته اند. یا اینکه هوای صبحگاهی در اواخر تابستان و اوایل پائیز است که باعث رسیدن میوه ها می گردد كه در اوستا با نام سَتَويس از ياوران تشتر معرفي شده است.

 

   اما ستاره‌ي ديگري که در ادبیات کردی اهتمام زیادی به آن داده شده و در ابتداي مبحث نيز تحت عنوان گلاويژ شرح داده شد ستاره‌ي سيروس ، شعرای یمانی ، شباهنگ ، تیشتر است که در آذربایجان به آن دان اولدزی مي‌گويند. مصریان قدیم شعرای یمانی را بنام سوپدیتsopdite در شمار خدایان بزرگ خود در آسمان می پرستیدند. چراکه این ستاره همزمان با شدت گرما طالع می شده وهمین امر نیز سبب شده تا اعراب سعی کنند که زمان آن را به دقت بدانند، طلوع ستاره‌ي سيروس- تشتر از مشرق مصادف است با شروع فصل باران از این رو ستاره‌ي مزبور را با تصورات شاعرانه یک جسم آسمانی که علامت سعادت و تفأل به خیر است پنداشته بودند که با طلوع خود جهان را از پرتو رحمت خداوندی سیراب می گرداند.[10] این ستاره با دیو خشکسالی اپوش که از بین برندۀ آب‌ها و هماورد تشتر به شمار می آید در نبرد است. در تشتر یشت اوستا سروده شده است: «می‌ستاییم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهای سپید و درخشان را، آن درمانگر بلندبالای تیز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بی‌آلایش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»[11] ستاره‌ي تشتر (شباهنگ،سيروس،گلاويژ) يكي از پر نورترين ستاره هاي آسمان است كه در صورت فلكي كلب اكبر قرار دارد و در تاريخ 6/8/ ميلادي برابر با 15 مرداد در ساعت 50/5 دقيقه بامداد و همچنين در ابتداي بهمن ماه برابر با 20/1/ ميلادي از آسمان شرقي طالع و رؤيت مي گردد. تشتر در 24/5/ ميلادي برابر با سوم خرداد از آسمان غربي افول مي كند و صورت فلكي عقرب از آسمان شرقي در همان تاريخ ظاهر مي گردد. ستاره اي كه در اين صورت فلكي (عقرب) در مقابل تيشتر قرار مي گيرد اپوش (قلب العقرب) است.

 

   این ستاره در سراسر تابستان‌های گرم و خشک ایران زمین در ساعت‌های آغازین و میانه شب دیده می‌شود. فاصله آسمانی این دو ستاره از یکدیگر به اندازه سه برج فلکی و حدود 90 درجه است. ویژگی‌های این دو ستاره ما را به خاستگاه باورهای مربوط به نبرد «تشتر» و «اپوش» راهنمایی می‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستانی را با نبود باران در پیوند می‌دانستند. به ویژه که حتی جانور صورت فلکی منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نیز با مناطق بیابانی و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهای تابستانی و نزدیک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکی بالاتر و ستاره اپوش اندکی پایین‌تر می‌رود تا اینکه در اواسط آبان اپوش (قلب العقرب) از آسمان غربي رو به افول مي گرايد و ناپديد مي شود و از آنطرف آسمان يعني شرق، صورت فلكي ثور-گاو با داشتن خوشه‌ي پروين ظاهر مي گردد. نبرد کیهانی این دو در تشتر یشت اوستا به تصویر در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پیکری به مانند اسبی سپید و زیبا با گوش‌های زرّین و لگام زرّنشان به دریای فراخکرت فرو می‌آید و به رویارویی او دیو اپوش با پیکری به مانند اسبی سیاه به در می‌آید. یک گر سهمگین! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش هر دو به هم در می‌افتند و هر دو با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر دیو اپوش چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد.[12]» این واقعه یک‌بار دیگر در سال بعد و نزدیک شدن به تابستان رخ می‌دهد که در آنجا تشتر در افق غربی ناپدید و اپوش یکه‌تاز آسمان در فصل خشکی می‌شود. غلبه اپوش با عباراتی غم‌انگیز در اوستا همراه می‌شود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و دیو اپوش سه شبانروز با یکدیگر نبرد می‌کنند. سرانجام دیو اپوش بر تشتر درخشان چیره می‌شود و او را شکست می‌دهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: وای بر من ای اهورامزدا، بدا به روزگار شما ای آب‌ها و ای گیاهان». به گمان نگارنده[13]، به دلیل اینکه بالا آمدن تشتر با افزایش بارندگی و پایین‌رفتن آن با کاهش بارندگی توأم بوده، در باورهای ایرانی ستاره باران‌آور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دلیل اینکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگی و پایین رفتن آن با افزایش بارندگی توأم بوده، دیو خشکسالی شناخته شده است.به نظر می‌آید که آغاز تابستان، هنگام فرارسیدن سال نو نیز به شمار می‌آمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامی سرخواهد داد که خوشا به شما ای سرزمین‌ها، ای آب‌ها و ای گیاهان! اینک آب‌ها روانند در جویباران شما، روانند به سوی کشتزاران شما، روانند به سوی همه جهان... فرمانروایان خردمند و جانوران آزادی که در کوهساران به سر می‌برند، چشم به راه بردمیدن او هستند. او که پس از بردمیدنش، سالی خوش یا سالی بد برای کشور می‌آورد... یا سرزمین‌های ایرانی از سالی خوش بهره‌مند خواهند شد؟». با توجه به اهميت ستاره‌ي سيروس- تيشتر و زمان طالع شدن آن در آسمان كه نويد باران را مي داده، پس تماشاي نخستين لحظه‌ي طلوع بامدادي آن براي مردمان آن زمان توأم بوده با جشن و شادماني، كه دورنماي آن جشن و نامگذاري آن به «گلاويژ» و گرامي داشتن اين نام نزد كردها بي مناسبت با اهميت اين ستاره به جهت ارائه‌ي نشانه نمي تواند باشد. با توجه به اينكه در ازمنه‌ي دور شناخت فصول و سال با جابجائي صور فلكي و ستارگان رصد مي شده هر ستاره اي با تعاريف اسطوره اي آن نزد مردمان از قداست خاصي برخوردار بوده است. بعد از آنكه اپوش (قلب العقرب) در صورت فلكي عقرب از آسمان غربي افول مي كند، صورت فلكي ثور از آسمان شرقي رؤيت مي گردد، كه اين مسأله نويد دادن رؤيت خوشه‌ي پروين يا عقد ثريا را مي دهد كه آن را بر اساس متون كهن يارساني و ساير ديدگاههاي اسطوره اي نزد اقوام مختلف به بحث مي كشانيم.

 

   پروین یکی از نزدیکترینخوشه‌های اختری باز در سراسر آسمان است که فقط خوشه باز "هوادس" در همانصورت فلکی ثور، از آن به ما نزدیکتر است.

 

عکسهای ماهواره ای، پروین را در احاطه سحابی رقیقینشان می‌دهند که بیش از این پنداشته می‌شد بازماندۀ دوران پیدایش ستاره‌های آنباشد. اما چهار سال پیش ، اخترشناسان ، با بررسی دوباره تصاویر ماهوارۀ فرو سرخ "آیراس" دریافتند که این سحابی متعلق به خودخوشه نیست، بلکه پروین فقط از میان آن عبور می‌کند و ربطی به آن ندارد. اگر راستای کمربند جبار را به سوی شمال غرب آسمان ادامه بدهیم ابتدا به ستارۀ الدبران وسپس به هفت ستاره درخشان که در کنارهم خوشه انگور زیبایی را در آسمان تداعی می کنند می رسیم. فاصله خوشه پروین در حدود 440 سال نوری، قطر آن 12 سال نوری وجرم کل آن 800 برابر جرم خورشید تعیین کرده اند. حرکت فضایی ستارگان این خوشه چنان است که این خوشه به سمت جنوب شرق در حرکت است، اما ما هر 36000 سال جابجایی این خوشه را نسبت به ستاره های زمینه به اندازه قطر ماه در آسمان خواهیم دید.

 

  z-s-4

   ستاره شناسان چندین صد ستاره را به عنوان اعضاء خوشه پروین می شناسند که تعدادي از آنها در درون و بقیه اطراف آن پراکنده اند. هفت ستاره‌ي درخشان خوشه پروين را "نيرالثريا"، "اطلس"، "الكترا"، "مايا"، "مروپ"، "تحيه" و "تليون" تشكيل مي‌دهند.خوشه پروین متشكل از 370 ستاره است كه با چشم غیر مسلح فقط روشنترینشان قابل مشاهده هستند، این ستارگان درهم تنیده آثاری از اعتقادات فرهنگ های گوناگون را با خود به همراه می آورد [14]

 

رد پای این جرم زیبا در تاریخ به حدود 3000 سال پیش برمی گردد وحتی در کتابهای مقدس دینی مانند تورات وانجیل نیز بدان اشاره شده است. آزتک ها در مکزیک وآمریکای مرکزی مبدأ تقویم سالیانه خود را با دیدن نخستین تلألوء ستاره های ثریا پیش از طلوع خورشید در آسمان صبحگاهی تنظیم می کردند. در یونان باستان ثریا جرم آسمانی مهمی برای زمان سنجی بوده وطلوع سحرگاهی آن ازآغاز موسم سفرهای دریایی وفرارسیدن فصل زراعت نشان داشته است.شاید به همین دلیل یونانی ها نام پلیادها(کسانی که با کشتی سفر می کنند)را به آن داده اند.در اسطوره های یونانی هفت ستاره درخشان این خوشه در حقیقت دختران اطلس وپلیون(اطلس ٬پسر تیتان که زئوس خدای خدایان برای تنبیه او مجبورش می کندتا کره زمین را بر دوش خود قرار دهد)هستند.در اودیسه هومر یا شعرهای هسیود٬ شاعر معروف یونانی نیز اشاراتی به این خوشه شده است.[15] هندوها این خوشه را هفت مادر خدای جنگ می دانستند.حافظ ودیگر شاعران پر آوازه ایرانی هم در غزل ها واشعار خود به عقد ثریا وهفت خواهران اشاره کرده اند.

 

  قبیله ­ی بلک فوت در جنوب آلبرتا و شمال مونتانا معتقد بودند که این خوشه­ ی ستاره ای پسران یتیمی هستند که از قبیله طرد شده اند. دسته ای از گرگ ها با آنها دوستانه رفتار کردند و تنها همدمشان شدند. آنها به خاطر زندگی خسته کننده برروی زمین غمگین شدند پس از روح بزرگ خواستند که به آنها اجازه دهد تا در آسمان تفریح کنند و او آنها را به عنوان ستارگانی کوچک در آسمان قرار داد. به عنوان یادآوری ظلمی که به پسران شد در مقابلمهربانی حیوانات هرشب افراد قبیله با زوزه­ی گرگ هایی که به دنبال دوستان گمشده اشان می گردند رنجور می شوند.

 

نام دیگر خوشه­ ی پروین کارتیکیا خدای هندوی مردانگی و جنگاوری است. او فرمانده ی سپاه خدایان می باشد و از جرقه ای جادویی که توسط شیوا خلق شده بود متولد گردید.

 

چگونگی طلوع و ایام حضور این خوشه‌ي زیبا درآسمان باعث اعتقاد به تقدس آن از نظر مذهبی گردیده و گاهی به عنوان تقویم کشاورزی ، در بسیاری از تمدن های باستانی از جمله  مایاها و آرتک ها در مکزیک و پوئبلوس ها در جنوب شرقی ایالات متحده کاربرد داشته است.  در باور سرخ پوستان ناواهو خوشه پروین به عنوان خالق جهان بوده است.نام «هفت خواهران» پیوسته همراه با اسم این مجموعه بوده. رؤيت چهره‌ي این خوشه در اواسط آبان ماه ، ما را به یاد باران های زمستانی می اندازد ، هرچند که سرما در پاره ای از مناطق روبه شمال ، حضور خود را قبلاً نشان داده است.

 

   با توجه به اساطیر مربوط به این ستاره و انعکاس چگونگی قرار گرفتن آن در آسمان، به تعريف خوشه پروین نزد یارسانی می رسیم، که اندکی متفاوت تر نسبت به سایر دیدگاههای اسطوره ای نزد اقوام دیگر بحث شده است. به این شکل که یارسانی با توجه به حرکت انتقالي به دور خورشيد كه ايجاد حركت ظاهري مي كند و گذشتن خورشيد از دايره‌ي البروج كه دوازده صورت فلكي را بر اين نوار شامل مي گردد، سبب خواهد شد كه زمين در برج عقرب آن هم روز 20 از اين ماه- كه برابر با 11 نوامبر ميلادي مي باشد- شاهد رؤيت خوشه پروين در صورت فلكي ثور باشد كه از آسمان شرقي بالا مي آيد و همين امر را به عنوان نشانه اي براي آغاز چله‌ي خود قرار داده است و در چند جاي كلام سرانجام به اين روز بر اساس محاسبات نجومي اشاره فرموده است. يكي آنكه رؤيت خوشه‌ي پروين در اولين روز خود از آسمان شرقي كه در 20 برج عقرب شكل مي گيرد طبق گفته‌ي كلامي شيخ امير است كه مي فرمايد: «ئيقرار ميردان كووه و سه‌رئاسو» و ديگر «كه‌مانم نيش ستاره‌ي عه‌قره‌و » است كه فرموده‌ي سلطان اسحاق مي باشد و آن هم اشاره به منزل نوزدهم ماه از برج عقرب مي كند يعني همان 20(عقرب-آبان) كه نيش ستاره‌ي عقرب يا شوله همزمان است با بالا آمدن خوشه پروين و يك زمان را مشخص مي سازند.

 

   در واقع تفاوت دیدگاه یارسانی با سایر دیدگاهها نزد اقوام نام برده شده در این است که دیدگاه یارسانی از خوشه پروين یک دیدگاه علمی و آکادمیک است، چرا که طالع شدن آن در اواخر آبان (20آبان) که این طلوع با غروب خورشید مصادف خواهد شد، دقیقاً همان گفتۀ کلام است که «کووه- خوشه پروين» را می بایست در «سه­رئاسو- ابتداي افق» رؤیت کرد. پس از آنكه در تاريخ مشخص خوشه پروين از آسمان شرقي رؤيت شد و با توجه به حركت ماه در آسمان در شبهاي 12، 13 ، 14 از برج قمري شاهد نشانه اي ديگر در آسمان خواهيم شد كه آن هم مقارنه‌ي ماه با خوشه پروين است. با اینکه خوشه پروین در طول سال این مقارنه را بارها با ماه شکل می دهد اما در این برج مقارنه شکل خاصی به خود می گیرد که با سایر تقارنها متفاوت است و آن نزدیکی بیش از حد خوشه پروین با ماه است. كلام سرانجام در اين خصوص مي فرمايد:

 

هه‌ر دوو كووه و مانگ نه قولَه‌ي شاهوَ

ئـاخيز مه‌كه ­ران پــه‌ي گــوفت و شنوَ

وه‌سله‌ني وه هـه‌م تا شه‌وار شـــه‌و بوَ

كووه چه په‌ي سه‌ر مانگ چه نوا مه‌لوَ [16]

   یارسانی این رصد را در قرن هفتم به خوبی درک کرده و آن را به عنوان نشانه ای برای پیدا کردن لحظۀ انجام فرایض دینی به کار برده است و علاوه بر آن جنبۀ علمی نیز پیدا خواهد کرد. البته ناگفته نماند که خوشه پروین چون در صورت فلکی ثور قرار دارد و این صورت فلکی در آسمان 36 درجه شمالی و 46 درجه غربي یعنی استان کرمانشاه فقط در ماههای آبان ، آذر، دی ، بهمن و اسفند قابل رؤیت می باشد، پس بیشترین حضور این صورت فلکی (ثور) از ابتداي غروب تا سحر در آسمان این منطقه در آذر، دی و بهمن است. یعنی از برج آبان که ذات الکرسی و فَرَس اعظم در وسط آسمان مشهود هستند رفته رفته در این برج به سمت غرب آسمان در حرکت خواهند بود که در اواخر آبان صورت فلکی ثور نیز نمودار می گردد.(شکل1)

 

z-s-5

سپس در آذر ماه تقریباً در وسط آسمان قرار می گیرند. (شکل2)

z-s-6

و دردی ماه این صورت فلکی دروسط آسمان ظاهر می گردد.(شکل3 )[17]

z-s-7

پس نمود صورت فلکی ثور که خوشه پروین در آن قرار دارد قبل از بیستم ماه آبان (عقرب) از افق محال است.

چگونگي رؤيت خوشه پروين در صورت فلكي ثور در آسمان غربي ايران با مدار 36 درجه شمالي و 46 درجه غربي به اين شكل مي باشد:

15/4/ خورشيدي از ساعت 3 بامداد تا طلوع خورشيد از آسمان شرقي پيش روي مي كند و رفته رفته قابل رؤيت مي گردد.

1/5/ خورشيدي از ساعت 2 بامداد تا طلوع خورشيد ..

25/5/ خورشيدي از ساعت 20 دقيقه بامداد تا طلوع خورشيد...

20/6/ خورشيدي از ساعت 30/22 تا طلوع خورشيد ..

10/7/ خورشيدي از ساعت 10/20 تا طلوع خورشيد ..

20/7/ خورشيدي از ساعت 30/19 تا طلوع خورشيد ..

30/7/ خورشيدي از ساعت 50/18 تا طلوع خورشيد ...

10/8/ خورشيدي از ساعت 10/18 تا طلوع خورشيد ...

15/8/ خورشيدي از ساعت 50/17 تا طلوع خورشيد ...

20/8/ خورشيدي همزمان با غروب آفتاب در افق نمايان مي گردد. (سه‌ر ئاسو)

25/8/ خورشيدي ...

10/9/ خورشيدي ...

20/9/ خورشيدي ...

30/9/ خورشيدي ...

10/10/ خورشيدي از غروب تا 4 صبح در آسمان پديدار است و از آسمان غرب رو به افول مي گرايد.

1/11/ خورشيدي از غروب تا 3 صبح ...

1/12/ خورشيدي از غروب تا 1 صبح ...

1/2/ خورشيدي از غروب تا 27/21 شامگاه در آسمان قابل رؤيت است.

10/2/ خورشيدي همزمان با غروب در آسمان غير قابل رؤيت مي گردد.

 

   با توجه به رؤيت خوشه پروين در آسمان غربي ايران، آنچه كه مشخص خواهد بود اين است كه در برجهاي هشت و نه يعني اواخر آبان و آذر بيشترين حضور را خوشه‌ي پروين در آسمان يعني از غروب خورشيد تا طلوع آن دارد، و از برج دهم يعني دي ماه رو به افول مي گرايد. حال با توجه به گفته‌ي كلام سرانجام كه مي فرمايد خوشه‌ي پروين «كووه» مي بايست كه از ابتداي افق(سه‌رئاسو) نمايان گردد، اولين روز در ايام ماههاي مشخص از آبان و آذر را مورد بررسي قرار مي دهيم تا ببينيم كه چه روزي خوشه پروين در افق نمايان مي شود. كه بر اساس آنچه در فوق مشخص شد 20/8/ خورشيدي مي باشد كه از ساعت 30/17 تا طلوع خورشيد در روز بعد در آسمان نمايان است و تا روز 10/10/ خورشيدي اين حضور در افق با بيشترين موقعيت كه با ماه نيز تقارن شكل مي دهد را ادامه مي دهد. اين روشنگري در جائي ديگر از كلام سرانجام نيز گواهي داده شده است و دقيقاً هر دوي اين نشانه بر يكديگر صحه مي گذارند و آن هم اشاره‌ي سلطان اسحاق به نيش عقرب يا شوله است كه همين تاريخ را ارائه مي دهد.

 

   از آنجائی که در تمام ماههائي که صورت فلکی ثور در آسمان قابل مشاهده است و ماه از درون این صورت فلکی که خوشه پروین نیز در آن قرار دارد می گذرد، پس تبعاً تقارنی هم به شکلی کم و بیش نیز صورت می دهد. البته نزدیکترین حد ممکنِ این تقارن در این ماهها در سالهای مختلف متفاوت و متغییر است. حال آنكه یکی از نشانه های برگزاری عید خاوندکاری نزد یارسانی تقارن خوشۀ پروین با ماه می باشد، و از آنجائي كه اين مقارنه در ماههاي مختلف نيز انجام مي گيرد پس به صراحت یا به تنهائی نمی توان فقط این نشانه را ملاک قرار داد. خاصه اينكه كلامهاي يارساني آغاز چله را مشخص كرده اند و از آنجائي كه سال در نزد يارساني سال كامل 2422/365 روز ثابت است و هيچ جابجائي ندارد پس وقتي كه آغاز سال و به تَبَع آن چله را مشخص نموده اي مي بايست بر اساس همان تاريخ اقدام به برگزاري اعياد و ايام روزه داري نمود و البته اين مهم منطبق خواهد بود بر ساير نشانه ها.

 

   اما کلامهای یارسانی به غیر از این نشانه نشانه های دیگری همچون جفت گیری بزهای کوهی که به «که­لَرِه­­م» نامگذاری شده را نیز همگام با نشانۀ ذکر شده عنوان داشته است. كلام سرانجام مي فرمايد:

 

كـــه‌لاَن شاهــوَ ره‌مشان برِبرِه‌ن

په‌ي جفت مه‌گيـَلاَن نيَرشان ورِه‌ن

نه چله‌ي تاويان ئيقرار په‌ي مه‌رِنوَ           

ژه نسار شاهوَ وه‌فران هه‌ن كوَكوَ

نه دليَ چلَي چـــه‌ن روَ بويــه‌روَ

ئيقرار و شــه­رتم بــاوه‌ران وه روَ[18]

 

   كه زمان جفتگیری بزهای کوهی در منطقه‌ي مورد بحث از ابتدای دسامبر میلادی مصادف با دهم آذرماه مي باشد. و وجه تسميه‌ي آن به «كه‌لره‌م» به اين خاطر است كه چون آهوي ماده در موقعيت فحل قرار مي گيرد فرار مي كند و گوزنهاي نر به جهت حفظ قلمرو و تصاحب آن به تعقيب و گريز و جنگ با هم مي پردازند.

 

   اما پس از شرح خوشه‌ي پروين به عنوان يكي از نشانه هاي آغاز زمستان به نشانه‌ي ديگر كه در ضمن شرح خوشه‌ي پروين به آن اشاره داشتيم مي رسيم و آن هم عنوان و انعكاس نيش عقرب است كه دليلي ديگر مي باشد بر روز آغازين چله يا زمستان گرمسيري در 20 عقرب يا 20 آبان خورشيدي برابر با 11 نوامبر ميلادي. سلطان اسحاق می فرماید:

 

که‌مانم عه‌قره‌و ،....

کـــه‌مـانم نيش ستاره‌ی عـــه‌قــره‌و

سيمش نه‌ ئه‌خزه‌ر راگه‌ی سفيد ره‌و

شوَن گام ويَمه‌ن به‌ند سه‌مای شه‌و

 

     نیش عقرب یعنی منزل نوزدهم ماه که در اصطلاح نجومی به آن شوله یا حمة­العقرب می گویند که به فرانسه آن را chomlek نام گذاری کرده اند.

 

     عقرب از بروج دوازده گانه‌ي ماه می باشد که برابر است با ماه آبان خورشیدی، که در فارسی به آن کژدم ودر ترکی قوی ئیل گفته می شود و برابر با ماه گوسفند و نوامبر میلادی می باشد.کواکب صورت عقرب بیست و یک در صورت و سه در خارج صورت است که عرب آن سه کوکب را که بر جبهه‌ي او باشند اکلیل خوانند و کوکبی که بر بدن او باشد و سرخ نماید قلب العقرب، و ستاره ای که نزدیک قلب العقرب است نیاط و آنها که بر خزرات او باشند فقرات خوانند و آندو کوکب که بر طرف ذنب او باشند شوله.[19] و این منازل قمر است که فاصله‌ي زمانیِ را که ماه یک دور منطقة­البروج را تکمیل می کند و قسمتهای تقسیم شده ای است را نام می نهند. این منازل را بیست و هشت منزل می دانند، مانند منزل زبانا یا زبانی العقرب که دو شاخ کژدم و دو دست عقرب هم به آن می گویند كه منزل شانزدهم ماه مي باشد و علامت آن دو ستاره از قدر سوم است بر دو کفه‌ي میزان. عرب گوید این دو ستاره بر زبانای عقرب یعنی بر دو شاخ آن واقع اند. یا اکلیل که عوام آنرا کاسه‌ي یتیمان و قصعةالمساکین گفته اند، و آن صورتی است در نیمکره‌ي شمالی با بعد 15 ساعت و35 درجه و میل شمالی 30 درجه که ستاره‌ي روشن آن فکه نام دارد و منزل هفدهم ماه است و علامت آن سه ستاره بر خطی معوج از جنوب تا شمال کشیده و هر سه از قدر سوم می باشند و چون بر پیشانی عقرب واقع شده اند آنها را اکلیل گفته اند. و یا قلب که منزل هیجدهم این ماه است و علامت آن ستاره ایست سرخ رنگ از قدر دوم با دو ستاره‌ي دیگردر دو طرف آن از قدر سوم به شکل قوس در زیر صورت اکلیل شمالی، و بدان سبب به آن قلب گفته اند که بر محل قلب صورت عقرب واقع گردیده و همچنین «شوله» که منزل نوزدهم ماه است[20]. و چون منازل اين ماه 28 منزل معرفي شده است با احتساب يك روز به منزل نوزدهم همان 20 عقرب يا آبان به دست داده مي‌شود كه دقيقاً هماني خواهد بود كه در 20 عقرب يا آبان خوشه‌ي پروين از ابتداي افق نمايان مي‌گردد.

 

از ديگر مواردي كه در جهت اثبات و تأييد گاهشماري انعكاس داده شده توسط سلطان اسحاق در قرن هفتم و انطباق آن با آنچه كه محاسبه‌ي گاهشماري- نجومي ناميده مي‌شود، بحث نقطه‌ي اعتدالين و آغاز سال بر اساس صورتهاي فلكي است.

 

نقطه اعتدالين يا تقديم اعتدالي زماني است كه خورشيد به نقطه اي از آسمان مي رسد كه طول روز و شب براي ناظر زميني يكسان خواهد بود، و آن ابتداي بهار و پائيز است. يا به عبارتي ديگر چون از ديد ناظر زميني، خورشيد بر روي استواي آسماني قرار مي‌گيرد و طول روز و شب در اين دو هنگام برابر مي‌گردد به آن نقطه اعتدالين گفته مي شود. اعتدال بهاري (ربيعي) تعيين كننده‌ي آغاز بهار و شروع سال است، و اين زماني را مشخص مي سازد كه خورشيد از نيمكره‌ي جنوبيِ كره‌ي آسمان خارج و وارد نيمكره‌ي شمالي مي شود، و اعتدال پائيزي (خريفي) زماني است كه خورشيد نيمكره‌ي شمالي را ترك مي‌كند و وارد نيمكره‌ي جنوبي مي شود.

 

حال به جهت شرح بيشتر و وارد شدن در بحث نقطه‌ي اعتدالين از كره‌ي آسمان شروع مي كنيم، كه به اين شكل ارائه مي گردد. كره‌ي آسمان كره اي است با شعاعي بي‌نهايت بزرگ كه زمين در آن همچون نقطه اي در نظر گرفته مي‌شود. (كره‌ي آسمان ابزاري رياضي است كه وجود خارجي ندارد)

 

حال به كمك تقسيم بنديهائي كه آسمان را به شمال، جنوب (ميل شمالي و ميل جنوبي)، شرق و غرب (بُعد شرقي و بُعد غربي)،استواي آسمان (كه نقطه صفر اعتدالين بر روي آن است) مشخص كرده ستارگان را بر اين خطهاي تقسيم كننده فرض و معلوم مي كنيم و آنها را از ديد ناظر زميني ثابت در نظر مي گيريم. يعني خورشيد از يك نقطه‌ي مشخص- از ديد ناظر زميني- شروع به حركت مي كند و كره‌ي آسمان را مي پيمايد و دوباره سرجاي اول خود بر مي گردد، كه اين حركت يك سال يعني 2422/365 روز است. [21] حال خورشيد با حركت بر روي دايرة‌البروج يا همان كره‌ي منقسم شده‌ي آسمان ماهها ،فصلها وسال را مشخص مي‌سازد، كه ستاره شناسان بابل قديم دايرة‌البروج را به دوازده بخش مساويِ سي درجه‌اي به نام برج تقسيم كرده[22] كه براي اين دوازده برج نامهائي متناسب با نامهاي صورت فلكي كه خورشيد در آن قرار مي گرفت انتخاب كرده بودند. به عنوان مثال زماني كه خورشيد وارد قسمت اول از دوازده قسمت كره‌ي آسمان يا دايرة‌البروج مي‌شد مي‌گفتند كه خورشيد وارد برج حمل شده، چراكه صورت فلكي حمل در آن برج واقع شده، يا زماني كه خورشيد وارد صورت فلكي ثور مي شد آنرا برج ثور مي ناميدند. اين تقسيم بندي شيوه اي ايده آل براي محاسبه‌ي گاهشمار بود و تا قرنها بر اساس اين جابجائي و از روي حركت ستارگان و خورشيد مي توانستند كه موقعيت خود را در طول سال بفهمند. اما واقعيت اين بود كه ستارگان ثابتي كه از ديد ناظر زميني نقطه‌ي مشخصه اي براي تعيين ماه و سال بودند ، جابجائي داشته و حركت مي كنند و اين حركت باعث مي شود كه زمان وارد شدن خورشيد به هر كدام از صورتهاي فلكي پس از گذشت زمان هماني نباشد كه قبلاً به شكلي دقيق ارائه شده بود. به اين شكل كه طول دايرة‌البروجيِ هر ستاره طبق تعريف، كماني است از نقطه‌ي اعتدال بهاري تا تصوير قائم ستاره بر دايرة‌البروج كه در جهت حركت ظاهري خورشيد اندازه‌گيري مي شود. افزايش طول دايرة‌البروجي ستارگان را ابرخس اخترشناس يوناني (حدود 150 قبل از ميلاد) ضمن مقايسه‌ي اندازه‌گيريهاي زمان خود با اندازه‌گيريهاي اخترشناسان يوناني يك قرن و نيم پيش از خود كشف كرد. حال اين جابجائي از ديد ناظر زميني بر اساس ستارگان ثابت يك درجه در هر 71 سال و هفت ماه مي باشد، به گونه اي كه در حدود 2000 سال پيش نقطه‌ي اعتدال بهاري (ربيعي) از ابتداي برج حمل بوده، كه با جابجائي ستارگان و صور فلكي، نقطه‌ي آغازين سال يا اعتدال ربيعي ديگر در ابتداي برج حمل واقع نمي گردد، و زماني كه بخشهاي 30 درجه اي كه منطبق بر صورتهاي فلكي از حمل تا حوت بود اكنون با گذشت 2000 سال ديگر اين انطباق را ندارد، و بخشهاي اول تا دوازدهم بر صورتهاي فلكي حوت تا دلو منطبق اند. به اين شكل كه نقطه‌ي اعتدالي در اواخر برج دلو خواهد بود. و اين ناشي از حركت تقديمي زمين و جابجائي موقعيت نقطه‌ي اعتدال بهاري و در نتيجه مختصات استوايي (بُعد و ميل) است كه ستاره ها پيوسته و به آرامي تغيير مي كند.[23] لحاظ كردن اين مسأله در نزد يارساني قرن هفتم نيز در كلام سرانجام به خوبي مشاهده مي شود. به اين شكل كه يارساني بر اساس حركت ستارگان و جابجائي زمين و خورشيد، تاريخ و گاهشمار خود را مشخص و معلوم مي سازد. در واقع يارساني ستارگان و هر آنچه كه در آسمان است را به عنوان نشانه براي آغاز سال خود قرار مي دهد، و اين مهم با رصد و معلوم كردن نقطه‌ي اعتدالي در اواخر برج دلو نشانگر اين موضوع است، كه اين خود چند نكته را باز مي نماياند. ابتدا اينكه در قرن هفتم سلطان اسحاق برزنجه اي انطباق نقطه‌ي اعتدالين بر اواخر برج دلو و ابتداي برج حوت را رصد كرده و آنرا در كلامها انعكاس داده است. دوم اينكه گاهشمار ارائه داده شده‌ي سلطان اسحاق بر اساس نجوم و ستارگان و هرآنچه كه مربوط به آسمان مي باشد است، كه دقيقاً بر آنچه كه محاسبات رياضي در گاهشمار است همخوان مي باشد. سوم اينكه مي بايست اين گاهشمار به روز باشد. به عنوان مثال اگر در 2000 سال بعد اين جابجائي همانگونه اي شد كه در 2000 سال قبل، پس مي بايست كه بر همان اساس عمل كرد نه آنكه در 2000 سال پيش بوده، و دليل به روز بودن تفكر، حركت خود سلطان اسحاق است كه در زمان خود نقطه آغازين را در اواخر دلو قرار داده است. اما شرح چگونگي جابجائي ستارگان از ديد ناظر زميني به اين شكل است كه اخترشناسان یونان باستان و دوره‌ي اسلامی این پدیده را به کمک الگوهایی بسیار متفاوت با آنچه اکنون به کار می رود توضیح می دادند. الگویی که بطلمیوس به کار می برد، بر اخترشناسان دوره‌ي اسلامی تأثیر ژرف گذاشت. بطلمیوس زمین را ساکن و محصور در چند فلک هم مرکز (یا به عبارت بهتر، پوسته های کروی ) در نظر می گرفت.[24] ابرخس معتقد بود که سرعت حرکت برخوردگاه استوا و دایرةالبروج یک درجه در 125 سال است و پس از او بطلمیوس این اندازه را یک درجه در صد سال به دست آورد. (همان ، ص 290) اما در سده‌ي سوم هجری اخترشناسان مأمونِ خلیفه آن را یک درجه در 66 سال ، یا طبق منابع دیگر 66.23 سال ، تعیین کردند(همان ، ص 282). حَبَش، حاسب و ابن اعلم این مقدار را به یک درجه در هفتاد سال تصحیح کردند که به مقدار امروزی آن خیلی نزدیک است (ابن یونس ، ص 100 ، صاییلی ، ص 78). چند قرن بعد خواجه نصیرالدین طوسی براساس رصدهای انجام شده در رصدخانه‌ي مراغه ، اندازه‌ي این حرکت را مطابق با نتیجه‌ي ابن اعلم به دست آورد. اما محی­الدین مغربی بر اساس رصدهایش در رصدخانه‌ي مراغه به همان نتیجه‌ي منجمان مأمون رسید (همانجا؛ گنابادی، باب چهارم ). در تاریخ نجوم جدید، تیکو براهه (953ـ1010/ 1546ـ 1601) با رصدهای دقیق ، اندازه‌ي حرکت تقدیمی را یک درجه در 5ر71 سال به دست آورد که نسبت به اندازه گیریهای قدیم ، دقیقتر است (اوانز ، ص 282). پس از او نیوتون (1052ـ1139/1642ـ 1727)برای نخستین بار توضیح صحیح حرکت تقدیمی را براساس تغییر راستای محور زمین تدوین کرد (اسمارت ، ص 259). [25] بنابر نظریات اخترشناسی نوین علت کاهش میل دایرةالبروج ، کشش گرانشی اعمال شده از سیارات دیگر بر زمین است.[26] شرح اين موضوع يعني جابجائي ستارگان و تغيير صور فلكي نسبت به مبدأ كره‌ي آسمان يا نقطه‌ي اعتدالين در بينش يارساني يك مبحث مفصل و درخور توجه است كه شمه اي از آن عنوان گرديد. اما به خاطر اينكه اين مسأله يكي ديگر از دلايل اثبات تاريخ‌هاي به دست داده شده در مباحث گذشته مبني بر آغاز سال كردي گرمسيري در اواخر برج دلو (بهمن) ، وارد شدن خورشيد در برج عقرب و مشخص شدن آغاز چله در زمستان كردي گرمسيري و همچنين موعد واقعه‌ي مرنو در نزد سلطان اسحاق و يارانش بر اساس محاسبات نجومي و آنچه كه تاريخ از آن بحث كرده است مي باشد لزوم شرح بيشتر با اسناد و دلايل رياضي را به خود مي طلبد.

 

ابتداي به امر سؤال پيش مي‌آيد كه آيا يارساني آداب و اركان يا شيوه‌ي اعتقادي خود را بر اساس علم التنجيم يا حركت و تأثير كواكب بنيان گذاشته است يا نه؟ جواب به اين سؤال به ما اين امكان را خواهد داد كه بحث تقديم اعتدالين را ادامه دهيم يا اينكه آن را در حد تعريفي رها كنيم.

 

همانگونه كه گفته شد يارساني آداب و اركان و كل شيوه‌ي هست اعتقادي خود را بر اساس هست كائناتي و آنچه كه در آسمان بر زمين مسلط مي‌باشد بنيان گذاشته است، چراكه وقتي از جشن خاوندكاري ياد مي كند نشانه هاي آن به جهت تشخيص در چگونگي موقعيت زماني به آسمان ارجاع داده مي‌شود، نشانه‌هائي همچون وجود خوشه‌ي پروين در صورت فلكي ثور، يا ماه و وضعيت زماني آن، يا وجود برج عقرب و ستاره‌ي نيش عقرب (شوله) و بسيار ديگر از كلامهائي در اين خصوص كه در لابه‌لاي دوره‌هاي مختلف ارائه داده شده است. ( البته نشانه هاي ديگري كه زميني هستند نيز پيش كشيده مي شود اما تغيير آب و هوائي و تأثير آن بر طبيعت، آن را توجيه خواهد كرد).

 

حال كه رأي بر آن شد تا بر اساس كلامها و گفته هاي سرانجامي اركان و اعتقاد يارساني را مبني بر حكم دادن بر اساس تأثير ستارگان بدانيم، ما هم علم التنجيم را به شيوه‌اي علمي و آكادميك به جهت اثبات و تشريح تقويم يارساني به كار مي گيريم تا آنچه كه در پيش گفته شد كاملتر ارائه گردد.

 

گفتيم كه در هر هفتاد و يك سال و هفت ماه ستارگان يا صور فلكي يك درجه تغيير نسبت به تقديم اعتدالين دارند. يعني زماني كه نقطه‌ي اعتدال ربيعي در 2000 سال پيش ابتداي برج حمل بوده هم اكنون- بعد از گذشت 2000 سال- ديگر ابتداي برج حمل نخواهد بود، به عبارت ديگر اگر ما به عنوان يك ناظر زميني در ابتداي بهار يا در لحظه‌ي شروع سال (اعتدال ربيعي) به آسمان شب نگاه كنيم ديگر ستارگان مربوط به برج حمل را نخواهيم ديد بلكه ستاره هاي مربوط به اواخر برج دلو و اوايل برج حوت را در آسمان مشاهده خواهيم كرد. حال اگر يك يارساني بخواهد لحظه‌ي وارد شدن در برج عقرب و مسائل مطرح در آن را رصد كند- تا از اين طريق زمان ايام خاوندكاري خود را دقيق به جا آورد- ديگر نقطه‌ي اعتدالين و لحظه‌ي صفر شروع سال به درد وي نخواهد خورد بلكه مي بايست آنچه كه متناظر با گفته‌ي كلامي است مد نظر بگيرد، و آن چيزي نيست جز اينكه اين جابجائيِ يك درجه‌اي در هفتاد و يك سال و هفت ماه را بداند و آن را مورد محاسبه قرار دهد تا بتواند زمان دقيق وارد شدن به ايام خاوندكاري را مشخص سازد.

 

به عنوان مثال در تاريخ 16/9/1200 ميلادي خورشيد در برج سنبله با بُعد h12 و ميل o درجه وارد نقطه اعتدال خريفي مي گردد و در تاريخ 6/11/1200 م با بعد m10h15 و ميل 19- درجه جنوبي وارد برج عقرب مي شود. حال اگر ما ستاره‌يdschubba را در اين صورت فلكي (عقرب) به عنوان دروازه ورود به اين برج بدانيم و آن را شاخصه‌اي براي لحظه‌ي آغاز اين ماه، پس در اين وضعيت و زمان خورشيد وارد برج عقرب شده است كه ما آن را در سالهاي متمادي مورد بررسي قرار مي دهيم تا بدانيم كه صورتهاي فلكيِ منظور كلام چه موقعيتي از سال نسبت به تقديم اعتدالين به دست مي دهند.

 

اين مسأله را در سال 1500 ميلادي مورد بررسي قرار مي دهيم. مي بينيم كه خورشيد براي وارد شدن در نقطه‌ي اعتدال خريفي در همان وضعيت h12 و ميل o درجه بايد قرار بگيرد، اما ديگر آن تاريخي كه در سال 1200 ميلادي ارائه شد منطبق بر اين وضعيت نيست بلكه در 14/9/1500 ميلادي و در برج سنبله اين اتفاق مي افتد، و نيز در تاريخ 8/11/1500 است كه خورشيد وارد برج عقرب مي شود آن هم با بعد m30h15 و ميل 19- درجه جنوبي، كه به جهت سالم دانستن موضوع آن را با ستاره‌ي dschubba كه دروازه‌ي ورود به برج عقرب است مطابقت مي دهيم و مي بينيم كه در يك سمت قرار دارند.

 

حال اين بررسي را در سال 1750 ميلادي مورد ارزيابي قرار مي دهيم مي بينيم كه خورشيد همچنان در برج سنبله با همان بعد h12 و ميل o درجه در تاريخ 24/9/1750 ميلادي وارد نقطه‌ي اعتدال خريفي مي گردد و در تاريخ 21/11/1750 با بعد m40h15 و ميل 20- درجه جنوبي وارد برج عقرب مي شود كه با ستاره‌ي dschubba هم در يك سمت قرار مي گيرند.

 

اين مشاهده را در سال 2000 ميلادي نيز تكرار مي كنيم تا بدانيم كه وضعيت تقويم ديني يارساني در طول سالهاي متفاوت بر اساس تقديم اعتدالين چگونه خواهد بود. خورشيد در تاريخ 23/9/2000 و در اواخر برج اسد با بعد h12 و ميل o درجه وارد نقطه اعتدال خريفي مي شود و در تاريخ 25/11/2000 با بعد h16 و ميل 21- درجه جنوبي وارد برج عقرب مي گردد. در اينجا به خوبي مشخص مي شود كه در سالهائي كه انعكاس داده شد وضعيت و موقعيت ستارگان و صور فلكي براي ناظر زميني يكسان نبوده و نيست، چراكه ستارگان و صور فلكي در حال چرخش و حركت هستند و هيچگاه ثابت نمي مانند.

 

اين وضعيت در سالهاي دور آينده نيز به همين منوال تغيير خواهد كرد، به عنوان مثال اگر ما سال 2500 ميلادي را مورد بررسي قرار دهيم و آن‌را محاسبه كنيم به اين شكل خواهد شد كه در تاريخ 23/9/2500 خورشيد در برج اسد با همان بعد h12 و ميل o درجه وارد نقطه اعتدال خريفي مي شود و در تاريخ 2/12/2500 با بعد m30h16 و ميل 22- درجه وارد برج عقرب مي گردد كه با ستاره‌ي dschubba در يك سمت قرار مي گيرند. همچنين براي سال 2750 م، كه خورشيد در تاريخ 6/12/2750 با بعد m45h16 و ميل 23- درجه وارد برج عقرب مي گردد و با ستاره‌ي dschubba در يك سمت قرار مي گيرند.

 

پس بر همين اساس تغيير و حركت ستارگان و صور فلكي بر چگونگي به جا آوردن جشنهاي يارساني در چه زمان از سال تأثيرگذار است. به عنوان مثال در زمان سلطان اسحاق ابتداي برج عقرب ششم نوامبر بوده (تمام تواريخ ارائه داده شده گريگوري است) در حالي كه ابتداي برج عقرب در سال 2000 در بيست و پنجم نوامبر است.

 

و يا اينكه لحظه‌ي وارد شدن خورشيد در برج حمل برابر است با 23/4/ 2011 م، يا وارد شدن خورشيد به برج حوت كه برابر است با 21/3/2011 م ... و اين يعني يك ماه اختلاف.

 

(اين مسأله درخور توجه كساني كه بحث اسطرلاب و مسائل مربوط به آن را دارند مي باشد، تا اين تغييرات را لحاظ كرده و آنچه كه حقيقت مطلب است ارائه كنند.)

 

اين يك ماه اختلافي كه بين نقطه اعتدالي با ابتداي دايرة‌البروج است تقويم نجوميِ رصد سال 2011 ميلادي مي باشد، كه اين رصد مطابق با آنچه در 1700 ميلادي و يا دورتر در زمان سلطان اسحاق بوده نمي باشد. به عنوان مثال در زمان سلطان اسحاق خورشيد در 6/11/ وارد برج عقرب شده است كه اگر ما سال 1700 ميلادي را در نظر بگيريم و آنرا رصد كنيم تاريخ وارد شدن خورشيد در برج عقرب 20/11/ خواهد شد كه برابر مي گردد با 29 آبان تقويم كنونيِ ايران. و اگر اين رصد را در سال 2011 ميلادي انجام دهيم تاريخ 25/11/ خورشيد وارد برج عقرب مي شود كه مطابق خواهد بود با 4 آذرماه شمسي در تقويم كنوني ايران. يعني اگر چنانچه بر اساس گفته‌ي كلام نيش ستاره‌ي عقرب را آغاز چله بدانيم پس در سال كنوني مي بايست كه 25 آذر را به عنوان آغاز چله به حساب آورد. در اينجا بحث بر سر اين نيست كه در چه زماني از سال اعتدالي خورشيد وارد كداميك از بروج مي گردد، بلكه در سالشمار ديني يارساني بحث بر سر انطباق نقطه صفر اعتدالي با بروج و صور فلكي است، كه در اين زمان نقطه صفر اعتدال ربيعي در ابتداي برج حوت قرار دارد. پس ما ابتداي برج حوت را به عنوان آغاز سال ديني مي دانيم، چراكه اساس محاسبه‌ي گاهشماري در بينش يارساني رؤيت صور فلكي و ستارگان مربوط به آن در آسمان مي باشد. پس سال را از همان نقطه‌ي صفر اعتدال ربيعي شروع مي كنيم تا ستارگان مربوط به هر برج در خود آن برج لحاظ گردد و بر همين اساس، هم حساب رياضيِ 2422/365 كه طول متوسط يك سال حقيقي است منظور مي گردد، و هم اينكه صور فلكي و چرخش و جابجائي آنها.

 

يعني ما نقطه اعتدال ربيعي را در كره‌ي آسمان كه ثابت است به عنوان خط‌الرأس و مبدأ قرار مي دهيم و به نسبت جابجائي ستارگان و صور فلكي به عقب بر مي گرديم. يعني نقطه صفر اعتدال ربيعي در هر كجاي دايرة‌البروج قرار بگيرد آنجا نقطه‌ي آغاز سال خواهد شد، كه براي منطبق كردن صورتهاي فلكي با آغاز سال حقيقي مي بايست كه از ابتداي حوت شروع كرده تا حمل با فروردين ، ثور با ارديبهشت ... مطابقت پيدا كند. كه اگر اينگونه باشد ديگر در سالهاي كنوني ورود خورشيد در 4 آذرماه شمسي به برج عقرب نخواهد بود بلكه در ابتداي آبانماه است، چراكه ما جابجائي يك ماه در صورتهاي فلكي را حساب كرده ايم و آنرا از 25 دلو (بهمن) به عنوان آغاز سال شروع نموده‌ايم.


 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- سنجش و مبدأ زمان در نزد ملل یا تاریخچه‌ي تقویم ، دکتر ابوالفضل نبیی ، ص 24 .

2- تاريخچه‌ي زمان ، استيون هاوكينگ ، ص 58.

3- جهان در پوست گردو ، استيون هاوكينگ ، ص 152.

4- جهان در پوست گردو ، استيون هاوكينگ ، ص 250 .

5- در اين عالم هستي و آسمان لايتناهي آن‌قدر كهكشان هست و هست كه چنانچه دست خود را به جلو دراز كني و به ناخن شست خود در مقابل آسمان نگاه نمايي ، آن قسمت از آسمان كه فقط پشت ناخن تو پنهان مي‌شود شامل بر 50 هزار كهكشان است.(شگفتيهاي جهان ،ابراهيم ويكتوري ص 127) .

6- سايت ويكي پديا، دانشنامه آزاد.

7- مشهورترين اكتشافات جهان، ژندرا راجيو، ترجمه محمد رضا رخشانفر.

8- نجوم به زبان ساده ، ص 179

9- (مزدیسنا و ادب پارسی،د محمد معین ، ج2 ص19)

10- اوستا تشتریشت

11- اوستا تشتريشت

12- (persian studies رضا مرادی غیاث آبادی )

13- (دانشنامه ستاره شناسی، سایت آسمان شب ایران، نجوم به زبان ساده )

14- در یونان پلیادس هفت خواهر به نام های: میا. الکترا . تایجته. آلسیونه . سلیونو. آستروپ و مروپ بودند. آنها فرزندان اطلس خدایی که آسمان را بر دوش نگاه داشته وحوری دریایی پلیون(محافظ کشتیرانان) بودند.پلیادس با کره­گانی همنشین آرتمیس الهه­ی شکار و ماه بودند. یک روز درحالی که آنها در کمین گوزن ماده ای بودند شکارچی بزرگ اریون سرگرمی معصومانه ی آنها را بهم زد و آنها هراسان فرار کردند. زیبایی آنها او را شدیداً تحت تأثیر قرار داد و او بی رحمانه آنها را تعقیب کرد. آرتمیس نزد زئوس شکایت کرد و مداخله ی او را خواستار شد. زئوس هفت خواهر را به دسته­ای فاخته تبدیل کرد و آنها به آسمان پرواز کردند. آرتمیس از بی حرمتی آشکار اوریون عصبانی شد و انتقامش را از اوریون گرفت.آپولو برادر آرتمیس با اوریون رو در رو شد و عقرب غول پیکری را فرستاد تا به اوریون حمله کند. زئوس شکارچی مرده را در آسمان قرار داد تا برای همیشه در تعقیب بیهوده­ی پلیادس در آسمان باشد. به همراه صورت فلکی عقرب در تعقیب اوتنها شش ستاره از خوشه پروین با چشم غیر مسلح قابل رؤیت است. داستانی دیگر در مورد ستاره­ی گمشده به الکترا باز می گردد، وی جده­ی خاندان سلطنتی تروی بود. پس از نابودی تروی غم و اندوه بر او چیره شد و خواهرانش را ترک گفت و به ستاره ای دنباله دار تغییر شکل یافت. از آن به بعد به نماد سرنوشت بد و فنا تبدیل شد.

افسانه ­ی ستاره­ی ناپدید شده انعکاسی است از افسانه هاي فولکلور یهودی، هندو و مغولی. آنها بر اساس اتفاقی واقعی پایه گذاری شده اند. مدارک علمی گواه بر آن است که ستاره ای در این خوشه نزدیک به پایان هزاره ی دوم قبل از میلاد از بین رفته داستانی مشابه با افسانه ی یونانی از کایووا قبیله ای از آمریکای شمالی روایت می کند که هفت باکره توسط روح بزرگ به آسمان فرستاده می شوندتا از شر خرس غول پیکر در امان بمانند. روح بزرگ مائوتیپ یا برج شیطان- مقبره ی ملیوایومینگ- را ساخت تا از دست خرس در امان باشند. خط های عمودی بر روی سطح صخره راجای پنجه های خرس می دانند که برای بالا رفتن از کوه استفاده کرده. وقتی که خرس بهنزدیکی باکره ها رسید روح بزرگ آنها را به مکانی امن در آسمان منتقل کرد.درافسانه ی قبیله ی ناواهو بعد ازاینکه زمین ازآسمان جدا شد خدای آسمان سیاه خوشه ایازستاره ها بر روی قوزک پایش داشت.آنها پسران سنگ چخماقی بودند. در اولین رقص خدای سیاه با هر بار کوبیدن پای او بر زمین پسران چخماقی از بدنش به بالا می پریدند. ابتدا بر روی زانو سپس ران و شانه و سرانجام بر روی پیشانی.جایی که برایاقامت در آن ماندند آسمان بود.

15- هر دو خوشه‌ي پروين و ماه به هنگام تقارن از بالاي قله‌ي شاهو بيرون مي آيند به نحوي كه انگار به جهت گفت و شنود حر كت مي كنند، و اين حركتِ با هم را از ابتداي شب حفظ مي كنند تا به زمان گرگ و ميش، در اين حركت ماه در جلو حر كت مي كند و خوشه‌ي پروين پشت سر آن تا اينكه در آسمان شرقي افول مي كنند.

16- نجوم به زبان ساده ، مایر دگانی ، مترجم محمدرضا خواجه پور، صص 50 ، 51 ، 53.

17- گوزنهاي منطقه‌ي شاهو به هنگام جفت گيري گله هائي ناپيوسته و گروه گروه دارند، چرا كه به دنبال جفت مي گردند و در اين بين نرهاي گله بيشتر بي تابي مي كنند، اين زمان مصادف است با چله‌ي گرمسيري كه وعده‌ي ايام روزه‌ي مرنوي هم مي باشد، و نيز در شرق كوه شاهو بفر به فراواني مشاهده مي شود، پس از حدود اواسط چله كه چند روز گذشته است اقرار و شرطي كه به نام مرنو گذاشته ام را به جا آوريد.

18-(نفائس الفنون،ج3 ص454)

19- اما اسامی منازل قمر که به فارسی این چنین آمده: پرویز(پروین) ،پَهَ یا پَها ،اَوَیسر یا اَزَیسر ، بِشن یا بَشن (بِش)، رَقت یا رَخود (رَخوَت) ، تَرَهَ یا تَراهَ ، اَورَ یا آذرَ ، نَهن ، میان یا مَیان ، اَودِم ، ماشاهَ یا مَشاهَ ، سپور ، هوسرو ، سُرب یا سروی ، نور ، گیل یا گیلو(گِل) ، گرَفسَ یا گرَفشَ ، وَرَنت ، گاو یا گا ، گوی ، مورو یا موری ، بُندَ یا بُنزَ(بُندی) ،کهتسر ، وَهت، میان یا مَیان ، کَهت ، پَدیوَر، پیش پرویز. که این اسامی به زبان عربی این چنین آمده: ثریا ،دبرآن ،خویا ،هنعه ،ذراع ،نشره ،طرف ،جبهه ،زبره ،صرفه ،عواء ،سِماک ،غفر ،زبانیان ،اکلیل ،قلب ،شوله ،نعائم ،بلده ،سعدالذابح ،سعدبلع ،سعدالسعود ،سعدالأجنیه ،الفرغ المقدم ،الفرغ الموخر ،بطن الحوت ،الشرطان ،البطین.

20- چنانچه مدت زمان گردش زمين به گرد خورشيد را طي مدتي نسبتاً طولاني (كه قدما حداقل آن را 30 سال گفته‌اند) رصد كنيم متوجه مي‌شويم كه يك بار گردش زمين به گرد خورشيد از تقريباً 365 شبانه روز و 5 ساعت و 59 دقيقه تا تقريباً 365 شبانه روز و 5 ساعت و 39 دقيقه تغيير مي‌كند و مهم اينكه اين تغيير طول سال اعتدالي از سالي به سالي ديگر تابع هيچ نظم و قاعده‌يي نيست. به منظور نظم امور جامعه و نيز سهولت ثبت وقايع در امور مدني ... متوسط حداكثر و حداقل تغيير طول سال اعتدالي كه همانا 365 شبانه روز و 5 ساعت و 48 ثانيه باشد طول سال اعتدالي اختيار شده است. (زيج ملك،ص29)

21- البته شش ماه اول سال يعني زماني كه خورشيد در نيمكره‌ي شمالي است برجها نسبت به شش ماه دوم سال اندكي طولاني‌تراند.

22- (بنياد دايرة‌المعارف اسلامي ).

23- این فلکها به‌ترتیب صعودی عبارت بودند از فلکهای ماه ، زهره ، عطارد، خورشید، مریخ ، مشتری ، زحل ، فلک ثوابت و نهایتاً فلک نهم . طبق نظر بطلمیوس ، فلک نهم روزی یک بار به دور محور آسمانی ، خط واصل قطب شمال و قطب جنوب می چرخد. فلک نهم حاوی دایره‌ي ثابتی است که در همان صفحه‌ي استوای زمین قرار می گیرد. فلک هشتم،فلک ستاره های ثابت است که شامل دایره­ای در همان صفحه‌ي دایرةالبروج است . به نظر بطلمیوس و پیروان او در دوره‌ي اسلامی ، فلک هشتم با حرکت بسیار کندی نسبت به فلک نهم می چرخد. پس در اخترشناسی دوره‌ي باستان و دوره‌ي اسلامی «ستاره های ثابت » نسبت به استوا آهسته می چرخیدند. (رجب ،ص 286) حال آنکه در اخترشناسی نوین استوا نسبت به ستاره های ثابت آهسته می چرخد.

24- تئون اسکندرانی ، اخترشناس یونان باستان عقیده داشت که نقطه‌ي اعتدال بهاری باسرعت یک درجه در هشتادسال در محدوده ای هشت درجه ای روی دایرةالبروج حرکت رفت و برگشتی دارد (رجب ، ص 269ـ270). برخی از اخترشناسان دوره‌ي باستان به پیروی از تئون اسکندرانی بر آن بودند که تقدیم اعتدالین حرکت رفت و برگشتی دارد (همان ،ص 267ـ271). در نجوم دوره‌ي اسلامی این حرکت رفت و برگشتی را «اقبال و ادبار» می نامیدند (همان ، ص 267). البته امروزه می دانیم که اصلاً چنین حرکتی وجود ندارد.برخی اخترشناسان دوره‌ي اسلامی ، مانند ثابت بن قره ، الگوهای کیهانی پیچیده ای ابداع کردند تا این تغییرات فرضی را توضیح دهند (صاییلی ، ص 77؛ اوانز، ص 275). بتّانی ، اخترشناس مسلمان قرن چهارم ، کلیات نظر تئون را قبول کرده بود، اما عقیده داشت که حرکت رفت وبرگشت یک فلک موجب می شود که ستاره ها حرکتی نوسانی داشته باشند که مستقل از حرکت نوسانی نقاط اعتدالین و انقلابین است (رجب ، ص 271). كه پژوهش در این موضوع در آثار زرقالی ، اخترشناس اندلسی قرن پنجم ، به اوج خود رسید (همان ، ص 267ـ 268).

25- (بنياد دايرة‌المعارف اسلامي ).

26-


ورود به سایت

ما 76 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly


برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.