یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: دایرةالمعارف
نمایش از 06 مهر 1396 بازدید: 1240

«اول و آخر یار»

 

خدمت حضرات مسندنشین، سادات جلیل­ القدر و عالیجنابان فرهیخته ­ي یارسان

یاعلی مدد

با استعانت از حضرت حق؛ درود و احترام خدمت شما بلندپایگان معظم، عنایت مبارکتان به پروژه ­ی گردآوری، تدوین و تصحیح کلام­های یارسان از ابتدا تا انتها و تمنای یاری داشتن از حضرتتان به جهت خالی شدن از هر لغزشی برای سلامت حرکت منت است. امید است زیر سایه ­ي پر خیر و برکت شما عالی مقام ­ها بتوان یکی از بزرگترین مشکلات اعتقادی جامعه­ ي یاری را حل و فصل نمود.

از آنجایی که دوران گذار، عصر ارتباط و دنیای دیجیتالی را پیش کشیده, در نتیجه دیالکتیک و مستندسازی و روشنگری از مؤلفه ­های بارز برای همسو بودن با این دوران است, که رفتار غیرهمخوان سبب ساز بی اعتمادی و نفی خواهد شد. در این بین جامعه ­ی یارسان نیز از این شرایط مستثنی نبوده و بایسته آن خواهد بود تا سوای عشق و مفاهیم اشراقی که دلدادگی و پروازهای روحی و عاشقانه را شامل می­ گردد، برای راسیونالیست­های دانشجو و دانش پژوه از قشر تحصیلکرده­ ی یاری کلام مستند و پوزیتیویست آن برای عدم سرخوردگی و گریز از جرگه­ ی یاری فراهم ساخت. اولین قدم برای جلب اطمینانِ جوانان و فراتر از آن، مستندسازی کلام­ها برای رفع تمام شبهات موجود است, تا علاوه بر روشنگری پیش زمینه ­ای گردد برای اتحاد مابین خاندان­ ها, و پاسخی باشد برای آن قشر از غیریارسانی ­هایی که بر علیه کلام­های یاری ایجاد شبهه می­ کنند.

پروژه­ ي گردآوری، تدوین و تصحیح کلام­ها در قالبی واحد و مشخص که مورد وثوقِ قریب به اتفاق یارسانیان باشد ادامه ­ی کار گذشتگان است که اقدامی سترگ و از هر لحاظ سنگین خواهد بود، و برای ساماندهی و به انجام رسانیدن آن جملگی یاران از تمام خاندان ­ها در قبال آن مسئول­اند. چراکه در بر گیرنده ­ی کلامِ تمام خاندان­ها و سرچشمه ­ی کلام­ها- پردیوری- می­باشد.

از آنجایی که در کارهای مربوط به کلام و تفاسیر کلامی رأی و مشاوره ­ی صاحب نظران را باید لحاظ کرد، پس نزدیک به چند سال است طی بیانیه ­هایی- که منجر به دعوت­ هایی رسمی از تمام بزرگان و صاحب نظران برای نشست و گردهمایی شد- بارها عنوان گردید که نویسندگان و گردآورندگان می­ بایست خود محور نباشند و جملگی در یک خط و با همکاری هم کارهای مربوط به کلام­های یاری را انجام بدهند. چرا باید در یک کتابخانه چند نوع از دیوان شیخ امیر... چند چاپ متفاوت از فلان دوره ­ی کلامی... داشته باشیم؟! چرا حضرات در یک جمع نمی­نشینند و منابع خود را یکدست نمی ­کنند؟! و با همکاری هم یک مجموعه را اشتراکی به چاپ نمی­رسانند؟![1] چرا اراده ­ای مبتنی بر صرافی نهایی موجود نیست؟! خاصه اینکه دفاتری هست که هنوز بازخوانی نشده و یا کلام­ هایی که در مرحله­ ی استخراج قرار دارند، و یا جملگی شعر است و ضمن باطل کردنِ آن یاد بگیریم که سر در دریای وجود ببریم و فارغ از قیل و قال­ های کلمه پیما شویم، و آشفتگی ­های دیگری که در مقاله ­ي مذکور شرح داده شده است...

علی­ کل­ حال این پروژه - یعنی ارائه ­ی کتاب واحد یارسان- پیامدها و دستاوردهای زیادی دارد که یکی از آنها مستند سازی کلام­ها و استخراج تحریفات و پایان دادن به شبهات می­باشد. به این شکل که تمام نویسندگان در قدم نخست می­بایست تمام نسخ و منابع مورد استناد خود را در جلساتی معرفی و به رؤیت برسانند، سپس در خوانش نسخ و تدوین به جهت انجامِ اشتراکیِ پروژه همت بگمارند. طرح و برنامه ریزی این همایش به شکل شفاهی و برای تقریباً تمام نویسندگان و گردآورندگان در چند سال متأخر شرح و توضیح داده شده، و آن را به شکل مقاله ­ای در فضای مجازی هم ارائه نمودم که فصلنامه ­ی تخصصی کشکول نیز آن­را به زینت چاپ آراسته کرد. پس با توجه به حقانی بودن حرکت و اینکه به هیچ شیوه نمی­ توان ایرادی و یا مخالفتی با آن داشت، اما متأسفانه در پشت پرده و به شیوه­ هایی غیر مرتبط شاهد کارشکنی و مخالفت با آن می­ گردیم. هر چند در ظاهر موافق با این حرکت هستند، اما هیچ تمایلی برای برگزاری آن نشان داده نمی­شود. تو گویی دستی بزرگ برای انجام نشدن آن انرژی صرف می ­کند. توسط برخی از افراد غیر متخصصِ مغرض سفارش پیش داوری گرفته می­شود و ترهاتی به هم می­بافند... در تعامل با افرادی چند چهره که ترازوی معامله پیش می کشند تحلیل انرژی کمترین پیامد آن برخوردها است، خلف وعده­ هایی را شاهد می­ شویم تا ایامی را هم اینان به بطالت بگیرند، کسی هنوز صفحه ­ای از اسنادش را ندیده... و علی رغم پیگیری­ه ای شبانه روزی، رغبت آنچنانی برای شفاف سازی و مستند کردن کلام­ها نیست؛ و چون راه­ های مختلف برای دخیل دادن افراد در این همایش امتحان شده است و تا به حال هیچکدام مثمر ثمر نبوده، در نتیجه زمانی به اندازه­ ی یک سال را هم به خود اختصاص داده است، و آن دستمایه می ­گردد برای افراد فرصت طلبی که مخالف روشنگری هستند، تا این شایعه را نشر دهند که حقیر از برگذاری این همایش منصرف شده و دیگر قصد برگذاری آن ندارم.[2] در حالی که اینگونه نیست، و البته ناگزیر شدم تا این دعوت نامه را با تلویحاتِ مربوطه به شکل عمومی و رسمی به جهت تنویر افکار عمومی نشر دهم، به امید مولا که ترتیب اثر داده شود و به همت و دعای خیرِ بزرگانِ حقیقت­مدارِ یارسان به مناقشه ­ی شعر است یا کلام است پایان داده شود، تا جوان یارسان اعتقاد و شوریدگی و احساسات پاکی که حاضر است برای آن جان دهد را متزلزل نبیند. از این رو تمام یارانی که عشق سلطان حقیقت را در سینه دارند و در مقابل فرزندان، برادران و خواهران خود را مسئول می­دانند لازم است تا نسبت به این امر مهم و بزرگ بی تفاوت نباشند و از مسندنشینان و بزرگان یارسان تمنای تحقق این مهم کنند.

از آنجایی که این حرکت هیچگاه در طول تاریخِ موجودیت یارسان بنابه دلایلی شکل نگرفته، در نتیجه به ثمر رسانیدن این مهم منوط به وجود دست جمع و همت دست اندرکاران مربوطه خواهد بود. از این ­رو بنا بر مشورت­ های زیادی که انجام شده, رأی بر آن داده شد تا در گام نخست نویسندگان دور هم گرد آیند و  بدون لحاظ کردن گله­ مندی­ ها و کم لطفی­ های پیش آمده نسبت به این اقدام رایزنی ­های لازم را انجام دهند. علاوه بر این بزرگواران، هرکدام از مسندنشینان و سادات معظم نیز با معرفیِ نماینده­ی خود در جلسات پیش رو مبارکی و عشقِ به کار را افزون کنند. همچنین شرکت متخصصین کلام در این جلسات کردار خواهد بود.

از آنجایی که مؤلفین و متولیان امور فرهنگی در زمینه ­ی چاپ و نشر کلام مؤظف به پاسخگویی به جهت ارائه­ ی اصل نسخه ­ی مورد رفرنس- حتی برای یک نفر یار- می ­باشند، در نتیجه این نشست­ ها و همایش در بیان کلی سببی خواهد شد تا به تمام مناقشاتی که پیرامون این مسئله شکل می­ گیرد پایان داده شود.

در این نشست می­ بایست تمام نسخ کلامیِ چاپی و غیر چاپیِ یک صده­ ی اخیر (از دیوان گوره­ ي رایج در گوران تا سرانجام حقیر) که در بین یارسان انتشار داده شده است مستند سازی شود. این امر محق نخواهد شد مگر با در دست داشتن اصل نسخه ­ی خطیِ بالای صد سالِ مربوط به همان کلامِ منتشر شده؛ تا از این طریق اصالت و یا عدم اصالت کلام­ها بر اساس نسخ کهن محرز گردد، و آن زمینه ­ای شود برای فراهم آوردن دفتری واحد که مرجع اولیه­ ی یارسان باشد.

عنایت به خدمت در جهت ساماندهی و یکدلی و اتحاد برای گام نخست، رسماً دعوت می­ شود از شما بزرگوار تا در تاریخ 1396/7/21 حضور به هم رسانیده[3]و مقدمات انجام این اقدام فرخنده و سلطانی را فراهم سازیم. عالیجنابانِ مدعو بر اساس حروف الفبا:

سید امین رسایی

جمخانه شاه ابراهیمی صحنه

سید حسین محمدزاده صدیق

سید حجاب الهامی

سام الدین تبریزیان

سید شمس الدین محمودی

طیب طاهری

سیدکیومرث چراغپوران

سید محمدحسینی

سید مسعود افضلی

هاشم عاصی کاکه­ یی

هه ­رده­ ویل کاکه­ یی

( اسامی ذکر شده دربر گیرنده ­ی تمام نویسندگان یارسان نمی­باشد، که به امید حق سایر بزرگوارانِ نویسنده، یاری کرده و مساعدت لازم را مبذول داشته باشند)

 

دستور کار جلسه:

 شروع جلسه روز بیست و یکم مهرماه از صبح ساعت 10 تا غروب ساعت 18 همان روز است.

معارفه. شرح جلسه و توضیح در خصوص همایش نسخ خطی. استراحت. ارائه­ ی اسناد و نسخ توسط هر کدام از نویسندگان. نقد، بررسی و تحلیل همایش نسخ خطی. تشریک مساعی برای روز همایش. صورتجلسه ­­ی نشست.

 

 

 

کمترین یارسان طیب طاهری[4]

www.yaresan.com

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
">


1- تمام این مطالب به شکل مفصل­تری از ده سال پیش مطرح نموده ام و در سایت خود (yareasn.com ) نیز انتشار داده­ ام.

2- با اینکه این پروژه و طرح آن از جانب حقیر برنامه ریزی شده است، اما اگر بزرگی کردار کند و میزبانی این امر سلطانی را بر عهده بگیرد نامش در جریده­ ی عالم ثبت خواهد شد.

3- میزبان با کردار، چند روز قبل از نشست، محل گردهمایی را به ابلاغ شما بزرگوار خواهد رسانید.

4- اگر اراده ­ای مبتنی بر نشست و نظارت... فراهم نیامد و این جلسه از جانب بزرگواران شکل داده نشد درب خانه ­ی حقیر به روی دوستداران کلام و دانش پژوهان به جهت رؤیت اسناد و نسخ باز است، قدم بر دیدگان خواهید گذاشت.

 

مطالب مرتبط:

»  »   »  »  پیرو دعوتنامه مستند سازی کلامهای یارسان

»  »   »  » نشستِ نشست

 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: دایرةالمعارف
نمایش از 01 دی 1391 بازدید: 7834

 

دایرة المعارف از بیوگرافی، تاریخ، جغرافیا، شرح اصطلاحات فلسفی کلامی و بیان اعتقاد تشکیل یافته که در مرحلۀ اول بحث بیوگرافی مشاهیر یارسانی را در دستور کار قرار داده ایم چرا که شرح بیوگرافی بزرگان یارسان کمتر مناقشه ای را در خود دارد که این سبب خواهد شد که نمایندۀ خاندانها و اهل قلمی که از خاندانها با ذهنیات و تفاسیر به رأی در کنار هم گرد آمده اند ابتدا همدیگر را بازشناسند و ایجاد عمومیت شود تا که به آخرین مرحلۀ کار یعنی شرح اصطلاحات کلامی و بیان اعتقاد پرداخته شود.

 

مدخلهای مربوطه به مشاهیر یارسانی که در سایت آمده است، خام می باشد یعنی یحتمل هم کم و کاستی دارد و یا اینکه اضافی می باشد که پس از بررسی و جمع آوری اطلاعات در خصوص این مدخل ها به تصویب خواهد رسید که در دایرة المعارف انعکاس داده شود یا نه.

 

این مدخل ها مشاهیر یارسانی را در ایران و عراق را شامل می باشد که به امید حق در آینده مشاهیر کشورهای دیگر از جمله ترکیه، هندوستان، افغانستان، نواحی روسیه، ... نیز به آن اضافه خواهد شد.

 

بزرگوارانی که قصد خدمت به این فرهنگ و اندیشه را دارند در صورت داشتن اطلاعات در خصوص هر کدام از این مدخل ها بر روی فرم همکاری کلیک کرده و اطلاعات فرد را به نام خود در دایرة المعارف یارسان ثبت کنید.

coollogo com-233148425

cooltext753798450

 


آراكس :

 آرپاليخ:

 آسيد حيدر(براكه):

 آشيخ علي:

 آق بولاق:

 آقا احمد برنده :

 آقا احمد خال وه چه‌م :

 آقا اسماعيل جان:

 آقا اوغلي:

 آقا حسين ميرزا مشعشعي:

 آقا سيد محمد بقا:

 آقا سيد ميرزا:

 آقا عباس:

 آقا عزيز ذوالنوري:

 آقا محمد عثمانوند:

 آقا محمد علي كرمانشاهي:

 آقا محمد هاشم صيفي كار:

 آقا يار علي:

 آلابرز:

 آلياس:

 ابدال بيگ:

 ابراهيم آقاي خوبيله زاده:

ابو دوجانه:

اجاق(بند علي بيگ):

اجاق(قرمزي داش):

اجاق(گلوك):

احتشام السلطنه:

احمد لو:

اختياري:

اخضر:

ادراك:

اديب السلطنه:

اديب الممالك فراهاني:

اردشير ميرزا مشعشعي:

ارزنجان :

ارسباران:

ازازيل:

ازنا:

اژدر:

اسب رش:

اسپري:

استاد سرخاب قصرشيريني:

اسد خان بختياري:

اسر:

اسكندر سياخانه:

اسماعيل خان سالار اقبال:

اسماعيل كندي:

اصحاب زنگي:

امام بيامه‌يي:

امام قلي خان:

امام قلي ميرزا:

امام يك دوجاني:

امامقلي خان سرتيپ:

امير افخم قراگزلو:

امير خان تيموري:

امير مسعود سعد سلمان:

امير:

انگوران:

انور:

اليزابت پل :

اوچ تپه:

اورنگ:

اولي بابا:

اهر:

ايرج بهرامي:

ايرج هندسي:

ايل بيگي جاف:

ايلخچي:

اينجه:

ايوت:

ايوذ :

     
     
     
     
     
     


 

 


 

بابا احمد علمدار شارزويلي:

بابا اردشير علمدار شارزويلي:

بابا اسماعيل علمدار:

بابا اصحاب قنديل كوهي:

بابا اكبر علمدار شارزويلي:

بابا القاص ميانه‌اي:

بابا الماس علمدار شارزويلي:

بابا الماس:

بابا امين:

بابا ايرج علمدار شارزويلي:

بابا ايمان علمدار شارزويلي:

بابا باقر شارزويلي:

بابا باوالي دره‌شيشي:

بابا بزرگ:

بابا پير جليل:

بابا پير سيد علي شارزويلي:

بابا پير عبد الله شارزويلي:

بابا پير قاسم:

بابا پير معنا شارزويلي:

بابا پير نادر:

بابا پير يحيي:

بابا پير يوسف:

بابا پيرخدر شارزويلي:

بابا پيرولي علمدار:

بابا پيرويس علمدار:

بابا تعمين شارزويلي:

بابا حاتم:

بابا حيات علمدار:

بابا حيدر علمدار شارزويلي:

بابا خسرو علمدار شارزويلي:

بابا رجب:

بابا رشيد علمدار:

بابا رضا شارزويلي:

بابا روزالله ناوتاني:

بابا سامان علمدار شارزويلي:

بابا سلمان علمدار:

بابا سيد علمدار:

بابا شاوردي علمدار:

بابا شاهرضا بابايي:

بابا شاهمراد اول:

بابا شاهمراد:

بابا شعبان علمدار:

بابا شكر سابلاتمي:

بابا شمس علمدار شارزويلي:

بابا شيروان علمدار شارزويلي:

بابا صالح علمدار شارزويلي:

بابا صفدر علمدار شارزويلي:

بابا عارف علمدار:

بابا عارف:

بابا عالم علمدار شارزويلي:

بابا عباس:

بابا علي ترابي:

بابا فريدون علمدار شارزويلي:

بابا قباد علمدار شارزويلي:

بابا قربان علمدار شارزويلي:

بابا قنبر علمدار شارزويلي:

بابا قيطاس شارزويلي:

بابا كاوس علمدار شارزويلي:

بابا لوره:

بابا مراد علمدار:

بابا مقصود:

بابا ملك طيار علمدار:

بابا منصور علمدار شارزويلي:

بابا نادر علمدار شارزويلي:

بابا ناوس علمدار شارزويلي:

بابا نجوم:

بابا نريمان طبر دار:

بابا نوشيروان علمدار شارزويلي:

بابا ويسقلي علمدار:

بابااسكندر:

بابااسماعيل:

باباجعفر:

باباجليل:

باباحيدر:

بابادانيار:

بابازمان:

باباسرهنگ:

باباسورنج:

باباشاهمراد دوم:

باباشاهمراد:

باباطاهر:

باباعلي آينه كوه:

باباعلي درويش:

باباعلي همداني:

باباغلام همت آبادي:

بابافقي:

باباگرچك:

بابامراد اول:

بابامقصودي:

باباناوس:

باباهندو:

بابايادگار:


بابايدالله:

بابوخوشه :

بابوعلي :

بابومحمد :

بادال:

باغ شاه:

بالامو:

بان زرده:

بانو كوكب حسيني :

بانياران:

بانيان :

باوه اسد مندلاوي:

باوه شمس:

باوه‌قتال :

بايديگ:

بايراك قوشچي اوغلي:

بايرام قوشچي اوغلي:

باينان:

بچه امن الدين:

بختياري:

برده باوه كاني:

برزنجه :

برزه كوه:

برهان سعيد رشيد:

بريق:

بزه‌هو :

بشارت:

بگتر :

بگمراد قلخاني:

بگمراد گهواره‌يي:

بلوران:

بنيامين:

بوداغ:

بهرام خان ياور گوران :

بهرام خان:

بهرام ميرزاي معزالدوله:

بهرامي:

بهروز طاهري:

بهلول:

به‌ون بر:

بي نهري:

بيا:

بيامه:

بيست و يك مرد برزنجه:

بيوه‌نيج:

 

 


 

پاشا بگ:

پرديور:

پري خانم:

پريخال:

پشنگ:

پل شكسته:

پلنگان:

پير احمد برشاهي:

پير اسماعيل كولاني:

پير اكابر قومي:

پير القون لمساوي:

پير الماس كلاشي:

پير امام روساي:

پير امين تميمي:

پير بابا درويش سرتختي:

پير بابا صبور:

پير باباغيب سرتختي:

پير باباغيب هاواري:

پير باقر دوس پيلي:

پير باقي تكريتي:

پير بشارت بوشهري:

پير بندر باستامي:

پير بهزاد ناوندي:

پير تومار براكي:

پير تيار كاشاني:

پير تيمور اورامي:

پير جامي تفليسي:

پير جامي يمني:

پير جبار بانه‌اي:

پير جمال ارموشي:

پير جمشيد سوراني:

پير جواره:

پير جهانگير تاتي:

پير چراغ ختايي:

پير حاتم بمبايي:

پير حاتم سوبياني:

پير حاجي قوقني:

پير حسن خراساني:

پير حكيم نجديني:

پير حليقه تويلي:

پير خالق گروسي:

پير خلال دمشقي:

پير خورشيد اناراني:

پير درويش مناتي:

پير دوستعلي سمومي:

پير دولتشاه:

پير رحيم كوتي :

پير رستم باچاوش:

پير رستم سو:                   

پير روزان هاشمي:

پير زكريا بدره‌يي:

پير زكي نوسودي:

پير زمان پاوه‌يي:

پير زواره سردشتي:

پير زواره:

پير زين الدين بربري:

پير ستار سابلاغي:

پير سفيار لاهوري:

پير سلطان شرفي:

پير سلمان كافوري:

پير سليمان سيستاني:

پير سيدي شارزويلي:

پير شاليار اورامي:

پير شاليار هرموني:

پير شجاع الدين زهاوي:

پير شمس الدين شارزولي:

پير شوكت جاف:

پير شهريار سرتختي:

پير صالح جيهوني:

 پير صغير حزيني:

پير صيفور زرده‌يي:

 پير ظاهر خطيبي:

 پير عادل خونساري:

پير عادل سورختي:

پير عالم زاخويي:

پير عبدااله ريابي:

پير عبدالمناف زقني:

پير عجر منداني:

پير عزيز هودانه:

پير عسكر دزدايي:

پير عطر گرگري:

پير عليار زرافي:

پير غضنفر گروسي:

پير فازل پشت دره‌يي:

پير فتالي صحنه‌اي:

پير فرامرز كابلي:

پير قازي شاهويي:

پير قاسم زنگاني:

پير قاقان صدقي:

پير قانون شمامي:

پير قلندر يمني:

پير قمر سراوقوماشي:

پير قميس قتاري:

پير قوباد هراتي:

پير قهرمان كلداني:

پير قيصر جمهيري:

پير قيماس پارسي:

پير كامران فرجامي:

پير كردار هرازي:

پير كمر بندري:

پير كنعان سيواسي:

پير كيدرون زيبا:

پير گوهر كمالي:

پير مامند بشيري:

پير محسن شماتي:

پير محمد:

پير محمود بغدادي:

پير محمود لرستاني:

پير مرد هوريني:

پير مستور حريمي:

پير مستي زردي:

پير مكائيل دوداني:

پير ملوان كعبه‌يي:

پير مونس بيروتي:

پير نادر قرقره پاپاقي:

پير نازدار شيرازي:

پير نامدار ملتاني:

پير ناهيدار سورداشي:

پير نجف وقواقي:

پير نجمدين پارسي:

پير ندر ريجاوي:

پير نريمان شاهويي:

پير نزيله زازايي:

پير نزيله:

پير نسيح نيشابوري:

پير نصرالله خاوري:

پير نعمت هوليري:

پير نعيم همداني:

پير نفر بلغاري:

پير نفر كرمانجي:

پير نگين پيروز:

پير نمام الدين قشاوي:

پير نوروز عرفاني:

پير وشيار اوراماني:

پير هاشم رژدي:

پير ياسين جيهوني:

پير يوسف قومپاني:

پيرابراهيم تبريزي:

 پيرابراهيم جاف:

پيراحمد گنجه‌يي:

 پيراحمد لرستاني:

 پيرالي مورديني:

 پيرالياس مورياسي:

 پيرتاجدين فارس:

 پيرتاماز كرماني:

 پيرتقي شاهويي:

پيرجعفر كردستاني:

 پيرحاتم همداني:

 پيرحسين استانبولي:

 پيرحمزه بره‌شاهي:

 پيرحيات ماچيني:

 پيرحياس مغربي:

 پيرحيدر گلميداني:

 پيرحيدر لرستاني:

 پيرحيدر:

 پيرخالق اردبيلي:

 پيرخدر شاهويي:

 پيرخدر:

 پيرخليل موصلي:

 پيردانيال دالاهويي:

 پيردلاور دره‌شيشي:

 پيردلاور:

 پيرراستگو قرداغي:

 پيررحمان بمبئي:

پيرركن الدين:

پيرركن الدين:

پيرسليمان اردلاني:

پيرسوره هندله‌يي:

پيرشاليار:

پيرشمس علمدار:

پيرصادق مازندراني:

پيرصفر قلاجه‌اي:

پيرطاهر اصفهاني:

پيرعبدالعزيز بصره‌يي:

پيرعلي شقاقي:

پيرعيسي بساكاني:

پيرفيروز هندي:

پيرقابيل سمرقندي:

پيرقانون شامي:

پيرقباد ديانه:

پيركاظم كنگاوري:

پيركمال مامولاني:

پيرمالك گوران:

پيرماما ماهيدشتي:

پيرمجيد عبدالاني:

پيرمحمد بارگاچي:

پيرمحمد شارزولي:

پيرمكائيل دوداني:

پيرمكائيل دوداني:

پيرمنصور شوشتري:

پيرموساي ميانه‌يي:

پيرموسي:

پيرمهدي هرموتي:

پيرناصر بختياري:

پيرنرمي بالامويي:

پيرنعمت تبردار:

پيرنقي بالامويي:

پيرنگادار تاني:

پيرويس سياه بيم:

پيرويس قلخاني:

پيرويس:

پيره بابا خدر سرتختي:

پيره بابا فتح الله شارزويلي:

پيره بابا نازار سرتختي:

پيره باباحيدر سرتختي:

پيره باباصفي سرتختي:

پيشان:

 

 

 

 


 

تاش هورين

تبريزي:

تپه جشناني :

تپه سو:

تذكره‌اعلي :

ترابي:

ترك سر بر:

تركه مير:

تشار:                 

تفنگچي:

تكاب:

تلخه رود :

تنگ زولمات:

تنوره دول:

توت شامي:

توركندي:

توريز:

توفيق:

تووه‌ي هياس:

توه‌ي سيد تراب:

توه‌ي سيد نازه:

تيمور بانياراني


 


 


 


 


 

جاماز:

جخت:

جمشيد بيگ:

جمياري:

جميل افشار:

جواد آقا پروانه:

جوزه تفنگچي:

جولبر:

جونين:

 

 


 

 

چادر گاه:

چراغ :

چراغ بيگ:

چرگا:

چرنداب:

چقاتو :

چلوي:

چمچمال :

چمه كري:

چهل داره:

چيچك:

چيني:

 

 


 

حاج آزاد عليشاه كرماني:

حاج سياح مهلاتي:

حاج غلامرضا حقاني:

حاج مراد بيگ :

حاج نعمت الله جيهون آبادي:

حاجتيان:

حاجي آقا سلطان باتمانقليچ:

حاجي بگتاش ولي:

حاجي جان نشي ميرزا:

حاجي سبزواري:

حاصلي:

حبش:

حجت الله حيدري :

حرير:

حريريان:

حسامي:

حسن احمد:

حسن خان سردار معظم گوران :

حسين بيگ جلد:

حسين خان حسام الملك قراگزلو:

حسين خان حسام الملك:

حسين خان:

حسين روحتافي:

حسين سياكوهي:

حسين قلي خان كلهر كرمانشاهي:

حسينعلي خان سلطاني:

حسينعلي شاه:

حسينعلي شياني:

حقمراد كاكايي:

حمدانيه‌ك

حمزه بيگ:

حمزه خرمالي:

حمزه‌اي:

حمه آقاي خوبيله زاده:

حورالعين:

حياتي:

حيدر قلخاني:

حيدر كچكبلي:

حيدرآباد:

حيدربيگ:

حيران:

 

 


 

ازهره:

خاتون زرّبانو:

خاتون زري:

خاتون زرّينه:

خاتون عمر:

خاتونه زينب:

خاتونه گولي:

خاطري:

خان آتش لرستاني:

خان ابدال:

خان احمد ابن ميره بگ:

خان احمد خان اردلان:

خان احمد كركوكي:

خان الماس:

خان امام قلي:

خان جمشيد:

خاندان ملك دانيال:

خانم كوچك آزادي :

خدا داد:

خدامراد قلخاني:

خداوردي لرستاني:

خدر قلاجوخ:

خدر لوتفي افندي:

خدر:

خزاوي:

خسته عالي:

خسرو لعل پوش:

خليفه امير برده‌رشي:

خليفه باپير:

خليفه جبار:

خليفه دميار نوسودي:

خليفه شاشا:

خليفه شهابدين:

خليفه عزيز:

خليفه محمد درينجويي:

خليل آقا اسكندري:

خليل منور:

خمار لو:

خواجاي دروزي:

خواجاي مينگير:

خواجه اسحاق ختلاني:

خوان قانون بيگ:

خوبيار:

خود آفرين:

خورمال:

خوشلدين:

خونجي:

خونكار:

خيله آهنگر:

خيله خيلاني:

 


 

دادا خزان:

دادا خورشي:

دادا ساري:

داود موحد بشيري كلاردشتي :

داود:

داودان:

دايان:

دايراك:

دبيري:

دخمه شيرين و فرهاد:

دده ابراهيم:

دده ايمان:

دده بحري:

دده بختيار:

دده بگتر :

دده حسين:

دده حياس:

دده رجب ارزرومي:

دده سلايوم باخاني:

دده سلمان ملحه‌يي:

دده سوقعلي:

دده قاسم:

دده قباد:

دده قمر:

دده كمال برسوسي:

دده كمال رندانه‌يي:

دده محمود دارسيفي:

دده يونس خرخالي:

درزيان:

درسيم :

درويش اجاق گهواره‌:

درويش اجاق:

درويش امير حياتي:

درويش اياز كرندي:

درويش براخاص بيامه‌يي:

درويش حبيب الله گوران:

درويش حسن خراباتي:

درويش حسن قلندر:

درويش زوالفقار گوران:

درويش سيما:

درويش شاكر :

درويش طهماس گهواره‌ي:

درويش غلام فرهادي:

درويش قلي كرندي:

درويش قنبر:

درويش كريم جاف:

درويش نصرالله جلالوندي:

درويش نعمت خراباتي:

درويش نورعلي قلندري:

درويش ولي قوجه:

درويش:

دره لوله‌زيلي:

دره‌شيش:

دشت پوشين:

دكان داود:

دكتر بهرام الهي :

دكتر سياوش تيموري:

دكتر گلمراد مرادي:

دكتر محمد صديق:

دكترمحمد مكري :

دكه :

دل:

دلاك قبري:

دلوديره:

دورين:

دوسته بيامه‌يي:

دول دالاهو:         

دوله تمري:

دوله چناره:

دوله دني:

دوله ديزه:

دوله زيله:

دوله ظاهر:

ده جامي:

دي به‌رز:

ديجور:

ديوان گوره :

 


 

ذوالنور قلندر:

ذهب خان:

 


 

رامش كاشاني :

رامين كاكاوند:

رحمت بيگلريان :

رحمتي:

رحيم كاكايي:

رحيمي:

رستم باباجاني:

رستم كرندي:

رستم يادگاري:

رشيد ياسمي:

رضاعلي بيامه‌يي:

رمام:

رمزبار:

روچيار:

روح فام:

روحتاف:

روزان:

روستاي آتش بگ:

روم ايلي :

ريحانه:

 

 


 

زاگاراي يني چه :

زبور حقيقت :

زربانو:

زرتاو:

زرده بام:

زري خانم:

زكريا:

زمام:

زماني:

زوئين:

 

 


 

سائي:

سابق:

ساتيلميش:

ساجان:

ساجنار:

ساري:

ساطان محمود آقا:

سالار الدوله:

سام الدين تبريزيان :

سايي:

سخري جن:

سراب تيران:

سراج الدين:

سرانجام :

سرانه:

سراو دو دره:

سرحد:

سرز :

سركت:

سركشتي:

سرگل:

سرلف:

سرميل:

سرنديل:

سرور:

سرهنگ آزاد علي:

سفير:

سفيق:

سقا:

سقام:

سلامت:

سلانيك :

سلطان اسحاق برزنجه‌اي:

سلطان قوژنج:

سلطان محمود آقا:

سلطاني :

سليم كركوكي:

سليم:

سليمان خان گوران:

سمن ساره:

سمنگان:

سنجابي:

سنگلج:

سوتن:

سوره هنگامه:

سوفي رشيد هاواري:

سوقار:

سوما:

سونه خانم:

سويوخ بولاخ:

سهند كوه:

سياد:

سياوش تيموريان:

سياوش تيموريان:

سياوش دلفاني :

سيد آقا بزرگ طاويراني :

سيد آقا بزرگ:

سيد آقا جان موسوي:

سيد ابراهيم بيگ:

سيد ابراهيم عبوالحسن:

سيد ابراهيم قلندر بيگي:

سيد ابراهيم:

سيد ابواوفا:

سيد احمد برنده:

سيد احمد حسيني:

سيد احمد علوي برزنجي:

سيد احمد يادگاري:

سيد احمد:

سيد اسد نياكان :

سيد اسماعيل:

سيد اسماعيل:

سيد افضل خان:

سيد افضل:

سيد اكابر خاموش:

سيد اكبر ميرزا:

سيد الله مراد حسيني :

سيد الياس حقاني:

سيد امرالله شاه ابراهيمي:

سيد امير بيگ:

سيد امين بيگ:

سيد انبياء :

سيد اولياء :

سيد اياز قزوينه‌اي:

سيد اياز(ولد بيگ):

سيد اياز:

سيد ايمان خاموشي:

سيد بابارسول:

سيد باعزت :

سيد باويسي:

سيد برجعلي:

سيد برزو دانشور:

سيد برهان سيد رشيد:

سيد بهادر بيگ:

سيد بهرام عباسوند :

سيد بهرام:

سيد توفيق سيد رشيد:

سيد توفيق سيد علي:

سيد جشناني اول :

سيد جشناني دوم :

سيد جعفر خان هوكاني:

سيد جعفر خان:

سيد جعفر:

 سيد جلالدين حيدر:

سيد جمال آغا:

 سيد جمالدين:

 سيد جمشيد :

 سيد جمشيد حسيني:

 سيد جمشيد سيد ولي مصطفايي:

سيد جوزي:سيد حاجي حاتم:

سيد حبيب شا:

سيد حسام الدين حيدري:

سيد حسن آتشبگي:

سيد حسن آقا:

سيد حسن بغدادي:

سيد حسن خان بگ :

سيد حسن علي:

سيد حسن كاظمي:

سيد حسن ميري بانياراني:

سيد حسن:

سيد حسنعلي بيگ:

سيد حسين حسيني :

سيد حسين حيدري:

سيد حسين مشعشعي:

سيد حسين:

سيد حشمت الله ميرزا مشعشعي:

سيد حفيظ:

سيد حمزه عالي قلندري:

سيد حميد باباحيدري:

سيد حيات:

سيد خالد :

سيد خان بابا بهرامي :

سيد خاني بهرامي :

سيد خداقلي :

سيد خدايار :

سيد خسرو :

سيد خليل آقا:

سيد خليل عالي نژاد:

سيد خليل:

سيد خوبيار:

سيد خيال:

سيد داراب:

سيد درويش حقيقي زاده:

سيد درويش:

سيد رحمت:

سيد رستم:

سيد رضا بيگ بزرگ:

سيد رضا بيگ ثاني:

سيد رضا بيگ:

سيد رضا علوي:

سيد رضا:

سيد زمان الماسي ناصري :

سيد زينل:

سيد سام الدين مشعشعي:

سيد سرخوش بيگ:

سيد سرخه بيگ:

سيد سردار بگ :

سيد سعدي بگ :

سيد سلمان زارعي:

سيد سليمان افندي:

سيد سليمان:

سيد سوايار :

سيد سوزي خان:

سيد سهراب ابراهيمي:

سيد سيف الدين حيدري:

سيد سيف الله :

سيد شاهمراد موسوي :

سيد شجاع ميرزا مشعشعي :

سيد شمس الدين:

سيد شمس الله:

 سيد شمسالي بيگ:

 سيد شمسعلي:

 سيد شهابدين:

 سيد شيخعلي :

 سيد شيخعلي:

 سيد شيره بيگ:

 سيد صابر سيد حمود:

 سيد صفي خان:

 سيد طوطي حسيني :

 سيد طهماسب قزوينه‌اي:

 سيد عباس آقا:

 سيد عباس بيگ:

 سيد عبدالحميد خان:

 سيد عبدالعزيز دكه:

 سيد عبدالكريم خان:

 سيد عبدالله ميرزا:

 سيد عزت الله :

 سيد عزيز ذوالنوري:

 سيد علي خان احمدي:

 سيد علي نقي كلاردشت:

 سيد عليار ثاني:

 سيد عليار:

 سيد عليداد مرادي:

 سيد عود :

 سيد عود:

 سيد عيسي:

 سيد غلام ابراهيمي:

 سيد فتاح آقا:

 سيد فتح الله بيگ:

 سيد فرامرز بيگ:

 سيد فرج الله مشعشعي:

 سيد فرخ ميرزا مشعشعي:

 سيد فرضي خاموشي:

 سيد فريدون زارعي:

 سيد فلك الدين كاكه‌اي:

سيد فيض الله زركوب :

سيد قاسم افضلي:

سيد قدرت الله ميرزا مشعشعي:

سيد قطال:

سيد قطب الدين:

سيد قنبر شاهويي:

سيد كاظم نيك نژاد :

سيد كاظم:

سيد كريم آقا:

سيد كسعلي :

سيد كسي:

سيد لطفي:

سيد لطيف خان بگ :

سيد مجتبي مشعشعي دلفان :

سيد محمد :

سيد محمد احمدي:

سيد محمد بغدادي:

سيد محمد بيگ:

سيد محمد حسين ميرزا:

سيد محمد حسيني:

سيد محمد طاهر :

سيد محمد كلاردشتي:

سيد محمد نبي ميرزا:

سيد محمد نوربخش:

سيد محمود حيدري:

سيد محمود خان:

سيد محمود علوي :

سيد مراد بيگ:

سيد مرتضي ولايي:

سيد مردانعلي عباسي:

سيد مرشد حسيني :

سيد مصطفي:

سيد مطلب :

سيد معرفت :

سيد ملك طيار:

سيد ملك:

سيد منصور آتشبگي:

سيد منصور ميرزا مشعشعي:

سيد منصور نادري:

سيد موسي :

سيد مهراب بريه خاني:

سيد مير احمد:

سيد مير حمزه:

سيد مير خسرو:

سيد مير عطار :

سيد مير نجات:

سيد مير:

سيد ميران بيگ:

سيد ميرزا علي بيگ:

سيد ميرزا موسوي:

سيد ناصر مشعشعي خرم رودي:

سيد نصرالدين جيهون آبادي:

سيد نصرالدين حيدري:

سيد نصرالدين قزوينه‌اي:

سيد نصرالله ميرزا:

سيد نصير:

سيد نظام الدين مشعشعي:

سيد نعيم مشعشعي:

سيد نقدي بگ:

سيد نورالدين احمدي:

سيد نورالدين خاموشي:

سيد نورمحمد حسيني :

سيد نوروز:

سيد نوشاد ابوالوفايي اول:

سيد نوشاد ابوالوفايي دوم:

سيد نياز:

سيد والي:

سيد وصال:

سيد ولد افندي:

سيد ولي آقاي كاكه‌يي:

سيد ولي حسيني :

سيد ولي حسيني:

سيد وهاب سيد فتاح:

سيد هواس لرگه:

سيد هواس:

سيد هياس:

سيد ياسم بگ :

سيد يحيي ميرزا مشعشعي :

سيد يعقوب اول :

سيد يعقوب ثاني:

سيد يعقوب گوران:

سيد يونس:

سيدتاج الدين حسيني كنگاوري:

سيدحمه دورسن خان:

سيدمحمد احمدي:

سيده اسمره خاتون:

سيده بدرالملوك:

سيده خانم علويه:

سيده شياني:

سيده‌ نيلوفر:

سيروان:

سيروس دلفاني :

سيغه ساي:

سيقال:

سيماك:

سيماني:

سيواس :

 

 


 

شابدين:

شاخوشين:

شارزول:

شاطر عبدالله:

شافضل:

شاكه:

شالي ميرزا:

شاملو:

شاه آقا ميرزا:

شاه ابراهيم:

شاه بانو:

شاه تپه:

شاه حياس:

شاه عباس:

شاه علي ميرزا:

شاه فتاح :

شاه محمد بيگ:

شاه نظر:

شاه ويس قلي:

شاهرخ كاكاوند:

شاهرخ ميرزا مشعشعي :

شاهزاده احمد كال نازدار:

شاهزاده محمد:

شاهزنان خانم:

شاهمراد سالكي:

شاهمراد:

شاهو:

شجاع:

شريف اوغلي:

شريف ريجابي:

شريف:

شكر شيرواني:

شكر علي آزادي:

شمام:

 

 

شمس:

 شمشال:

 شميار اويله‌:

شميل:

 شندروي:

 شوقعلي :

 شهباز خان ياوري :

 شهرزور:

شهسوار اوغلي:

شيخ احمد دكا شيخاني:

شيخ الملك:

شيخ امام:

شيخ امير:

شيخ با ابدالي(فقي علي):

شيخ باقر تيموريان:

شيخ باقر جناب:

شيخ بالانتران:

شيخ باوا:

شيخ باوه:

شيخ برزي:

شيخ جگير:

شيخ جه‌مال كاژاوي:

شيخ چغندر:

شيخ حسن بصره‌يي:

شيخ حسين لو:

شيخ حمشاد:

شيخ خالد كاژاوي:

شيخ داود:           

شيخ روزالله:

شيخ زارا:

شيخ زاهد گيلاني:

شيخ زمان مركه‌اي:

شيخ سيلوو:

شيخ شهاب الدين:

شيخ شهابدين سهروردي:

شيخ شيرو:

شيخ صدرالدين:

شيخ صفي اردبيلي:

شيخ عبدالحسين مجتهد تهراني:

شيخ عبدالستار:

شيخ عبدالقادر:

شيخ عيسي بساكاني:

شيخ عيسي:

شيخ قدرت:

شيخ قميس:

شيخ لطفي برزنجي:

شيخ محمد باقر جناب سوم:

شيخ محمد تاج العارفين:

شيخ محمد حسن صاحب:

شيخ محمد حسن:

شيخ محمد علي جناب دوم:

شيخ محمد علي جناب:

شيخ موسي:

شيخ ناجي:

شيخ نظرعلي جناب اول:

شيخ نظرعلي جناب:

شيخ نظير:

شيخ هدايت حسن ابادي:

شيخان:

شيخعلي اوغلي:

شيخي جان:

شيرازادي:

شيرخان قلخاني:

شيرخان كرندي:

شيرويي:

شيره‌خان:

شيشمي:

شيطان بازار :

 


 

صالح عربتي:

صالحي:

صبوره:

صحبت فرخ منش :

صحنه :

صديق صفي زاده:

صفر لو:

صفي عليشاه:

صوفي چاي:

صوفي:

صوفيان:

صوفيه :

صيادي:

صيفور بيامه‌يي:

 

 


 

 

 


 

طاهر آقاي كاكه‌يي:

طايفه يارولي:

طرهان:

طيب طاهري :

 

 


 

ظهير الدوله:

 


 

عابدين خادمي:

عاستا:

عاشق حسن:

عاشقلو:  

عالي دده:

عالي قلندر:

عباس بولاغي:

عباس عزاوي:

عباس كرندي:

عبدالحسين خان مظهري زنگنه:

عبدالرحمن بهرامي:

عبدالرضا رهنما:

عبدالعظيم ميرزا:

عبدالهي:

عبدل نازدار:

عرفش:

عزيز ابن مختار:

عزيز رمضان:

عزيز:

عشق آباد :

عطب :

عف جبار حسيني :

عف ستار حسيني :

عف قطار حسيني :

علاءالدين:

علافي:

علوي كوغما:

علي آل داوود:

علي اكبر خان:

علي اكبر مرادي:

علي بيگ:

علي سياه پوش:

علي طاهري:

عمه اعظم:

عنقا:

عيسي:

عين الدين اوغلي:

 

 


 

غار شوقعلي:

غار هوكاني:

غسلان:

غظب:

غلام چغاپوري:

غلامحسين افشار:

غلامرضا خاموشي:

غلامرضا شيدايي:

غلامعلي شاه:

غول اوغلي:

 

 


 

فارغ كرمانشاهي:

فاروقي:

فاطمه خانم:

فاطمه لوره:

فتاح آقا كاكه‌يي:

فتاح ابوالوفا:

فتاح پور:

فتاح خان سنجابي:

فتحي:

فرامرز مام ولي:

فرياد:

فريبا مقصودي:

فريد الملك قراگزلو:

فريد الملك قراگزلوي همداني:

فريد اوغلي:

فريدون سالكي:

فقي حمه حيدر:

فقيه خانم:

فلك الدين كاكه‌يي:

فيشل:

فيض الله خان آزادي :

فيليبه :

 

 


 

قاباخ اولاخ:

قادر طهماسبي :

قادر:

قارا اوغلان:

قارازامي:

القاس:

قاسم اولي بابا:

قاسم كندي:

قاسم:

قاضي:

قاموس:

قانون بيگ:

قديم يار:

قديمي:

قرابيق :

قراجه‌داغ:

قرجيل:

قرخ ميره بيگ:

قره باغ:

قره پوس:

قره ضياءالدين:

قره‌ قوت:

قره‌داغ:

قره‌قوش :

قريه دارگل:

قريه سيماني:

قريه شامار:

قزل يول:

قزيلجه‌ قاله:

قطب الدوله:

قلاي قلندر بيگ:

قلخاني:

قلعه جوق:

قلم:

قلندر بيگ:

قلندر:

قلي:

قنبر سلطان :

قنبر:

قنبري:

قندير:

قنديل:

قورقودايلي :

قوسلدين:

قوشچي اوغلي:

قول اوغلي:

قول ايوت:

قول ولي:

قولتاس:

قولي:

قومري كوته:

قيماس:

 

 


 

كا ملك:

كاژاو:

كافوره:

كاك احمد:

كاك بشارت سرشتي:

كاك جمال:

كاك حيدر دهلكي:

كاك ساساي سورقاميشي:

كاك سدر:

كاك عابدين:

كاك فريدون:

كاك قومراي سلواتوي:

كاك محمد تيركماني:

كاك ندر:

كاك نقدي شمامي:

كاك نقي خان خالاني:

كاكا ابراهيم برزنجه‌اي:

كاكا احمد برزنجه‌اي:

كاكا اقبال برزنجه‌اي:

كاكا توفيق برزنجه‌اي:

كاكا جليل برزنجه‌اي:

كاكا جمال برزنجه‌اي:

كاكا حياس برزنجه‌اي:

كاكا خليل برزنجه‌اي:

كاكا خوشيار برزنجه‌اي:

كاكا ردا:

 كاكا رسول برزنجه‌اي:

 كاكا رشيد:

 كاكا سلمان بانه‌اي:

 كاكا طاهر برزنجه‌اي:

 كاكا فاروق قه‌ره باغي برزنجه‌اي:

 كاكا فتاح برزنجه‌اي:

 كاكا قادر برزنجه‌اي:

 كاكا رسول برزنجه‌اي:

 كاكا رشيد:

 كاكا سلمان بانه‌اي:

 كاكا طاهر برزنجه‌اي:

 كاكا فاروق قه‌ره باغي برزنجه‌اي:

 كاكا فتاح برزنجه‌اي:

 كاكا قادر برزنجه‌اي:

 كاكا كمال برزنجه‌اي:

 كاكا محمود برزنجه‌اي:

 كاكا مير محمد برزنجه‌اي:

 كاكا مير ويس هاواري:

 كاكا وهاب برزنجه‌اي:

 كاكا يوسف برزنجه‌اي:

 كاكا يونس برزنجه‌اي:

 كاكه جابر:

 كاكي اسكندر مقصودي:

 

كاكي قربانعلي:

كاكي محمد قلي يوسف شاهي كرندي:

كاكي ندرويس:

كامران:

كامريجان:

كاني رزبار:

كاني زلم:

كاني شاخوشين:

كاني مصطفي:

كاني ورگيل:

كبير:

كتان:

كدخدا آقا برار پاكزاد:

كدخدا اعظم:

كدخدا نازار كرمي :

كرحال :

كرد دره:

كركوتي:

كرند:

كريم آقا:

كريم بهرامي:

كريم خليل:

كريم گهواره:

كشكول:

كفر آور:

كفرستان :

كفري :

كل نازدار:

كلات:

كلاردشت :

كلك سيد اسماعيل جان :

كله زرده:

كليبر:

كنگاور:

كنگرشاه :

كنه هه‌ر:

كوثر:

كوچالار:

كوشك كيان:

كوه بله بزان:

كوه كاژاو:

كوه كني كلان:

كوه مورياس:

كوه يل:

كوي انجم:

كوي كلامان:

كويخا هياس زايه‌ر:

كهريزي:

 

 


 

گارچي:

گاگا پيره:

گاه كشه:

گردون:

گزه‌كان :

گمه رشيد:

گنبد علويان:

گواور:

گودرزي:

گوراجوب:

گوران:

گولپت:

گولدانلي:

گولدور:

گوندوز:

گوهر:

گهواره:

گيسيا بانو:

 

 


 

لاچين عباسوند:

لاره:

لامي:

الله خان اسكندري:

الماس ميرزا:

الماس:

الماسي:

 


 

مؤمن:

ماشاء الله ميرزا مشعشعي :

ماشاءالله سوري:

ماكو:

مام عزت يادگار:

مام محمد:

مام مظهر آقا:

مام نظر گرمياني:

مام نوره:

ماما جلاله:

ماملو:

مجيد القاصي :

محبي:

محسن بهرامي:

محمد ابراهيم صحنه‌اي:

محمد ابن سخاري:

محمد باقر:

محمد بدري:

محمد بيگ لرستاني:

محمد تقي خان سرهنگ زنگنه:

محمد چوپان:

محمد حسن خديوي كرمانشاهي:

محمد حسين ميرزا مشعشعي:

محمد شيرزاد:

محمد علي خان گوران :

محمد علي خان گوران:

محمد علي سلطاني :

محمد علي كرمانشاهي:

محمد علي ميرزا دولتشاه:

محمد قاسم ميرزا مشعشعي:

محمد قلي مباشر:

محمد لواو بري:

محمد نبي ميرزا آقا مشعشعي:

محمود آباد:

محمود ابن سخاري:

محمود اوغلي:

محمود خان ناصرالملك:

محمود كاغي:

محمود هجري:

محمودي:

مر ميره بيگ:

مراد :

مرتضي قلي خان:

مرد حقاني( شا اياز):

مرزي:

مرگن:

مرنو:

مريان:

مزيت:

مزيد اوغلي:

مزين:

مستي:

مسعود السلطان ياسمي گوران:

مسعود رضا بيگي :

مسعود ميرزا ضل السلطان:

مسكين اوغلي:

مسكين حاجي:

مسكين:

مصطفايي:

مصطفي خان نصيري:

مصطفي قلي خان:

مصطفي:

مظفر بيگ:

مظفر عليشاه كرماني:

معصوم عليشاه:

ملا ابراهيم عباسوند:

ملا ابراهيم:

ملا الماس خان كندوله‌يي:

ملا بهرام خان گشويري:

ملا زينل حه‌ويش:

ملا صمد پيرويس:

ملا ظاهر حلبچه‌اي:

ملا عباس حليمي:

ملا فتوش:

ملا محمد باقر خبري اصفهاني:

ملا مصطفي قلخاني :

ملا نيازه :

ملاالياس:

ملاجامي:

ملاشافي:

ملاغفوره:

ملاقدوري:

ملانصوره:

ملك الياس خان:

ملك جعفرخان بيونيژي:

ملك شاقلي:

ملك طيار:

ملك علي ميرزاخان بره‌شاهي:

ملك نيازي:

ملكعلي قلخاني:

مليح لي:

منصور :

منوچهر كمري :

موخور:

موردين:

مورياس:

موسي پرنيان :

موسي سياوه:

مولانا گشايش:

مولك بارزان:

مولك شاروس:

مهدي خان آزادي :

مهرعلي:

مهندس علي پير داوري:

مي زرد:

ميتون:

مير احمد بهاوار:

مير اسكندر باش چاوش:

مير خسرو:

مير دوست:

مير عابدين باش چاوش:

مير محمد صالح حيرانعلي شاه نعمه‌اللهي:

مير موسي سياوه باچاوش:

مير نريمان گوره سوار:

مير و‌رچم باش چاوش:

ميرزا آمانا:

ميرزا حسن خان سميعي:

ميرزا حسين خان عطا:

ميرزا حقمراد :

ميرزا رحيم :

ميرزا صيد علي كفاشيان:

ميرزا عباس بيگ:

ميرزا علي خان:

ميرزا علي عباسوند:

ميرزا علي محمد:

ميرزا قلي:

ميرزا قهرمان تبرايي:

ميرزا محمود گرگاني:

ميرزا موسي خان حكيم باشي قزويني:

ميرزا نورعلي سالك:

ميرقباد:

ميره الياس ماسوله‌اي:

ميره امين يافته كوئي:

ميره باش تجار:

ميره باوالي سيرواني:

ميره برا عزيز زنجاني:

ميره بيگ:

ميره پيره لرستاني:

ميره شهريار اوراماني:

ميره ويس مراد كركوكي:

ميري:

مين جوان:

 


 

 

نجفيان:

نرگزه ملاشوكري:

نژادي:

نسا خانم جاف:

نسا:

نسيمي :

نصرت الله فتحي:

نصير همداني:

نظر بروندي:

نعمت الله خان تيموريان:

نعمت:

نقي:

نگين:

نمامه:

نوا كوه:

نورستان :

نورعلي الهي :

نورعلي شاه:

نوروز ابازري كلاردشتي:

نوروز سوراني:

نياري:

نيشان:

 


 

وردك:

وردي:

ورق:

ولاديمير مينورسكي :

ولد بيگي:

ولي مجريلاني:

وليدي:

 

 


 

هاتف:

هاسيل قوپي:

هاشم خان:

هاشم عاسي كاكه‌يي :

هاله مه:

هانيتا:

هاوار:

هاواره كهنه:

هروي:

هريل:

هزاره:

هشتا رود:

هفت آشيان:

هفت پيشكار:

هفت دسور:

هفت سردار:

هفت سواره هوكاني:

هفتاد و دوو پير:

هما خانم:

هنا:

هورامان:

هوشنگ تيموريان:

هوكان:

هويت:

هه‌رده‌ويل كاكه‌يي:

هيجري ده‌ده:

 


يادگار:

يار احمد:

يار افضل سليمي:

يار اوجاق پارويي:

يار بشر نوايي:

يار بودار راوني:

يار پيله مركه‌يي:

يار تمر سرچناري:

يار تيمور ساتاني:

يار جواهر رواقي:

يار حاصل قناتي:

يار حريم سنجقي:

يار حسين قدرتي:

يار حقه زلاني:

يار حليم حمرايي:

يار حمزه دروازه‌يي:

يار خاطر زرجامي:

يار خاكي زيانه‌يي:

يار خاني مريواني:

يار خدر سيستگي:

يار دوسته عبدالاني:

يار روزي سرتنگي:

يار زكريا خامري:

يار زلالي سركيوي:

يار زمان سوله‌يي:

يار زواره خورمالي:

يار زولفقار گيلاني:

يار سوزي هادي:

يار سيما ملوي:

يار شاهرخ تاويري:

يار شمه قلاسوفي:

يار شيخه بياتي:

يار شيلانه كويزي:

يار طاهر دلويي:

يار طمر:

يار عباس ابابيلي:

يار عشقي كرجي:

يار عطار قويله‌يي:

يار عطري خاك گايي:

يار علي باقري:

يار عيني هويره‌ئي:

يار غضنفر سعودي:

 

يار فداي لامتي:

يار فيروز زرافي:

يار قازي قرقين:

يار قاسم ايماني:

يار قلندر سركلي:

يار كامل سراو زولمي:

يار كامل لوره:

يار كوثر برفي:

يار گنجي مرمي:

يار مجيد شويتري:

يار محصوم لاج لاجي:

يار محمد خاكايي:

يار مراد تيموري زند :

يار مراد خان تيموريان:

يار مراد خليفه :

يار منظر متيتي:

يار موزور ايواني:

يار ميتر ميرفتي:

يار نامدار سوله‌يي:

يار ندري زري:

يار نظير دار اماني:

يار نوح قصري:

يار نوذر خيامي:

يار ورنگي جگيري:

يار وش خور هاروني:

يار وفري قلاخي:

يار ولي تاني:

يار هرمز سماتي:

يار همت بورازي:

يار همدان شرتي:

يارولي قلخاني:

يافته كوه:

ياوري:

يحيي:

يعقوب قوشچي اوغلي:

يغما:

يورنج:

يوسف شاهي:

يوسف كرمانج:

يوسو ساوك:

يونس:

 
 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: دایرةالمعارف
نمایش از 27 آذر 1395 بازدید: 2000

farakhan95

 

 

جهت دریافت PDF فراخوان کلیک کنید 

 

 

« اول و آخر یار»

 

«کلام­های يارسان »

کلام :

تبلور حق و حقیقت در کلمه را کلام گویند. و چون یارسان به فلسفه­ ی وحدت­ الوجود قائل است در نتیجه گفته ­ی هر بزرگ مردی با هردین و مذهب و نژادی که حقیقت را در واژه انعکاس داده باشد را کلام حق می­داند. قرآن را کلام حق می­داند، انجیل و تورات را کلام معرفی می­کند... سرانجام و گفته­ ی سایر بزرگان و اکابری که سرانجام را تشریح کرده ­اند را کلام می­داند؛ و با اینکه هر سخن حقی را کلام می­داند لکن در عین حال نسبیتِ آن­را هم نادیده نمی­گیرد. در واقع انجیل کلام حق است، اما در ظرف زمان و مکان و متناسب با ظرف وجودی... گفته­ ی درویش نوروز، شیخ امیر ... را کلام می­داند اما با لحاظ کردن نسبیت. در کل آنچه که برای یک یارسانی ملاک و محک است «سرانجام» می­باشد که گفته­ ی اکمل حق و حقیقت می­باشد و دستورات آن احکام لازم الأجرا در مناسباتِ اعتقادی ایشان است. بر اساس مؤلفه­ های حاکم بر باورهای اعتقادیِ یارسان تنها اشعاری در حکم کلام قرار می­گیرد که شاعر گواهی ذاتی خود را به زبان جاری کرده باشد، و یا اینکه فرد صاحب ذات دیگری که خود دارای گواهی می­باشد نسبت به ذات وی گواهی صادر کرده باشد، در آن صورت گفته­ ی آن شخص کلام محسوب خواهد شد، وگرنه فرموده­ ی هر کسی که با زبان گفتاریِ کلام مبادرت به نوشتن سخن حق کرده باشد و این گواهی را در پی نداشته باشد از دیدگاه یاری کلام محسوب نخواهد شد. همانند اشعاری که فرموده­ ی متولیان امور فرهنگی یارسان است اما کلام نیست.

این کلام­ها با گویش گوران انعکاس پیدا کرده که به هورامی نیز موسوم است. ادبیات رسمی و مهذب کردستان بوده و تمام بزرگان و متشخصین کرد با آن تکلم می­کرده ­اند، و بر اساس اسناد موجود زبان رسمی کردستان بوده است. از این رو تمام دواوین شعری گذشته با این گویش سروده شده است. البته کلام­های سورانی، لری و فارسی هم موجود است که بسیار ناچیز می­باشد.

بزرگان یارسان از قرن دوم هجری قمری- بالأخص سلطان اسحاق برزنجه­ ای- از مجاهدین عرصه­ ی فرهنگ و ادبیات کردی بوده که می­توان ایشان را بر اساس واقعیات موجود پاسداران مؤثر و مجاهدِ این عرصه دانست، که خدمات و تدابیر ایشان به جهت حفظ و اشاعه­ ی زبان و فرهنگ کردی معلوم و مشخص و غیر قابل انکار است. سلطان اسحاق با تأسیس یک دارالفنون به جهت آموزش زبان و فرهنگ کردی، و با مقدس شمردن این زبان نه تنها تمام کرد زبان­ها را تشویق بر تحکیم اصالت خود می­کرده بلکه تمام غیر کردهایی که به منطقه می­آمده را در مدرسه ­ی زبان کردی به فراگیری این زبان هدایت و ترغیب می­نموده، به گونه­ ای که این افراد تحت تأثیر فضای موجود حتی زبان مادری خود را فراموش می­کرده و با زبان کردی و کلامی به صحبت می­پرداخته­ اند.

 

 

 

تاریخ کتابت کلام:

بر اساس اسناد كلامي در عصر پردیور سلطان اسحاق گردهمائیهائی را برگزار می­کرده که در آن یاران به جهت مسأله­ای با هم بحث و گفتگو می­کرده ­اند؛ پیرموسی به عنوان دفتردار و کاتب، مطالب عنوان شده را - که به شکل منولوگی بوده- در دفتر ثبت مینموده و بزرگانی که این مطالب و کلام­ها را بیان می­کرده ­اند، در طول سالیان متمادی به سایر یاران انعکاس و شرح می­داده­ اند تا آن­ها نیز این کلام­ها را از بَر کنند. در نتیجه در همان عصر پردیور، پیروان آیین یاری کلام­ها را سینه به سینه و به صورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می­دادهاند. لازم به ذکر است که از دفتر پیرموسی -که این کلام­ها در آن ثبت و ضبط شده است- هیچ اطلاعی در دست نیست؛ البته به خاطر اسراری که در این کتاب هست، بعید مینماید تا زمان نامعلوم کسی بتواند آن را ملاحظه کند.

امّا کلام­های یارسان که خود نیز از لحاظ عنوان کردنِ مطالب خاص درجهبندی میشوند، تا زمان پایان عصر دوم پردیور هم­چنان شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می­کند، و یارسانیان به خاطر عشقی که به دین و آیین خود داشته­ اند، اهتمام زیادی به فراگیری و حفظ این کلام­ها ورزیده ­اند. زماني از ریش سفیدي شنيدم که میگفت: «نقل است جدم در حین شخم زدن زمین که کلام را زیر لب زمزمه میکرده به بیتی میرسد که واژهای از آن را شک داشته که صحیح تلفظ کرده یا نه، پس به خاطر همان شک زمین و گاو و کار را رها میکند و فرسنگها فاصله را طی میکند تا به نزد پیر و معلم خود برود و صحت واژه را مطمئن گردد».

علی ­ای­ حال کلام­های یارسان تا قرن دهم به شکل شفاهی بوده، امّا از آن زمان به بعد است كه این کلام­ها مکتوب میشود. اغلب نسخههای نوشته شده در اين سال­ها فاقد نام و شناسنامهي كاتب است؛ علّت آن نیز تواضع و فروتنی کاتب نسبت به عظمت كلام بوده است. امّا از قرن دهم به بعد، کلام­نویس نام خود را در ترقیمه­ ی نسخه مرقوم می­نماید. این کلام­ها به خاطر گستردگی و پراکنده بودن آن، اشراق و غنای مفاهیم، و هم­چنین نداشتن قدرت، فقر، ترس و فرار، هیچ­گاه پیشوایان یارسان دستور به گردآوری آن نمی­دهند. به عنوان مثال زمانی که در جنگ «یمامه» تعدادی از قاریان قرآن کشته میشوند مسلمانان به فکر گردآوری قرآن میافتند، چراکه اگر در هر جنگی تعدادی از قاریان قرآن کشته میشد دیگر گردآوری آن میسّر نمی­گردید و امروز جامعهي مسلمین از نعمت قرآن بی­ بهره میشدند؛ پس ندا میدهند که هر کس از قرآن آیهای را حفظ است به جهت تدوین آن مراجعه کند؛ این­چنین میشود که عاقبت قرآن در زمان خلیفه­ ی سوّم تدوین میگردد. امّا متأسفانه بنا به دلايلي كه در طول مبحث به آن اشاره شد این موضوع برای تدوین «سرانجام» هیچ­گاه به مرحله­ ی اجرا در نیامده، پس تا زمان نامعلومی میبایست در انتظار به دست آوردن کلام­های یارسانی بود.[1]

 

 

 

دوره­ های کلامی:

كلامهاي يارسان به سه عصر تقسیم میشود :

الف)کلام­هاي قبل از پردیور: شامل دورهي بهلول، دورهي شاه خوشین، دورهي باباسرهنگ، دورهي بابا جلیل، دورهي باباناووس، دورهي ساجناری، دورهي سیده شیانی، دورهي پیره و پیرالی و دورهي برزنجه است، و متون کهن یارسان می­باشند. لازم به ذکر است که از اواخر دورهي باباناوس تا اواخر دورهي برزنجه- كه یک دورهي مفصل کلامی میباشد و می­توان آن را عصر برزنجه نام­گذاری کرد- بنيان تفكّر ياري گذاشته ميشود؛ امّا به خاطر این­که پیش از ورود سلطان اسحاق به پردیور سروده شده ­اند جزو کلام­های قبل از پردیور به حساب می­آید.

ب)پس از آن­كه سلطان اسحاق و يارانش از برزنجه به پرديور هجرت ميكنند و در پرديور ساكن ميشوند عصر پرديور شكل مي­گيرد. تمام كلامهاي اين ظرف زماني و مكاني را عصر پرديور يا كلامهاي پرديوري مينامند.

اين كلام­ها خود سه بخش است و سیصد سال را در بر می­گیرند. بخش نخست عصر اوّل پردیور است که دورهي ظهور ذاتی سلطان اسحاق ميباشد. بخش دوم دورهي جانشینی شاه ابراهیم و بابایادگار است. بخش سوّم نیز دورهي ظهور ذاتیِ جلوهي دوم سلطان اسحاق با نام شاه ویسقلی و ملّقب به قرمزی است. شایان ذکر است که تمام کلام­های این سیصد سال با نام «سرانجام» معرفی میشود.

ج)عصر سوم شامل کلام­های پس از پردیور است که شامل دورهي محمّد بیگ، باباحیدر، ذوالنور قلندر، شاه هیاس، آتش بیگ، سیّد میر حمزه، سیّد عباس جیحون آبادی، سیّدفرضی و شیخ امیر، و سیّد براکهي گوران است. به غير از ذات ميهمانان دیده­ دارانی هم آمده­اند که دورهي ظهور ذاتی نداشتهاند، امّا داراي گفتار ميباشند و از رهبران یارسان بودهاند؛ هم­چون ايل بگي جاف، درويش ذوالفقار گوران، خليفه نظر گرمياني، فتاح ابوالوفا ، سيّد نصرالدين جيحون آبادي ...

«سرانجام» دستورات و احكام لازمالأجراي يارسان است كه شامل دو بخش می­باشد. يك بخش كلام­هایي كه شخص سلطان اسحاق برزنجهاي در آن گفتار دارد و شامل 72 دوره[2] می­باشد. بخش ديگر، كلامهايي كه پس از پرده گرفتن سلطان اسحاق سروده شده­اند امّا به دلایل مختلف مرتبط با وقایع و مفاهیم پرديور هستند. این کلام­ها از لحاظ ماهوي و ادامهي موضوع و يا تسلسل در ارائهي آن استمرار داشته ، همانند دوره­ي تكميليِ نايبان ظاهر و باطن يعني شاه ابراهيم و بابايادگار با یارانشان،هم­چون قوشچی اوغلی. دورهي سيّد خاموش و ميره بيگ، خان احمد،دوره­ ي ياران قولتاس، دورهي شاه ويسقلي و سپس دورهي خزانه. تمام كلامهايي كه در اين سيصد سال - يعني از زمان ورود سلطان اسحاق به پرديور تا زمان پرده گرفتن شاه ويسقلي- ارائه شده است را «سرانجام» ميگويند.

پس از پرده گرفتن سلطان اسحاق قيادت يارساني به دست شاه ابراهيم و بابايادگار ميافتد كه به آن دورهي بغداد و سرانه گفته ميشود و داراي كلام­هاي مختص به خود است.

امّا جلوه‌‌ي ثاني سلطان اسحاق - شاه ويسقلي- برگ تازهاي از شرايط اجتماعي در مناسبات يارساني به وجود ميآورد؛ و آن تعامل و قيادت بر ساير نحلههاي فكري در كردستان، تركستان و روم ايلي... است. در این دوره ­ی ظهور ذاتی گستردگيِ جامعهي انسانيِ يارسان از شمال خوزستان تا نواحيِ جنوبيِ سيبري است.

امّا در اين شرايط زماني- دورتر يا نزديكتر- دورهاي كلامي ارائه ميشود كه به دورهي«خزانه» اشتهار دارد كه ميتوان زمان ارائه و تجلّيِ اين دورهي كلامي را بر اساس زبان گفتاریِ حاکم بر آن، ساختار كلّي و بافت مفهوميِ آن (كه انعكاس دهندهي تسلسليِ دورههاي ظهور ذاتيِ پیش از خود است) موضوع و استفاده از تلمیحات به کار گرفته شده و شرح روائی آن به شکل منظوم، آمیختگی و در هم شدن این کلام­ها با کلام­های همان عصر هم­چون کلام سیّد خاموش، کلام دورهي قولتاس، دورهي شاه هیاس، اواخر عصر دوم پردیور دانست.

پیش از آن­که به کلام­های پس از پردیور پرداخته شود بايسته است در خصوص كلامهاي قوشچي اوغلي و ساير ياران ترك زبان نیز مطالبی ذکر شود، چراكه در این زمان مسائلی مطرح می­شود که زير بناي فكريِ برخي از مفاهیمِ پس از پرديور می­گردد. اين كلامها در شرح و تفسير مفاهيم و حكايات سرانجام و اعتقادات ياري ارائه شده است. پس به خاطر اين­كه براي مردمان مناطق ترك­نشين- كه جزو تازه واردين و پیوستگان به جرگهي ياري بودهاند- قابل فهم باشد، قوشچی اوغلی زبان گفتاريِ حاكم بر اين كلام­ها را نزديك به شريعت و مفاهيم قرآني و اسلام کرده است، و از آن­جايي كه باطن قرآن و اسلام با اعتقادات ياري در تضاد نيست، در نتيجه اين بزرگوار و یارانش بيشترين استفاده را از مفاهيم اسلامي در كلامهاي خود داشتهاند، تا اسلامگراهايي كه تازه جوز شكسته و وارد جرگهي ياري شدهاند بيشترين بهرهي استفهامي را از اين كلامها ببرند.

كلام­هاي مربوط به هر كدام از شاه ميهمانانِ پس از پرديور بر اساس ظرف زمان و ظرف مكان، و متناسب با شرايط حاكم و نيازهاي موجود، و هم­چنين رسالتي كه مقرر بوده تبيين گردد ارائه می­شده است.[3]

 

 

عناوین و دوره­ های کلامی:

آنچه در پیش رو می­باشد ماحصل سال­ها کار تحقیقی در خاورمیانه و اروپا است که توسط افراد دلسوز و عاشق در طول مدت دویست سال گردآوری و تدوین شده است و شامل پنج  هزار صفحه کلام است که موارد ذیل را در بر می­گیرد:

ده‌وره‌ي به‌هلول، ده‌وره‌ي شا خوَشين، ده‌وره‌ي باباسه‌رهه‌نگ ، ده‌وره‌ي باباجه‌ليل، ده‌وره‌ي باباناوس، ده‌وره‌ي ساجناری، ده‌وره‌ي به‌رزه‌نجه، ده‌وره‌ي پيره و پيرئالی، ده‌وره‌ي سه‌ييده شيانی.

گه‌واهي هه‌فته‌ن، گه‌واهي هه‌فته‌وانه،گه‌واهي هه‌فت خه‌ليفه،گه‌واهي هه‌فت سازچي،گه‌واهي هه‌فت گوَيه‌نده، گه‌واهي هه‌فت گوَزه‌چي،گه‌واهي هه‌فت سه‌قا، ده‌وره‌ي قوربانيها،گه‌واهي هه‌فت پيشكار،گه‌واهي هه‌فت ده‌سوور، هه‌فت هه‌فت، هه‌فت يار قه‌وه‌لَتاس،گه‌واهي هه‌فت سه‌ردار،گه‌واهي بيست و يه‌ك ميَرد به‌رزه‌نجه، گه‌واهي در مورد چوارده به‌دان،گه‌واهي هه‌فتاد و دوو پير،گه‌واهي نه‌وه‌دو نوَ پير شاهوَ،گه‌واهي شه‌ستو شه‌ش غولاَم زه‌رِين چه‌وگان، چهلَ ته‌ن، چهلَته‌نان، په‌يدايش هه‌فته‌وانه،گليَمه كوَلَ و شندرثي،كه‌لَه‌زه‌رده ، بابا هندوَ ، به‌يعه‌ت ياري، شيَخ سه‌في، شيَخ ده‌روَز، عابه‌دين جاف، ده‌وره‌ي وه‌زاوه‌ر، ده‌وره‌ي هه‌فته‌ن، ده‌وره‌ي ساوا، ئه‌ركان جه‌م، به‌ياوبه‌س ليَو سيروان، گروَ گروَ، به‌ر ته‌لار، بارگه بارگه، داميار داميار، وحشیات، د­وره کرات، دعاها . قوزه روح . توفیق دزاوری . تفلی ساوا . هانی گناولی . دره شیش . نمای یاری . دلیلی داود . دوره کیهان . دیوان بابا یادگار . له دایک بونی شاه ابراهیم . زولال زولال . جاده رای بغداد. جانشینی شاه ابراهیم . جوز شکستن شصت و شش غلام . گواهی شصت و شش غلام بغداد و سرانه . دوره های تلویحی .

قوشچی اوغلی و بیست و چهار گوینده­ ی ترک . سید اکابر خاموش . خزانه . عالی قلندر . قولتاس . کماکنان . شاه ویسقلی . ایل بگی. خان احمد کرکوک . سید حسن بغدادی.

بابا حیدر . محمد بیگ . شاه هیاس . زنور قلندر. خان آتش . درویش ذوالفقار گوران . سید فرضی و شیخ امیر . آقا عباس . آقا میر حمزه . سید سرخوش بیگ . خلیفه نظر گرمیانی . سید براکه . تیمور ثانی .

تمام این دوره­ ها و کلام­ها که انعکاس داده شده آنچیزیست که به اسم کلام در میان یارسان موجود می­باشد، و به شکل مستقل و گاه پراکنده در نسخ جدید و کهن آمده است؛ حال جامعه­ ی متخصص و کلامخوان یارسان می­بایست بر اساس اسناد و استدلال­های متقن در نفی و اثبات این کلام­ها بکوشند، و پس از صرافی و اجماع جمع یاری آنچه را که اصیل است را در مجموعه ه­ای مشخص انعکاس بدهند. (لازم به ذکر است که شاعر، کاتب و یا جانشینان و طرفداران کاتب، مؤظف­ اند نسخه­ ی کهنِ هر کدام از این دوره­ ها و یا کلام­هایی که در میان مردم نشر داده­ اند را به جهت اثبات آن دوره ارائه دهند.)

 

 

 

کاتبین کلام از دیرباز تاکنون:

تمام کاتبین قدیم که در عرصه­ ی کلام نویسی مجاهدت­ها نموده ­اند، پله­ های سعودی بوده به سمت شرایط کنون. زیرا این کلام نویسان با خون دل و از گوشه و کنار کلمه به کلمه، بیت به بیت و بند به بند را جم آوری کرده ­اند و آن­را با چه مرارت­های توصیف ناشده­ای به دست ما رسانیده ­اند؛ تا ماحصل زحمات این بزرگواران به آنچه که داریم منتهی گردد. در واقع اگر هر کدام از این بزرگواران نمی­بودند نه تنها کلام نویس متأخری نبود، بلکه جامعه­ ی یاری از وجود کلام نیز بی بهره می­شد. وصف زحمات این بزرگواران خود کتابی دیگر است. اما کاتبین قدیم :

آقا احمد ثانی . سید تاروردی کرمانشاهانی . سید عبدالعزیز دکه . امیر افخم قره­ گوزلو . پیر ویس سیابیم. سید کرامت موسوی. حمه آقای خوبیله زاده. ملاصمد. ملاعباس حلمی. سید برهان سید رشید. سید آقا سید رحمت. میرزا رمضان کرمانشاهی،. غلامرضا خاموشی. خلیل منور کاکه­ یی. بابا اسد مندلاوی. محمد قلی یوسفشاهی. سید جمشید سید ولی. کاکی اسکندر مقصودی. مهندس علی پیرداوری. درویش حبیب الله شاه ابراهیمی. کاکا رحیم کاکایی...

کلام نویسان متأخر: حسین روحتافی. سید امرالله شاه ابراهیمی. سید ایمان خاموشی. هه ­رده­ ویل کاکه­ یی. سید قاسم افضلی. یارمراد خلیفه. سام الدین تبریزیان. سید محمد حسینی. طیب طاهری...

 

 

 

فهرستی از نسخ کلامی:

نسخ کهن که فاقد شناسنامه و اسم کاتب می­باشد. قطع اغلب این نسخ بیاضی است و جنس کاغذ آن سمرقندی می­باشد و با حبر مشکی کتابت پیدا کرده است.

نسخه آقا احمد ثانی دارای قدمتی بیشتر از سیصد سال. قطع بیاضی. جنس کاغذ سمرقندی. خط نستعلیق. تعداد صفحات 330 . ممهور به مهر . دارای تحشیه و تذهیب مختصر. دارای کتیبه و سرصفحه است.

نسخه سید تاروردی کرمانشاهانی دارای قدمتی بیشتر از 150 سال. قطع بیاضی. جنس کاغذ بتی. تعداد صفحات 650 صفحه. حبر مشکی و قرمز و آبی است.

نسخه سید عبدالعزیز دکه دارای قدمتی بیشتر از 150 سال. قطع بیاضی. تعداد صفحات 130 صفحه. حبر مشکی آبی و قرمز. جنس کاغذ سمرقندی. خط شکسته­ی نستعلیق است.

نسخه امیر افخم قره­ گوزلو دارای قدمتی بیشتر از صد و بیست سال.

نسخه پیرویس سیا بیم دارای قدمتی بیشتر از صد سال.

نسخه سید کرامت موسوی دارای قدمتی بیشتر از صد سال.

نسخه ملاصمد پیرویس دارای قدمتی بیشتر از صد سال.

نسخه حمه آقای خوبیله زاده دارای قدمتی بیشتر از صد سال.

نسخه غلامرضا خاموشی دارای قدمتی بیشتر از صد سال.

نسخه ملاعباس حلمی دارای قدمتی بیشتر از صد سال.

 ...

 

 

آسیب شناسی کلام­ها:

كلام، يعني بازتاب و انعكاس نظاممندي كائناتي در بيان، يعني آنچه كه تعلّق به خود نميپذيرد، چه قديم و چه متأخر آن. امّا يكي از مسائل بحث برانگيز - به خاطر موارد مختلف- ردّ يا قبول اين كلامها، چه از جانب خود يارساني، و چه از جانب غير يارساني می­باشد كه از زواياي مختلف قابل بررسي است. یکی از دلايل ردّ اين كلامها یا برخی از این ادوار،تعالیِ مفاهيم و اشراق بالاي تفكّر در آن­ها است. يعني به جهت برقراري ارتباط با اين كلامها ميبايست يدّ طولايي در علم و دانش داشته باشي تا بتواني در عمل آن را بازنماياني؛ از آن­جایی که افرادِ پيرو به علّتهاي مختلف و به شكلهاي متفاوت، در طول تاريخِ موجوديت مورد هجمه قرار گرفتهاند، پس به همان صداقت اكتفا کرده­اند؛ و از طرف ديگر، دوران گذار، وقعی نمینهد كه در مقابل پرسش ساكت بماني؛ و ازآن­جايي كه كلام در دسترس نبوده، و پیشوای يارساني در شرع و مناسك بر اساس اسناد روايي و آن­چه كه از پدرانش آموخته عمل كرده است، و بر اثر طول زمان و فرسايش جزئيات و از ياد رفتن، مسامحه، تساهل و دخيل دادن ذهنيات شخصي و به تبع آن تحريف شدن و متأخرترين آن يعني وجود دست­هاي تفرقه ­افكن و اعمال تحريفات عمدي، خواست مادي از جانب متولي، سبب شده تا برخي از آداب و رسوم و تفاسير و عملكردها با نص صريح كلام­ها در تناقض باشد.پس اغلب به ارائهي تفاسير خلاف واقع و غير حقيقي، يا ردّ و نفی، پافشاری بر اغلاط مصطلح كه مناسبتي با تفكّر ندارد، دست مي­زنند. به عبارتی چون سال­های زیادی به علّت در دسترس نبودن کلام­ها به اشتباه عمل نموده، دیگر این شهامت نیست که تصحیح کنند، در نتیجه بر تحریفی بودن و ردّ و نفیِ برخی از این کلام­ها اقدام می­کنند.

جماعتي كه تنها چند دورهي كوتاه و خاص مورد قبولشان واقع ميافتد؛ جماعتي نیز به علّت تفسير اشتباه، در مقام انكار بر ميآيند. جماعتي اسير خواست و ارادهي غير حقيقي می شوندو ناگزير گرفتار احساسات می­گردند، و جماعتي ديگر هم خود از منابع تحريف­اند.

در مقابل، ميبايست به سؤال ذیل پاسخ گفت: آیا تفكّر و انديشهاي به اين تعالي، نیازمند سه مقولهي قانون، تشريح و غنا نیست؟! آن هم با وجود بزرگاني كه نمونهي كلامشان گواه بر اشراق و مفاهيمي بديع در حوزه­ ي انسانسازي، علم اجتماع و عالم ماهوی است! كرنش در مقابل اين سؤال، فرد را ناگزير خواهد كرد كه معتقد به منابع قانونگذار در نوع اوّلّيهي آن، يعني سلطان و يارانش باشد؛ پس، مادامي كه شخص می­پذیرد قانونگذاري بوده، ميبايست قائل به وجود منابعي عظيم از دستورات و كلامهايي باشد كه در تمام زمينهها صحبت ارائه دادهاند. از مفاهيم ابتداييِ اخلاق­مداري تا چگونگي ارائهي قوانيني كه آداب و رسوم و كل شيوه ­ي رفتاري شخص را رقم مي­زند؛ هم­چنين مطالبي كه در حوزهي قدرت متعالي مفهوم پيدا ميكند، و كشانيدن مفهوم در انسانخدايي و تشريح نظاممنديِ كائناتي و سير در افقهايي بيشتر از تعريف با كلمه، كه جملگيِ اين مفاهيم ميبايست داراي كلام باشند. در اينجا آناني كه چند دورهي پرديوري را فقط ملاك قرار ميدهند، در مقابل اين تقاضا كه نمونهاي از حقيقتي كه از آن دم میزنید را در دل همين چند دوره نمايان کنيد، درمیمانند! این کلام­ها به خاطر شفاهی بودن، در طول زمان و رفته رفته از تعداد ابیات و بندهای آن کاسته شده است؛ هم­چنين به­ خاطر پیچیدگی در معنای اصطلاحات، حذف و یا جایگزینی واژه روی داده است. تا جائی­ که کلام­خوان به­ خاطر معنا بخشیدن به بیت با حذف لغتی مجبور به آوردن چند لغت شده و این خود سبب گردیده تا وزن بیت تغییر پیدا کند، و یا به خاطر ارادت خاص به ذوات در حین قرائت کلام که با آواز خوانده می­شده از این اسماء استفاده کرده ­اند و همان اسماء نیز در مصراع باقی مانده تا تعداد هجای آن بیشتر از ده گردد.[4]

همانگونه که در مبحث کلام نیز عنوان گردید افرادی در گذشته مبادرت به نوشتن اشعاری کرده­ اند که آن اشعار به خاطر شباهت به زبانِ گفتاریِ کلام در مجموعه ­ها و دفاتر یاری سهواً وارد گردیده است که تمیز آن از اصل کلام دشوار می­نماید؛ به گونه­ ای که در برخی از مواقع این اشعار به نام بزرگی و تحت عنوان کلام معرفی گردیده است، و چون این اشعار از زبان افرادی که دارای گواهی دونی و ذاتی نمی­باشند ارائه شده در نتیجه نمی­توان آن­را کلام دانست؛ پس می­بایست بر اساس نسخ کهن و مطابقت و مجاهدت در گردآوری و تطبیق، این اشعار را از دل دفاتر بیرون کشید و صره را از ناصره جدا کرد. البته وجود افراد مرموزِ متأخر نیز انکار ناشدنی است که با زبان گفتاریِ کلام که لحن بزرگی را به خود اختصاص داده اقدام به سرودن اشعاری نموده و آن­را به اسم حضرات هفتن هفتوانه­ ای معرفی نموده تا در نسخ و دفاتر رسوخ کند که به جهت صرافی و خارج کردن این اشعار از کلام­ها که تا کنون صورت نپذیرفته می­بایست مجاهدت­ها کرد. این اشعار از چند منظر مورد بررسی قرار می­گیرد؛ یکی آنکه به جهت ایجاد تحریف و توهین بوده. دیگر آنکه تحریفی در آن نیست فقط به جهت تشویش اذهان و یا یحتمل اغراض فردی و مصلحت­ های پنهانی بوده است. یا به قولی به جهت پر بار کردن و رونق بخشیدن به مفاهیم کلامی و یحتمل از این راه کسب جایگاه و رونق دکانداری مد نظر بوده، که پس از بررسی، شاعرِ اشعاری که متوفی شده را دعای خیر به جهت آمرزش نموده و فرد حاضر در حیاط را به دست افکار عمومی سپرده تا عبرتی برای جاعلین گردد.

لازم به ذکر است که نبود عزمی جزم از جانب متولیان امور فرهنگی به جهت صرافی کلام­ها و کوتاه کردن مناقشه ­ی کلامی باعث شده تا این معضل فراگیر شود و حتی افراد ناآگاه که معلومات ایشان در حد شنیده­ ها و خواندن ابیاتی چند از کلام است را به اظهار نظرهای غیر کارشناسانه بکشاند و بدون آنکه بدانند که آب در آسیاب دشمن می­کنند گزکی به دست سیاست­های مشتبه ساز داده تا بر این مهم دامن زده و طی مقاله­ ها و مطالبی تزریقی کل کلام­های یارسان را ماحصل قلم فرسایی شاعری متأخر بدانند که تمام این حکایات را به نظم نوشته و منتسب به سلطان اسحاق و یارانش کنند.

 یکی دیگر از مسائلی که به آن ترتیب اثر داده نشده بحث ادقام و جایگزینی کلام­ها تحت عناوین و گوینده­ های غیر می­باشد؛ به گونه ­ای که کلام بزرگی را برای بزرگ دیگر منظور کرده ­اند. هر چند شیخ امیر با خان الماس و یا سایر بزرگان برای یک یار تفاوتی ندارند اما بایسته آن خواهد بود که گفته­ ی هر بزرگی را برای خود آن بزرگ منظور کرد، پس می­بایست این امر بر اساس نسخ کهن تصحیح گردد. یعنی اگر نسخه ­ای دارای قدمت و اصالتِ مورد وثوق، بندی از کلام که هم اکنون در نزد توده­ ی مردم منتسب به بزرگی است را غیر آن معرفی کند ناگزیر از تصحیح و معرفی صحیح گوینده­ ی آن باید شویم. و یا اینکه اگر در نسخه­ ای ابیاتی باشد که نمونه­ ی آن نه در نسخ دیگر و نه در کلام­های دیگر، و نه از بار ایده­ ئولوژیک هیچ استنادی به جهت اثبات نداشته باشد ناگزیر از حذف آن ابیات باید شویم.[5]

 

چرا کلام­ها تا کنون گردآوری نشده و در دسترس نمی­ باشد:

چرا كلامهايي كه در بيان اسرار و رمزها، يا در فلسفهي عملي مطلب ارائه مي­كنند، در دسترس نیست! اصلاً چرا تا چند سال پيش، همين كلامهايي كه موجود است نبود؟! اصلاً چرا دورههاي كلامي كه آدرس و نشانشان در همان كلامهايي كه در دست داريد موجود نیست؟[6] گلچيني از كلامهاي پرديوري را معرفي ميكند، سپس آنچه كه غنا، مناجات يا تفسير نام گرفته و چندين برابر خود منبع قانونگذار است، كلام ارائه ميدهد، و اين سؤال بي­جواب ميماند كه چگونه امكان دارد اين همه تفسير و تحليل از پرديور و مفاهيم و كلام­هاي پرديور ارائه داده بشود، امّا خود پرديور چندين برابر آن قانون و اسرار در قالب كلام نداشته باشد؟! در حالي كه اساساً پيروانِ پس از پرديور، شمهاي از خود پرديور بودهاند، و جملگيِ ايشان بر پايهي همان اركان و قواعد پايمردي و جان­فشاني كردهاند؛ و اين از گفتارهاي اين بزرگان كه قابل دسترس است مشخص و هویداست.

در واقع، هيچ شاه میهمانی در طول تاريخِ موجوديّتِ يارسانِ پس از پرديور، ظهور نكرده است، مگر اين كه در جهت تفسير كلام «سرانجام» بوده باشد. اين كه گفته ميشود اين كلامها تا به حال كجا بودهاند و چرا كمتر كسي از وجود آنها اطلاع دارد، يكي ديگر از سؤالاتي است كه گاهی اوقات ايجاد انحراف ميكند؛ و البته پاسخ به اين پرسش، نیاز به بحثی گسترده دارد. ابتدا اين كه يارسانِ پس از شاه ويسقلي، قدرت ظاهري و باطني خود را تكثير كرده و در قالب «شاه ميهماني»، تعريف پيدا میکند، و همين نکته سبب شده كه فاقد حكومتي مركزي با پايگاهي مشخص براي ساماندهي گردد، و يارسانيانِ هر منطقه بر اساس آنچه كه دورنماي ذهني خود بوده، بدون تعامل با هم و تحت پيگرد مذهب حاكم و متخاصمين منطقه، به موجوديّت خود پرداخته و در نتيجه هيچ‌‌گاه در مقام فعاليت اعتقادي بر نيامده­اند و بر عكس، مجبور به كوچ اجباري و پنهان كردن مفاهيم و آداب و رسوم و شيوهي اعتقادي خود نيز شدهاند.

به قتل رساندن اغلب پیشوایان و بزرگان اين آیین، به حاشيه راندن معتقدان یارسانی از مناطق شهرزور و هورامان به عنوان خاستگاه اوّليه‌‌شان از جمله دلايلي مي­باشد که دفاتر و كلام­ها در دسترس نیست. [7]

 بر اساس آنچه كه شاهدان سالخورده نقل ميكنند، در كوچها و جنگ و گريزها اين دفاتر از بين رفته، یا بغل بغل در گودالها دفن گردیده يا به آب داده و يا سوزانيده شده است. اين مهم فقط در یک منطقه ‌‌که سكنهي يارساني داشته، اتفاق نيفتاده است، بلكه تمام مناطق يارساني نشين با اين سركوب و عدّم آزادي مواجهه بودهاند. به اعتقاد نگارنده، آنچه كه به دست ما رسيده، شايد بيست درصد از كلامهايي است که بزرگان یاری بیان کرده­اند. این ژینوسایدی که در طول زمان و توسط کُردها اعمال شده، با تمام ابعاد ممکن بوده است. از طرف ديگر، وسعت مفاهيم و تعالي اين كلامها خود باعث شده تا اين دورههاي كلامي توسط افراد پنهان شود، كه آن هم دو علّت عمده داشته است: ابتدا اين كه در زمان ظهور شاه ميهمانان، اصلاً احتياجي به كلام نبوده، زیرا خود كلامدانها حضور داشتهاند، و آنچه را كه كلام بوده، در عمل ميپرورانيدهاند. امّا متأسفانه پس از شاه ميهمانان، اين رويه به سنّت تبديل میگردد، و از آن­جايي كه اين افراد دفاتر را در اختيار داشتهاند، به خود نميديدهاند تا كلامي را كه نه سواد ظاهري و نه باطني است، در اختيار دیگران قرار دهند. متأخرترِ آن، داشتن اين كلامها به وسيلهاي براي جاه طلبي و خواست فردي نيز مبدل میشود. از طرف ديگر، بزرگان يارساني، تمام انرژي خود را صرف عشق و سرمستي نموده و كمترين وقعي به تفسير و تشريح گذاشتهاند. از اين رو، كلامها و دفاتر يارساني هنوز كه هنوز است در دسترس قرار ندارد. وانگهي، تفكّري كه با نام آیين حقيقت معرفي گردیده، آن چيزي نيست كه در مقطعي از زمان بوده باشد و ديگر هيچ؛ بلكه بنا بر تعاریف، آن هستيست كه زمان در آن مفهوم پيدا میکند و يا در آن سيال ميباشد.

يكي ديگر از دلايلي كه موجب شده تا كلام­ها نشر داده نشود بحث سفيد خط خواني و سياه خط خواني است. اين مفهوم سهواً از جانب عدّهاي بد تفسير ميشود، و توسط عدّهاي ديگر دستمايه ميگردد به جهت پيشبرد منافع شخصي. متأسفانه برخي از سادات از اين واژهها در راستاي خواست فردي استفاده كردهاند، تا كه افراد به سراغ كلام و علم و فهم نروند و مريدان براي درك و به جا آوردن مراتب و دستورات ديني وابسته به اينان گردند. از سياه خط آن­چه كه بر روي كاغذ آمده تأويل كردهاند و از سفيد خط علم دروني و آگاهي و بصيرتِ بدون خوانش. اين تفسير باعث شده تا كلام خواني، سواد، علم و هر آن­چه كه به شكل كتاب ارائه داده ميشود را نفي كنند، و به قول خودشان بيشتر به درك مفاهيم و آگاهي دروني بپردازند. اين رويه سبب گرديده تا در درازمدّت شاهد جامعهاي فقير از لحاظ علم و فرهنگ باشيم. امّا آن­چه كه از اين مفاهيم اثبات ميشود نه به معناي آن است كه سياه خطي كه كلام­هاي يارسان به آن اشاره می­کند واژه­هايي است كه با جوهر بر روي لوح و كاغذ نوشته شده است، بلكه منظور از سياه خط رفتار و خط و مشي است كه با حقيقت در تضاد باشد. سياه خط ذهنيت و تفكّر محدود و آميخته با احساسات است. سياه خط آن چيزيست كه در صورت خوانش آن، ناسالم بودن ايمان را نسبت به جايگاه روحيِ شخص در وي رقم ميزند؛ هم­چون لحاظ كردن خواست فردي، حرص بهشت و ترس از جهنم، دينداري براي پيش­برد اهداف شخصي، دينداري از روي ناآگاهي، دينداري كردن به شكل عادت بدون فهم آن، دينداري بدون تعمّق و تفكّر و تمام موارد از اين دست سياه خط است وگرنه آن­چه كه در ازل بوده و داراي حرمتي به وسعت كائنات است، «لوح و قلم» است، كه از اين دو، «كلمه» خلق ميشود، چراكه در ابتدا كلمه بوده كه با قلم نوشته شده است. امّا سفيد خطِ منظور كلام كه در مقابل سياه خط آمده، يعني خط و مشي كه رنگ و تعلّق در آن نيست. يعني رفتار و حركتي كه بر اساس حقيقت باشد. خواست فردي در آن نيست، خطي كه فقط به خاطر حقيقت نمود پيدا ميكند و مصلحت و احساسات در آن به هيچ قيمتي جلوه نخواهد كرد. [8]

 

 

 

فاکتورهای بررسی کلام:

1- نسخ خطی کهن ( بیشتر از صد سال )

2- مسئله ­ی ایده ­ئولوژیک

3- گواهی بخش و یا جزیی از کلام مورد نظر در دوره­ای دیگر و یا در نسخ معتبر (کوچ کلام)

 

 

1-                 نسخ خطی کهن: یکی از فاکتورهای اصلی به جهت تشخیص اصالت کلام­ها می­باشد. از آنجایی که یارسان تا دویست سیصد سال پیش بنا به دلایلی همچون تقدس کلام، سرّپوشی و گناه فرض کردن کتابت کلام ... از نوشتن کلام احتراز می­نموده و کلام­ها را به شکل شفاهی در سینه حفظ می­کرده در نتیجه کمتر نسخه­ ای یافت می­شود که دارای قدمتی بیشتر از سال مورد نظر باشد.

با گسترش ارتباطات و تعامل یارسان با بیرون از خود، فضای نوشتار در گوشه و کنار رونق پیدا می­کند و سواد نسخ تهیه و پراکنده می­گردد، و اغلب کسانی که کلام­ها را در سینه به حفظ داشته ­اند یا توسط خود و یا توسط دیگری مکتوب می­شود. البته در این گذار بسیاری از کلام­ها کتابت نمی­گردد و با شخصِ حافظ به خاک سپرده می­شود.

لازم به ذکر است که نسخِ کمتر از صد سال به دلایلی همچون آشفتگی­های درون قومی، به دلایل رقابت، کینه توزی، جاه طلبی، ناآگاهی و گاه تعصبات خشک غیر توجیهی و خاندان­گرایی قابل اعتماد نبوده و نمی توان به این نسخ اعتماد کرد، مگر اینکه کاتب آن، شخص امین و عالمی بوده باشد که اجماع یاران بر صداقت و راستی وی صحه بگذارد. پس اگر به جهت تدوین و تصحیح کلام­ها از نسخ بالای صد سال و نیز نسخ معتبری که در سلامت آنها اطمینان هست استفاده گردد شایسته ­تر است. در نهایت کلام­ها باید بر اساس نسخ متفاوت مورد مداقه قرار بگیرد و بر اساس ظرف زمان تدوین شود.

2-                 مسئله ­ی ایده ­ئولوژیک یکی دیگر از فاکتورهایی است که می­توان در تصحیح کلام­ها از آن استفاده نمود. به عنوان مثال در سال­های اخیر بنا به دلایلی بر رد و نفی نام علی (ع) و اهل بیت وی از متن کلام­ها صحبت­هایی پراکنده عنوان می­گردد که می­توان این موضوع را صرف نظر از گواهی نسخ و گواهی کلام­، از بار ایده ­ئولوژیک نیز مورد بررسی قرار داد. افرادی پیدا می­شوند که چون در منطقه­ ی اهل سنت زندگی می­کنند به خاطر خشنودی دوستان اهل سنت خود و یا افرادی که از جانب فرهنگ غالب هجمه ­هایی به خود دیده­اند سعی در فرافکنی داشته و به قصد مبارزه و یا همگون کردن سعی در اصلاح کلامی دارند. و یا ابیاتی موجود است که عده­ ای بر صحت آن پافشاری می­کنند، که برای اثبات و یا نفی آن ابیات می­توان از بار ایده ­ئولوژیک و همچنین گواهی یا عدم گواهی در نسخ و دوره­ های دیگر جهت پذیرش و یا نفی استفاده کرد.

3-                 گواهیِ بخش و یا نشانی از کلام معلوم در دوره ه­ای دیگر و یا در نسخه ه­ای معتبر نیز از جمله مؤلفه­ های اثبات کلام می­باشد، زیرا کلام­های یارسان در امتداد هم می­باشند و در تکمیل هم آمده­ اند، در نتیجه رد دوره­ ها و کلام­ها و مفاهیم کلامی را می­توان در دوره­ ها و نسخ دیگر پیدا کرد در واقع هیچ مفهومی یافت نمی­گردد که نتوان نشان آن­را در دوره ­ها و کلام­های دیگر پیدا کرد. البته کلام­های یارسان به علت اختفا و در دسترس نبودن و همچنین اشراق بالای آن و عدم سواد مکفی به جهت تحلیل و یحتمل دخیل دادن احساسات و بروز غرض و عنادورزی گاه نفی و نقض می­گردد، که به جهت اثبات می­بایست از این گزینه نیز استفاده کرد و آن­را نادیده نگرفت. همچنین کلامی یا دوره­ای و یا حتی اسمی شاخص از نسخه ­ای دارای اصالت و قدمت استخراج می­گردد که آن کلام یا دوره و یا حتی مفهوم و اسم می­تواند در تصحیح و تأیید مفهوم دیگری از مجموعه ­ی دیگر مورد استفاده قرار بگیرد. پس برای صرافی کلام­ها ناگزیر از لحاظ کردن تمام این سه مؤلفه خواهیم شد.

 

 

 

 

بررسی نسخ کلامی و اهم عناصر در معرفی این نسخ:

همانگونه که گفته شد یکی از دلایلی که نسخ کلامی دارای قدمتی کمتر از سیصد سال هستند شفاهی بودن این کلام­ها است، و آن نیز به چند دلیل بوده، یکی آنکه یارسان قداست بیش از حدی برای کلام­ها قائل بوده و هیچگاه به خود اجازه نداده تا که این کلام­ها را در نوشتار بیاورد، زیرا معتقد به نوشتار و یا به اصطلاح سیاه خط نگاری نبوده و تنها جایگاه لایق به جهت ثبت و ضبط را سینه­ ی سوخته­ ی پیران می­دانسته است. علاوه بر این مهم این امر را محتمل می­دانسته که در صورت نوشتن کلام، در گذر حوادث آن کلام به دست بیگانگان و متحجرین بیافتد و حرمت کلام­ها شکسته شود، زیرا معتقد بوده که فهم کلام برای متشرع امکانپذیر نبوده و در آن صورت تعقیب و کشتار... کمترین پیامد آن بوده است. اما در سیصد سال متأخر در مناطق مختلف یارسانی نشین افرادی پیدا می­شوند که مبادرت به نوشتن کلام می­کنند این نوشتن یا توسط خود حافظ کلام صورت گرفته و یا اینکه شخصی از حافظ تمنا کرده تا ضمن قرائت آنچه که در سینه دارد کتابت را شکل بدهد. از این رو نسخ پراکنده می­باشد و هیچگاه اراده ­ای مبنی بر جمع آوری و تدوین این نسخ شکل نگرفته و البته آن هم بر می­گردد به شرایط بسته و عدم درک صحیح و نبود بلوغ فکری به شکل کلی.

اغلب نسخ کلامی به شکل کشکول می­باشد، زیرا حافظ کلام از تمام دوره­ های کلامی و متناسب با ذوق و سلیقه­ ی شخصی کلام­ها را حفظ کرده، و یا کلام­خوان به جهت عدم یکنواختی و داشتن کلام­های متفاوت از هر دوره­ ای جمع ­آوری نموده و کتابت کرده است. نسخ کلامی یارسان از بار نفاست و اصیل بودن لختی متفاوت­ تر نسبت به سایر نسخ در فرهنگ­های دیگر است. به عنوان مثال فاکتورهای نفاست، جنس کاغذ و یا هر آنچه که بر روی آن نوشته ارائه داده شده، موضوع نسخه، خط و سالم بودن نسخه... مهم است، اما در نسخ مربوط به کلام­های یارسان قدمت و موضوعِ نسخه حرف اول را خواهد زد. به عنوان مثال نسخه ­ای که در بر گیرنده­ ی یک دوره­ ی خاص که منحصر به فرد باشد ارزش بیشتری از نسخه­ های دیگری که نمونه­ ی مشابهه آن را می­توان یافت دارد. همچنین فاکتور دیگری که به نسخ کلامی ارزش می­بخشد قدمت آن است، که می­توان بر اساس تاریخ ارائه داده شده در نسخه، بر اساس اسم کاتب، بر اساس نگارش رویداد و یا شرح شجره­ هایی که تا اسم افراد معلوم آورده شده، جنس کاغذ... قدمت نسخه را معلوم ساخت. ( یکی از ایرادات وارده بر نسخ کلامی آن است که کاتب منبع کتابت خود را عنوان نکرده است. کاتب اگر می­نوشت که کتابت خود را از روی چه نسخه­ ای انجام داده، و یا چه کسی کلام را قرائت نموده و ایشان کتابت نموده، بسیاری از ابهامات تاریخی در خصوص نسخه نویسی در یارسان حل و فصل می­شد.)

اغلبِ کاتبین نسخ خطیِ کلام­های یارسان توجه آنچنانی به زیبا نگاری نداشته­ اند، و برخی نیز متعمدن با خطی بد کتابت نموده ­اند. آنچنان که با برعکس کردن حروف به شکل اغلاط املایی و چسبانیدن واژه ­ها بر سر هم سعی داشته­ اند که خوانش نسخه را با دشواری همراه سازند. زیرا کاتب این احتمال را وارد کرده که اگر نسخه روزی به دست یک غیر یارسانی بیافتد حداقل از خواندن آن عاجز گردد و نتواند نسخه را بخواند، تا با این کار از افشای مفاهیم کلامی جلوگیری کرده باشد. البته این مهم کلی نبوده، بلکه بر عکس این نگرش، افرادی هم بوده ­اند که نهایت زیبا نگاری در کتابت کلام­ها را در نسخ به کار برده­اند و با خط شکسته­ ی نستعلیق زیباترین نسخه را به یادگار گذاشته ­اند. در کل خط نستعلیق و تعلیق دو نمونه خطی می­باشد که در نسخ کلامی بیشترین کاربرد را داشته است.

یکی دیگر از شاخصه ­های نسخ کلامی افتادگی و نقص­های نسخه است که در اغلب این نسخ به چشم می­خورد، و این مهم نیز بر می­گردد به تحت تعقیب بودن یارسان و جنگ و گریزهایی که در طول تاریخ به خود دیده؛ و متأسفانه در این گیرو دارها اول و آخر نسخه از بین رفته و گاه نسخه به چند تکه تقسیم شده است. به شکلی که یک نسخه­ ی مثلاً دویست صفحه­ ای به سه قسمتِ مثلاً پنجاه، صد و صد و پنجاه صفحه ­ای تقسیم شده و هر قسمتی در ولایتی افتاده، که با گردآوری این تکه­ ها نسخه کامل شده است. اغلب نسخ کلامی که تا کنون رؤیت شده و صاحبان این نسخ مبادرت به افشای آن نموده­اند دارای جنس کاغذ سمرقندی و بتی و کشمیری است. البته بر اساس اسناد روایی گفته می­شود که نسخه­ ی ترمه و پوست نیز موجود است، اما تا کنون توسط کسی رؤیت نشده است. کاغذ سمرقندی برای نخستین بار در نیمه اول سده دوم هجری در سمرقند به وجود آمد و تا قرن دهم نیز رواج داشته که معمولاً به رنگ نخودی است. کاغذ بتی نیز از قرن یازدهم به بعد در ایران و هندوستان رایج شد که اروپائیان آنرا آوردند. درون این کاغذ نقوشی دارد که وقتی در معرض نور قرار می­گیرد نقوش موجود در کاغذ نمایان می­گردد. کاغذ کشمیری در قرن نهم در کشمیر هندوستان ارائه شد که به رنگ سفید و نخودیِ بسیار نازک می­باشد و عموماً آهار مهره خورده می­باشد. جلد نسخ کلامی اغلب از چرم دباغی شده می­باشد و کمتر دارای ظرافت­های هنریِ سوخت و معرق، جلدسوزی، بوم چرمی ... است. قطع این نسخ بیشتر قطع بیاضی می­باشد که از سوی طول باز می­گردد و از سوی عرض شیرازه بندی و ته بندی شده، و چون بیشتر نسخ کلامی در این قطع نوشته شده است اصطلاح بیاض کلام نیز اصطلاح نام آشنا و متداولی است که در بین یارسانیان به کار برده شده است. البته نگارنده بر این عقیده ­ام چون کلام­های یارسان بر واژه ­ی بیاض متأکد بوده در نتیجه کاتب یارسانی قطع منتخب دفتر خود را قطع بیاضی دانسته است. در این بیاض­ ها تزئینات نسخه کمتر به چشم دیده می­شود و از شمه، سرلوح، سرفصل، کتیبه، طلا اندازی، زر افشانی، کمند، تحریر، تذهیب و ترصیع و تشعیر... کمترین استفاده شده است؛ زیرا کاتب یارسان سادگی و بی پیرایگی را فقط در کلمه می­دیده که آن هم انعکاس عشق و مفاهیم ماهوی را در خود داشته، در نتیجه کمترین وقعی به این تزئینات گذاشته است. در غالب نسخ از مرکب مشکی استفاده شده، و به ندرت از مرکب قرمز و آبی کمک گرفته شده است. اما در برخی از نسخ از مرکب الوان نیز استفاده شده، آن هم نه به خاطر تزئین بخشیدن به نسخه، بلکه هدف از استفاده­ی مرکب الوان مشخص نمودن سربندها، مرموها (فرموده ­ها) و تصحیح واژه­ ها بوده است.

برخی از نشانه ­های خاص نسخه : یکی از مؤلفه­ های شاخصِ نسخ، داشتن مهر و امضا است که کاتب و یا شخص بزرگ و یا صاحب خاندان آنرا تأیید و مزین به مهر خود نموده است. این مهرها نشان از اعتبار و اصالت و کیفیت نسخه دارد که مصحح را با اطمینان خاطر در تصحیح یاری می­رساند. این نسخ در یارسان موجود می­باشد اما تعداد آنها تاکنون اندک است.

 

 

 

چگونگی تصحیح نسخ کلامی:

منظور از تصحیح، ارائه­ ی متنی دقیق و اصیل است که بیشترین نزدیکی را به متن اصلی دارا باشد. و مصحح بر اساس منابع (نسخ) موجود، بدون دخل و تصرف و دخیل دادن تفاسیر فردی مبادرت به انعکاس آنچیزی که موجود می­باشد می­کند. در واقع مصحح نه ویراستار است و نه منتقد و نه نویسنده­ ای مستقل، بلکه امانت­داری است که می­کوشد تا غبار تصرفات عمدی و سهوی در ابهامات کلمه ­ای ناشی از عدم خوانش نسخ که در ازمنه­ ی پیش به وجود آمده و کم و کسری­های ناشی از نبود نسخ به جهت مقابله را سامان بخشد. در واقع مصحح آنچه که هست را انعکاس می­دهد نه آنچه که مصلحت، ترس، تفاسیر فردی و آنچه که دیگران دوست دارند که آنگونه باشد. پس در این راستا مصحح به منابع (نسخ)، استقلال فکری و شایستگی به جهت عدم دخیل دادن احساسات و شیوه­ ی استدلالی و منطقی نیاز دارد، تا بتواند متنی اصیل و نزدیک به حقیقت اولیه را انعکاس بدهد.

منابع (نسخ) : از آنجایی که کلام­های یارسان پراکنده و دارای گستردگیِ نامشخصی می­باشد، و نیز دارای اشراق و عرفان غامضی است که دیر فهم بودن آن سبب ساز انحرافات ذهنی و به تبع آن دخل و تصرفِ ناشی از این کج فهمی در نسخ توسط کاتب متأخر شده، و نیز وجود افرادی که دارای ذوق و قریحه­ ی شاعری بوده و با زبان گفتاریِ کلام ابیاتی را سروده که در کلام­ها تداخل پیدا کرده است، و نیز دست­های تفرقه افکن و مشاغبه­ ای که مبادرت به کلام سازی نموده تا ایجاد بستر انشقاق و تحریف کند، از یک سو، و از سوی دیگر شرایط دوران گذار و فضای باز فکری و رشد و بلوغ اجتماعیِ ناشی از این گذار سبب می­گردد تا به تمام این آشفتگی­ها و شبهاتی که ناشی از عدم رسیدگیِ جامع و کامل است پایان داده شود، و ضمن گردآوری تمام نسخ پراکنده­ای که در خاورمیانه و آرشیوهای اروپایی است کار مقابله و تدوین و تصحیح شروع گردد و یک مجموعه­ ی کامل برای اولین بار و آخرین بار که مقبول تمام حقیقت طلب­ها است ارائه داده شود.

پس سه عنصر در تعیین ارزش یک نسخه برای شرکت آن در تصحیح متن دخالت دارد: 1- قدمت 2- صحت و اصالت 3- استقلال.[9] بدیهی­ست که هر چه قدمت نسخه بیشتر باشد مصون­تر از دخل و تصرف و کم و کاستی­ست. و البته کتابت نسخه از جانب شخصی امین و عالِم- هر چند متأخرتر- به نسخه اصالت بیشتری می­بخشد. همچنین کاتبی که نسخه ­ای را فراهم آورده که نمونه کلام­های آن نه دارای گواهی است و نه توسط نسخه نویسان دیگر تأیید و نوشته شده نمی­تواند دارای صحت و اصالت باشد. استقلال نسخه­ ای که توسط کاتبی فاضل که خالی از احساسات و گرایشات فردی و خاندانی است نوشته شده باشد نیز دارای اهمیت می­باشد زیرا نسخه ­ی ایشان خالی از خواست فردی و خاندانی، سلایق و تفاسیر به رأی است و می­تواند در تدوین و تصحیح در کنار نسخه­ ی اساس قرار بگیرد.

 اما چگونه باید متوجه شویم که نسخه ­ای دارای استقلال و اصالت نیست. نخست از روی موضوعات و دوره­ هایی که کاتبین یارسان در کتابت آنها متفق­ القول می­باشند. به عنوان مثال مادامی که یک دوره ­ی کلامی را دو یا چند کاتب در نسخ خود ارائه نموده ­اند پس شکی در اصالت آن دوره نمی­باشد. سؤال می­شود در صورتی که اگر یک دوره و یا یک موضوع فقط در یک نسخه آمده باشد چگونه به اصالت آن پی ببریم؟! در آن صورت آن دوره و مفهوم از بار ایده­ ئولوژیکی و یا تأیید گواهی آن دوره و یا مفهوم در دوره های دیگر میسر می­شود. در واقع هر دوره و یا مفهومی دارای کوچ و کلام است، یعنی باید برای آن مفهوم چند گواهی از دوره­ های دیگر ارائه داد که در غیر اینصورت آن نسخه و کلام دارای اصالت نخواهد بود.

اغلب شیوه و روش استدلالیِ کار تصحیح را اینگونه عنوان می­کنند: 1- تصحیح بر مبنای نسخه­ ی اصلی که در آن متن بر اساس اصلی­ترین و صحیح ترین نسخه که نسخه­ ی اساس نامیده می­شود مورد تحقیق و تصحیح قرار می­گیرد و سایر نسخ فرعی دخلی در فرایند تصحیح نخواهند داشت مگر آنکه نادرستیِ نسخه ­ی اساس محرز گردد. 2- تصحیح التقاطی: که در آن نسخ متفاوت به یک اندازه در تصحیح متن کاربرد دارند و البته دقت زیادی را می­طلبد. 3- تصحیح به شیوه­ ی بینابین: که در آن نه نسخه­ ی پایه آنقدر عالی­ست که بر سایر نسخ رجحان داده شود و نه آنقدر کم اهمیت که همطراز سایر نسخ به شمار آید، پس نسخه­ ی اساس را «اساس نسبی» می­خوانند. 4- تصحیح قیاسی : که برای تک نسخه ­هایی می­باشد که به علت­های مختلف همچون پارگی و آب رفتگی و جوهرپاشی و اغلاط ناشی از ضبط ناصحیح، آشفتگی و از هم گسیختگی متن به علت در دسترس نبودن نسخه­ ی اولیه... چندان صحیح نیست. و مصحح می­بایست با علم مربوط به زبانشناسی، موضوع شناسی و فهم دقیق و عمیق نسبت به متن تدوین و تصحیح کند. [10]

واقعیت امر این است که در بحث تصحیح و تدوین نسخ کلامی هر چهار مورد ذکر شده می­بایست در دستور کار قرار بگیرد، زیرا به علت پراکندگی و گستردگی کلام­ها هیچگاه نمی­توان به ضرس قاطع گفت که نسخه ­ای اساس است، و در تصحیح باید آن نسخه پایه قرار داده شود. زیرا با وجود نسخِ دارای قدمت و اصالت، در مقابل حجم عظیم کلام­ها و گستردگیِ آن اصلاً نسخه ­ای پایه نخواهد شد، مگر نسخه ­ای یافت شود صد منی. در نتیجه نسخ در تکمیل هم و در امتداد هم به جهت فراهم آوردن مفهومی کامل قرار می­گیرند. البته این موضوع به منزله­ ی آن نیست که نسخه ­ی اساس بی کاربرد گردد، بلکه نسخه­ ی اساس فقط به اندازه­ ی مطالب ارائه شده در آن اساس قرار می­گیرد، و در اینجاست که شیوه­ ی التقاطی مفهوم پر رنگ­تری را به خود می­گیرد، زیرا کاتب در زمان نقل کلام­ها از سینه­ ی پیران به کاغذ سهواً بیتی و یا حتی بندی و یا چند بند هم از دوره­ای را به دلیل فراموشی ... از قلم انداخته و یحتمل کاتب دیگر آن ابیات و یا بندها را انعکاس داده باشد، در نتیجه وقتی که نسخ را در کنار هم قرار می­دهیم می­توانیم با تکمیل کردن متن آنرا تدوین و تصحیح کنیم، پس بینابین هم در اینجا تعریف پیدا می­کند. ناگفته نماند که بعضی از دوره ­های کلامی تک نسخه­ ای هستند، و متأسفانه نسخه­ ی بدلی از آنها یافت نشده، و یا اینکه برخی از دوره­ ها به علت کهن بودن موضوع ابیاتی پراکنده و از هم گسیخته دارد که می­بایست به شیوه­ ی قیاسی در تصحیح آن موضوع همت گماشت.

در تطبیق، اغلاط فاحش حذف خواهد شد، و آن اغلاط به پاورقی ارجاع داده نمی­شود. در صورت همسان بودن دو واژه در دو نسخه­ ی متفاوت، واژه­ ی نزدیک به متن که احتمال بیشتری از باب زبانشناسی، مفهومی و ماهوی دارد در متن قرار داده می­شود و دیگر واژه به پاورقی ارجاع می­گردد. تحریفات لغوی که مناقشه برانگیز است با ذکر تشریحات مربوطه به پاورقی ارجاع داده می­شود، حتی اگر غلط فاحش باشد و یا غلط مصطلح.

شیوه­ ی کتابت کهن به رسم الخط امروز و شیوه­ ی فنوتیک برگردان می­شود.

 

 

شیوه ­ی کار :

در مرتبه­ ی نخست گردآوری نسخ شکل می­گیرد، که تا کنون نزدیک به صد نسخه­ ی معتبر و دارای اصالت تهیه شده و جملگیِ این نسخ قدمتی فراتر از صد سال دارند. (ناگفته نماند نسخی نیز موجود هست که بیشتر از دویست سال قدمت دارند.)

این نسخ بر اساس قدمت، جنس کاغذ، خط و حبر، جلد نسخه و کاتب نسخه دسته بندی می­گردد و ضمن انعکاس تصویر کلام­های هر دوره در صفحات مربوطه، شناسنامه­ ی نسخه را نیز در بخش بیبلوگرافی انعکاس خواهیم داد؛ تا ضمن آکادمیکی بودن کار، صاحب نسخه نیز برای نسخه ­ی خود شناسنامه ­ای به ثبت برساند. از این رو دعوت می­شود از بزرگوارانی که دارای نسخ کلامی واجد شرایط مذکور هستند تا در این پروژه سهیم گردند و نسخه­ ی خود را به نام خود به ثبت برسانند.

شناسنامه ­ی نسخه بدین صورت می­باشد:

عنوان. کاتب. سال تحریر. اندازه­ی نسخه. تعداد صفحات. جنس کاغذ. مرکب و یا حبر کاربردی. خط. صاحب نسخه.

 

 

برداشت­های ناصحیح و غیر واقع و گاه مغرضانه :

نزدیک به چند سالی است که به دلایلی همچون عدم شفاف سازی در بحث کلام­ها، اشراق بالا و دیر فهم بودن این کلام­ها، در دسترس نبودن کلام­ها، تحریف به خاطر سر پوش گذاشتن به رفتارهای غیر منطبق، انکار و نفی کلام توسط افرادی که متأثر از ذهنیات غالب می­باشند، ترس از فرهنگ غالب، استحاله سازی، ایجاد آشفتگیِ درون قومی، متزلزل ساختن پایه­ های اعتقادی یارسان موجی از مشاغبه و شک نسبت به کلام­ها در محافل به وجود آمده است؛ و متأسفانه توسط افراد نا آگاه نیز به آن دامن زده می­شود، تا بحث کلام بودن و یا شعر بودن به وجود بیاید. این مسئله در محافل دانشگاهی نیز پی گرفته می­شود و گفته شده که شعر هجاییِ کلام­ها در سال­های متأخر توسط شاعری توانا و قریحه پرداز ساخته و پرداخته شده است، و این اشعار را با فرموده (مرمو) به حضرات هفتن هفتوانه و سایر یاران سلطان اسحاق منتسب کرده ­اند. و یا اینکه انتقاد می­شود که چرا گفته شده کلام­های یارسان با آخرین داده ­های نجومی همخوان و مطابق است؟! و یا اینکه تذکره اعلی را اثر ایوانف فرض کرده ­اند. و به دلیل عدم تحقیق کافی به جهت شناسیدن این اثرها، و فقط به برداشت­های ذهنی خود اکتفا کردن، و یحتمل بر اساس غرض قلم زدن آسمان و ریسمان کرده و مطالب را به هم دوخته ­اند. زیرا اگر چنانچه گفته شده که مثلاً کلام دوره ­ی کیهان با آخرین داده­ های علمی همخوان است بدون شاهد و مثال و پردازش به این کلام­ها و تعاریفِ منطبق این گفته عنوان نگردیده است تا گفته شود که چرا نوشته شده کلام­های یارسان با آخرین داده ­های علمی همخوان است. وانگهی حق اعتراض زمانی باقی خواهد ماند که این سخن بدون ارائه­ ی کلام مربوطه نوشته شده باشد، و این در حالیست که کلام مربوطه ارائه شده و زبان آن هم برای کسی که اندکی تعمق داشته باشد و غرض را در مناسبات تحقیقی دخیل ندهد گویا و شفاف است.

تذکره اعلی متعلق به ایوانف نیست و نبوده، بلکه ایشان نسخه­ ای از آن را به دست آورده و در سال 1950 در بمبئی به چاپ رسانیده، که در سال 1338 نیز در ایران (چاپ اسماعیلی) به چاپ می­رسد. این متن کوچ کلام می­باشد که سال­ها قبل از تولد ایوانف نوشته شده است، و هیچ منافاتی با کتاب سرانجام به عنوان منبع اصلی یارسان ندارد و نداشته. کهن­ترین نسخه ­ای که این متن را به شکل بسیار کاملتر در خود انعکاس داده متعلق به صد سال قبل از 1950 میلادی است، حال چند سال قبل از سال مذکور این متن نوشته شده هنوز مشخص نیست.

 هر چند رواج شعر هجایی نسبت به شعر عروضی متأخرتر است، اما بزرگ یارسان این شیوه­ی نظم (هجایی) را برای نظم کلام­های خود انتخاب نموده است. این کلام­ها از قرن دوم و سوم هجری قمری بوده و در قالب مثنوی و بیشتر ده هجایی ارائه گردیده است. البته بندهای سه مصرعی نیز داریم که با اندکی تفاوت در ادبیات ژاپنی هایکو نامگذاری شده است. 

 در پاسخ به آن دسته از عزیزانی که عنوان می­کنند این کلام­ها در سال­های متأخر توسط افرادی سروده شده می­توان به زبان گفتاریِ متفاوت در دوره ­های مختلف اشاره کرد. می­توان به نسخ متعدد و کهن بالای دویست سال و سیصد سال اشاره کرد، که در مناطق مختلف یارسانی نشین کتابت شده، همچون نسخی که در استان کرمانشاه نوشته شده و نسخی که در کرکوک نوشته شده و یا نسخی که در باینان موصل نوشته شده است.

 

سخن آخر:

یکی از دلایل افتراق و انشقاق مابین خاندان­ها، و همچنین عدم اتحاد در چگونگی به جا آوردن آداب و ارکان دینی، نبود کلام و البته بحث کلامی است که تا به حال جدیتی برای حل و فصل این موضوع که ریشه­ ی غریب به اتفاق اختلافات می­باشد نبوده و متأسفانه بنا به دلایلی همچون اشراق بالای مفاهیم کلامی، گستردگی و پراکنده بودن نسخ کلامی، صعب بودن  گردآوری، هزینه بردار بودن تدوین و تصحیح، سلیقه­ ای و خاندانی برخورد کردن، مصلحت و ترس... هیچگاه عزمی جزم برای گردآوری، تدوین و تصحیح به شکل آکادمیک صورت نگرفته است. وجود فعالین فرهنگی که اغلب منطقه­ ای کردار کرده و مبادرت به کتابت کلام نموده­اند به جهت اتحاد و همبستگی کافی نبوده و متأسفانه جامعه­ ی یاری هنوز از وجود کتاب دینی خود - همانند سایر ادیان- محروم است. بر این اساس وجود یک مجمع به جهت تبادل نظر برای رد و یا قبول برخی از موارد ضروری می­نماید، تا بر اساس منطق و استدلال­های مطرح شده نسبت به این کلام­ها تصمیمی اصولی و منطبق با همان استدلال­های کلامی گرفته شود، آنگاه مبادرت به تدوین این کلام­ها در مجلدهایی معلوم به عنوان کتاب دینی یارسان همت گماشت.

از این رو دیگر فصل خودخواهی و انحصارطلبی، چاپ­های مکرر از یک دوره، و هر کس برای خود مجموعه­ ای به چاپ برساند، و هر کسی ساز خودش را بزند ... در این برهه از زمان به سر آمده، و اگر نتوانیم با زبان منطق خود را با زمان وفق بدهیم مورد نکوهش فرزندان، همسایگان و جامعه­ی جهانی قرار خواهیم گرفت. پس بایسته و اخلاقی است تا تمام کسانی که در این امر خطیر دستی بر آتش دارند در کنار هم حضور یافته و هر کس به اندازه­ ی توان خود برای اولین قدمِ اتحاد یعنی گردآوری، تدوین و تصحیح کلام­های یارسان همت کند.

پیرو جلسات دایره المعارف یارسان، و بیانیه­ های مکرری که به اتفاق نویسندگان جامعه­ ی یاری در خصوص گردآوری، تدوین و تصحیح کلام­ها از ابتدا تا انتها (دوره بهلول تا سید براکه) مبنی بر همکاری و همیاریِ تمام یاران به جهت تکمیل و تصحیح و یا پرداختن به بسیاری از شبهات عنوان گردید، هم اکنون پس از سال­ها تلاش و مجاهدتِ یاران، ماحصل این تحقیقات منتج به نتیجه گردیده است.

ضمن گردآوری نسخ متعدد کهن از گوشه و کنار، تدوین و تصحیح این کلام­ها (قبل از پردیور، پردیوری و پس از پردیور) را در پنج هزار صفحه تایپ و ویرایش کرده است که در مرحله­ ی ویراستاری نهایی قرار دارد؛ اما از آنجایی که کلام­ها گسترده و متکثر می­باشد، و تا به حال گردآوری نشده است در نتیجه دادن فراخوان به جهت گردآوری نهایی تنها گزینه برای کار سلیم است. بسیاری از بزرگ خاندان­ها و سادات عظیم الشأنی که دل سوز و آگاه به زمان و نگران آینده­ی یارسان می­باشند با ارائه­ ی نسخه­ های خود در تکمیل و تصحیح بیشتر کردار کرده ­اند که جا دارد این دلواپسی­های بزرگ ­منشانه و پاک را با دیده­ ی منت ارج بگذاریم، اما با توجه به شواهد و قرائن موجود باز بزرگانی هستند که باید در جمع با منطق کلامی شرف حضور پیدا کنند.

بنیاد دایره المعارف یارسان این فراخوان را به جهت مساعدت و همیاری یاران گرامی ارائه داده است، تا در این زمان موضوع کلام و تمام مباحث پیرامون آن بر اساس اسناد و مدارک ارائه داده شده به استنتاجی درخور بیانجامد، و یارسان شاهد کتاب دینی خود که مورد استناد تمام یازده خاندان باشد گردد. فلذا اگر یاری توان مساعدت از بار تدوین و تصحیح کلام دارد در ویراستاری نهایی، این بنیاد را از وجود پر برکت خود محروم نسازد. اگر یاری نسخه ­ای و یا کلامی در اختیار دارد تصویری از نسخه­ ی خود و یا کلامی که در اختیار دارد را در این مجموعه به نام خود به ثبت برساند؛ تا ضمن اعتبار بخشی به کتاب دینی یارسان موجبات ثبت نسخه و کلام خود را نیز فراهم آورد. این حرکت با جمع یاری برای اولین بار و آخرین بار باید شکل بگیرد، و اگر چنانچه پس از چاپ این مجموعه از کسی شنیده شود که نسخه ­ای و یا کلامی را دریغ نموده، و یا مشارکتی در نظارت نداشته باشد، آن فرد یا گروه توسط اذهان عمومی سقیم معرفی خواهد شد؛ زیرا این گردهمایی برای حل و فصل نهایی و پایان دادن به مناقشه­ ی کلام است.

به امید حضرت سلطان که در نشر گفتار حق تمام تلاش خود را به کار بگیریم و صاحبان نسخ کلامی و کلام­دانها خود را مسئول و مؤظف بدانند. این بنیاد قدم هر یاری را که بخواهد بر این مجموعه­ی عظیم نظارت داشته باشد بر دیدگان خود می­گذارد و دست یاران را به جهت همیاری می­فشارد.

 

 

طیب طاهری

www.yaresan.com

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">

 

 


1- بانگ سرحدان . نگارنده . ص 24 .

2- دوره بر اساس مفاهیم کلامی در بر گیرنده­ ی دو مفهوم است: یکی ظهور ذات (اکمل و غیر اکمل)، دوم ارائه­ ی مفاهیم و بندهایی کلامی در بیان نظام­ مندیِ کائناتی، شرع و ارکان، رمز و نماد،... در قالب حکایت و یا واقعه­ ای مشخص.

3- بانگ سرحدان .نگارنده.  ص 25  

4- البته دوره ­ها و بندهائی هست که در آن مصراع بیشتر از ده هجا در آن قالب شده است.

5- بانگ سرحدان . نگارنده. ص 40

6-  به عنوان مثال در پيدايش هفتوانه، گليمهكول، .. نشان از بيست و يك ميرد، هفت سردار ... ميدهد امّا این دوره­ ها در دسترس نیست.

7- تاريخ و فلسفه­ ی سرانجام، نگارنده، ص 243 .

8- بانگ سرحدان. نگارنده . ص 45

9- راهنمای تصحیح متون. جویا جهانبخش. ص 17

10- همان منبع ص 29 

 

 

 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: دایرةالمعارف
نمایش از 01 دی 1391 بازدید: 3535

 

« ئه‌وه‌لَ و ئاخر يار»

 

 

خدمت مبارك جامعه‌ي بزرگوار يارساني:

ياحق مدد

 

 

   از آنجائي كه عدم موجوديت كلامهاي يارساني كه تاريخ و فلسفه‌ي اين دين كهنِ حقيقي را مي نماياند سبب ساز آشفتگي در فهم شده است، و از طرفي ديگر باعث معرفي ناسالم در بر غير يارساني و ساير مشكلاتي كه به تبع آن به وجود آمده گرديده، معقول و منطقي تصميم بر آن است تا كه ماحصل سالها تحقيق و تفحص بزرگانِ اين دين از ديرباز تاكنون در خصوص كلامها در مجموعه‌اي مشخص در اختيار يارسانيان عزيز قرار داده شود. اين مجموعه در دو بخش مجزا از هم يعني كلامها و دايرة المعارف (اينسيكلوپديا) يارسان است كه شامل متون كهن يارسان، متون و كلامهاي عصر اول پرديور، كلامهاو متون زمان بغداد و سرانه، كلامهاي عصر دوم پرديور، متون و كلامهاي پس از پرديور و نيز بيوگرافي نام‌آوران ، جغرافيا ، تاريخ، فلسفه ،بيبليوگرافي (نسخ خطي، كتابها و مقاله ها) ... مي باشد.

 

  كتابها در قطع وزيري با فونت 14 چاپ مي شوند و تا به حال شامل 2000 صفحه مي گردد. اينكه گفته شده تا به حال به اين خاطر است كه به جهت كامل كردن مطالب و كلامها و يا هر آنچه كه مربوط به يارساني مي باشد (حتي در حد يك دست نوشته يا سند خانوادگي) از جامعة يارساني تقاضا مي‌شود تا كه همكاري لازم را داشته باشند كه به اميد مولا اسم شخصي يا سندي و يا كلامي (حتي يك بيت) از قلم نيافتد، و اين چاپ از كلام و اسناد براي بار آخر شكل بگيرد تا كه يارسانيان عزيز زين پس به تفسير و تشريح از زواياي مختلف علمي بپردازند. به جهت تهيه‌ي اين دوره‌هاي كلامي يا ارائه‌ي مطالب از قبل مي بايست توسط جمخانه‌ها و بزرگواراني كه خدمت مي كنند ارتباط برقرار شود تا كه هم تيراژ مشخص گردد و هم اينكه اين مجموعه مشخصاً معلوم شودكه به دست يارساني مي رسد. نحوه‌ي ارائه‌ي كتابها تقسيم‌بندي در عرضه‌ي مجلدها مي باشد و فقط هزينه‌ي چاپ و يا ساير هزينه‌هاي احتمالي از يارسانيان گرفته مي شود.

 

  تشكيل اين جمع به جهت پيشبرد و ساماندهي واجب و از تمام يارسانيان، اهل قلم ، فرهيختگان و سادات محترمي كه دفاتر،مطالب، آگاهي‌هاي مربوطه در اختيار دارند، تقاضا مي‌شود به جهت حفظ ميراث، وحدت و يكدلي،تكميل و پر بار كردن اين دوره‌ي چند جلدي از كلام و دايرة المعارف بزرگ يارسان و ثبت اين آثار خود را در قبال خود و فرزندان مسئول بدانند و ما را از راهنمائي بي نصيب نگذارند و مطالب و كلامها را به نام خود در اين مجلدها و يا دايرة المعارف ثبت كنند. مواردي كه ياران بزرگوار به واسطه‌ي آن مي توانند در اين مجموعه خدمت كنند به اين شرح مي‌باشد: 1- همكاري در تحقيق و تفحص 2- ارائه‌ي مطلب ، مقاله ، ويراستاري كلام و در اختيار قرار دادن مفاهيم بديع 3- ارائه‌ي تصوير دست نوشته و نسخ خطي به جهت ثبت آن در مجموعه 4- ارائه‌ي كلامهاي يارسان و منابع مربوطه.

 

 

كمترين يارسان طيب طاهري

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اما ارائه فراخوان به جهت همکاری تمام یارسان به چند دلیل می باشد که مهمترین آن پربارتر کردن دایره المعارف و داشتن یک منبع جامع و کامل یارسانی می باشد که تمام مطالب را در خود گنجانیده باشد و علاوه بر آن نام بزرگواری یا مکانی و یا هر آنچه که مربوط به یارسانی می باشد از قلم نیافتد. با این فراخوان دایره المعارف از قبل به تمام یارسان اطلاع رسانی کرده که اگر مطالبی هست تا که در این مجموعه گنجانیده شود اقدام شود که اگر مطلبی و یا هر مورد دیگری از قلم بیافتد دیگر گله مندی پس از چاپ از جانب کسی پذیرفته نخواهد شد.

 

 

فرم همکاری

 

 

 

 

 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: دایرةالمعارف
نمایش از 02 دی 1391 بازدید: 3226
 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: دایرةالمعارف
نمایش از 29 آذر 1391 بازدید: 5634

big art encyclopedia

 

 

«بنياد دانشنامه يا مجمع علمي يارسان»

 

 

تاريخچه‌ي دانشنامه نويسي :

 

دانشنامه‌ كه‌ معادل‌ فارسى‌ دائرة المعارف‌ عربى و اينسيكلوپدياي انگليسي (encyclopedia ) است‌، به‌مجموعه‌اي‌ اطلاق‌ مى‌شود كه‌ اطلاعاتى‌ جامع‌ و در عين‌ حال‌ فشرده‌ دربارةدانسته‌ها و يافته‌هايي‌ خاص در اختيار خوانندگان‌ مى‌گذارد. گردآوري‌ِ چنين‌مجموعه‌هايى‌ سابقه‌اي‌ بيش‌ از دو هزار سال‌ دارد ، برخى‌ ارسطو 84-22ق‌م‌ را پدر دانشنامه‌نويسى‌ مى‌دانند، زيرا درآثارش‌ به‌ دانشهاي‌ مختلف‌ روزگار خود پرداخته‌، و خلاصة يافته‌هاي‌ خويش‌ ودانسته‌هاي‌ دانشمندان‌ پيشين‌ را براي‌ آيندگان‌ به‌ يادگار نهاده‌ است‌. برخى‌نيز اسپئوسيپوس‌ 39 يا 38ق‌م‌ فيلسوف‌ يونانى‌ و شاگرد افلاطون‌ 27-47ق‌م‌ رانخستين‌ دانشنامه‌نويس‌ مى‌دانند كه‌ به‌ روايتى‌ گياهان‌ و جانوران‌ را طبقه‌بندي‌كرده‌ بود. در روم‌ باستان‌ نخستين‌بار شخصى‌ به‌ نام‌ ماركوس‌ ترنتيوس‌ وارو7-16 ق‌م‌ در كتابى‌ با نام‌ « نُه‌ كتاب‌ دانشها» - كه‌ متأسفانه‌ برجاي‌ نمانده‌است‌ - به‌ معرفى‌ علوم‌ِ نه گانة عصر خويش‌ پرداخت‌ كه‌ عبارت‌ بودند از حساب‌، دستورزبان‌، ديالكتيك‌ جدل‌، طب‌، معانى‌ و بيان‌، معماري‌، موسيقى‌، هندسه‌، و هيئت‌. اما مهم‌ترين‌ دانشنامة رومى‌ «تاريخ‌ طبيعى‌»، اثر پلينى‌ 3-9م‌ است‌. اين‌ مجموعةارزشمند كه‌ داراي‌ 7 كتاب‌ و 93 باب‌ است‌، به‌ موضوعاتى‌ چون‌ انسان‌شناسى‌،جانورشناسى‌، گياه‌شناسى‌، كانى‌شناسى‌، گيتى‌شناسى‌ و جز آنها مى‌پردازد. « ريشه‌شناسيها» عنوان‌ كتابى‌ است‌ كه‌ لقب‌ دانشنامة قرون‌ وسطى‌ به‌ آن‌داده‌ شده‌ است‌. نويسندة كتاب‌ اسقف‌ اسپانيايى‌ ايسيدُروس‌سويلى‌‌60 -36م‌ است‌و در آن‌ به‌ موضوعاتى‌ مانند باستان‌شناسى‌، جانورشناسى‌، دستور زبان‌،زمين‌شناسى‌ ،طب‌، و نيز به‌ معرفى‌ انواع‌ بازيها، ساختمانها، فنون‌ جنگى‌ وكشتيها پرداخته‌ است‌. اين‌ دانشنامه‌ موضوعى‌ است‌، اما در پايان‌ آن‌ فرهنگى‌ريشه‌شناختى‌ نيز به‌ ترتيب‌ الفبايى‌ وجود دارد.

 

از ديگر دانشنامه‌هاي‌ مهم‌ قرون‌وسطى‌ مى‌توان‌ به‌ «آيينة بزرگ‌» گردآوردة كشيشى‌ فرانسوي‌ به‌ نام‌ ونسان‌دوبووه‌ 244م‌/42ق‌ ، اشاره‌ كرد كه‌ در آن‌ علوم‌ رايج‌ در عصر مؤلف‌ و چكيدة آراءدانشمندان‌ يونانى‌، رومى‌ و عبرانى‌ زير عناوين‌ طبيعى خدا،آفرينش‌، انسان‌، و تاريخ‌ طبيعى‌، «آموزشى‌» زبان‌، اخلاق‌، هنرها، طب تاريخى‌، تاريخ‌ جهان‌ از آغاز آفرينش‌ آمده‌ و بعدها بخش‌ چهارمى‌ نيز باعنوان‌ «اخلاقى‌» توسط فردي‌ ناشناس‌ بدان‌ افزوده‌ شد. واژة اروپايى‌انسيكلوپدي‌ را نخستين‌بار نويسندة كروات‌ پاول‌ اسكاليچ‌ در 559م‌/66ق‌ براي‌عنوان‌ كتاب‌ خود برگزيد. اين‌ واژه‌ منشأ يونانى‌1 دارد و در اصل‌ به‌ معناي‌«آموزش‌ همگانى‌» بوده‌ است‌. سدة 8م‌/2ق‌ و عصر روشنگري‌ را بايد نقطة عطفى‌در علم‌ دانشنامه‌نويسى‌ دانست‌. از مهم‌ترين‌ دانشنامه‌هاي‌ اروپايى‌ كه‌ در اين‌دوره‌ پديد آمد، دانشنامة بريتانيكاست‌ كه‌ چاپ‌ نخست‌ آن‌ در ميان‌ سالهاي771-768‌م‌/182- 185ق‌ درصد جزوه‌ در ادينبورگ‌ اسكاتلند منتشر، و سپس‌ در مجلدصحافى‌ شد. اين‌ دانشنامه‌ تاكنون‌ بارها ويرايش‌ و تجديد چاپ‌ شده‌ است‌ و ازجامع‌ترين‌ و بزرگ‌ترين‌ دانشنامه‌هاي‌ انگليسى‌ زبان‌ به‌ شمار مى‌رود. در نيمةنخست‌ قرن‌ دهم‌ نيز در اتحاد جماهير شوروي‌ «دانشنامة بزرگ‌ شوروي‌» در بين‌سالهاي‌ 926-947م‌/ 305-326ش‌ در 4 جلد منتشر شد. ويراست‌ِ سوم‌ اين‌ اثر از 970 تا979 م‌/349 تا 358ش‌ در 0 جلد، و ترجمة انگليسى‌ آن‌ در 983م‌/ 362ش‌ در 2 جلد منتشرشد. در جهان‌ اسلام‌ شايد بتوان‌ نخستين‌ دانشنامه‌ را عيون‌ الأخبار ابومحمدعبدالله‌ بن‌ مسلم‌ ابن‌ قتيبة دينوري‌ 13-76ق‌/28 - 89م‌ دانست‌ كه‌كتاب‌ اين‌ عناوين‌ را دربردارد: كتاب‌ السلطان‌، كتاب‌ الحرب‌، كتاب‌ السؤدد، كتاب‌الطبائع‌ و الاخلاق‌ المذمومه‌، كتاب‌ العلم‌ و البيان‌، كتاب‌ الزهد، كتاب‌الاخوان‌، كتاب‌ الحوائج‌، كتاب‌ الطعام‌ و كتاب‌ النساء. دانشنامه‌نويسى‌ درايران‌ سابقه‌اي‌ بسيار طولانى‌ دارد. از جمله‌ آثاري‌ كه‌ مى‌توان‌ در اين‌ زمينه‌ياد كرد كتاب‌ دينكرد به‌ زبان‌ فارسى‌ ميانه‌ است‌ كه‌ به‌ حق‌ آن‌ را دانشنامةدين‌ زردشتى‌ نام‌ نهاده‌اند. اين‌ كتاب‌ برپاية اوستا و زند ترجمه‌ و تفسير اوستابه‌ زبان‌ فارسى‌ ميانه‌ به‌ نگارش‌ درآمده‌، و شامل‌ مطالب‌ متنوعى‌ - از اصول‌عقايد و الاهيات‌ زردشتى‌ تا اندرزهاي‌ دينى‌ و اساطير - است‌. نخستين‌دانشنامة علمى‌ ايران‌ را دانشمند بزرگ‌ ايرانى‌ ابونصر فارابى‌60-39ق‌/74 - 50م‌با عنوان‌ احصاءالعلوم‌ به‌ زبان‌ عربى‌ به‌ رشتة تحرير درآورد و در آن‌ به‌طبقه‌بندي‌ علوم‌ مختلف‌ پرداخت‌. بسياري‌ از آثار ابن‌ سينا 70- 28ق‌/80-037م‌ رانيز بايد در رديف‌ دانشنامه‌هاي‌ تخصصى‌ به‌ شمار آورد، همچون‌ دو اثر سترگ‌ او به‌زبان‌ عربى‌: الشفاء با بخشهايى‌ در الاهيات‌، رياضيات‌، طبيعيات‌، منطق‌، موسيقى‌و نفس‌ روان‌شناسى‌؛ و القانون‌ در طب‌. اما بى‌ترديد كهن‌ترين‌ دانشنامة مهم‌فارسى‌ مجموعة معروف‌ به‌ دانشنامة علايى‌ است‌. ابن‌ سينا بر آن‌ بودتا علوم‌مختلف‌ را در مجموعه‌اي‌ فارسى‌ فراهم‌ آورد، اما فقط موفق‌ به‌ نگارش‌ بخشهاي‌الاهيات‌، طبيعيات‌ و منطق‌ شد. پس‌ از وي‌ شاگردش‌ ابوعبيد جوزجانى‌ با ترجمة آثارعربى‌ او بخشهاي‌ رياضيات‌، موسيقى‌، هندسه‌ و هيئت‌ را نيز فراهم‌ آورد و نام‌دانشنامه‌ را براي‌ آن‌ مجموعه‌ برگزيد. در واقع‌، تا آنجا كه‌ مى‌دانيم‌، نام‌دانشنامه‌ نخستين‌بار بر اين‌ مجموعه‌ نهاده‌ شده‌ است.

 

پس‌ از دانشنامةعلايى‌ دانشنامه‌هاي‌ مهم‌ ديگري‌ به‌ زبان‌ فارسى‌ تأليف‌ شد كه‌ برخى‌ ازمهم‌ترين‌ آنها عبارت‌اند از التفهيم‌لاوائل‌ صناعة التنجيم‌، از ابوريحان‌ بيرونى ، ذخيرة خوارزمشاهى‌، از اسماعيل‌ جرجانى‌ ،جوامع‌ العلوم از شعيا بن‌ فريغون‌ تأليف‌: ميان‌ سالهاي‌ 27-44ق‌/39- 55م‌؛مفاتيح‌العلوم‌، از ابوعبدالله‌ محمد خوارزمى‌ ؛ نزهت‌نامة علايى‌، ازشهمردان‌ بن‌ ابى‌ الخير تأليف‌: ميان‌ سالهاي‌ 88- 13ق‌/095-119م‌؛ جامع‌العلوم‌،از فخرالدين‌ محمد رازي‌ 43 -06ق‌/148-209م‌؛ نوادر التبادر لتحفة البهادر، ازشمس‌الدين‌ محمد بن‌ ايوب‌ دُنَيسِري‌ تأليف‌: 82ق‌/ 283م‌؛ نفائس‌ الفنون‌ فى‌عرائس‌ العيون‌، از شمس‌الدين‌ محمد بن‌ محمود آملى‌ تأليف‌: ح‌ 40ق‌/339م‌؛ درةالتاج‌ لغرة الدباج‌، از قطب‌الدين‌ محمود شيرازي‌ قرن‌ ق‌/4م‌؛ نزهة القلوب‌، ازحمدالله‌ مستوفى‌ تأليف‌: 40ق‌؛ و مدائن‌ العلوم‌، از محمدجعفر استرآبادي‌ در دورةقاجاريه‌. دانشنامه‌هايى‌ نيز به‌ زبان‌ فارسى‌ در هند فراهم‌ آمده‌ است‌، مانندشجرة دانش‌، از نظام‌الدين‌ احمد گيلانى‌ تأليف‌: پيش‌ از 059ق‌/649م‌؛ و مطلع‌العلوم‌ و مجمع‌ الفنون‌، از واجدعلى‌خان‌ تأليف‌: 261ق‌/ 845م‌. به‌ علاوه‌، دودانشنامة مهم‌ فارسى‌ ديگر نيز در خارج‌ از ايران‌ فراهم‌ آمده‌ است‌ كه‌ عبارت‌انداز آريانا دائرة المعارف‌، چاپ‌ كابل‌؛ و «دائرة المعارف‌ تاجيكى‌ شوروي‌» به‌فارسى‌ تاجيكى‌ و به‌ خط سيريلى‌، چاپ‌ آكادمى‌ علوم‌ تاجيكستان‌. نخستين‌كتاب‌ با عنوان‌ دائرة المعارف‌ را در لبنان‌ بطرس‌ بستانى‌ و پسرانش‌ ميان‌سالهاي‌ 293- 318ق‌/876-900م‌ تا ج‌ 1، مدخل‌ «عثمانية» منتشر كردند. چاپ‌ دوم‌ آن‌را محمد فريد وجدي‌ در مصر 923- 925م‌ فراهم‌ آورد و چاپ‌ سوم‌ آن‌ را فؤاد افرام‌بستانى‌ در 956م‌ در بيروت‌ آغاز كرد. واژة دائرة المعارف‌ در واقع‌ به‌ تقليد ازاين‌ آثار به‌ زبان‌ فارسى‌ وارد شده‌ است‌. برخى‌ از مهم‌ترين‌ دانشنامه‌ها، يابه‌ عبارت‌ ديگر دائرة المعارفهايى‌ كه‌ در پى‌ اين‌ آثار در ايران‌ منتشر شد،عبارت‌اند از دائرة المعارف‌ اسلامية ايران‌ و همگى‌ معارف‌ شيعة اثنا عشريه‌،تأليف‌ عبدالعزيز جواهر كلام‌، كه‌ فقط جزوة آن‌ از الف‌ تا الحجة البالغه‌ درفاصلة سالهاي‌ 336-339ش‌ منتشر شد؛ دائرة المعارف‌ تشيع‌ از 366ش‌؛ لغت‌نامة دهخدا،كه‌ در واقع‌ بهتر است‌ آن‌ را فرهنگى‌ دائرة المعارفى‌ بناميم‌ 325- 358ش‌؛ دائرةالمعارف فارسى‌ 345-374ش‌؛ دانشنامة ايران‌ و اسلام‌، كه‌ از 354 تا 357ش‌، جزوةآن‌ منتشر شد و پس‌ از انقلاب‌ هم‌ جزوه‌هاي‌ آن‌ انتشار يافت‌؛ دائرة المعارف‌بزرگ‌ اسلامى‌ از 367 ش‌ و ترجمة عربى‌ آن‌ با عنوان‌ دائرة المعارف‌الاسلاميةالكبري‌ از 370 ش‌؛ و دانشنامة جهان‌ اسلام‌ از 369ش‌. نخستین و قدیم‌ترین دانشنامة گونه‌ای که در خارج از ایران و دربارۀ تاریخ و فرهنگ ایران باستان، فراهم آمده، فرهنگ ایران‌باستان است ایندانشنامه را فردریک اشپیگل در سال‌های میان 1878-1871 تهیه کرده است و موضوعات مربوط به تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران از کهن‌ترین زمان تا پایان دوره ساسانی را شاملمی‌شود. دایرة‌المعارف ‌نویسی به سبک و شیوه نوین در ایران با نوشتن دایرة‌المعارففارسی، زیرنظر غلامحسین مصاحب در 1333 شمسی شروع شد. مقالات این دایرة‌المعارفترجمه و تألیف است. ترجمه‌ها، مقالاتی هستند که از دایرة‌المعارف یک جلدی وایکینگ،از نشریات دانشگاه کلمبیا، ترجمه شده‌اند مقالات تألیفی نیز همه به قلم گروهی از دانشمندان سرشناس ایرانی نوشته شده‌اند. نخستین جلد این اثر در 1345 شمسی و جلد دومآنکه بیشتر مقالاتش، به‌ویژه مقالات مربوط به ایران تألیفی هستند در دو بخش، بخشنخست در 1356 و بخش دوم در 1374 چاپ شدند. احسان یارشاطر در 1348 شمسی طرحی برایترجمه دایرة‌المعارف اسلامی به زبان عربی ریخت اما چون افزون بر کم و کاستی‌هایمحتوای مقالات آن، جامعه و فرهنگ ایران کمتر مورد نظر نویسندگان مقالات قرار گرفتهبود، آن را کنار نهادند و طرحی دیگر برای نوشتن دایرة‌المعارفی به نام دانشنامهایران و اسلام تهیه کردند که دربرگیرنده مقالاتی جامع درباره ایران بود. از ایندانشنامه 11 مجلد تا پایان مدخل‌های حرف «الف» به زبان فارسی و زیرنظر احسانیارشاطر منتشر شد. نخستین مجلد این دانشنامه شامل مدخل‌های حرف «آ» در 1354شمسی ومجلد یازدهم آن در 1370 درآمد.

 

با عزیمت یارشاطر به آمریکا، نشر دانشنامه متوقف شد. در آمریکا، او تألیف دانشنامه را با طرحی تازه و به زبان انگلیسی با عنوان ایرانیکاآغاز کرد. در ایران نیز اثر نیمه کاره دانشنامه ایران و اسلام در بنیاد دایرة‌المعارف اسلامی با عنوان دانشنامه جهان اسلامی پی گرفته شد. در این دانشنامه،تألیف مقالات را با مدخل‌های حرف «ب» آغاز کردند و تاکنون 15 مجلد آن چاپ و منتشرشده است. دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی نيز در سال 1362 به همت و عزم و اراده استوارآقای کاظم موسوی بجنوردی، نهادی غیردولتی و غیرانتفاعی به نام مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی برای اهدافی بزرگ و عالی و به قصد دایرة‌المعارف نویسی عمومی و تخصصی در حوزه‌های گوناگون علمی ـ فرهنگی بنیانگذاری شد. پس از بنیان‌گیری مرکز، آقایبجنوردی، سرپرست علمی و سرویراستار مرکز، با روشن‌بینی و قدرت اجراییفوق‌العاده خود در جذب نیروهای علمی توانست گروهی بزرگ از زبده‌ترین اندیش‌ورزان واصحاب قلم در رشته‌های علمی ـ فرهنگی ایران و جهان اسلام را با هر نوع گرایش و ذوقو سلیقه برای تحقق بخشیدن به این کار سترگ ایرانی جذب کند و در مرکز گرد هم بنشاندو با بهره‌گیری از توان علمی و قلمی آنان در عرصه‌ای دور از سیطره اندیشه و عملتنگناساز نظام دولت و در فضایی آرام و علمی و خردورزانه موتور محرک دایرة‌المعارف نویسی ایرانی ـ اسلامی را به گردش درآورد. این اثر که تاکنون 18 مجلد آن تا پایانحرف «ج» درآمده با هزاران صفحه مطلب، مرجعی است که می‌تواند در رشد بنیادی دانش‌ها،معارف انسانی و شناساندن و ترویج دانش‌های بومی در ایران نقشی مؤثر ایفا کند.

 

از دانشنامه‌هايى‌ كه‌مخاطبان‌ آنها كودكان‌ و نوجوانان‌ هستند نيز، مى‌توان‌ به‌ فرهنگنامة كودكان‌ ونوجوانان‌ اشاره‌ كرد كه‌ انتشار آن‌ از 371ش‌ آغاز شده‌ است‌.دانشنامه‌هاي‌قديم‌، برخلاف‌ دانشنامه‌هاي‌ كنونى‌ كه‌ منابع‌ مرجع‌ به‌ شمار مى‌روند، در حكم‌كتابهاي‌ درسى‌ بودند و براي‌ مطالعة دائم‌ مورداستفاده‌ قرار مى‌گرفتند. از سوي‌ديگر، همة دانشنامه‌هاي‌ قديم‌ موضوعى‌ بودند و پيدايى‌ دانشنامه‌هاي‌ الفبايى پديده‌اي‌ نسبتاً جديد است‌. دانشنامه‌هاي‌ كنونى‌ را مى‌توان‌ به‌ دو دستة كلى‌ِعمومى‌ و تخصصى‌ تقسيم‌ كرد. دانشنامه‌هاي‌ تخصصى‌ خاص‌ يك‌ منطقة جغرافيايى‌، يك‌كشور، يك‌ نژاد، يك‌ دين‌، يك‌ دورة زمانى‌ يا يك‌ شاخة علمى‌ است‌. دانشنامه‌هاي‌كنونى‌ در واقع‌ مجموعه‌اي‌ از مقالات‌ جداگانه‌ در موضوعات‌ مختلف‌اند كه‌متخصصان‌ِ هر موضوع‌ به‌ نگارش‌ درآورده‌اند. هر مقاله‌ علاوه‌ بر اطلاعات‌ تاريخى‌و بيان‌ پيشينة موضوع‌، اطلاعات‌ جديد و پيشرفتهاي‌ كنونى‌ را نيز در بر مى‌گيرد. شيوة نگارش‌ دانشنامه‌ها و ميزان‌ ورود به‌ جزئيات‌ با توجه‌ به‌ سن‌ يا ميزان‌تحصيلات‌ مخاطبان‌ِ آنها متفاوت‌ است‌. حجم‌ دانشنامه‌ها نيز متغير است‌ و مى‌توانداز يك‌ جلد تا دهها جلد - و در مواردي‌ حتى‌ بيش‌ از صد جلد - باشد. دردانشنامه‌هاي‌ امروزي‌ براي‌ راهنمايى‌ بيشترِ خوانندگان‌ از ابزارهاي‌ كمكى‌ مانندنمايه‌هاي‌ الفبايى‌ و موضوعى‌، فهرست‌ مآخذ، ارجاعات‌ درون‌ متن‌، فهرست‌ منابع‌براي‌ مطالعة بيشتر، جدولها، نمودارها، نقشه‌ها و تصويرها نيز استفاده‌ مى‌شود.

 

تأثير و روند كار دائرة المعارف :

 

بدون شك کار به این عظمت، تأثیرات مثبت وعمیقی در جنبه‌های مختلف فرهنگی دارد كه به چند نمونه از آنها اشارهمی‌شود. افق‌هایجدیدی برای تحقیقات مربوط به علوم انسانی باز مي شود که نتایج آن را در رساله‌های فوق لیسانس و دکتری دانشگاه‌ها بیشتر از جاهای دیگر خواهيم ديد كه به تبع آن سلامت برخورد را در سطح جامعه شاهد مي شويم. شیوة تحقیق بر اساس آخرين متد دایرة‌المعارف نويسي هم تأثیر دوم است، چرا که این شیوه با برگزیده‌ترین وقابل قبول‌ترین شیوه‌های تحقیق بین‌المللی انطباق دارد که تاکنون سابقه چندانی نداشته است. این روش تأثیر خود رابه‌خصوص در این سه دهه اخیر در شیوه ارجاع، دقت در استخراج مطلب، تحلیل براساسداده‌ها و بعضی از سبک‌های فنی و پژوهشی در همه مکتوبات اعم از کتاب، رساله، تحقیق،تألیف و تصنیف به خوبی نشان داده است. با توجه به اينكه جامعة سنتي ما يك جامعة بسته و غير فعال در زمينه هاي فرهنگي بوده هيچگاه از خود نويسنده اي كه بتواند حقيقت مطالب را انعكاس بدهد نداشته و اگر هم بوده دست نوشته هايي پراكنده درون خانواده اي و خانداني ارائه داده است و با توجه به دانش كم و گستردگي مفاهيم پيش رو و همچنين شيوه هاي تحقيقي كه در دهه هاي اخير از اروپا وارد ايران شده، ناگزير مي بايست اين متد را در اختيار گرفته و بر اساس آن اين گستردگي را در قالبي قابل فهم ارائه كرد. قبل از اين دهه آنچه كه ما به عنوان شرح و تاريخ در دست داريم نوشته هائي غير بومي متعلق به مستشرقين و نويسندگان غير مي بوده كه علي رقم انعكاس مطالبي اشتباه اما با شيوه و اسلوبي تحقيقي به ما مي آموزاند و ما را مجاب خواهد كرد تا قبل از اينكه منابع بيشتري به اين اشتباهات اضافه نشده دست به قلم شويم و هم اشتباهات گذشته را اصلاح كنيم و هم آنچه كه تا به حال استخراج نشده را در دستور كار قرار دهيم.

 

تا پیش از این، مهم‌ترین منبع قابل ارائه دربارة فرهنگ يارساني كتابهائي چند مربوط به نويسندگان داخلي و مستشرقيني بود كه در اين خصوص مطلب ارائه مي دادند كه ضمن احترام به كار اين بزرگواران مي توان گفت كه كار خود يارساني ديگر جای آنها را گرفته است. زیرا وسعت نگاهی که در مطالب يك يارساني وجود دارد، در بسیاری از مطالب اين كتابها وجود­ ندارد. دومین برتری کار نويسندة يارساني نگاه فراگیری است که به اصطلاحات كلامي دارد، نويسندة غيريارساني در نوشتن مطالب خود كه مربوط به يارساني مي‌بوده بيشتر به دنیای اهلتشيع و غلات و ساير مذاهب تناسخي و ايران باستان توجه داشته است، در حالي كه نگاه يارساني از درون به حقيقت خود يارساني است. نويسندة يارساني به خاطر معناگرايي و تعمق در اين كلامها حساسیت خاصی به ذکر اصطلاحات کلامی، فلسفی، هنری، ادبیِ اين فرهنگ دارد و به تبع آن در اين سالهاي اخير مقالات و مطالب قابل توجهي نيز ارائه داده است و اين خود سبب شده تا بينش افراد نيز از آن فضاي بسته و محدود بيرون آيد و در جهت تحقق آرمانها و فهم مسائل كوشيده شود و البته براي رشد و بالندگيِ بيشتر مي بايست كه صاحبان خرد و اربابان قلم بدون در نظر گرفتن سلايق شخصي و خواستهاي فردي به اين جرگه بپيوندند تا كه كار به پيش برود. حضور اساتيد و پژوهشگران بستگی به شرایطي دارد كه علاقه و دلسوزيِ آنها رقم مي زند، چرا که شما می‌بینید که مثلاً دایرة‌المعارف اسلام یا حتی دانشنامه‌های ایرانیکا و بریتانیکا، دارای محققانی پراکنده در سراسر دنیا هستند و حتی ساختمانجداگانه‌ای برای کتابخانه هم ندارند. اما در ایران به‌سبب وضعیت فرهنگی و اجتماعیخاص حاکم بر آن، شرایط ویژه‌ای برقرار است و این به چند دلیل است. اولاً اعتبارمراکز ایران‌شناسی اروپا به اندازه‌ای است که اگر سرویراستار دانشنامه‌ای بخواهدمقاله‌ای سفارش دهد، به راحتی و به سرعت آماده می‌شود. ثانیاً کتابخانه‌هایایران‌شناسی و اسلام‌شناسی اروپا عموماً نیرومندند و حداقل تا یک دهه پیش ازبودجه‌های خوبی هم برخوردار بودند. گذشته از این، ارتباطات کتابخانه‌ای آنجا بهقدری منظم است که اگر محقق درخواست کتابی کند، به سرعت برایش فراهم می‌آید اما مادر ایران چنین امکاناتی را به این صورت که گفته شد نداريم و ناچاریم برای آنکهزودتر به منابع تحقیق دسترسی پیدا کنیم، کتابخانه قابل توجهی را تشکیل دهیم. ولیمتأسفانه هنوز هم در کشور ما اگر محقق به کتاب یا رساله‌ای نیاز داشته باشد کهیافتن آن در کشور مشکل یا غیرممکن باشد، تقریباً محال است که بتوان آن را از خارجاز کشور تأمین کرد. و اين در حاليست كه دائرة المعارف بزرگ اسلامي براي تشكيل پوشه با توجه به آنچه كه گفته شد و كم و كاستي هائي نسبت به مراكز اروپايي دارد باز نسبت به آنچه كه يارساني در قدم اول قصد انجام كار دارد به مراتب بهتر است، چراكه تاريخ اسلام نزديك به پانزده قرن است كه منبع دارد و در هر دوره و عصري به اين منابع اضافه شده است. به عنوان مثال اگر قرار باشد كه در خصوص يك مدخل مثلاً امام حسين(ع) مطلبي نوشته شود پوشه ها و منابعي كه مي توان از آن مطلب استخراج كرد بسيار خواهد بود و اين در حاليست كه در يارساني هيچ منبعي موجود نيست و حتي اصلي ترين منبع يعني خود كلامهاي يارساني نيز هنوز به دست نيافتاده و باز اگر اين منابع از صندوقچه هاي در بستة سنتي يارسان استخراج گردد ما فقط به آن منبع مي توانيم اشاره كنيم و ديگر هيچ اطلاعاتي سواي آنچه كه به عنوان بيان ديدگاه اعتقادي در آن كلام به آن پرداخته شده نمي توان به آن اضافه كرد.پس اسلوب كار براي ما قدري سنتي تر خواهد بود و ديگر از آن فضائي كه مي بايست مؤلفه‌هاي دائرة المعارف نويسي در آن حاكم باشد خبري نيست. البته نه اينكه اين اسلوب رعايت نگردد بلكه جملگيِ اعضاء مي بايست با صداقت و بدون لحاظ كردن احساسات در تهية پوشه ها و جمع آوري منابع بكوشند. اما روند كلي كار به اينگونه است:

 

فهرست مدخل ها­ توسط اعضای بخش پژوهش و تحقيق با مراجعه به منابع(اسناد مكتوب و اسناد روائي) استخراج و برای ویرایش و اظهار نظر به گروه مشاورين و استادان راهنما ارسال می‌شود. سپس هر یک از اعضاء فهرست مدخلها را بررسی می‌کنند و پس از حذف و اضافه و تهذیب و تأیید به بخش گزینش عناوین باز می‌گردانند. این عناوین پس از تأیید­ سرویراستار در فهرست مدخل ها قرار گرفته و برای هر یک پرونده ای علمی تشکیل می‌شود. یعنی پژوهشگران با مراجعه به اهم منابع، به ضبط و تصویربرداری از مطالب مربوطه می‌پردازند. پرونده‌هایی که به این طریق تشکیل می‌شود، به تفکیک موضوع، به بخشهای علمی ارسال می‌گردد. مدیران بخشها براساس شناخت خود این مدخلها و پرونده‌هایعلمی را جهت تألیف مقاله به محققان داخل و خارج از مرکز سفارش می‌دهند. فایدهپرونده علمی این است که در وقت مؤلف صرفه جویی بسیار شده است و به این جهت میتوان حتی به مؤلفین خارج از حوزة فعاليتنیز سفارش مقاله داد و از طیف گسترده تری از محققین استفاده نمود. پس از تألیف،ارجاعات مقاله به منابع استفاده شده، توسط پژوهشگران مستقل بخش کنترل، مورد مقابلهقرار می‌گیرد. سپس در صورت وجود اشتباهات، گزارش آن برای اصلاح، به نویسندهبازگردانده می‌شود. پس از بازبینی مقاله توسط نویسنده، مدیر بخش و ویراستاران بهویرایش علمی مقاله می‌پردازند و در نهایت مقاله در بخش ویرایش و چاپ، از لحاظ فنی و اصول دانشنامه‌ نویسی مورد بررسی مجدد و ویرایش نهایی قرار گرفته و آماده چاپمی‌گردد. مدخل هایی که برای دائرةالمعارف يارساني پیش‌بینی می‌شود، کلیۀ زمینه‌های خرد و کلان مربوط به اين فرهنگ مي باشد، همچون : كلامهاي يارسان (قبل از پرديور، پرديور، بعد از پرديور)، مشاهير يارسان، تاریخ سیاسی و اجتماعی، جغرافیای تاریخی و انسانی،خاندانها و نسب، فلسفه و عرفان،زبان وادبیات ، هنر و معماری ، مردم‌شناسی، موسيقي و نیز جنبه‌های فرهنگ بومی و محلی. این تنوع در موضوعات و مدخلهای دائرة المعارف از یک سوامتیاز آن را بر دانشنامه‌های مشابه که به برخی از موضوعات همچون مشاهير پرداخته نشان می‌دهد و از سوی دیگر کوششهای گسترده‌تر و عمیق‌تری را برای دستیابی به نکات و جزئیات مهمی از این فرهنگ غني که مورد غفلت قرار گرفته استرا طلب می‌کند. لذا اصحاب دائرة المعارف در تألیف و تحقیق، تکیه بر منابع اصیل و معتبر و کهنی را که از بطن و متن اين فرهنگ برخواسته، اساسکار خویش قرار مي‌دهند و البته این بدان معنی نیست که در این مهم از منابع جدیدترو تحقیقات امروزی غفلت مي‌ورزند، بلکه می‌کوشند تا عناصر مختلف تاریخ سیاسی و اجتماعیو علمی و ادبی و هنری را بی‌طرفانه و با نگاهی علمی و نه سنتي از منابع اصلی استخراجنموده و در قالب مقالات منسجم ارائه کنند. به این دلیل مدخل ها و موضوعاتی در ایندائرة المعارف مطرح شده که برای اولین بار مورد تحقیق دقیق قرار می‌گیرند.مجمع علمی متشکل از سر ویراستاری، بخشهای علمی، کتابخانه و بخشپرونده‌ها، بخش بررسی و گزینش و بخش ویرایش و چاپ است.

 

در مقاله‌هاي‌ تأليف‌ شده‌ نام‌ مؤلف‌ يامؤلفان‌ در پايان‌ مقاله‌ ذكر مي گردد و براي‌ آسانى‌ استفاده‌، در مقالات‌كوتاه‌ از ذكر ارجاعات‌ در داخل‌ متن‌ خودداري‌ مي‌شود‌، و شمارة صفحه‌ يا صفحات‌مورداستفاده‌ از هر منبع‌ در بخش‌ مربوط به‌ مآخذ مقاله‌ پس‌ از نام‌ هر مأخذ مي‌آيداست‌.

 

دائرة المعارف يارسان:

 

براي تشكيل و انجام اين مهم نيازمند يك گروه متخصص است تحت نام مجمع علمي. اين مجمع يك جم ياري است كه بر اساس شرط و اقرار بنيادين حقيقت پي ريزي شده است. يك تشكل علمي – فرهنگي – ديني كه امورات مربوط به يارساني را به شيوه اي آكادميك بر اساس كتاب ديني سرانجام و ساير كلامهاي يارساني لحاظ مي كند. ساختار آن ياراني واجد شرايط و وفادار به پيمان ياري تشكيل داده تا وفق دستورالعمل و شرح وظايفي كه انعكاس داده شده اداي تكليف كنند. مرکز دائرة المعارف مؤسسه‌ای علمی ـ پژوهشی استکه براي اولين بار به منظور تدوین و انتشار دانش‌های عمومی و تخصصی، كلامها در ابعاد مختلف يارساني بنیاد نهاده شده است. برای تحقق این هدف، پی‌ریزیِ سازمان علمیِ منسجمی برخوردار از توانائیهای بالا،ضروری می‌نمايد. بدین سبب با دعوت از برجسته‌ ترین محققان يارساني، آنها را به همکاری فرا خوانده تا هستة اولیة این مجمع علمی، با بررسی شیوه‌های دانشنامه نگاری،به تبیین راههای وصول به اهداف و اجرای طرحی علمی به عنوان­ نخستین گام، تألیف دائرة المعارف را در دستور کار خود قرار ‌دهد. اگرچه در آغاز، دشواریهای زيادي از جمله عدم داشتن ابزارهای تحقیق، منابع ، كلامها ، سنتي بودن جامعه ، عدم همكاري توسط عده اي انحصار طلب،نداشتن کتابخانه‌ای غنی مشتمل بر اصیل‌ ترین و معتبرترینمنابع تاریخي وجود دارد. اما به تدریج به موازات تشکیل وتوسعه کتابخانه، مجمع علمی با دعوت از محققان شناخته شده و نیزپژوهشگران جوان گسترش مي يابد.و اين مهم محق نخواهد شد مگر اينكه جملگي افراد چه از استادان و مشاورين راهنما و چه از پژوهشگران هر آنچه را كه به عنوان منبع و يا دست نوشته كه مربوط به يارساني است را به جهت ارائه مد نظر قرار بدهند تا ديگر كار پوشه سازي و فراهم آوردن مطلب به جهت ارائه به مدخل نويس فقط به عهدة مركز و اجرائيات نباشد و ما با اتكا به مطالب و موارد از قبل فراهم شدة خود اقدام به نوشتن مدخلهاي واگذار شده كنيم.

 

البته مركز دايرة المعارف يارساني تاکنون بیش از چندصد نسخه خطي و چندصد جلد کتاب و نشریه ادواری در کلیۀ زمینه‌ها در کتابخانه‌ي این مرکز گرد آورده و این کتابخانه را به بزرگ ‌ترینکتابخانه تخصصی يارساني تبدیل نموده است.

 

ضرورت ايجاد و تشكيل :

 

در اين هزاره كه بشر سعي در كشف ناشناخته هائي دارد كه روزي جزء تخيلات وي بوده، و نيز پرواز به سيارات ديگر را در دستور كار خود قرار داده، بسيار زننده و ثقيل خواهد بود جامعه اي كه درگير ابتدائي ترين مسائل اعتقادي فرهنگي خود باشد. با توجه به گسترش علم و سطح آگاهي بشري، و ارزيابي جامعه اي همچون جامعة يارساني، به اختلاف‌هايي مي رسيم كه نگران كننده و تأسف بار است. چراكه جامعة علمي جهاني بر سر داده هاي علمي و پيشرفتة روز در كنش و مباحثه هستند و جامعة كنوني يارساني درگير ذهنيات سنتي خود. اين موضوع بسيار تأسف بارتر خواهد بود كه سرانجام يا كلامهاي يارساني از مباحث بسيار غني علمي صحبت به ميان آورده كه علم كنوني بشر تازه به مواردي از آن دسترسي پيدا كرده است و يارساني امروز از آن بي بهره مي باشد.

 

   حال سؤال اينجا مطرح مي گردد كه چرا يارساني با توجه به غناي كتب و كلامهاي در دسترس خود از هر حيث اينگونه دچار فقر علمي – فرهنگي – اجتماعي شده است و به نسبت ارزشهاي داده شدة علميِ اين كلامها مردم يارساني جزء فقيرترين جوامع جهاني به حساب مي آيد. اين سؤال از چند منظر مي بايست مورد بررسي قرار بگيرد: 1- غناي فرهنگي – علمي- اشراقي متون كلامي. اين مهم سبب گرديده تا سردمدار يارساني هيچگاه به خود نبيند كه از اشراق بالاي مفاهيم كلامي چيزي بگويد همين مسئله سبب گرديده تا يارساني رفته رفته به موارد جزئي بينش خود عادت كنند و هيچگاه به بيشتر از آنچه در ذهن دارد فكر نكند و فاقد بسته لازمه در عرصة بيان آشكار در ميان مردمان يارساني بوده و به دليل عدم افشاي راز به خود سانسوري كشيده شده است. 2- در پيگرد و در تنگنا بودن مردم يارساني به خاطر فشارهاي اعتقادي و تفتيش عقايدي كه از جانب مذهب حاكم شكل گرفته تا سبب ساز گردد كه يارساني هيچگاه به موجوديت خود نپردازد و به آنچه كه دارد نينديشد. 3- ايجاد رعب و وحشت و به وجود آوردن دستهاي تفرقه افكن توسط عوامل حكومتي و تزريق تفكراتي كه رفته رفته يارساني را در ورطة استحاله و فرا فكني از دين خود قرار داده است. 4- ضعف و ناتواني سردمدار و متولي امور فرهنگي يارساني در حفظ آرامش درون قومي و ايجاد وحدت و كاركرد مثبت فرهنگي.

 

حال به جهت ساماندهي و ارتقاء سطح علمي و وحدت يارساني و نيز به خاطر حجم گستردة كارها مي بايست كه تمام افراد صاحب نفوذ و آگاه به دوره هاي كلامي و دانش ياري در انتقال آن به سطح كل يارسان را در قالب يك جمع فرا خواند تا براي تمام آنچه كه بر عليه آرمانها و گفته هاي كلام سرانجام است چاره اي انديشه بشود و مقابله اي گردد. اين جمع همان جمعي است كه تمام مشكلات در آن مي بايست كه حل شود و ضرورت ايجاد آن يكي از ركنهاي اساسي دين پرديوري مي باشد كه بر همگان مشخص و مبرهن است كه هيچ شكي بر موجوديت آن نبايد به وجود آيد، چرا كه اساس دين سلطان اسحاقي جمع مي باشد. لازم به ذكر است كه مجمع جز كلام سرانجام و مباحث كلامي مبحث ديگري را در خود عنوان نمي كند. مجمع و ساير يارسانيان نه تنها با هيچ بينش و سيستم فكري سر عناد ندارد بلكه در صورت رعايت مؤلفه­هاي انسانمدار آنها را نيز از خود مي داند. اين مجمع در پي ايجاد تفكر و حركت غير انساني، تحزب گرايي، ايجاد شبكه و يا هر تعريفي ديگر نيست و تمام تلاش خود را در جهت بهبود به روابط انساني و ارزشهاي اخلاقي به كار مي گيرد.

 

هدف از دائرة المعارف يارسان :

 

جمع آوري كلامها، اسناد، اطلاعات و دسته بندي آنها و تعريف مشخص و متقن هر كدام از مباحث مطرح شده بر اساس منابع كلامي و اسناد موجود. اين مهم خود باعث مي گردد تا :

1-        اختلافات و تشدد آرا در ميان يارساني به حداقل برسد.

2-        در جهت اتحاد و همبستگي يارساني اقدام شود.

3-        تشكيل جم براي حل مشكلات شكل مي گيرد.

4-        زمينه هاي مختلف مطالعه ، تحقيق و پژوهش براي اهل تحقيق فراهم مي گردد.

5-        ايجاد بستري علمي براي اهل رشد با در اختيار قرار دادن منابع و راهنمائي هاي لازم.

6-       و در نهايت ارائة دايرة المعارفي كه نشان از سطح علمي و شعور يك قوم دارد.

 

ياران :

 

مجمع علمي يارسان بر اساس توانايي افراد، به سه گروه تقسيم مي گردد:

1-        گروه مشاورين و استادان راهنما (متشكل از متخصصين و نمايندة خاندانها)

2-        گروه تحقيق و پژوهش

3-        گروه ويراستاري،آرشيو ، دفتر هماهنگي و بررسي

 

شرايط جمع نشيني:

 

1-       معتقد بودن در راه شرط و اقرار پرديوري.

2-       التزام به موازين و دستورات سرانجام و ياري.

3-       داشتن حداقل ليسانس و يا ارائة اثري هنري، پژوهشيِ شاخص با حداقل داشتن مدرك ديپلم.

4-       عدم وابستگي شخص به سيستمهاي راديكالِ وابسته به حكومت مركزي هر كشور.

5-       عدم وابستگي به ارگان ، حزب و يا هر تشكل سياسي.

6-       برگزاري مراسم بيعت در حضور اعضاء مبني بر عدم خطا نسبت به مجمع و سرانجام.

7-       پذيرفتن يارانِ مجمع به عنوان برادر و با هم بودن تا نهايت.

8-       داشتن صداقت و رعايت اخلاق يا هرآنچه سرانجام از انسانيت تعريف نموده است.

9-      عدم خاندان گرايي و نداشتن تعصبات عشيره اي.

10-      مطيع بودن در برابر رأي جمعِ حقيقي و حقيقت.

( تبصره: بنياد دايرة المعارف يارسان به جهت پيشبرد بهتر كار مي تواند از افراد متخصص غير يارساني اما دوست دعوت همكاري به عمل آورد.)

 

چگونگي كاركرد :

 

ابتداي به امر تمام توان به كار گرفته مي شود تا منابع و نسخ كلامي، اسناد و مدارك ، اطلاعات و آگاهي‌هاي موجود جمع آوري شود.

اين اسناد و كلامها پس از آنكه در مجمع از ديد ناظران، مطرح و بررسي شد در دستور كار به جهت ارائه قرار خواهد گرفت كه شامل : بيوگرافي مشاهير و نام آوران ، جغرافيا، تاريخ ، فلسفه ، بيبليوگرافي (نسخ خطي ، كتابها، مقاله‌ها‌...)، شرح واژه‌هاي اعتقادي ،... مي باشد. شيوة كار در مجمع به اين شكل مي باشد:

 

1-      ارائة مطالب و نظريه‌ها احساسي نباشد و از اعمال نظر شخصي مي بايست خودداري كرد.

2-      از تعصبات خانداني و درون قبيله‌اي پرهيز شود تا ارائة مطالب در راستاي خواست فردي و خانداني قرار نگيرد.

3-     مطالب ، نظريه‌ها و آراء مبتني بر شرح ديالكتيكِ منابع كلامي باشد و از سنتگرايي‌هاي بي اساس پرهيز گردد.

4-      ارائة مقاله‌ها و مطالب مستند با ذكر سند باشد.

5-      در مطالب تخصصي از پراكنده گوئي پرهيز شود و استناد به منابع مستند در دستور كار باشد.

6-      مقالات تك موضوعي باشد و حتي المقدور از پرداختن به موضوعات ديگر خودداري گردد.

7-      سطح علمي مقالات تا حدودي ساده و قابل استفاده براي عامه باشد.

8-     مبناي رأي واستناد به مفاهيم و موارد انعكاسي بايد كلامهاي يارساني باشد كه اولويت اول سرانجام و سپس ساير كلامها است.

9-       تمام اعضاء و نمايندگان خاندانها در صورت ارائة مطلب صريح كلامي با تشريح ديالكتيك آن در صورت رأي گيري تابع رأي اكثريت خواهند بود.و در صورت قبول مي بايست كه در سطح خاندان ومريدان تعميم داده شود.

10-      اختلاف نظر و تفاسير به رأي تحت هيچ شرايطي نمي بايست باعث انشقاق در ميان افراد و خاندانها گردد.

 

 

 

 

 

 

منابع :

دائرة المعارف بزرگ اسلامي

مقاله هاي ارائه داده شده توسط اعضاء مجمع

ويراستاري از مقاله هاي نگارنده و گفتگوي جلسات

 

 

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly