یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: خواندنی ها
نمایش از 26 آذر 1397 بازدید: 173

روزنامه شرق، شماره 1649 به تاريخ 27/10/91، صفحه 7 (فرهنگ)

در غربت سـاز تنبور

گفت وگو با رامين كاكاوند خواننده و آهنگساز آلبوم «بانگ اهورايي»

نويسنده: پرويز براتي/مرتضي محسن پور

«رامين کاکاوند» چهره شناخته شده در حوزه موسيقي سنتي و موسيقي تنبور در دو دهه اخير آثار بسيار ارزشمندي را به جامعه هنري ارايه کرده. کاکاوند متولد سال 1347 شهر صحنه کرمانشاه است. او مقدمات تنبور را نزد پدر خود آموخت و سال ها همنشين و همراه با استادان بزرگ تنبور همچون سيد امرالله شاه ابراهيمي، درويش امير حياتي و سيدخليل عالي نژاد بود. فعاليت هاي هنري و آثار او را مي توان به شرح ذيل نام برد: خوانندگي و آهنگسازي در گروه باباطاهر به سرپرستي سيدخليل عالي نژاد در سال 1374، آهنگسازي در دسته آلبوم هاي بوي بهشت 1375، روياي وصل 1377، عشق و مستي 1381، قصه گيسو 1387 با خوانندگي حسام الدين سراج، آلبوم شور مستي در سال 1377، تشکيل گروه ارغنون به همراهي حسام الدين سراج در سال 1377، آلبوم خم خانه در سال 1388 که در اين آلبوم علاوه بر آهنگسازي، خوانندگي آن را هم برعهده داشت و اين را به استادان خود هوشنگ ظريف، حسين عليزاده، فرهاد فخرالديني، مرحوم رضوي سروستاني و صديق تعريف که سال ها در محضر آنها تلمذ داشت تقديم کرد. بانگ اهورايي آخرين اثر رامين کاکاوند است که مدتي است منتشر شده. او آهنگسازي و خوانندگي اين اثر را نيز بر عهده داشته است. اين آلبوم موسيقيايي قطعات مست ميخانه ات، تک نوازي در مقام مجنوني، مقام سه جاران، سماع، مجراني، مناجات در مقام گله و دره، مات و حيرانم و ساقي ميخانه ام را براي علاقه مندان به موسيقي عرضه کرده است. رامين کاکاوند، خشايار کاکاوند، آبرادات کاکاوند و کوروش بزرگ پور به عنوان نوازندگان تنبور و سازهاي کوبه اي اين آلبوم هستند. به بهانه انتشار اين آلبوم موسيقي گفت وگويي با رامين کاکاوند ترتيب داده ايم که در ادامه مي خوانيد.
    

  مي دانيم که ساز تخصصي شما تنبور است آيا مي توان گفت بانگ اهورايي روايت شما از موسيقي مقامي تنبور است، مقداري درباره اين آلبوم توضيح دهيد.

    متاسفانه در کشور ما تلاش زيادي براي شناساندن موسيقي مقامي صورت نگرفته و موسيقي مقامي در کشور ما بسيار غريب مانده است و مردم ما با اين نوع موسيقي ناآشنا هستند و به همين دليل به مرور زمان اين مقام ها که بازمانده تاريخ موسيقي کشورمان هست هر روز کم رنگ و کم رنگ تر مي شود و به دليل بي توجهي به اين المان زيبا، اساتيد موسيقي مقامي ما هر روز تعدادشان کمتر مي شود و در آينده نيز جايگزيني براي آنها نداريم. در آلبوم بانگ اهورايي، تلاش من بر اين بوده است که در چارچوب موسيقي مقامي تنبور کارهاي جديد ارايه کرده باشم، براي اندک شنونده هاي اين نوع موسيقي و شايد راه کاري باشد براي علاقه مندان و هنرجويان موسيقي مقامي.

    آيا اين ساز در سال هاي اخير مهجور مانده؟

    نمي توان گفت که مهجور مانده؛ شايد بهتر باشد که بگوييم کمتر شنيده و ديده مي شود و علت آن هم نبود شرايط مناسب براي ارايه کار توسط اساتيد اين ساز و عدم سرمايه گذاري شرکت ها و موسسات فرهنگي است؛ چون هيچ موسسه فرهنگي و هنري حاضر به سرمايه گذاري در اين حوزه نيست و اين وظيفه مسوولين فرهنگي کشور است که مي توانند با حمايت از تنبور و سازهاي مقامي ديگر و فراهم نمودن شرايط مناسب باعث شکوفايي هر چه بيشتر اين سازها شوند.

   
    
در سال هاي نه چندان دور شاهد حضور نسل طلايي تنبورنوازاني چون سيدخليل عالي نژاد، سيدامرالله شاه ابراهيمي و درويش اميرحياتي و... بوده ايم پس از آن نسل مي توانيم شاهد حضور نسل جديد و درخشاني در تنبورنوازي باشيم؟

با کدام پشتوانه و حمايت بايد اينچنين انتظاري را داشت مگر اين اساتيد که شما نام برديد در زماني که در قيد حيات بودند چه حمايتي از آنها صورت گرفت و چه امکاناتي در اختيار آنها گذاشته شد که بتوانند تجارب خود را به نسل جديد انتقال دهند. البته منظور من فقط اساتيد ساز تنبور نيست بلکه اکثر سازهاي مقامي کشورمان هست که هر ساله شاهد از دنيا رفتن چندين تن از اين اساتيد هستيم که بازمانده تاريخ موسيقي مقامي ما هستند و اين موضوع جبران ناپذير است. در زمينه ساز تنبور نوازندگاني هستند که شايد بتوانند در آينده وارث آن نسل باشند اما بايد براي آنها شرايط و بستر مناسبي فراهم کرد.

    ما بيشتر شاهد گروه نوازي ساز تنبور هستيم تا تک نوازي آن، ظرفيت اين ساز براي تک نوازي تا چه ميزان است؟

   اصولاتک نوازي که براساس بداهه نوازي و جواب آواز باشد در هر سازي دشوارتر از گروه نوازي است چون تک نوازي مستلزم مهارت و آگاهي بيشتر در حوزه موسيقي است و تنبور نيز از اين قاعده مستثني نيست. البته جواب آواز با تنبور براساس آواز رديفي بسيار مشکل است؛ چون پرده بندي در ساز تنبور به صورت نيم پرده است اما در موسيقي رديفي از ربع پرده بسيار استفاده مي شود و نبودن ربع پرده در ساز تنبور جواب آواز را بسيار مشکل مي کند. اما در اين خصوص کارهاي بسياري صورت گرفته که يکي از معروف ترين آن تک نوازي و جواب آواز توسط استاد مرحوم سيدخليل عالي نژاد در آلبوم صداي سخن عشق با خوانندگي آقاي شهرام ناظري مي باشد.

شما نيز در آثارتان به خصوص در آلبوم بوي بهشت تک نوازي و جواب آواز بسيار زيبايي را با صداي آقاي سراج داشته ايد.

بله تک نوازي داشته ام اما زيبا بودنش را نمي دانم! !

چرا شاهد اين هستيم که در ارکسترهاي ايراني از ساز تنبور کمتر استفاده مي شود؟

    تنبور داراي قابليت هاي بالايي براي استفاده در هر ارکستر جدي است؛ البته بايد آهنگساز، اين کار را انجام دهد که هم توانايي اين کار را داشته باشد و هم قابليت هاي اين ساز را بشناسد و در اين زمينه مي توان به آهنگسازي استاد عزيزم فرهاد فخرالديني در سريال روزي روزگاري در سال 1370 اشاره کرد که ساز غالب در اين سريال به ويژه در تيتراژ آن تنبور بود که آميزه اي بسيار زيبا از اين ساز و سازهاي ديگر بود.

    سير علاقه مندي جامعه به موسيقي در دهه هاي اخير دايما در حال تغيير بوده زماني موسيقي سبک گلها، زماني موسيقي پاس غربي و زماني موسيقي سنتي و بعد از آن انواع پاپ و در اين اواخر هم موسيقي فاخر، اين تغييرات ناشي از چيست؟

  بعضي از اين تغييرات ناشي از تنوع طلبي آدمي است. بخشي نيز مرتبط با تبليغاتي است که در جامعه و رسانه ها صورت مي گيرد و چيزي که امروزه مشاهده مي کنيم ورود صدها کانال ماهواره اي به منازل ماست و ده ها کانال فارسي زبان که بيشتر آنان ترويج دهنده موسيقي لس آنجلسي و موسيقي نوع سخيف غربي است و در رسانه ملي ما دريغ از پرداختن و نشان دادن يک ساز ايراني و بازتاب آن در جامعه. اين مي شود که روز به روز شنوند ه هاي موسيقي اصيل ما کمتر مي شود و گرايش به سمت موسيقي غربي و در کنار آن فرهنگ غربي بيشتر مي شود و چيزي که بسيار باعث تاسف مي شود اين است که ذايقه موسيقايي جامعه به تدريج دچار تغيير مي شود و شنونده ديگر نمي تواند ارتباطي با موسيقي و ساز ايراني برقرار کند و آن را کسل کننده مي داند. در اين ميان تکليف موسيقي مقامي نيز مشخص است. در اين جا چه کسي مقصر است و چگونه مي توان جبران کرد و اين ظلم به فرهنگ کشورمان که بازمانده تاريخ کشور ماست چه کسي بايد جوابگو باشد.

نقش اساتيد در اين ميان چگونه بوده؟

   اساتيد ما در اشاعه و ترويج موسيقي، نقش اساسي داشته اند و در سه دهه اخير به خصوص دهه 60 و 70 توانسته اند با کمترين امکاناتي که در جامعه وجود داشته کارهاي بسيار خوب و ارزشمندي را ارايه نمايند و همچنين موزيسين هاي خوبي را پرورش دهند و اگر منظور شما نقش اساتيد در رسيدن موسيقي به موقعيت راکت کنوني باشد به اعتقاد من کمترين نقش را داشته اند و حتي اساتيد ما بار مسوولين فرهنگي را خود در اين چند دهه به دوش کشيده اند.

   چرا در موسيقي، ما کمتر شاهد چهره هاي جديدي در حوزه هاي مختلف اعم از نوازندگي ، آهنگسازي و خوانندگي هستيم؟

  بخشي از آن برمي گردد به شرايط جامعه امروزي ما و بخشي ديگر به خود موزيسين ما. در سال هاي نه چندان دور استاداني چون علي اکبرخان شهنازي، احمد عبادي، حسن کسايي، جليل شهباز، پرويز ياحقي، فرامرز پايور و... . در نوازندگي استادان آوازي همچون غلامحسين بنان، محمودي خوانساري، تاج اصفهاني، اديب خوانساري، اکبر گلپايگاني، ايرج خواجه اميري، محمدرضا شجريان و... هرکدام داراي سبک و شيوه جدا چه در خوانندگي يا نوازندگي بودند هرچند بسياري از آنان در کنار هم بودند ولي هيچ گاه به دنبال تقليد از هم يا حتي از استادان خود نبودند.

  ولي بخشي از هنر تقليد است...

  بله، ولي تقليد هم مرزي دارد. در اين چند دهه اخير چرا صداي جديدي در عرصه آواز نداشته ايم؟ چون امروزه بيشتر هنرجويان آواز به دنبال الگوبرداري از صداي استاد شجريان بوده اند و اکنون به قدري تقليد از صداي استاد شجريان زياد شده که تشخيص دادن صداي آنان در ابتداي آوازشان براي مردم ممکن نيست و در نوازندگي نيز چنين است.

چرا اينچنين است؟

    مهم ترين علت، نبودن فضاي نقد و نپرداختن به آثار هنرمندان از طرف رسانه ها و علت ديگر، راحت طلب بودن نسل امروزي است که حاضر نيستند در اين راه زحمت زيادي بکشند و به قولي مي خواهند زود مصرف شوند.

   برخي بر اين باورند که موسيقي ما به يک نقطه ثابت رسيده است آيا موسيقي ما نياز به تغييرات دارد؟

   تغيير همواره در طول زمان و در تمامي امور فرهنگي و هنري بوده و هست اما در موسيقي ما اين تغييرات همواره خيلي کند بوده و علت آن هم اين است که هيچ گاه به طور جدي به موسيقي در ايران پرداخته نشده است. تغيير وقتي به وجود مي آيد که مورد توجه واقع شود و نقد قرار بگيرد و رقابت ايجاد شود.

اين توجه بايد از جانب چه کسي باشد؟

  در کشورهاي ديگر اين توجه از جانب چه کسي است؟ مسلما از طرف مسوولان فرهنگي آن کشور و بخش هاي خصوصي، اما در کشور ما هيچ مسوول و ارگاني از موسيقي حمايت نمي کند و اين يک درد است. در کشور ما هيچ کس در حوزه موسيقي احساس مسووليت نمي کند. من معتقدم تا زماني که ديد مسوولان نسبت به موسيقي عوض نشود در موسيقي هم تغييري ايجاد نمي شود.

  
    
در ايران کمتر شاهد حضور يک گروه ثابت هستيم که سال هاي زيادي کنار هم فعاليت کنند. چرا موزيسين هاي ما نمي توانند در قالب يک گروه براي مدتي طولاني کنار هم کار کنند؟

  به دلايل مختلفي اين اتفاق مي افتد که علت عمده آن نبودن برنامه ها و جشنواره هاي موسيقي در سطح کشور است؛ چون فعاليت و تداوم يک گروه مرتبط با داشتن اجراهاي آن گروه مي باشد و بيشتر گروه هاي موسيقي در کشور ما در سال، بيش از چند اجرا ندارند. دليل ديگر به زياده خواهي افراد در گروه ها برمي گردد و همين امر باعث جدا شدن افراد در گروه ها مي شود. البته بودند گروه هايي که چندين دهه در کنار هم فعاليت مي کردند، همانند گروه پايور؛ گروهي که حتي تا پس از درگذشت پايور هم به فعاليت خود ادامه دادند. به اعتقاد من اختلافات موجود در گروه ها به دليل نبود يکدلي و يکرنگي است.

  
    
گروه شما (ارغنون) چگونه شکل گرفت آيا هنوز فعاليتي دارد؟

گروه ارغنون را در سال 1377 بعد از انتشار آلبوم بوي بهشت با همکاري هنرمند گرامي، آقاي سراج تشکيل داديم. هدف اين بود گروهي را با سازهاي جديد و با محوريت تنبور ايجاد کنيم به نام گروه سازهاي شرقي که در کنار تنبور از سازهاي عود، باقلاها، طبلاو دف استفاده شود و نتيجه آن انتشار آلبوم روياي وصل بود که مورد توجه بسياري از اهل فن و مردم واقع شد و در ادامه سازهاي کمانچه، ني و تنبک به گروه اضافه شد. اجراهاي مختلفي را نيز در داخل کشور و کشورهاي ديگر مثل فرانسه، آلمان، انگليس، ترکيه، روسيه و بسياري ديگر از کشورها داشته ايم و آخرين اجراي ما نيز در شهريور امسال در تالار وحدت براي کمک به زلزله زدگان آذربايجان بود.

آيا براي اجراي کنسرت هاي شما در داخل کشور تاکنون مشکلي به وجود نيامده؟

متاسفانه برگزاري کنسرت در کشور ما بسيار دشوار و مشکل است از گرفتن مجوز از ارشاد تا گرفتن سالن اجرا و مجوز از حراست و... و بعد از آن نيز هميشه نگران از اينکه زمان اجراي کنسرت لغو نشود.؛ البته اين اتفاق در کرمانشاه براي گروه ما افتاد.
    
    
چه اتفاقي؟

دو سال پيش از گروه ما، براي اجراي کنسرت در کرمانشاه دعوت شده بود و قرار بود که تمامي درآمد حاصل از آن براي کودکان بي سرپرست در کرمانشاه هزينه شود، گروه به همراه آقاي سراج به کرمانشاه رفتيم اما در روز اجرا در مسير رفتن به سالن به ما خبر دادند که عده اي با زنجير و قمه و پيت هاي بنزين به محل اجراي کنسرت رفته و در سالن را با زنجير قفل کرده اند و به مسوولين سالن و مردمي که آنجا بوده گفته بودند که اگر در اين مکان کنسرتي اجرا شود اين سالن را به آتش مي کشيم. واقعيتش ما تا نزديک سالن رفتيم و بعد از ديدن اين صحنه جرات نزديک تر شدن را نداشتيم و مسوولين ما را از آنجا بردند و حتي ما ترسيديم که به هتل برگرديم؛ چون نگران بوديم که اتفاقي پيش آيد و در نهايت اجرا کنسل شد در صورتي که هفته قبل از آن يک گروه موسيقي پاپ چندين شب در کرمانشاه اجرا داشته اند و هيچ اتفاقي نيفتاده بود. ما که نمي خواهيم اشاعه دهنده موسيقي جدي و به قول آقايان، موسيقي فاخر باشيم، با ما اين گونه برخورد مي کنند و واقعا موسيقيدان هاي ما هستند که باز با اين شرايط حاضر مي شوند موسيقي را ادامه دهند. باور کنيد اگر در هر کشور ديگري اين اتفاقات بيفتد، موسيقي در آن کشور محو مي شود!

 

 فایل PDF

 

 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: خواندنی ها
نمایش از 17 دی 1392 بازدید: 1361

حجت‌الاسلام دکتر حميدرضا شريعتمداري عضو هيأت علمي دانشگاه اديان و مذاهب که همراه جمعي از اساتيد و دانشجويان دانشگاه در اردوي علمي «بازشناسي اهل حق در کرمانشاه» شرکت کرده بود، طي نامه‌اي گزارشي از اين سفر علمي به حجت‌الاسلام و المسلمين نواب رياست دانشگاه ارائه کرد. به گزارش مرکز اطلاع‌رساني دانشگاه متن اين گزارش به شرح زير است:

 

حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي نواب

رياست محترم دانشگاه اديان و مذاهب

با سلام و احترام؛

از آنجا که توفيق همراهي و همسفري با تني چند از استادان و جمع پرشماري از دانشجويان دانشگاه اديان در اردوي «بازشناسي اهل حق در کرمانشاه» نصيب بنده گرديد وظيفه خود مي‌دانم جهت استحضار جنابعالي و آگاهي ديگر عزيزان دست‌اندرکار و علاقمند برداشت‌هاي خودم را از اين سفر 4 روزه تقديم نمايم:

 

1. اين سفر به همت يکي از دانشجويان کوشا و تواناي رشتة فرق تشيع، جناب آقاي حسن طاهري و تحت تأثير کلاس‌ها و تشويق‌هاي جناب آقاي سيد علي موسوي‌نژاد شکل گرفت و به سرانجام رسيد. پيش از اين، همين دانشجويان فرق تشيع و گاه شيعه شناسي منشأ سفرهاي مختلف داخلي و خارجي بوده‌اند. در اين سفرها، هرچند از نام و عنوان دانشگاه اديان و مذاهب بهرة زيادي برده شده و هر چند از حمايت‌هاي معنوي ظرفيت‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي دانشگاه اديان و عمدتاً شخص جنابعالي برخوردار بوده‌اند، ليکن هيچ نوع سازمان‌دهي، جهت دهي و تدارکي از ناحية دانشگاه و دانشکده‌ها به چشم نخورده يا نيامده است. محدوديت‌هاي مالي دانشگاه براي همگان روشن است، اما انواع جزئي‌اي از مساعدت‌هاي لجستيکي ممکن است که حتي از آنها نيز دريغ شود. گذشته از آنکه از مسئولان دانشگاه و دانشکده‌ها گرفته تا استادان محترم دست‌کم مي‌توانند تشويق کننده، الهام‌بخش، جهت ده، سازمان دهنده و حاضر در صحنه باشند.

 

بنده نيز معتقدم که بار مالي اردوها نبايد بر دوش دانشگاه بيفتد، همچنان‌که مي‌دانيم که دانشجويان نيز نمي‌توانند از عهدة اين هزينه‌ها برآيند. پيشنهاد هميشگي بنده شکل‌گيري يک مثلث فعال و همسوست: 1. همت، پيگيري و شناسايي ظرفيت‌هاي گردشگري و پشتيباني از دانشجويان. 2. حضور فعال معاونت فرهنگي و مديريت بين الملل دانشگاه و نيز رؤساي دانشکده‌ها و مديران گروه‌هاي آموزشي و پژوهشي در سمت و سو دهي به فعاليت‌ها و برنامه‌ها، برنامه‌ريزي، فرآيند جذب و ثبت‌نام اعضا و مشارکت دادن استادان و .... 3. جلب همکاري و پشتيباني مالي مراکز و نهادهاي حوزوي، دولتي و خصوصي که مباشرت آن را دانشجويان عهده دار شوند و حتماً از توانايي‌هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي مسئولان و استادان دانشگاه استفاده نمايند. در اينجا بايد همه سپاسگزار تشويق‌هاي جنابعالي و نيز استفاده حداکثري از ظرفيت بالاي ارتباطاتي شما براي شکل‌گيري اردوهاي دانشجويان و استادان دانشگاه باشيم.

 

2. پشتيباني مالي و تدارکاتي: اين سفر را – از صحنه در رفت تا صحنه در برگشت - دانشگاه آزاد اسلامي منطقة غرب کشور و به ويژه معاونت فرهنگي واحد کرمانشاه عهده‌دار بودند. در اينجا بايد سپاسگزار هيأت امناي دانشگاه آزاد اسلامي و شخص يادگار امام حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني و نيز معاون فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي،‌جناب آقاي دکتر سيد طه هاشمي باشيم که با اشارت و هدايت ايشان اين پذيرايي‌ها به صورتي بي‌نقص، محترمانه و آبرومندانه برگزار شد. کلية مسئولان و واحدهاي دانشگاه آزاد منطقه از رياست محترم منطقه، حجت الاسلام و المسلمين جناب آقاي دکتر جعفري گرفته تا مسئولان واحدها و معاونت‌هاي فرهنگي کرمانشاه، صحنه و روانسر (و پاوه) به ويژه جناب آقاي ساداتي از معاونت فرهنگي واحد کرمانشاه همگي صميمانه خدمات گوناگوني به اين اردو ارائه کردند، از تدارک‌هاي حين سفر گرفته تا اطعام اردو در رستوران واحد کرمانشاه و رستوران‌هاي خارج از دانشگاه تا خوابگاه براي خواهران و هتل براي برادران.

 

امکانات گسترده دانشگاه آزاد اسلامي – و از جمله فضاي جذاب و چشمگير واحد کرمانشاه – و حضور آن در جاي جاي ايران اسلامي فرصت مناسبي است براي انواع مختلف همکاري‌هاي علمي، ‌از جمله برگزاري اردوهاي علمي مشترک يا متقابل، تبادل استاد و دانشجو، و راه‌اندازي رشته‌هاي نو مرتبط با قلمرو کاري دانشگاه اديان و تأمين استادان و منابع درسي آنها توسط دانشگاه اديان.

 

3. هدف از اين سفر ديدار با پيروان زيارتگاه‌ها و رهبران اهل حق در کرمانشاه بود. با توجه به خاندان‌ها و ... فراوان و پراکندة اهل حق، در فرصت محدود موجود فقط توانستيم به بخشي از برنامه‌ها و مطلوبهايمان دست يابيم. اما هر چه بود در ارائه تصويري کلي و اجمالي از اين مجموعه مفيد و مؤثر بود. ديدار با بزرگان خاندان‌هاي حيدري و مشعشعي که هر دو از بزرگترين خاندان‌هاي اهل حق هستند و رئيس اولي مهم‌ترين و دومين خاندان پرزرق و برق تدين و در عين حال متشرع‌ترين اين خاندان‌ها هستند از برنامه‌هاي موفق اين سفر بود، همچنانکه مزار سلطان صحاک (اسحاق) در اطراف پاوه و بابا يادگار در اطراف کرند (منطقه دالاهو) را نيز که مهم‌ترين زيارتگاه‌ها هستند از نزديک ديديم و ديدارمان از قبر پيشواي نخست اين آيين يعني سلطان صحاک همزمان با شب جمعه و حضور و زيارت جمع زيادي از اهل حق صورت گرفت و دوستان از نزديک برخي آيين‌هاي اينان را مشاهده کردند. جا داشت که ديداري نيز از زيارتگاه‌ها و بزرگان نورعلي اللهي‌ها (مکتبي‌ها) که متعلق به خانداني جنجالي و جرياني بحث‌برانگيز و مورد مناقشه – در ميان خود اهل حق – داشته باشيم که اين امکان فراهم نشد. نشست و برخاست با هوادارن و رهبران اينگونه آيين‌ها و ديدار از بقاع متبرکة آنها در کنار فوائد گوناگوني که در بردارد – از جمله فرو ريختن ذهنيت‌هاي نادرست، لمس کردن ميزان و عوامل پايبندي‌هاي مذهبي، درک عاقبت تک بعدي بودن يک آيين يا فقدان معرفت ديني و عدم حضور عالمان ديني در آن، مطالعة يک آيين از راه نگاه پديدارشناسانه و واقع‌بينانه به مناسک ديني و شعائر مذهبي آن – در معرض تهديد دو آفت قرار دارد:

 

1. ظهور و بروز نوعي شيفتگي و انجذاب به ويژه در ميان کساني که از پايه‌هاي محکم معرفتي برخوردار نيستند يا دست کم باورمند شدن به نوعي پلوراليزم صدق يا حقانيت يا معرفت؛ 2. پيدايي نوعي خود شيفتگي در ميان آن آيين و پيروان آن و تأييد منفي نوع رويکرد ديني آنها.

 

در خصوص اهل حق، چون هم زرق و برق آنها کم است و هم غلظت و عمق معنوي آنها زياد نيست و هم عالمان و منابع مکتوب درخوري ندارند آفت نخست جدي و تهديد کننده نيست و بلکه مواجهة با آنها خودباوري ايماني و مذهبي را در بازديدکنندگان افزايش مي‌دهد. براي آنکه آفت دوم هم خطر زا نباشد بايد تدابيري را انديشيد و به اجرا گذاشت، از جمله باز کردن مجالي براي طرح باورهاي خود – به صورت ايجابي و نه سلبي – در حضور پيروان آن آيين‌ها.

 

در هر حال ما در اين سفر آموختيم که در عين ضرورت احترام به ديگر فرق و مذاهب و پرهيز از هر نوع برخوردهاي سخت‌گيرانه و ناشيانه در قبال آنها، بايد بهوش باشيم که ما هم که پيرو مذهبي ريشه‌دار با استوانه‌هاي بزرگ علمي و معنوي و مباني استوار کلامي و اصولي هستيم، اگر از معرفت عميق ديني و عقلانيت پايدار فراگير تهي شويم و اگر محوريت عالمان موزيان و جامع ديني و مرکزيت قرآن و حديث قطعي را از دست بدهيم و اگر در اقبال و التفات به ابعاد مختلف دين – شامل مناسک، شعائر، معارف، ‌اخلاق، و سير و سلوک و دستگيري معنوي متوازن و متعادل عمل نکنيم، مي‌توان در بازة زماني کوتاه يا طولاني، شاهد گسست و فروپاشي محتوايي دين و مذهب خود باشيم و دينداري ما به مجموعه‌اي از آيين‌ها و شعائر از درون تهي شده و سطحي از تعصب‌ها و پايبندي‌های چشم بسته که به تعصبات قومي و نژادي مانندتر است تبديل شود.

 

4. ما موفق به بازديد از پاوه و ديدار با امام جمعة دوست داشتني اين شهر ماموستا قادري نيز شديم. برخورد دوستانه و سخنان مشفقانه و عالمانه ايشان در همة همراهان تأثير مثبتي گذاشت. تصويري که ايشان از نوع دينداري و ماهيت تسنن مردم پاوه ارائه کرد و ديدارها و گفت و شنودهاي بعدي ما هم مؤيد آن بود، به حق مي‌تواند الگويي از رواداري مذهبي در عين پايبندي‌هاي ديني باشد که هم براي اهل سنت و هم براي اهل تشيع الهام‌بخش و قابل تأسي مي‌باشد.

 

ايشان در سخنان خویش از ديدارهايشان با جنابعالي و نيز برخي ديگر از مسئولان دانشگاه ياد کردند و نقش و تأثير مثبت جنابعالي و دانشگاه متبوعتان را ستودند. بازديد ما از مقبره سلطان صحاک براي ايشان چندان توجيه شده نبود، در عين حال هم تسهيلاتي را براي دسترسي ما به اين مزار فراهم کردند و هم تأکيد کردند که به رغم نبود اهل حق در منطقه پاوه و اورامانات، همواره سنيان منطقه با ده‌ها هزار زائر اهل حق که به زيارت اين مقبره مي‌آيند برخورد خوبي داشته‌اند و از آنان نيز در ذهن مردم اين منطقه خاطرات ناخوشايندي وجود ندارد.

 

اين همزيستي مسالمت‌آميز محدود به اهل سنت و اهل حق نيست. ميان شيعيان مناطق مجاور با اهل سنت و نيز ميان صوفيان سنتي منطقه – که در پاوه شاهد حضور صوفيان قادريه و نقشيه يا نقشبنديه هستيم – با ديگر سنيان و شيعيان منطقه نيز اين همزیستی و تفاهم مشهود است. گرايش‌هاي سلفي و وهابي، البته خطري است رو به رشد و تهديد کننده که براي جناب ملا قادري هم نگران کننده بود. البته ايشان پاوه و اطراف آن را از اين خطر مصون دانست، اما اذعان داشت که در برخي شهرهاي نزديک، از جمله جوانرود اين گرايش فزاينده و نگران کننده است.

 

در مجموع مي‌توان استان کرمانشاه را کانون زندگي مسالمت‌آميز فرقه‌هاي گوناگون اسلامي دانست، از تشيع و اهل حق گرفته تا تسنن و تصوف‌هاي سني.

 

در پايان فرصت را مغتنم مي‌شمارم و مراتب تشکر و تقدير خود و ديگر همراهان و همسفران اردوي «بازشناسي اهل حق در کرمانشاه» را از جنابعالي،‌ معاونت فرهنگي و رياست دانشکده شيعه شناسي اعلام مي‌نمايم و براي برگزار کنندگان اين اردو به ويژه جناب آقاي حسن طاهري سلامت و توفيق الهي را آرزو مي‌نمايم و از جنابعالي استدعا دارم که مراتب سپاس ما را به هيأت امناي دانشگاه آزاد اسلامي و مسئولان واحد کرمانشاه و نيز امام جمعه معظم و فرماندار محترم پاوه و نيز عزيزان قرارگاه نجف سپاه پاسداران انقلاب اسلامي که تأمين کنندة امنيت ما بودند و به ويژه سردار حاج حسين آذرنوش، سردار حاج اکبر نوري که با اطلاعات، راهنمايي‌ها و همراهي صميمانه‌شان ياريگر ما در اين سفر بودند ابلاغ فرماييد.

 

                                                                                ارادتمند شما

                                                                       حميدرضا شريعتمداري

تاریخ: 1392/09/30

 

منبع:

دفتر تقرب مذاهب اسلامی - دانشگاه ادیان و مذاهب                           

 
نوشته شده توسط امير بهاري دسته: خواندنی ها
نمایش از 26 آذر 1397 بازدید: 210

روزنامه اعتماد، شماره 2661 به تاريخ 5/2/92، صفحه 10 (موسيقي)

دردسر مقام هاي تنبور را دوست دارم

گفت وگو با رنو گارسيا فونس موسيقيدان برجسته فرانسوي

نويسنده: امير بهاري

    
از طريق اينترنت يك تنبور خريدم و آن را برايم بسته بندي شده فرستادند و فقط از روي كنجكاوي دنبال تكنيك هاي نواختنش رفتم. بعد متوجه شباهت هايي ميان تنبور و كنترباس شدم و سعي كردم كه آن تكنيك ها را كم و بيش روي ساز خودم تقليد كنم. من مسحور گام اين موسيقي شده بودم. گام هاي آن شبيه گام هايي بود كه ما در موسيقي معاصر از آنها بهره مي بريم. منظورم گام هاي پرده- نيم پرده يا نيم پرده- پرده است

رنو گارسيا فونس، كنترباس نواز برجسته فرانسوي ستاره بزرگ جشنواره موسيقي فجر بود. مردي كه با كنترباس پنج سيم ابداعي خودش به تنهايي روي صحنه رفت و تك تك حضار پرشمار حاضر در سالن را به وجد آورد، لذت عميقي كه هيچ كدام از مخاطبان اجرا تمايل به پايان يافتنش را نداشتند و تشويق بي انتهاي آنها باعث شد فونس سه مرتبه به روي صحنه بازگردد و قطعه هاي ديگري اجرا كند. گارسيا فونس، يكي از بهترين كنترباس نوازنان دنياست و البته متفاوت ترين آنها هم است. او يك هنرمند پيشرو و تاثيرگذار در ساز و استايل موسيقي خودش محسوب مي شود و شانس ديدن اجراي زنده او و شانس گفت وگوي رو در رو با اين نابغه ساز كنترباس ارزشمند و به ياد ماندني است. فونس قطعاتي از فرهنگ هاي متنوع را در 30 بهمن ماه سال گذشته در تالار وحدت اجرا كرد. موسيقي او از ريتم هاي قديمي بلوز گرفته تا مقام ماهور را پوشش مي داد، موسيقي كاتالان، موسيقي آفريقا، فلامنكو و... او هنگامي كه فلامنكو مي نواخت به زيبايي تكنيك هايي را كه براي گيتار فلامنكو است با شيوه شخصي خود روي كنترباس پيدا مي كرد و اين اتفاق درباره قطعه يي كه بر اساس مقام ها و گوشه هاي موسيقي ايراني ساخته بود هم، نمود واضحي داشت. اجراي چيزي شبيه به چهار مضراب توسط كنترباس روي كاغذ غيرممكن به نظر مي آيد ولي فونس اين كار را كرد و باعث شگفتي تمام حضار در تالار وحدت شد. نكته مهم موسيقي فونس همين است: اينكه مي تواند جهان پهناور موسيقي را در ابعاد كنترباس محدود كند و از سوي ديگر وقتي اين جهان به كنترباس او محدود مي شد، جهان تازه يي را با مختصات خودش خلق مي كرد. جادوي گارسيا اين بود. در واقع بيش از آنكه او را آهنگسازي متفاوت روي كاغذ و پارتي تور بدانيم او نوازنده يي است كه با ساز كنترباس جهان متفاوتي خلق مي كند و اين گونه به عنوان مولفي بزرگ در موسيقي مطرح مي شود.

گفت وگو با فونس در يك عصر زمستاني انجام شد، همان طور كه روي صحنه به رغم شكل نوازندگي شگفت انگيزش خيلي خونسرد و فروتن بود، در ملاقات از نزديك هم آرام بود و با طمانينه حرف مي زد. حضور فونس در ايران يكي از شگفت انگيزترين اتفاق هاي فرهنگي سال هاي اخير در ايران بود. هنرمند ممتازي كه در اوج دوران مشكلات اقتصادي به اين سرزمين كهن سفر كرد و نگاه بكر و منحصر به فردش به موسيقي ايراني را در مقابل ده ها موسيقيدان ايراني به نمايش گذاشت. براي آنان كه آن شب به يادماندني تالار وحدت در قلب شان حك شده، اين گفت وگو احتمالاخواندني خواهد بود. پيش از به پايان رسيدن اين مقدمه از رامين صديقي، مدير نشر هرمس تشكر مي كنم، هم به خاطر فراهم كردن اين گفت وگو و البته از آن مهم تر به خاطر دعوت كردن رنو گارسيا فونس به ايران.

هميشه در طول تاريخ هنرمنداني هستند كه در محدوده فعاليت شان، مرزهاي قبلي را بسط مي دهند. مثلانمي توان در موسيقي جز (Jazz) انديشه يي كه دوك الينگتون به وجود آورد و براي هميشه اين موسيقي را تغيير داد، ناديده گرفت. درباره برخي سازها هم اين مساله مطرح است. مثلانمي شود مرز بداهه نوازي با ساكسيفون را به پيش از چارلي پاركر بازگرداند و اتفاقا مثال هاي اين گونه يي بسيار نيستند. شما حداقل براي مخاطبي مثل من تاريخ كنترباس را به دوقسمت تقسيم كرديد. براي آغاز گفت وگو دوست دارم شما درباره رويكرد كلي تان به اين ساز و شكل گيري استايل منحصر به فردتان صحبت كنيد.

رسيدن به اين موسيقي براي من خيلي طبيعي اتفاق افتاد. منظورم اين است كه من هرگز تصميم نگرفته ام كه چيزي را تغيير بدهم با جريان متفاوتي باشم يا چيز جديدي خلق كنم اينها هيچ كدام هدف من از كار موسيقي نبوده. هيچ وقت اين طور احساس نكرده ام. مساله اين است كه وقتي شما قصد داريد چيزي را بسازيد، روز به روز مي سازيد و پيش مي رويد و چيزي ساخته مي شود. قطعا در موسيقي شخصيت هاي كليدي و مهمي وجود داشته اند و دارند. حتي گاهي شخصيت هاي مهم نتيجه كار و راه شخصيت هاي ديگري هستند كه ما آنها را نمي شناسيم. اين چيزي نيست كه از سر تواضع بگويم (تعارفit›s not !) مثلافرانسوا ربت (François Rabbath) چيزهاي زيادي به من آموخته همين طور نوازنده هاي ديگركنترباس. من از ايده ها و افكار آنها چيزهاي زيادي آموخته ام. اگر شما موسيقي من را گوش كنيد قطعا چيزهايي را در آن مي شنويد كه با خود مي گوييد اين موسيقي فلاني است. براي خودم هم اين مساله اسرارآميز است. تنها چيزي كه من به دنبال آن هستم اين است كه ورسيون خودم را پيدا كنم و اين موسيقي من است. درباره تكنيك هم واقعا نمي توانم بگويم كه من تكنيك جديدي را خلق كرده ام. شايد بيشتر بتوان گفت من المان هاي مختلف را كنار هم قرارداده ام و به هم اضافه كرده ام و كار من به نوعي بسط همان المان هاي موجود بوده است. مثلاتكنيك هايي كه صدايي شبيه به صداي عود را مي سازد. درست است كه من تكنيك هايي را كه آموخته ام به نوعي بسط و گسترش داده ام و به نتيجه يي كه شنيده مي شود رسيده ام اما اين تكنيك ها جايي وجود داشته و موجود بوده است: اين طور نيست كه بگوييم من آنها را ايجاد كرده ام. من از موزيسين هاي زيادي تاثير گرفتم ولي نيتم اين است كه چيز مثبتي به مردم ارائه كنم. دوست دارم موسيقي حسي انساني و چيزهايي از اين قبيل را منتقل كند. در مجموع چيزي كه خيلي مهم است انسان بودن است و فكر مي كنم موسيقي مي تواند انسانيت را بيدار كند و فكر مي كنم اگر اين اتفاق در موسيقي من رخ بدهد كار بسيار بزرگي كرده ام. چرا كه موسيقي در حال حاضر بسيار تجاري و تبليغاتي شده است. ديگر نمي تواني موسيقي براي خود موسيقي خلق و اجرا كني ولي مي گويند موسيقي زبان روح است و من به اين جمله ايمان دارم.

  در موسيقي فرانسه تمايل خاصي نسبت به سبك جز (Jazz) وجود داشته و دارد. با توجه به اين پيشينه، انتظار مي رفت نوازنده يي با توانايي هاي شما به سمت آن سنت موسيقايي برود و مثل هنرمندان برجسته يي همچون چارلز ميگو، چارلي هدن، ديو هالند و. . . بداهه نواز و آهنگساز شاخصي در اين موسيقي شويد. اما شما راه بسيار متفاوت و شخصي تري را رفتيد. چگونه اين مسير را انتخاب كرديد؟

   من هيچگاه كنترباس را كنترباس نديده ام. من به تصوير و ظاهر ساز توجه ندارم. من تنها سعي مي كنم افكار و احساساتم را بروز دهم و اين ساز و كار هميشه براي من مثل يك راز است. نمي توانم آن را براي شما توضيح دهم. اتفاق هايي در زندگي شخصي ام در اين مساله نقش داشته اند. از همان روزي كه من اين ساز را ديدم، عاشق آن شدم و 48 ساعت بعد يكي را براي خودم اجاره كردم. (در دوران كودكي اين اتفاق رخ داده). در واقع من خيلي با حس شخصي ام با آن پيش رفتم. نكته ديگر اينكه من به خيلي از كنترباس نوازهاي مهم و كلاسيك گوش مي كنم اما هيچ وقت نخواسته ام صدايي كه آنها از سازشان مي گيرند را از سازم بگيرم. هرچند خيلي از آنها را تحسين مي كنم اما فكر مي كنم اين نقشي نيست كه من قرار است آن را بازي كنم.

لطفا كمي بيشتر توضيح بدهيد. چطور استايل و سبك موسيقي شما با پيشينه يي كه از كنترباس مي دانيم تا اين حد متفاوت است؟

   زماني كه 21 سال داشتم در كنسرواتوار بودم و موسيقي كلاسيك را تجربه كردم. دوراني كه در كنسرواتوار بودم هم چيزي در ذهنم بود. به همه چيز فكر مي كردم: اينكه سازم را چطور نگه دارم، چطور بنوازم و حتي اينكه چطور بايستم. خودم را در آينه نگاه مي كردم و همه چيز را دقيق مد نظر قرار مي دادم در همان زمان اجراهايي هم داشتم و تجربيات متفاوتي هم كسب مي كردم. جز و موسيقي هاي ديگر مي نواختم. به اجراهاي مختلف مي رفتم چون بايد زندگي ام را مي گذراندم ولي وقتي به خانه مي آمدم فقط به اين فكر مي كردم كه چطور مي توانم آزاد باشم و چيزهايي كه در ذهن دارم را بنوازم. البته بيشتر مواقع هم هيمنطور بوده و هست: موسيقي هاي بسياري در ذهنم جريان دارد و چيزي كه مي نوازم تركيبي از همه آنهاست. سعي مي كردم خودم را محدود كنم تا بتوانم به آن چيزي كه مدنظرم است نزديك تر بشوم و اتفاقا فكر مي كنم ممنوعيت و محدوديت براي خلق، خود مي تواند تبديل به يك فرصت شود. فرصتي براي اينكه چيزهاي زيباتر بيشتري را پيدا كني. چيزي كه براي من هميشه خيلي مهم بوده اين است كه مخاطبم را با خود همراه كنم به شكلي كه او در اين مسير با من سفر كند. اين مثل يك قمار بزرگي است كه من انجام مي دهم. سعي مي كنم بسيار تحقيق و جست وجو و چيزي را پيدا كنم. اين سفر يعني رفتن به آفريقاي جنوبي و بعد آسياي شرقي. من در اين مكان ها صداها را هم تست كرده ام. (براي خودم ركوردهايي انجام دادم). اينها تجربياتي است كه من از سر گذراندم و موجوديتم را مديون چنين تجربياتي هستم و سعي كرده ام اين حس را با نوك انگشتانم ارائه كنم. سعي كردم با انگشتانم چيزي كه در قلبم جريان دارد را ارائه كنم. بايد اين اعتماد را هم به خود داشته باشي كه بتواني روي صحنه بروي و اجرا كني. چيزي كه همه مي بينند، موسيقي من است و فكر مي كنم چيزي كه با موسيقي مي توانم بگويم با كلام نمي توانم. من نويسنده يا عكاس نيستم.

  به طور كلي به عنوان نوازنده يك ساز ابداعي نواختن رپرتوارهاي كلاسيك و حضور در فضاهاي آكادميك را چطور ارزيابي مي كنيد. آيا تجربه آكادميك آموختن موسيقي را پيشنهاد مي كنيد؟

خيلي سخت است كه بخواهيم دستورالعمل كلي براي اين مساله بدهيم. به نظر من محيط آكادمي براي اينكه شما موسيقي را بياموزيد خيلي مفيد است ولي بايد كمي هم خوش شانس باشيد تا به آدم مناسب و درست برخورد كنيد. من هم دركنسرواتوار شركت كردم و هم به طور همزمان با يك نوازنده خيلي معروف فرانسوي، فرانسوا ربت موسيقي را شروع كردم. اين شانس را داشتم كه فرانسوا دوست پدر و مادرم بود و او تعاليم اوليه را به من داد. و معلمم كه در حوزه كلاسيك و در كنسرواتوار بود نه تنها با اينكه من به طور همزمان دوجا آموزش مي ديدم مشكلي نداشت بلكه خيلي هم بازتر از فرانسوا بود. براي همين يك مواقعي مساله به شانس شما ربط دارد. ممكن است شما خيلي مشتاق باشيد كه ياد بگيريد و تجربه كنيد اما معلم شما اين استعداد و انگيزه را در شما از بين ببرد. براي همين فكر مي كنم درست نيست كه در اين مورد قاعده كلي اي بگذاريم.

پس در نهايت امتحان شانس خود در يك فضاي كلاسيك و آكادميك را پيشنهاد مي كنيد؟

بله. اين مهم است كه وقتي چيزي را مي خواهيد برايش هر تلاشي كنيد و قدم برداريد و سعي كنيد كار را تمام كنيد. چون وقتي چيزي را آغاز مي كنيد در ادامه مسير خيلي اتفاقات ممكن است رخ دهد. شما مي توانيد براي پنج، شش سال به فضاي آكادميك برويد چراكه اگر كسي واقعا اين جوهر و استعداد را در خود داشته باشد چهارسال آكادميك درس خواندن آن را نمي كشد و از بين نمي برد. به علاوه كه ممكن است درهاي ديگري هم براي او باز شود. ما يك ضرب المثلي در فرانسه داريم كه «وقتي چيزي را شروع مي كنيد آن را به مرحله بعدي برسانيد

  موسيقي شما از فرهنگ هاي مختلف است. از طرف ديگر شما به عنوان يك پرفرمر روي صحنه بايد اجرايي جذاب داشته باشيد و مخاطب را كه شايد شناختي از آن فرهنگ نداشته باشد جلب كنيد. در لحظه اجراي زنده، محصول تا چه حد بر مبناي آن موسيقي هاست و تا چه حد بر مبناي ايجاد هيجان و جذابيت در مخاطب شكل گرفته است؟

موسيقي كه مخاطب مي شنود به نوعي هر دوي اينها با هم است. من دوست دارم مردم مرا بشنوند. شايد براي آمبيانسي (تماشاگران حاضر در اجرا) كه آن را مي شنوند، تغييراتي بدهم. اين اتفاق به شكل تجربي رخ مي دهد. در واقع بر مبناي ارتباط تماشاگران تغييراتي بداهه در حين اجرا اتفاق مي افتد كه آن وجه سرگرمي ساز را پوشش مي دهد.

يكي از جالب ترين اتفاق هاي شب كنسرت، اجراي مقام ماهور كه طي آن حتي چيزي شبيه چهار مضراب ما را نواختيد. آموختن اين موسيقي در خود ايران هم مشكل است. شما حين كنسرت توضيح داديد كه گوش كردن تنبور استاد الهي اين ايده را به شما داده است. براي ما توضيح بدهيد كه چگونه اين كار را انجام داديد.

كار ساده يي است. در حقيقت بايد بگويم كه كار تقدير بود. وقتي با همسرم آشنا شدم، او تار مي نواخت. او يك نوازنده حرفه يي موسيقي كلاسيك و باروك است. اما از وقتي هجده ساله بود نواختن تار را آغاز كرده و در عين حال بعدها نواختن تنبور را هم فرا گرفت. من پس از آشنايي با او آموزه هاي موسيقايي بسياري به دست آوردم و نخستين سي. دي استاد الهي را هم از او گرفتم. من اين موسيقي را گوش دادم و ديدم با تمامي انواع موسيقي شرقي اي كه در تمام زندگي ام شنيده بودم تفاوت دارد. چيزي كاملامتفاوت بود: واقعا متفاوت. تا پيش از آن بيشتر تحت تاثير موسيقي كردي بودم. مي توانم اين طور بگويم كه اين موسيقي را شنيدم و مرا مسحور كرد. اين شد كه دوباره و دوباره به آن گوش دادم و بعد اين بخت را داشتم كه با چند تن از نوازندگان بزرگ تنبور و تار ملاقات كنم. با گوش دادن به آنها و دقت در تكنيك هاي تنبور توانستم بيشتر به اين موسيقي نزديك شوم. خودم هم اندكي تنبور نواختم. از طريق اينترنت يك تنبور خريدم و آن را برايم بسته بندي شده فرستادند و فقط از روي كنجكاوي دنبال تكنيك هاي نواختنش رفتم. بعد متوجه شباهت هايي ميان تنبور و كنترباس شدم و سعي كردم كه آن تكنيك ها را كم و بيش روي ساز خودم تقليد كنم. من مسحور گام اين موسيقي شده بودم. گام هاي آن شبيه گام هايي بود كه ما در موسيقي معاصر از آنها بهره مي بريم. منظورم گام هاي پرده- نيم پرده يا نيم پرده- پرده است. اين گام قدري با گام هاي معمول در موسيقي شرقي متفاوت است. من چيزي بيش از موسيقي معمول شرق در آن يافتم. قطعه يي كه استاد الهي نواخته اگر اشتباه نكنم از گوشه «شيخ اميري» آغاز مي شود من از همان جا آغاز مي كنم و بعد به مقام هاي متفاوتي مي روم كه بيشترشان تركي هستند. اول گوشه «حسيني» را مي نوازم روي نت «رِ»، بعد به «صبا» مي رسم و بعد «حجاز» روي نت «لا»، كه برسم به دستگاه ماهور با كوك دو ماژور و وقتي به ماهور دو ماژور رسيدم، با ريتمي همنواز مي شوم كه براي نخستين بار در موسيقي عراق شنيده بودم. اين ريتم را با ضربه روي دو سيم اجرا مي كنم و بعد از آن در همان دستگاه ماهور قطعه يي را مي نوازم كه بيشتر شبيه موسيقي هندي است. نواختن اين قطعه خيلي پر دردسر است. اما من به نواختنش عادت دارم. من از «حسيني» به «صبا» مي رسم و از آن به «حجاز» كه يكي از معمول ترين گوشه هاي موسيقي شرقي است. اما به هر حال من تعمدا دلم مي خواهد بين اين مقام هاي متفاوت، خودم را به دردسر بيندازم.

 

فایل PDF

 

 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: خواندنی ها
نمایش از 17 دی 1392 بازدید: 1692

 

سفري چند روزه به ديار مردمان اهل حق

مطرودند يا منزوي، شيعه‌اند يا غير شيعه و ده‌ها سؤال و ابهام درباره اهل حق ايران، آنان را به گروه‌هاي مذهبي ناشناخته و رازآلود ترسيم کرده است. براي کنار زدن اين پرده‌هاي ابهام‌افزا و شک‌برانگيز، بايد راهي ديارشان شد. اين‌جا کرمانشاه است، ديار مردمان اهل حق. به همراه گروهي از اساتيد و دانشجويان دانشگاه اديان و مذاهب قم رهسپار استان کرمانشاه شديم.

 

بايد گفت تنها استان کرمانشاه محل سکونت اين دسته از هموطنان‌مان نيست. اما مهم‌ترين شهرها و روستاهاي اهل حق در اين استان قرار دارد. لرستان، آذربايجان شرقي و غربي، مازندران و حتي تهران از نقاطي هستند که مي‌توان نشاني از اهل حق در آن‌جا يافت.

 

شناسايي اهل حق از روي چهره بسيار آسان است. اکثر قريب به اتفاق آنان به اتکاي موازين شرعي خودشان هرگز شارب‌هايشان را نمي‌تراشند و چنين کاري به عنوان گناهي بزرگ مطرح است. اما با آن‌ها به صحبت مشغول شوي، عشق به مولا علي (ع) حرف اول و آخرشان است. استعمال دخانيات هم در ميان همه فرقه‌ها ممنوع است.

 

بيست کيلومتري شهر صحنه در منطقه تاريخي دينور، روستايي به نام جيحون‌آباد در حاشيه جاده آرميده است. جيحون‌آباد مدفن و مزار چند نفر از بزرگان اهل حق است. شاه حياس يکي از سران يازده‌ فرقه اهل حق است. وارد مجموعه که مي‌شويم جواني با ريش و سبيل انبوه و کلاهي ساده بر سر با لباس کردي به عنوان متولي مجموعه به استقبال‌مان مي‌آيد. اين اولين برخورد ما يکي از منسوبان به اهل حق است. مجموعه مزار شاه حياس شامل دو مقبره مستقل با سه گنبد مخروطي است که مزار سه نفر از بزرگان اهل حق در آن‌ها قرار دارد. يکي از اين سه نفر همان شاه حياس است. براي رسيدن به اين مقبره‌ها بايد کفش از پا درآورد و پس از گذشتن از حياط به محل مقبره‌ها رسيد. در آوردن کفش در مراکز مذهبي شيعه و غير شيعي رايج و نشانه حرمت نهادن به آن مکان است اما در مقابر اهل حق بايد کفش‌ها را پيش از ورود به حياط از پا درآورد.

 

در کنار اين مقبره‌ها و البته به دليل کوهستاني بودن منطقه، با بالا رفتن از چند پله مي‌شد وارد «جمع‌خانه» يا بنا به نوشته خودشان «جم‌خانه» شد. جمع‌خانه عبارت بود از يک اتاق ساده و معمولي با چند عکس از مولا علي(ع) و چند پارچه رشته شده آويزان به ديوار. به عبارتي جمع‌خانه به عنوان يک مکان عبادي تفاوتي حتي با يک اتاق خانه‌اي روستايي نداشت در حالي که مسجد به عنوان مکان عبادت مسلمانان داراي معماري و ويژگي‌هاي ظاهري خاص و متمايز کننده خودش است.

 

جوان متولي با تواضعي خاص وارد جمع‌خانه شد و با همان تواضع به سؤالات اساتيد و دانشجويان در حد اطلاعات خودش جواب داد. جوان از مزاحمت‌هايي که مکتبي‌ها (گروهي منفک شده از شاه حياسي‌ها) برايشان ايجاد کرده‌اند و تيراندازي از کوه‌هاي اطراف به سمت مزار شاه حياس صحبت کرد. اولين شبهه درباره اهل حق در همان جلسه کوتاه برطرف شد. عموم مردم اهل حق را با عنوان «علي‌اللهي» مي‌شناسند. يعني امام علي(ع) همان خداست يا مقام خدايي دارد ولي جوان متولي توضيح داد که «ما چنين اعتقادي نداريم بلکه جلوه‌اي از ذات الهي در وجود امام علي(ع)‌ متجلي شده است». البته ادامه داد که اين جلوه ذات الهي در طول تاريخ در وجود افراد ديگري تجلي پيدا مي‌کند. اين همان عقيده «حلول» يا «دون به دون» است.

 

صحبت‌ها که تمام شد، به زيارت مقبره شاه حياس رفتيم و بعد هم خداحافظي کرديم و رهسپار روستاي گره‌بان در اطراف شهر هرسين کرمانشاه شديم. روستا به روستا از ميان کوه و تپه و دره گذشتيم و حتي بخشي از راه را با پاي پياده طي کرديم. نزديک غروب بود که کم کم شکل و شمايل روستاي گره‌بان از دور نمايان شد. تو گويي از ميان روستاهاي خاک گرفته و فقرزده ناگهان وارد يک منطقه رؤيايي توريستي شديم. ساختمان‌هايي به سبک معماري اروپا و عمارتي تقريباً‌ منطبق با دانشگاه سوربون و فضاي سبزي هم‌چون باغ‌هاي لردهاي انگليسي. اينجا روستاي گره‌بان مدفن يکي از سران اهل حق و مجموعه‌اي که در اطراف آن براي پذيرايي از ميهمانان و زائران بنا شده است. در ورودي بسيار بزرگ و فلزي است. وارد مجموعه که شديم، بعد از گذشتن از دو سه ساختمان ويلايي با سقف شيرواني، به ساختمان‌هاي اصلي مجموعه رسيديم. ساختماني شبيه دانشگاه سوربون فرانسه که در مقابلش بلواري شکيل و زيبا به طول حدود دويست متر قرار داشت که به پله منتهي مي‌شد. بالاي پله‌ها هم مزار خان آتش يکي از بزرگان طريقت مشعشعي قرار داشت. خان آتش همان کسي است که به پيروانش دستور اقامه نماز داده بود و حتماً مي‌دانيد که اغلب اهل حق به نماز اعتقادي ندارند و به جاي آن، نياز به جاي مي‌آورند که عبارت است از اداي نذر.

 

در اطراف ساختمان شبيه دانشگاه سوربون هم حسينيه که کاربري جمع‌خانه هم دارد، و اجاق معروف به اجاق آتش‌بگي قرار دارد. رهبري فرقه مشعشعيه به عهده آقا سيد نظام‌الدين مشعشعي است که هم‌اکنون ساکن تهران است و معمولاً کم‌تر کسي مي‌تواند با ايشان ديدار داشته باشد.

 

چون غروب آفتاب نزديک بود، دوستان دوربين به دست سريع دست به کار شدند و تا توانستند از مجموعه عکس انداختند. بعد هم همگي وارد حسينيه شديم. سيد حبيب آقازاده مدير مجموعه و نماينده مشعشعي‌ها، شخصي بود ترک‌زبان با لباسي مثل خدمه روستا. بعد از رد و بدل شدن تعارفات اوليه، اساتيد از سيد حبيب آقازاده خواستند که توضيحي درباره طريقت و آداب و عقايدشان بدهد.کم کم دوستان سؤالاتي کردند و ايشان هم گرچه به اجمال جواب داد. در خلال صحبت هم پذيرايي با چاي انجام مي‌شد و دوستي که چاي رو توزيع مي‌کرد، با هر بار خم شدن براي گذاشتن نعلبکي و استکان يک يا علي مي‌گفت.

 

جواب‌هاي آقاي آقازاده نشان دهنده يک قرابت ميان عقايد اهل حق و شيعه بود. اعتقاد به امام زمان(عج) به عنوان کسي که روزي جلوه ذات الهي در ايشان حلول خواهد کرد و امثال اين اعتقادات. به گفته آقازاده، مشعشعي‌ها دنبال‌رو مشعشعياني هستند که قبل از صفويه حکومتي شيعي در بخشي‌هايي از ايران و عراق تشکيل دادند.

 

آقازاده مي‌گفت يکي از نشانه‌هاي علوي‌ها داشتن اجاق بود که مراسم‌هاي خودشان را در آن‌جا برگزار مي‌کردند و هم مسائل سري خودشان را در همين اجاق‌ها مطرح مي‌کردند. در ورودي آبادي‌هايشان پنج درخت به نشانه پنج تن مي‌کاشتند. شارب گذاشتن هم از همان دوره به عنوان نشانه علوي‌ها باقي مانده. اين مجموعه اجاق آتش‌بگي هم از دوره نادرشاه برپا بوده است.

 

به گفته آقازاده زنان اجازه حضور در مراسم جمع را ندارند. آقازاده مي‌گفت ده‌ها هزار نفر در ايام عاشورا و تاسوعا به اين‌جا مي‌آيند. آيين سرسپردگي هم مدت‌هاست که در اين طريقت انجام نمي‌شود.

 

در همان‌جا بود که معلوم شد از سراسر کشور پيروان اين طريقت به اين‌جا ميان و براي ده روز به عنوان خادم افتخاري خدمت مي‌کنند و برمي‌گردند.

 

بعد از بازديد از اجاق آتش‌بگي و مزار خان آتش، مجموعه را ترک کرديم.

مقصد بعدي در دومين روز سفر، بازديد از مزار بابا يادگار از ديگر بزرگان اهل حق بود. مزار بابا يادگار در روستاي «بان زرده» شهر کرند يا همان دالاهو قرار دارد. بعد از طي مسافتي طولاني در دل کوه، در کنار زيارتگاه داود کوسَوار از بزرگان اهل حق متوقف شديم تا بقيه راه را با خودروهاي سبک ولي قدرتي مثل نيسان و تويوتا طي کنيم. البته بعضي از دوستان اين مسير را با پاي پياده طي کردند که نيم ساعتي زمان مي‌برد. بر فراز کوه دالاهو، مجموعه مزار بابا يادگار و يکي دو تن ديگر از بزرگان اهل حق مثل سيد درويش، مصطفي دودان و آفتاب شريف،‌ به علاوه هفت تن، چهل تن، جمع‌خانه و چشمه غسلان و چشمه هانيتا و ... قرار دارد. چهل تن و هفت ظاهراً محل عبادت و ذکر بابا يادگار بوده است. گفته مي‌شود که بابا يادگار از مريدان سلطان اسحاق بنيان‌گذار اهل حق بوده که براي تبليغ اين آيين به هندوستان سفر کرده و در همان‌جا کشته شده است.

 

تکه چوبي قديمي که مربوط به درب قديمي مزار بابا يادگار است در اين‌جا نگه‌داري مي‌شود که روي آن عبارت علي ولي الله نقش بسته است. جمع‌خانه مجموعه هم مثل ديگر جمع‌خانه‌ها عبارت بود از يک اتاق بزرگ با ساختماني جديد به علاوه چند نماد و نشان اهل حق بر در و ديوار.

 

چشمه غسلان هم به عقيده مردم توسط بابا يادگار حفر شده است. مردم براي پي بردن به پذيرش يا عدم پذيرش نذرشان به کنار چشمه مي‌آيند و ظرف آبي را داخل چشمه مي‌اندازند. اگر ظرف داخل آب فرو برود نذرشان پذيرفته شده و اگر روي آب بماند، نذرشان پذيرفته نشده است.

 

اين روستا به هيروشيماي کوچک معروف است چرا که تنها چند روز پس از پايان جنگ، بمباران شيميايي شد و با توجه به شرايط جنگي منطقه، هيچ‌کدام از مردم روستا نتوانستند منطقه آلوده را ترک کنند.

 

مقصد بعدي، روستاي توت‌شامي بود. باز هم جاده‌هاي پر پيچ و خم و روستاهاي بسياري را پشت سر گذاشتيم. نزديک غروب از يکي از غارهاي مقدس اهل حق که کنار جاده قرار داشت، بازديد کرديم. هوا تاريک شده بود که وارد روستاي توت‌شامي شديم. روستاي توت‌شامي محل اقامت «نصرالدين حيدري» بزرگ خاندان حيدري است. نصرالدين حيدري در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي به ديدار امام خميني (ره) رفت و امام خميني(ره) جمله تاريخي خود در مورد اهل حق را در اين ديدار به زبان آورد.

 

متأسفانه نصرالدين حيدري در منزل نبود و ظاهراً به تهران رفته بود. اما پسر ايشان از ما به گرمي استقبال کرد. منزلي روستايي اما استوار و بزرگ که شباهت زيادي به موزه داشت، از آثار مربوط به اهل حق گرفته تا عکس و ظروف قديمي و شمشير و ...

 

پسر نصرالدين تحصيلات دانشگاهي داشت و فارسي را سليس و روان صحبت مي‌کرد. البته از هرگونه پاسخ‌گويي به سؤالات طفره مي‌رفت و ضيق وقت و کاستي احتمالي در پاسخ‌ها را دليل آورد. اما شماره تماس دو سه نفر از محققين و صاحب‌نظران اين طريقت را به اساتيد همراه داد تا سر فرصت تماس بگيرند و هرچه مي‌خواهند بپرسند و جواب بگيرند. در ضمن آمادگي‌اش را هم براي همکاري با دانشگاه براي معرفي بهتر طريقت اهل حق اعلام کرد.

 

روز دوم نيز به پايان رسيد. برنامه روز سوم بازديد از آرامگاه سلطان صحاک بنيان‌گذار اهل حق بود. براي رسيدن به آرامگاه سلطان صحاک بايد رهسپار شهر پاوه در شمال استان کرمانشاه شد. از آن‌جا نيز بايد در مسير جاده نوسود نزديک مرز ايران عراق، وارد يک فرعي پرپيچ و خم، خاکي، پرشيب و خطرناک شد تا به مزار سلطان صحاک در روستاي پرديور رسيد.

 

آرامگاه در يک مجموعه شامل اقامتگاه زائران، جمع‌خانه، فروشگاه محصولات ديني اهل حق، کشتارگاه نذورات و ... قرار گرفته است. در روزهاي تعطيل و مناسبت‌هاي ديني بازديدکنندگان بسياري راهي اين‌جا مي‌شوند. اهداي خروس به عنوان نذر از اعمال جالب توجه رايج در اين مجموعه است. مجموعه شلوغ بود و از محل جمع‌خانه هم به عنوان محل استراحت استفاده مي‌شد. چند جوان با لباس‌هايي يک دست سفيد و کلاهي بر سر و تنبور به دست در محل حضور داشتند که براي گروه برنامه‌اي هم اجرا کردند. در طول راه با دو زن روستايي بي‌حجاب مواجه شديم که با پاي پياده و برهنه به سمت آرامگاه حرکت مي‌کردند. وقتي دليل اين کار را پرسيديم، گفتند که به ياد اسيري حضرت زينب(س) و معجر برداشتن از سر آن حضرت اين کار را انجام مي‌دهيم. در داخل جمع‌خانه، شجره‌نامه سلطان صحاک را به صورت کاشي‌کاري نصب کرده بودند.

 

خود مزار سلطان صحاک در انتهاي مجموعه قرار داشت. مقبره‌اي کوچک با دو گنبد که براي ورود به آن بايد سر خم مي‌کرديم که نمادي از تواضع به شمار مي‌آيد. قبر سلطان بالاتر از سطح زمين و حدوداً يک متر ارتفاع داشت. کنار قبر و روي زمين سنگي قرار داشت به اعتقاد آنان در حکم حجرالاسود است. سنگي آسماني و داراي قداست است. گرچه به ظاهر با سنگ‌هاي ديگر تفاوتي نداشت و نمونه آن فراوان يافت مي‌شود. زائران با احترام خاصي با پاي برهنه وارد محوطه مي‌شدند و هنگام خروج به مقبره پشت نمي‌کردند. زيرزمين جمع‌خانه اختصاص به آشپزخانه و ذبح خروس‌هاي نذري داشت و چندين زن و دختر مشغول ذبح، پر کردن و طبخ خروس‌هاي نذري بودند. خروس‌هايي که شايد برخي از آن‌ها از همين وانت پارک شده مقابل درب ورودي خريداري شده بود. وانتي براي فروش خروس نذري. از اين‌ها گذشته رفتار عموم مردم متواضعانه و محترمانه بود. مردم از اين که کسي غير از خودشان را مي‌ديدند که مشتاقانه در پي جست‌وجو و دانستن است خوشحال مي‌شدند.

 

اهل حق، سلطان صحاک را بنيان‌گذار اهل حق و از نسل امام کاظم (ع) مي‌دانند. او اواخر قرن هفتم هجري در سليمانيه عراق به دنيا آمده و به دليل اختلاف با برادرانش بر سر جانشيني پدر که رئيس قادريان بود، به کردستان ايران گريخت. سخنان سلطان صحاک در کتابي به نام سرانجام به زبان کردي گرد آمده است. سلطان صحاک به هفت خاندان از سادات اجازه سرسپردگي داد که اين تعداد هم‌اکنون به يازده خاندان رسيده است.

 

بازديد از مراکز متعلق به اهل حق با بازديد از مزار سلطان صحاک به پايان رسيد. بازديد از معبد آناهيتا، ديدار با امام جمعه شهر پاوه و استاندار اين شهر و بازديد از طاق بستان و بيستون و مزار ابودجانه از صحابه پيامبر(ص) هم از بخش‌هاي ديگر اين سفر بود که به دليل اين که اين که ارتباط مستقيمي با اهل حق نداشت، از توضيح درباره آن‌ها خودداري کردم.

 

 

داود بهلولی

 

منبع: دین آنلاین _ تاریخ مخابره:۱۳۹۲/۸/۲۲

دفتر تقرب مذاهب اسلامی - دانشگاه ادیان و مذاهب 

 

 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: خواندنی ها
نمایش از 27 بهمن 1392 بازدید: 1510

برگرفته از ماهنامه میراث پارس / شماره 10 و 11 / آذر و دی ماه 1391 / صفحات 12 و 13

 

majale-mirase-pars-10-11small Page 12

majale-mirase-pars-10-11small Page 13

 

 

 
نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: خواندنی ها
نمایش از 31 شهریور 1392 بازدید: 68122

حقوق شهروندی

حقوق شهروندي مجموعه اي از حقوق و امتيازاتي است که در نظام حقوقي يک کشور به شهروندان تعلق مي گيرد و با لحاظ دو اصل کرامت انساني و منع تبعيض در جهت فراهم سازي زمينه رشد شخصيت فردي و اجتماعي شهروندان تنظيم مي شود. عمدتا اين حقوق و امتيازات را در قانون اساسي به عنوان مرجع اصلي هر کشور و نيز در قوانين عادي و مجموعه تعهدات بين المللي که وارد قوانين يک کشور مي شود، مي توان جست وجو کرد. در کشوري نظير ايران که جامعه اي است متکثر و مملو از گروه هاي اجتماعي و فرهنگي، مذهبي و زباني و قومي، حضور شهرونداني که به حقوق برابر و انساني تمام هموطنان خود احترام بگذارند و کرامت انساني و عدالت اجتماعي براي همه آنها از سوي حکومت در عمل پاسداري شود، بسيار اساسي و حياتي است. از اين رو فصل سه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران با عنوان «حقوق ملت» طي 24 ماده به تشريح حقوق و آزادي هاي ملت پرداخته است .البته در سراسر قانون اساسي از مقدمه تا فصول پاياني آن مملو از بيان حقوق و امتيازاتي براي شهروندان است. از سوي ديگر مجلس شوراي اسلامي در بند صد قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، دولت را موظف کرد تا منشور حقوق شهروندي را تنظيم و به تصويب مراجع ذي ربط برساند. اما متاسفانه اين مهم توسط دولت هاي نهم و دهم به انجام نرسيد. 
   ليکن دکتر حسن روحاني قبل و بعد از انتخاب شدن به عنوان رييس جمهور، بر تحقق حقوق شهروندي به عنوان يکي از اهداف مهم دولت يازدهم تاکيد کرده است. شهروندي به معناي برخوردارشدن از مجموعه اي از حقوق و همچنين متعهدشدن به تکاليفي است؛ برخورداري از حقوق اساسي، حقوق سياسي به معناي حق مشارکت در فرآيندهاي سياسي، حقوق اجتماعي به معناي حقوق اقتصادي و برخورداري از حداقل هاي زندگي در عرصه اجتماعي، از جمله حقوق شهروندي است. شهروندان حق دارند در برابر قانون همگي برابر باشند و با آنها هيچ تبعيض نظام يافته اي صورت نگيرد. البته شهروندي مستلزم پذيرش تعهداتي نيز هست که شايد در گسترده ترين معنا بتوان آن را در قالب زيست مطابق قانون و اخلاق تعريف کرد. موقعيت شهروندي احساس عضويت داشتن در يک جامعه گسترده است. اين موقعيت يک رابطه دوطرفه و تعاملي را بين فرد و جامعه اي که در آن عضويت دارد به وجود مي آورد. شخص ضمن برخورداري از عضويت در جامعه اي خاص، از مواهب موجود در جامعه بهره مي گيرد بنابراين خود نيز موظف است که به عنوان عضوي فعال براي آن جامعه تلاش کند. بنابراين ويژگي کليدي کلمه «شهروندي» که آن را از تابعيت صرف متمايز مي کند وجود يک اخلاق مشارکت است. هرچند مفهوم شهروندي، تابعيت از يک جامعه را لازم دارد ولي صرف تابعيت، شهروندي را به وجود نمي آورد؛ بلکه مشارکت هاي اجتماعي فرد، عامل عمده در اطلاق واژه شهروندي به اوست. اما طرح مقوله مشارکت در جامعه، سوالاتي مهم درخصوص ماهيت جامعه، آزادي، عدالت، مسووليت دولت، آزادي، تعاملات اجتماعي، ارزش ها، انواع مشارکت و حيطه هاي مشارکت را ايجاد مي کند. از اين منظر است که شهروندي به يکي از مهم ترين مسايل تاريخ فلسفه، علوم سياسي و علوم اجتماعي بدل شده است. از لحاظ موضوعي مي توان حقوق شهروندي را به دو گروه «حقوق سياسي، اجتماعي و اقتصادي» و «حقوق قضايي» تقسيم کرد. حقوقي مثل برخورداري از محيط زيست سالم، حق آزادي جريان اطلاعات، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، حق آزادي بيان و حق تاسيس تشکيلات غيردولتي، همه در نوع اول اين حقوق جاي مي گيرد. مواردي از جمله حق دفاع، حق منع شکنجه، حق استفاده از وکيل در جريان دادرسي را مي توان در زمره حقوق قضايي افراد قرار داد. حقوق شهروندي داراي ويژگي هايي است که لازم است براي روشن شدن بحث و حرکت به سوي تحقق اين حقوق، بايد آنها را مد نظر داشت. برخي از اين ويژگي ها به اختصار عبارتند از: 1- حقوق شهروندي در نزد شهروندان واقعي (شهروندان مسوول و مشارکت جو) ثابت و محفوظ است. 2- حقوق شهروندي را دولت ها اعطا نمي کنند بلکه بايد توسط دولت ها رعايت و حمايت و در صورت نقض، جبران شود. 3- حکومت تبلور حقوق شهروندي است (حاکميت زاييده تحقق بخشي از حقوق شهروندي است. شهروندان از حق خود استفاده کرده و حکومت ها را تعيين مي کنند). 4- حقوق شهروندي داراي يک کليت و يکپارچگي است، نمي توان اجزاي آن را تفکيک کرد. نکته بسيار قابل توجه و کاربردي در بحث حقوق شهروندي، اهميت نگاه برابر به شهروند، وراي جنسيت، قوم، نژاد و طبقه است. اگر چنين نگاهي به حقوق شهروندي و خود شهروند شکل بگيرد، منجر به ايجاد انسجام ملي و هم افزايي تلاش ها و فعاليت هاي شهروندان براي رشد و شکوفايي ملي نيز خواهد شد. اساسا تنظيم حقوق شهروندي و پاي فشردن بر آنها به معناي تلاش براي رفع تبعيض هاي نظام مند ناشي از عوامل ذکرشده نيز هست. تصويب و ابلاغ سند چشم انداز 20ساله کشور توسط مقام معظم رهبري در تاريخ 82/8/13، به قواي سه گانه و مجمع تشخيص مصلحت نظام که اهداف جمهوري اسلامي ايران را در افق 1404 مشخص مي کند، نقطه عطفي در روند توسعه حقوق شهروندي در کشور بود. در اين سند، آينده مطلوب شهروند ايراني در افق 1404 ترسيم شده است. لذا از تاريخ تصويب سند، اقدامات سه قوه در روند تحقق حقوق شهروندي در ايران بايد شتاب بيشتري به خود مي گرفت. در اين راستا، با توجه به خلامحسوس اجرايي درخصوص ضمانت اجراي حقوق ملت در قانون اساسي، رييس قوه قضاييه در تاريخ 83/1/20 طي بخشنامه اي به محاکم، ضرورت رعايت حقوق شهروندي را گوشزد کرد. اين بخشنامه در ادبيات حقوقي ايران به «حقوق شهروندي» معروف شد. همچنين در تاريخ 83/2/15 مجلس شوراي اسلامي، لايحه پيشنهادي قوه قضاييه با عنوان «حقوق شهروندي» را بعد از بحث و بررسي هاي طولاني به تصويب رساند. اين قانون تاکيد بر رعايت حقوق شهروند در زمينه برخورد مسوولان دستگاه هاي قضايي و ضابطان دادگستري با مردم است. البته در ميان قوانين عادي ايران نيز ردپايي از مواد قانوني حضور دارد که هدف آنها تضمين حقوق و آزادي هاي شهروندان است. در اين خصوص مواد 570 تا 575 قانون مجازات اسلامي قابل اشاره است که قانونگذار با وضع آنها درصدد حل معضل فقدان تضمين عملي حقوق شهروندان بوده است. پس از اقدام قوه قضاييه در توجه به رعايت حقوق شهروندي و حقوق ملت مصرح در قانون اساسي، دولت وقت نيز در لايحه برنامه چهارم توسعه به تشريح منشور حقوق شهروندي پرداخت. بعد از تصويب قانون برنامه چهارم توسعه در تاريخ1383/6/11 به موجب ماده صد اين قانون، رييس جمهور موظف شد تا منشور حقوق شهروندي را تهيه کرده به تصويب نهادهاي ذي صلاح برساند. همچنين در ماده 130 برنامه در بند «ه» قوه قضاييه موظف شده است لايحه حفظ و ارتقاي حقوق شهروندي و حمايت از حريم خصوصي افراد، در راستاي اجراي اصل بيستم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران را تهيه و به تصويب مراجع ذي صلاح برساند. بررسي ها نشان مي دهند هرچند اقدامات پراکنده اي توسط دستگاه هاي مختلف، نظام حقوق شهروندي و مباحث مربوط به آن را پيگيري کرده اند (قوه قضاييه و دولت، شهرداري ها و انجمن هاي غيردولتي)، اما به نظر مي رسد اجراي ماده صد برنامه به نحو بارزي مورد غفلت قرار گرفته و در برنامه پنجم توسعه نيز با وجود عدم اجراي آن، در دولت گذشته و مجلس، اراده اي بر اجراي آن نبوده است.( پروين دادانديش - عضو هيات علمي دانشگاه - روزنامه شرق )

 

تدوین منشور حقوق شهروندی در دولت تدبیر و امید

تدوین منشور حقوق شهروندی یکی از مهم‌ترین برنامه‌های دولت تدبیر و امید است، از این رو از آقای دکتر روحانی به‌عنوان حقوقدان و کسی که در حوزه حقوق اساسی دارای دکتری و تخصص است این انتظار می‌رود که بر ضرورت تدوین منشور حقوق شهروندی تاکید داشته باشد؛ امری که جامعه به‌شدت نیازمند آن است. به نحوی که تدوین این مساله از یک سو موجب افزایش اعتبار و جایگاه کشور در سطح بین‌المللی می‌شود و از سوی دیگر موجب قانون‌مندی امر حقوق شهروندی خواهد شد. 
ت
دوین حقوق شهروندی و تبیین آن می‌تواند به رفع ابهامات و اشکالات موجود کمک شایانی کند. در حال حاضر بسیاری از شهروندان هنوز به حقوق شهروندی آگاه و عالم نیستند و از سوی دیگر دامنه شمول و حوزه این حقوق هم مشخص نیست. همچنین نوع نظام حقوقی ما ایجاب می‌کند تا امر تدوین حقوق شهروندی تحقق پیدا کند، اگرچه مکانیسم اجرایی و نحوه نظارت بر اجرای آن هم حائز اهمیت است. از سوی دیگر با بررسی اسناد حقوق‌بشری ملاحظه می‌شود افتخار ایرانیان این است که قدیمی‌ترین سند حقوق‌بشری جهان از آن ما ایرانیان، در قالب سند حقوق‌بشر کوروش است، از دیگر سو در حال حاضر بیش از هر زمانی ضرورت دارد با اقدامات اینچنینی داعیه‌دار حقوق شهروندی و حقوق‌بشر در منطقه و جهان باشیم، چرا ما نباید هر سال وضعیت حقوق‌بشر سایر کشورها را بررسی کنیم. به‌ویژه نسبت به کشورهایی که وضعیت تخاصم با ایران را دارند، طی بیانیه و اعلامیه دولت‌ها را به رفتار مناسب با شهروندان آن‌ها دعوت کنیم. سخنان تمامی بزرگان دینی، مذهبی و سیاسی کشور مملو از رهنمودهای حقوق شهروندی و بشری است، بنابراین اقدام دکتر روحانی در تدوین منشور حقوق شهروندی گامی اساسی در این زمینه و کمک شایانی به رعایت قانون و قانون‌مداری در کشور و تبیین حق و تکلیف شهروندان است. در حال حاضر با موج عظیمی از دعاوی در محاکم دادگستری و وجود اختلاف بین شهروندان مواجه هستیم که متاسفانه این امر می‌تواند تهدیدی برای سرمایه‌های اجتماعی ایرانیان تلقی شود. بنابراین تدوین منشورحقوق شهروندی، عملی مناسب و شایسته برای برون ‌رفت از این معضلات و آسیب‌هاست.( حسین احمدی‌نیاز- روزنامه بهار )

 

سید سعید حیدری طیب نماینده مردم کرمانشاه:

دولت و مجلس باید به جای صحبت‌های سیاسی و تنش‌آمیزی که در گذشته بود رقابت بر سر تامین اهداف قانون برنامه را در دستور کار قرار دهد و تامین منشور حقوق شهروندی و توجه به کرامت انسانی باید جزو برنامه‌های اجرایی دولت یازدهم باشد.

 

عبدالرضارحمانی فضلی وزیر کابینه یازدهم:

موضوعاتی که مربوط به احزاب، اقلیت‌ها و نژادهایی که در ایران با آنها مواجهیم و دشمنان همواره به‌عنوان طمع به این مسائل نگاه می‌کنند‌،‌ باید سعی کنیم چنان انسجامی در میان ملت ایران ایجاد کنیم که این امر منجر به افزایش قدرت ملی شود.همچنین تدوین منشور حقوق شهروندی، گسترش مشارکت آگاهانه، گسترش قانون و قانونگرایی و پشتیبانی از فعالیت‌های احزاب قانونی و تشکل‌های سیاسی در مقوله توسعه سیاسی پیگیری خواهد شد.

 

دکتر حسن روحانی در مصاحبه با شبکه NBC NEWS

حسن روحانی در میان سخنانش درباره آزادی‌های شهروندی مردم ایران که موضوع سوال خبرنگار ان‌بی‌سی بود گفت: «ما می‌خواهیم مردم در زندگی خصوصی‌َشان کاملاً آزاد باشند و در دنیای امروز دسترسی به اطلاعات و حق گفت‌وگوی آزاد و حق تفکر آزادانه، حقی برای تمام مردم و از جمله مردم ایران است.» وی در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا دولت ایران فیلتر اینترنت را متوقف خواهد کرد: «کمیسیونی برای حقوق شهروندی مردم تشکیل خواهد شد»
 

صفحه1 از2

<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > پایان >>

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly