یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: گفتگوها
نمایش از 13 آبان 1399 بازدید: 55

photo 2020 10 31 15 02 51

هفته نامه غرب

یکشنبه 11 آبان 1399 | سال شانزدهم | شماره 679 | سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و ...

 

سیده حنانه دختر سید خلیل عالی نژاد: پدرم وصیت کرده بود به قاتلش رضایت بدهیم

 

غرب: جسم بیجان سید خلیل عالی نژاد در یک صبحگاه پاییزی سال 80 مقابل تالار وحدت با حضور هزاران تن از دوستداران این سوختة عشق، تشیع شد. 17 روز قبلش جسد سوخته وی در آموزشگاه موسیقی‌اش در شهر گوتنبرگ سوئد پیدا شده بود و تا امروز بعد از 18 سال، مرگش در پردة ابهام و حجاب است.

با آن چهره آرام، محاسن بلند و مرتب و براق تیره و با پنجه های چیره، نمادی از گره خوردگی عرفان و موسیقی به شمار می رفت: هنرمندی که صدای خوشی داشت و گویا در علم نجوم هم صاحب تبحر بی نظیری بود. ساز هم درست می کرد و هنوز هم مهر قلندری وی در سازهایی که ساخته است می درخشد. شاید بهترین توصیف از عالی نژاد را «محمد درویشی» گفت که کسی سید را نشناخت. عالی نژاد معنی، شاهد و خنیاگر مهر و عشق و فرزانگی در موسیقی بود.

پس از این همه سال، سید خلیل گویی در مطبوعات و رسانه ها هم مظلوم واقع شده و اطلاعات از ابعاد شخصیتی و فنی ایشان کمیاب و ناچیز است. از این رو، بنا بر این گذاشتیم سهمی هرچند اندک در بازشناسی برخی از ابعاد شخصیتی و زندگی فنی این سید عالیقدر داشته باشیم و چه کسی بهتر از اعضای خانواده، نزدیکان ایشان و دخترش حنانه عالی نژاد که درباره پدر بگوید. او که خودش هم در موسیقی دستی دارد و اهل هنر است، با گشاده رویی دعوت ما را پذیرفت که جای سپاس و قدردانی دارد.

 

به عنوان فرزند استاد سید خلیل عالی نژاد و در جایگاه کسی که نزدیکتر از هر کس دیگری با استاد زندگی کرده اید چه تعریفی از ایشان دارید؟ چون تحت تأثیر فعالیت های حرفه ای ایشان به منش و زندگی وی کمتر توجه شده است.

برخی از دوستان و همراهان پدرم که بیشتر با او نشست و برخاست داشتند پاسخ این سوال را بهتر و دقیق تر جواب می دهند؛ چون سفرها و فعالیت های پدرم آنقدر زیاد بود که فرصت چندانی نداشتم در کنار یکدیگر باشیم؛ اما در کل آدم بسیار دقیق و منظمی بود و در مشکلات و سختی ها، بسیار منطقی رفتار می کرد. یکی از نکات مثبت پدر، هوش و استعدادش بود و در هر زمینه ای صاحب نظری اش. او به مسایل مختلف نگاه منطقی داشت؛ البته مهربانی و احساس مسئولیتش نسبت به اطرافیان، جامعه و خانواده اش آنقدر زیاد بود که در برخورد اول با مردم، آن ها را به سمت خود جذب می کرد.

 

ابعاد شخصیتی استاد، بیشتر تحت تأثیر چهره اجتماعی و حرفه ای ایشان بوده و است. کدام جنبه شخصیتی ایشان بارزتر بود که کمتر به آن پرداخته شده است؟

خود فکر می کنم مهم ترین وجه شخصیتی پدر، نوع برخوردش با مردم بود. او آنقدر مهربان بود که در برخورد اول، شخص مقابل را مجذوب خودش می کرد. یادم می آید که پدر به برخورد اول با مردم بسیار توجه می کرد؛ البته او همیشه در ملاقات هایش با افراد حساسیت خاصی داشت و بسیار وقت شناس و ریزبین بود.

پدر ایشان نوازنده تنبور بود ولی استاد عالی نژاد نزد استادانی نظیر نادری و شاه ابراهیمی مشق تنبور کرد.

پدر و برادرش تنبورنواز بودند. برادرش، سید عباس حین اجرای ماموریت ریشه کنی مالاریا بر اثر حادثه سقوط اسب در 23 سالگی از دنیا رفت و پدرش نیز از تأثیر فقدان فرزند، روحیه آموزش تنبور به پدرم را نداشت؛ از این رو، مادرش او را برای فراگیری تنبور نزد سید نادر طاهری فرستاد و سپس به محضر استادانی چون سید امرا... شاه ابراهیمی، کیخسرو پورناظری، عابدین خادمی و درویش امیر حیاتی راه یافت.

 

به نوعی شخصیت ایشان به دست خیلی از طرفداران تقدیس شده و می شود. در زمان حیات این امر، استاد را اذیت نمی کرد؟

وقتی افراد به مراتب عالی معنوی می رسند دیگران سعی می کنند از وجود چنین شخصیت های استفاده کنند. این دسته افراد چون در ابتدای سلک هستند از بند منیت رها شده اند و باور آن ها بر پایه تواضع و فروتنی بنا شده است؛ بالتبع مردم نیز به این افراد توجه ویژه ای نشان می دهند و با احترام با آن ها برخورد می کنند. برای پدرم نیز همین موضوع پیش آمد و وقتی نگرش و رفتار تقدیس گرایانة مردم را با خود  می دید سعی میکرد این دیدگاه را تغییر دهد؛ تا جایی که همیشه این شعر را با خود زمزمه می کرد: «هیچ اگر سایه پذیرید، ما همان سایة هیچیم» حتی این شعر را در کنار امضایی که برای علاقه مندانش می زد، می نوشت.

 

صرف نظر از سرودن ابیات عرفانی، استاد میان سه ضلع سیر می کرد؛ موسیقی، کلام و عرفان. همه این ها به دلیل حال و هوای خانواده و خصوصاً پدر ایشان بود یا خیر؟ آیا شکل گیری شخصیت ایشان فارغ از جغرافیایی خانوادگی بود؟

مواردی که شما گفتید مکمل یکدیگر هستند و نمی توان آن ها را از هم جدا کرد چون به یکدیگر وابسته هستند. یقیناً بذر کاشته شده در وجود پدرم به خاطر داشتن خانواده ای متدین و پدری دانا و محقق بود؛ البته سعی و تلاش (سید خلیل) و ریاضت کشیدن ایشان تأثیر زیادی در نگه داشت و زیاد کردن این محصول داشت؛ البته متولد شدن در جامعة کرد و مردم اهل حق، احساس دین پدرم نسبت به این دیار را بیش از پیش کرده است.

 

چهار دهه زندگی سید خلیل عالی نژاد با موسیقی به خصوص تنبور همراه بود؛ حتی پایان نامة ایشان هم دربارة تنبور بود که کتابی هم با موضوع تنبور تألیف کرد. چرا اینقدر زندگی ایشان با تنبور گرده خورد؟ با توجه به اینکه ایشان در زمینه سه تار، دف و ضرب هم به مراتب بالایی دست یافته بودند. آیا این ها به خاطر ادای دین به این ساز کهن بوده است؟

می توان گفت که تعلق خاطر و ایمان راسخ پدرم به آیین حقیقت و مردم کرد که تنبور را ساز آیینی خودشان می دانند، باعث شد ایشان نزد مردم به خصوص مردم اهل حق از تقدس و جایگاه ویژه ای برخوردار شوند. اما اگر به تاریخ تنبور نگاه کنیم به مقدس بودن این ساز نزد مردم پی خواهیم برد؛ مثلاً در زمان زتشتیان از تنبور برای عبادت در معابد استفاده می شد؛ به همین علت تنبور نزد مردم این منطقه از جایگاه خاص برخوردار است و تعصب خاصی به این ساز وجود دارد که همین موضوع باعث شد بزرگان مانع از نواختن آن (تنبور) در مکان های غیرمقدس شوند. به هر جهت تا آن زمان ساز تنبور خیلی در مکان های عمومی ظاهر و نمایان نمی شد. استادان زیادی برای مبارزه با این برداشت غلط اقدام کردند که هر کدام به نوع خود، با ارزش و محترم هستند.

پدرم نیز به سهم خود و با نوشتن کتاب ارزشمند «تنبور از دیرباز تا کنون» اصالت و پیشینة این ساز را تا آنجا که رد پایی در تاریخ نداشت کشف کرد و به ثبت رساند که به ثبت شدن این ساز کهن و با ارزش به نام ملت ایران و مردم کرد انجامید؛ به علاوه در این کتاب به صورت علمی به بررسی چگونگی ساخت دقیق ساز تنبور و به نُت درآمدن آن پرداخته شده است.

البته همانطور که شما هم گفتید پدرم در سازهای مختلف مثل سه تار، تار، عور، نی، دف، تنبک، دیوان و کمانچه هم آشنا بود اما در میان آن ها سه تار را که ساز تخصصی اش در دانشگاه محسوب می شد، بسیار عالی می نواخت؛ حتی استاد عبادی که یکی از استادان بی نظیر این ساز (سه تار) بود، می گفت: «مرحوم سید خلیل می تواند جانشین سبکش در کشور شود.» ولی پدر به خاطر روحیه اش به ساز تنبور بیشتر علاقه داشت که علاوه بر ثبت کتاب تنبور و اجرای هر چه بهتر نغمه های کهن و اصیل به همراه تک نوازی های بی نظیری که در جشنواره های و فستیوال ها و کنسرت هایش داشت، علاقه اش را به این ساز بیش از پیش نمایان کند.

 

با یادگیری ردیف های آوازی، کلام را با موسیقی گره زدند. آیا کلام ایشان از نظر شیوه، یا پیشینیانی نظر استاد امیر حیاتی متفاوت بود؟

فکر می کنم این سوال شما کمی تخصصی باشد که در حوزة دانش و اطلاعات من نیست تا به آن پاسخ دهم؛ اما به عنوان یک شنودة اجتماعی موسیقی و نه در جایگاه فرزند ایشان که با نغمه های حوزه های مختلف تنبور آشنا هستم، می توانم بگویم پدرم لحن و لهجة خاص خودش را داشت که متأثر از روحیات و سلوک فردی اش بود. ایشان از محضر استادهایی همچون درویش امیرحیاتی، سید امرا... شاه ابراهیمی، کیخسرو پورناظری و عابدین قبادی که صاحب سبک هستند بهره برد و بعدها خودش صاحب سبک شد؛ تا آنجا که از زبان بزرگان موسیقی لقب «افسانة تنبور» را به خودش اختصاص داد.

 

بسیاری اعتقاد داشتند رمز موفقیت استاد عالی نژاد علاوه بر مهارت و چیره دستی در نواختن موسیقی و صدای خوش ایشان، بهره گیری از نغمه های کهن کردی خصوصاً در بخش عرفان بوده است. چه چیزی باعث شد استاد متوجه این پتانسیل عظیم شود؟

البته عنایت خداوند متعال شامل پدرم بود تا صدای خوش و متفاوت داشته باشد. شاید استادان و نزدیکان با شنیدن صدای ایشان وی را تشویق کردند که در این عرضه نقش پررنگ تری داشته باشد.

 

...................... ؟

فرهنگ و زبان از جمله دلواپسی های مردم دانا بوده و است. پدر هم به نوعی عاشق فرهنگ قومی و زبانی اش بود و در آموختن، گسترش و ثبت و نگهداری آن از هیچ تلاشی دریغ نکرد که 10 سال از عمرش را صرف نگارش و تدوین تقویمی با زبان کُردی کرد؛ چون محاسبه فصل ها و ماه های کردی به صورت سینه به سینه از نسل های گذشته به جا مانده و فقط افراد مسن و قدیمی از آن آگاهی داشتند که ممکن بود به مرور زمان این از بین برود. دلیل دیگری که پدرم برای نوشتن این تقویم داشت، مشخص کردن تاریخ درست مراسم و فریضه های دینی یارسان بود؛ از آنجا که در میان بزرگان جامعه اهل حق راجع به تاریخ انجام این مراسم، اختلاف بسیار بوده و همچنان هست، ایشان (سید خلیل) هم تلاش می کرد با نوشتن تقویم، به این اختلاف خاتمه دهد و یکپارچگی به وجود آورد.

به هر حال با هر دشواری ای که بود، پدرم توانست تقویمی ارزشمند به نام «تقویم کردی سلطانی» را پس از تأییدیه سازمان ژئوفیزیک تهران، به ثبت رساند.

علاوه برا این موارد، ایشان دستی هم در متون قدیمی داشت و رسائل کهن پارسی و کردی را به خوبی می شناخت که با تحقیق فراوان در این راستا توانست بسیاری از اشعار و متون کردی را به صورت صحیح ترجمه کند و به زبان فارسی در اختیار مردم قرار دهد. او همچنین توانست بسیاری از کتب دینی مردم اهل حق را که به مرور زمان از بین رفته است. به صورت کامل و دقیق ویرایش کند و در اختیار این مردم قرار دهد.

 

استاد سال 79 به سوئد سفر کرد؛ سفری که قرار بود شش ماه طول بکشد اما تا وقوع آن حادثه ناگوار نزدیک به یک سال و نیم به طول انجامید. اصلاً چرا رفتند؟ ایشان می خواستند در سوئد بمانند یا نه، دوباره عزم وطن داشتند؟

پدرم سال 1379 با دعوت دانشگاه گوتنبرگ برای تدریس سازهای سنتی ایران دوبار به کشور سوئد سفر کرد. از آنجا که اشاعة فرهنگ و موسیقی کشور خصوصاً مردم کرد از آرزوهای دیرینة پدر بود، او در سفر دومش می خواست در آن کشور بماند. آنجا آموزشگاه موسیقی هم دایر کرد. پدر در آن آموزشگاه علاوه بر موسیقی سنتی، کلاس های عرفان، حافظ شناسی، مولانا شناسی و دیگر شاعران بنام کشور را هم برگزار می کرد؛ علاوه بر این ها، زبان کردی را نیز به ایرانیان مقیم سوئد آموزش می داد ولی متأسفانه سرانجام در 27 آبان ماه سال 1380 این اتفاق ناگوار به وقوع پیوست و پدر از میان ما رفت.

 

شاید مردم به خصوص جامعة اهل حق کماکان ...

ما پیگیر پرونده پدر بودیم اما چون در قانون کشور سوئد، پرونده های قضایی پس از گذشت 10 سال مختومه می شود، نتوانستیم در این مدت به نتیجه خاصی برسیم؛ البته پلیس این کشور (سوئد) قتل پدرم را جزو قتل های زنجیره ای قلمداد کرد؛ هرچند پدرم در وصیت نامه اش که مدت ها پیش از مرگش آن را نوشته بود قاتل یا قاتلان خودش را بخشیده بود.

 

همانطور که گفتید مرحوم سید خلیل در وصیت نامه اش به کشته شدنش اشاره کرده بود. چرا این احساس را کرده بود؟

استاد درویش امیر حیاتی در تشییع جنازه پدرم این شعر را خواند: «در مسلخ عشق جز نکو را نکشند /  روبه صفتان زشت، خود را نکشند.» این شعر هم روایت می کند که در طول تاریخ، مردان حق و حقیقت و جویای این وادی، به نوعی مرگ عادی فوت نکرده اند. شاید پدرم این احساس را کرده بود که قدم در چه معرکه ای گذاشته زیرا آرزوی چنین مردانی، جان دادن در راه آرمان ها و باورهایشان است.

 

آیا این ماجرا را با خانواده در میان گذاشته بود؟

خیر. در این باره چیزی به ما نگفته بود.

 

همانطور که شما گفتید مرحوم سید خلیل اشاره کرده بود در صورت دستگیری قاتلش، به وی رضایت بدهند و اعدامش نکنند. اگر قاتل مشخص می شد بر اساس وصیت نامه پدرتان عمل می کردید؟

بله. من به سهم خودم و به خاطر احترامی که برای پدرم قائل بودم به وصیت نامه ایشان عمل می کردم و به قاتل رضایت می دادم؛ چون «گذشت و بخشش» همیشه سرلوحة زندگی پدرم بود و از این راه زندگی را از ایشان آموختم.

 

در زمان حیات سید خلیل، برخی شایعات مطرح می شد که ایشان می خواهد راه خود و مریدانش را جدا کند. آیا این مسئله وجود داشت؟

اصلاً چنین موضوعی مطرح نبود. پدرم برای گذشتگان و بزرگانی که برای هموار کردن مسیر جامعه اهل حق سختی و مشقت کشیده بودند، احترام ویژه ای قائل بود و سعی می کرد راه آنان را نگه دارد و ادامه دهد نه اینکه مسیرش را جدا کند. ایشان در تمام عمرش سعی می کرد دیدگاه های مردم یارسان را که به مرور دچار اختلافاتی شده بود، هماهنگ و ترمیم کند؛ پدرم، نگارش تقویم و ترجمه متون را در این زمینه صورت داد.

 

مرحوم سید خلیل با بزرگان اهل حق در ارتباط بودند؟

بله. ارتباط پدر با بزرگان اهل حق، خوب و صمیمی بود.

 

شما به تنظیم تقویم کردی که سید خلیل گرد آورده بود اشاره کردید و گفتید برخی با این تقویم مخالف بودند. در این خصوص توضیح می دهید؟

یادم می آید که پدرم برای تنظیم و گردآوری این تقویم با برخی چهره ها دیدار می کرد تا نظر آنها را در این خصوص جویا شود. آن موقع با این موضوع مخالفت نشد و همه استقبال کردند اما بعد از مدتی مخالفت ها شروع شد و پدرم را به خاطر تنظیم تقویم کردی زیر سوال بردند.

 

آیا مرحوم سید خلیل کار نیمه تمامی داشت؟

یکی از خصوصیات پدر این بود که زندگی در حالت سکون را نمی پذیرفت و انسان را همچون آب روان می پنداشت که باید جاری باشد و اگر در یک جا بماند تباه می شود. ایشان به خاطر اهداف و آرزوهای والایی که داشت همیشه سعی می کرد به آن ها برسد. یقین دارم برخی کارهای پدرم هنوز نیمه تمام مانده بود خصوصاً ترجمه کتاب ها و متون کردی برگرفته از بزرگان اهل حق و یا اضافه کردن ستونی به تقویم های جهانی در کنار میلادی و قمری به عنوان کردی سلطانی و ... از دغدغه های پدرم بود که روزگار، فرصت انجام آن را به ایشان نداد.

 

آیا جای خالی سید خلیل در جامعه اهل حق احساس می شود؟

به نظرم این سوال کلی است و باید از مردم پرسید که آیا جای سید خلیل در جامعه اهل حق احساس می شود یا نه؟ البته من نه به عنوان فرزند سید بلکه در جایگاه یکی از افراد جامعة اهل حق به این پرسش پاسخ مثبت می دهم. ببینید، در دل بسیاری از مردم راجع به جامعه اهل حق سوالاتی هست که اگر پدرم زنده بود در حد توان سعی می کرد به این پرسش ها و ابهامات پاسخ دهد. پس می توانم بگویم که جای خالی پدرم در جامعه اهل حق احساس می شود.

 

 

[متن ناقص است لطفا متن کامل را برای ما ارسال فرمایید]

نظرات   

 
0 #1 محمدی 1399-08-23 11:03
ضمن احترام به سیدشهید، متاسفانه فرزندان ایشان هیچی از شخصیت ایشان به ارث نبرده‌اند. کاش حداقل یکم شهامت و روحیه حقیقت‌گویی سیدخلیل رو داشتند. ممنون از سایت عالی شما.
نقل قول
 

    5google plus   3 youtube   2 instagram   4 telegram 

       1twitter    facebook   rss     

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly