یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: گفتگوها
نمایش از 02 آذر 1397 بازدید: 176

گفتگو فصلنامه تخصصی فرق و ادیان

مطالعاتی- تحلیلی (روشنا)،شماره 74، پاییز 1396

s-ah-ho-1s-ah-ho-2

 

اهل حق با ملت ایران، ممزوج است

ملاقات با «سید احمد حسینی» از سادات اهل حق

 

عصر داغ يکی از روزهای بسيار گرم و به اصطــلاح «حلواپزان» تير ماه، از خنــکای کولر دل کنده و رهســپار مکانی خاص می شــويم تــا فردی خاص تر را ملاقات کنيم. مقصد، يکــی از محله های قديمی شــهر اســت و خانه هــم قديمی و صاحبخانه، البتــه قديمی تر! اتوبان و خيابان هــا را پشت ســر میگذاريم تا بالاخــره وارد خيابــان مورد نظر میشــويم؛ خيابانی با يــک کوچه بن بست در ســمت چپش. چند قدم از ابتدای بن بست که پيش بروی، نمای سيمانی خانه ای قديمی، خودنمايی می کند و کمی جلوتر، ســايه ای در چارچوب در و دست آخر، پيرمردی راست قامت که با رويی گشــاده، ما را به داخل دعوت می کند.

در ميان اســتقبال اين ميزبان سپيدموی که با لهجه نمکين کردی اش، مــا را مورد لطف قرار می دهد، از دالان کوچک ورودی گذشته، کفش ها را از پا کنده و وارد خانه می شويم. خانه ای است با معماری قديمی؛ فضای هال به دو بخش تقسيم شده، سمت راســت آشــپزخانه ای کوچک که نشانه اش صدای سوت کتری است و سمت چپ، اتاقی نسبتا بزرگ که بيشتر به سالن می ماند و در انتهای هال، حياط پشت خانه قرار دارد. با هدايت آن ميزبان محاسن سفيد با شارب کمی بلندتر از حد معمول، از در ورودی بزرگ عبور کرده و وارد اتاق فوق الذکر می شــويم. فضايی است مفروش با فرش هايی ســاده و يک دست. ديوارها تا محل تکيه گاه سنگ شده، با يک پنجره بزرگ تاقچه دار به سبک خانه های قديمی در انتها که حائل ميان حياط و اتاق اســت. هيچ صندلــی يا حتی پشــتی به چشــم نمی خورد. ديوارها با قاب عکس های شــمايل کوچک و بزرگ، پر شــده و البته يک تنبــور قديمی روی يک ميز چوبی کوچک در گوشه ای. کاسه خط و خشدار ساز مزبور، حکايت از ســال ها نواختن و نواخته شدن دارد. «در اينجا، ســاز، مقدس است و فقط هنــگام ذکرگويی نواخته می شــود، بفرماييد بنشينيد، چرا سَرِ پا؟». سخنان ميزبان خطاب به نگارنده است که خيره به ساز، گوشه ای ايستاده.

نامش «سید احمد» است؛ از پيروان مسلک «اهل حق» و «جمخانه دار»ی قدیمی در تهران. امروز ميهمانش شــده ايم تــا درباره اين مکان (جمخانه) و مرام اهل حق کسب آگاهی کنيم. بعيد میدانم کسـی بهتر از او که عمری را در ميان اين مردم گذرانده، در اين رابطه به ما اطلاعات دستاول و نزديک به حقيقت ارائه دهد.

 

میزبانمان، خود را اینگونه معرفی می کند:

ســيد احمد حسينی، فرزند ســيد مراد، 11 خرداد 1306 در قريه «بکتر ســفلی» متولد شــدم. در هفت ســالگی پدرم را از دســت دادم. 14ساله بودم که به همدان آمدم. در آن زمان با گواهينامه شش ابتدايی در همدان، مکتب داشتم. مدت سه ســال در آنجا تدريس کردم. بعد برای سربازی به کرمانشــاه رفتم. بعد از آن، مجــدداً به قريه «گنده جين» همدان (که اهل حق در آن ساکن هســتند) بازگشتم. در مدت سه ســال در اينجا مدرسه ای شش کلاســه به کمک اهالی ساختم. ســپس به تهران آمدم و در شــهربانی استخدام شدم. 22 ساله بودم که ازدواج کردم، حاصل آن، هفت دختر و يک پسر است.

 s-ah-ho-3

 

از او درباره «اهل حق» می پرسم، می گوید:

شما اهل حق را از نزديک می بينيد و با آنها همزيســتی داريد. اهل حق، پيرو قرآن هستند و تحت هدايت آن زندگی می کنند. تمام موجودات بــه زبان تکوينی، حمد و ســپاس ذات خدا را به جا می آورند، هر کس بــه زبان خودش. «... وَ اِن مَن شَیء اِلا یُسَبحُ بِحَمدِهِ وَلَکن لا تَفقَهُونَ تَسبُیحهُ» (1) موجودی در عالــم وجود ندارد که سپاس و عبادت ذات اقدس الهی را به جا نياورد. هرچند قبله ظاهر هميشــه در تغيير و تکوين است ولی قبله باطن و قبله جان هميشه ثابت است و لا يتغير. اهل حق هم تابع همين قبله و همين دين هستند و قرآن را چراغ راه خود قرار داده اند.

 

از ســید احمد درباره مکانــی که در آن هستیم و مراسم خاصی که در آن برگزار می شــود، ســؤال می کنم. برق خاصی در چشــمانش می جهد و این چنین پاسخ می دهد:

اينجا «جمخانــه»، محل برگزاری مراســم اهل حق است. مراســم ما هر شب جمعه برگزار مــی شــود؛ به اين شــکل که ســيد جلوی در می نشيند. کســانی که وارد می شوند، دستبوسی میکنند، زمين را می بوســند، تکبر و غرور را بر زميــن می ريزنــد و در نزديکترين مکان جای می گيرنــد. بعــد قربانی انجام و بيــن حاضران تقسيم می شود. حقيقتش، شماها [غير اهل حقی] را راه نمی دهيم. من چون ســادات هستم، دم در می نشينم. از اهل حق، همه، پير و جوان به مراسم می آيند. سبيلشــان هم حتما بايد مهر باشد، مهر نباشد راه نمی دهيم.

 

سید اهل حق، توضیحات خود درباره قربانی را این طور تکمیل می کند:

مراســم قربانی به اســم دوازده امام، هر ماه انجام می شــود. يک اهــل حقی دور قربانی (گوســفند يــا خروس)، «چــاووش» (2) می خواند، بعد آن را ســر می بُرد. تــا دعا خوانده نشــود، به آن دســت نمی زند و تا حضــور جمع، اجازه نــدارد آن را بپــزد. دور قربانــی دعــا می خوانند و بعد ميــان حاضرين تقسيم می شــود. همانطور که عرض کردم شب جمعه، شــب «نياز» اســت. نيــاز يعنی اقلامی مثل نبات، کشــمش، مغز گــردو و... می آورند. دعا که خوانده شــد، ميان جمع توزيع می شود.

 

آنگاه گویی نکتــه ای مهم به خاطرش آمده باشــد، نیم خیز شــده با لحنی پرصلابت می افزاید:

البته اينکه گفتم فقط اهل حق را به مراسم راه می دهيم، با زندگی و همزيستی اهل حق با شيعيان، منافاتی ندارد و اين دو به هم نزديکی فکری دارند. تمام مراسم ازدواج و خاکسپاری ما بر اساس احکام اسلامی و دستورات قرآن انجام می شود. پس اين که بعضی ها مدعی اند اهل حقی ها دين ديگری (غير از اسلام) دارند، دروغ می گويند. ما طبق شــرع مقدس اســلام عمل می کنيم.

 

سید احمد در ادامه به آداب و رسوم اهل حق اشاره می کند:

همه خاندان های اهل حق آداب و رسوم يکسانی دارند. اهل حق فقط سه روز در ســال روزه می گيرند که مقارن با ماه های آبان و آذر است، اما زمان اصلی همان آبان ماه می باشد. جز اين ها، مراســم جشن تولد حضرت مولا (ع) است که خود من اينجا (جمخانه) جشن می گيرم.

 

وقتی از او درباره خاندان ها می پرسم، آن ها را با انگشتان دست نام می برد:

اهل حق، 11 خاندان است، خاندان های بابايادگار، شاه ابراهيمی، عالی قلندر، ســيدخاموش، مير سوری، مصطفی، شاه حياســی، حاجی بابوســی، ذوالنــور قلندر، آتشبيگی و شــاه ابراهيمی که بيشتر در تهران، آذربايايجان شرقی و غربی، کلاردشت، گلپايگان، تبريز، همدان، کرمانشاه و صحنه متمرکز هستند. ما از خاندان يادگاری (امام حسين(ع)) هستيم. به امام حســين (ع) می گوييم يادگاری؛ سادات يادگاری. خود من از سادات يادگاری و پيرو امام حســين (ع) هســتم و بابا يادگار، جدمان است.

 

نگاهــم به تابلوهای روی دیــوار می افتد و متعاقب آن، جرقه پرســش بعدی درباره مکان های مقدس اهل حق! و پاســخ جالب سید احمد:

بابايادگار، مزار سلطان حقيقت، پير بنيامين (در کرند)، پيرموسی و... . اهل حق به اماکن زيارتی مانند مشهد، مکه و کربلا هم میروند.

s-ah-ho-4

 

سید احمد، سخنان خود را به جایگاه بزرگان و ســادات اهل حق معطوف نمــوده، ادامه می دهــد:

بــزرگان اهل حق و ســادات، نقش مهمی دارند اما تکبر و غرور را می ريزند. سادات، جلوی در جمخانه می نشينند. هر جمخانه، سيد و سالار خودش را دارد. «سيدنصرالدين حيدری»، از بزرگان اهل حق هســتند. ايشــان زمانی که حضرت امام خمينــی (ره) خارج از کشــور بودند، پشــتيبانی خودش را اعلام کرد و در جنگ هم پيش قدم بود. اغلب جامعــه اهل حق، مواضع و بيانيه های او را در قبال مســائل گوناگون قبول دارند. در واقع، جايگاه ســادات از پيامبر و امامان معصوم به يادگار مانده است.

وظيفه ســادات آن است که مراسم دعا و نذری را انجام دهد. سيد دعای نذری را می خواند. همه اهل حق، سادات را قبول دارند و سخنان آنها را در صورتی که حق باشد، می پذيرند.

 

پیر جمخانه، به قاب عکسی حاوی نامه ای قدیمی (خطــی) از امام خمینی (ره) بر روی دیوار اشــاره کرده و کلام شیرینش را به ســمت روابط اهل حق و مردم می بَرَد:

اهل حق سال هاست در کنار شيعيان زندگی می کنند، دختر داده اند و دختر گرفته اند. مادر من، يک شيعه و آخوندزاده بوده. از نظر حقوق شهروندی، زندگی، تحصيل و کار هم هيچ محدوديتی برای اهل حق وجود ندارد. حقوق شــهروندی شامل حال همه هســت. بنده خدمت حاج آقا «يونسی» و رئيس مجلس، آقای دکتر «لاريجانی» هم رســيده ام. ســال 1392 به همراه چند تن ديگر از اهل حق (پنج نفر) در مجلس با ايشــان ملاقات کرديم. عده ای از اهل حق تحت تأثير القائات و تحرکات يک عده، حماقت و نادانــی کرده و متعاقب آن بازداشت و به اوين منتقل شده بودند. ما به ديدار آقای لاريجانی رفتيم و ايشــان پس از اطلاع از کم و کيف ماجرا و صحبت با نمايندگان اهل حق دســتور دادند آزادشــان کنند. دکتر لاريجانی، برخورد بسيار مناسبی داشتند و سه مرتبه گفتند: «سلام مرا به آقا سيد نصرالدين حيدری برسان». چون من در امور اداری، نماينده ســيد نصرالدين حيدری در تهران هستم.

 

از ســید احمد می خواهم درباره وقایع سال 1392 بیشتر توضیح دهد. گرهی به ابروان بلند و ســپید خود انداخته، بــا جدیتی که پیــش از این در او ندیده بــودم، می گوید:

خودسوزی های ســال 92 را خوب به ياد دارم (3)؛ همه حماقت اســت، نادانی است، تعصب خشک اســت. وقتی رئيس جمهور به کرمانشــاه رفتند، افراطيونی مثل «سياوش حياتی،» لب و دهانشان را به نشــانه اعتراض دوختنــد، اما اعتراض به چــه چيز؟! ســادات اهل حق، همه بــا اين کار مخالف بودند. هيچ کس از اهل حق اين اقدامات افراطی را قبول نــدارد. آن چند نفری که بعد از خودسوزی ها، دور هم جمع شدند و با سوءاستفاده از اين واقعــه، «مجمع -غيرقانونــی- فعالان مدنی» را تشــکيل دادند، مورد تأييد هيچ يک از بزرگان اهل حق نيستند. مردم اهل حق هم چون تابع سادات هســتند، قبولشان ندارند. آن ها يک مشت نادان هستند و تنها افراد ناآگاه و نادان، گرد چنين گروهی جمع می شوند. کسانی که اهل حق واقعی هستند، هيچ وقت دنبال اين ها نمی روند.

 

بعد با دســتش به گوشــه ای از جمخانه اشــاره کرده، با لحنی تأسف بار می افزاید:

مــن با برخی دوســتان دربــاره اين مجمع و تحرکاتــش مشــورت می کنم. اکنــون بنا به مصالحی، برخورد سلبی چندان به صلاح نيست، لذا سعی می کنيم با پند و اندرز، هدايتشان کنيم. همان ســال که اين برنامه پيــش آمد، بنده دو مرتبه آن ها را به اينجــا دعوت کردم، ميهمانان زيادی آمدند، برايشــان خرج دادم و نصيحتشان کردم اما قبــول نکردند. ديگر از آن تاريخ، آن ها را نديــدم، به نظــرم آن ها از جايــی ديگر (به احتمال زياد، خارج از کشور) پشتيبانی و خط دهی می شــوند. به ضرر دولت و نظام حرف می زنند. می گويند چرا دولت به اهل حق نمی رســد؟ چرا به مــا کمک نمی کند؟ و...، امــا دروغ می گويند. شکر خدا، در اين ســال های حکومت جمهوری اســلامی ايران، وجدانا وضعيــت ما خيلی بهتر شده چون در دوره شــاه به شارب اهل حق ايراد می گرفتنــد، امــا الحمدلل جمهوری اســلامی، به ايــن اعتقــاد اهل حــق احترام می گــذارد.

 

به اینجا که می رســیم، فرصت را غنیمت شمرده و مهمترین پرسش را درباره ارتباط اهل حق با نظام جمهوری اســلامی ایران مطرح می کنم و پاســخ رســای این سید یادگاری:

جامعه اهل حق به هيچ حزبی وابسته نيست. همه اهل حق، جمهوری اســلامی را قبول دارند و با آغوش بــاز می پذيرند. جامعه اهل حق، رهبر انقــلاب، رئيس جمهــور و کارکنــان جمهوری اســلامی را قبول دارند و محترم می شمارند. به جز آن هفت هشت نفر عضو مجمع - غيرقانونی- فعالان مدنــی که عرض کردم - به اين جمخانه مقــدس، ســوگند- همه اهل حق خوشــحالند که تحت ســايه نظام جمهوری اسلامی زندگی می کنند و انتخابشان همين است. فرافکنی ها و جوسازی های اين گروه افراطی را نبايد با رويکرد قاطبه اهل حق، جمع زد؛ اين ها حساب شان از هم جداست.

 

از پیر جمخانــه درباره تأثیــر اقدامات و تحرکات این تشــکل غیرقانونی بر جامعه اهل حق می پرسم، چینی بر پیشانی انداخته، در حالی که ســرش را به نشانه نفی تکان می دهد، قاطعانه می گوید:

هيــچ کــس از اهل حق به اين هــا نزديک نمی شــود. شــما از هر اهل حقی بپرسی حتی افراد بيســواد هم آن ها را تأييد نمی کند. شــايد هدف مجمع، ايجاد دو دستگی در اهل حق باشد اما مردم، تابع ســادات و بزرگان خود هستند و با هدايــت آن ها از اهداف اين گروه مطلع شــده و زير بار ادعاها و تحرکاتشــان نمی روند. پس اين تلاش ها فايده و نتيجه ای نخواهد داشت.

 

سید احمد ســخنانش را این طور به پایان می برد:

جامعه اهل حق، با ملت ايران ممزوج هستند. گاه برخی عناصر و گروه هــا -با خط دهی هايی از جريان های خارجی- می کوشــند از اين جامعه آرام و همــراه، به نفع خود بهــره گيرند، لذا به مسائل سياسی روی می آورند يا تبليغ و جوسازی می کنند، مثل آقای «نظام الدين مشعشــعی» که در انتخابات 88 با يکی از کانديداها همراه شــد يا همين افرادی که مجمــع غيرقانونی فعالان مدنی را به راه انداختند و به دروغ، خود را نماينده اهل حق معرفی می کنند. اما مــا [ســادات] و قاطبه اهل حــق، بارها مخالفت خود را با اين ها نشــان داده ايم. ما اهل همين خاک و ســرزمين هستيم و همراه و پشت همين ملت و نظام.

 

پایان بخش گفت و گــوی ما با این پیرمرد خوش ســخن، تنبورنوازی و شــعرخوانی توسط اوست؛ طنین نوای تنبور با صدای از عمق جان برخاسته سید احمد که تداعی کننده روح زندگی و عشق است.

 

--------------------------------------------

*پی نوشت:

.1سوره مبارکه اسراء، آيه 44.

.2چاووش خوانی، رسم شعرخوانی به آواز با آدابی خاص در بدرقه و استقبال حج گزاران و زائران است. چاووش خوانان افرادی خوش صدا و به اشعار مذهبی و مدايح و مراثی آشــنا بودند و هنگامی که کاروانی قصد عزيمت به
حج يا زيارت عتبات داشــت، با خواندن اشعار در کوی ها و محله هــا مردم را مطلع و آنان را برای پيوســتن به کاروان
تشويق می کردند. در ميان اهل حق، چاووش خوانی، خوانش اشعار مذهبی است که برای انجام مراسم نذر (و تبرک قربانی) صورت می گيرد. (ويکی شيعه)

.3در فاصله خرداد تا مرداد ماه ســال ،1392 سه تن از افراد اهل حق، طی اقدامی خودسرانه و عليرغم مخالفت های رهبر و سادات اهل حق، اقدام به خودسوزی در برخی از شهرها از جمله همدان و تهران نمودند که بهانه ای شد به دست برخی عناصر افراطی و منفعت طلب برای ماهیگيری از آب گل آلود و تأسيس مجمع -غيرقانونی- فعالان مدنی يارسان. از آن پس، اين تشکل با انواع اقدامات از صدور بيانيه گرفته تا برپايی تجمعات اعتراضی، در پی سهم خواهی هستند. ارتباط ســران اين تشــکل با رســانه های خارجی، شائبه خط گيریشان از جريان های معاند را دو چندان می سازد.

 فایل PDF کامل فصلنامه

 

نظرات   

 
+1 #1 کرمعلی 1397-09-04 10:37
عجب، مادرش شيعه و آخوندزاده بوده !!! :dash1:
نقل قول
 

ورود به سایت

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly

Real Time Web Analytics Clicky


برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.