یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

نوشته شده توسط مدیر سایت دسته: خواندنی ها
نمایش از 26 آذر 1397 بازدید: 181

روزنامه شرق، شماره 1649 به تاريخ 27/10/91، صفحه 7 (فرهنگ)

در غربت سـاز تنبور

گفت وگو با رامين كاكاوند خواننده و آهنگساز آلبوم «بانگ اهورايي»

نويسنده: پرويز براتي/مرتضي محسن پور

«رامين کاکاوند» چهره شناخته شده در حوزه موسيقي سنتي و موسيقي تنبور در دو دهه اخير آثار بسيار ارزشمندي را به جامعه هنري ارايه کرده. کاکاوند متولد سال 1347 شهر صحنه کرمانشاه است. او مقدمات تنبور را نزد پدر خود آموخت و سال ها همنشين و همراه با استادان بزرگ تنبور همچون سيد امرالله شاه ابراهيمي، درويش امير حياتي و سيدخليل عالي نژاد بود. فعاليت هاي هنري و آثار او را مي توان به شرح ذيل نام برد: خوانندگي و آهنگسازي در گروه باباطاهر به سرپرستي سيدخليل عالي نژاد در سال 1374، آهنگسازي در دسته آلبوم هاي بوي بهشت 1375، روياي وصل 1377، عشق و مستي 1381، قصه گيسو 1387 با خوانندگي حسام الدين سراج، آلبوم شور مستي در سال 1377، تشکيل گروه ارغنون به همراهي حسام الدين سراج در سال 1377، آلبوم خم خانه در سال 1388 که در اين آلبوم علاوه بر آهنگسازي، خوانندگي آن را هم برعهده داشت و اين را به استادان خود هوشنگ ظريف، حسين عليزاده، فرهاد فخرالديني، مرحوم رضوي سروستاني و صديق تعريف که سال ها در محضر آنها تلمذ داشت تقديم کرد. بانگ اهورايي آخرين اثر رامين کاکاوند است که مدتي است منتشر شده. او آهنگسازي و خوانندگي اين اثر را نيز بر عهده داشته است. اين آلبوم موسيقيايي قطعات مست ميخانه ات، تک نوازي در مقام مجنوني، مقام سه جاران، سماع، مجراني، مناجات در مقام گله و دره، مات و حيرانم و ساقي ميخانه ام را براي علاقه مندان به موسيقي عرضه کرده است. رامين کاکاوند، خشايار کاکاوند، آبرادات کاکاوند و کوروش بزرگ پور به عنوان نوازندگان تنبور و سازهاي کوبه اي اين آلبوم هستند. به بهانه انتشار اين آلبوم موسيقي گفت وگويي با رامين کاکاوند ترتيب داده ايم که در ادامه مي خوانيد.
    

  مي دانيم که ساز تخصصي شما تنبور است آيا مي توان گفت بانگ اهورايي روايت شما از موسيقي مقامي تنبور است، مقداري درباره اين آلبوم توضيح دهيد.

    متاسفانه در کشور ما تلاش زيادي براي شناساندن موسيقي مقامي صورت نگرفته و موسيقي مقامي در کشور ما بسيار غريب مانده است و مردم ما با اين نوع موسيقي ناآشنا هستند و به همين دليل به مرور زمان اين مقام ها که بازمانده تاريخ موسيقي کشورمان هست هر روز کم رنگ و کم رنگ تر مي شود و به دليل بي توجهي به اين المان زيبا، اساتيد موسيقي مقامي ما هر روز تعدادشان کمتر مي شود و در آينده نيز جايگزيني براي آنها نداريم. در آلبوم بانگ اهورايي، تلاش من بر اين بوده است که در چارچوب موسيقي مقامي تنبور کارهاي جديد ارايه کرده باشم، براي اندک شنونده هاي اين نوع موسيقي و شايد راه کاري باشد براي علاقه مندان و هنرجويان موسيقي مقامي.

    آيا اين ساز در سال هاي اخير مهجور مانده؟

    نمي توان گفت که مهجور مانده؛ شايد بهتر باشد که بگوييم کمتر شنيده و ديده مي شود و علت آن هم نبود شرايط مناسب براي ارايه کار توسط اساتيد اين ساز و عدم سرمايه گذاري شرکت ها و موسسات فرهنگي است؛ چون هيچ موسسه فرهنگي و هنري حاضر به سرمايه گذاري در اين حوزه نيست و اين وظيفه مسوولين فرهنگي کشور است که مي توانند با حمايت از تنبور و سازهاي مقامي ديگر و فراهم نمودن شرايط مناسب باعث شکوفايي هر چه بيشتر اين سازها شوند.

   
    
در سال هاي نه چندان دور شاهد حضور نسل طلايي تنبورنوازاني چون سيدخليل عالي نژاد، سيدامرالله شاه ابراهيمي و درويش اميرحياتي و... بوده ايم پس از آن نسل مي توانيم شاهد حضور نسل جديد و درخشاني در تنبورنوازي باشيم؟

با کدام پشتوانه و حمايت بايد اينچنين انتظاري را داشت مگر اين اساتيد که شما نام برديد در زماني که در قيد حيات بودند چه حمايتي از آنها صورت گرفت و چه امکاناتي در اختيار آنها گذاشته شد که بتوانند تجارب خود را به نسل جديد انتقال دهند. البته منظور من فقط اساتيد ساز تنبور نيست بلکه اکثر سازهاي مقامي کشورمان هست که هر ساله شاهد از دنيا رفتن چندين تن از اين اساتيد هستيم که بازمانده تاريخ موسيقي مقامي ما هستند و اين موضوع جبران ناپذير است. در زمينه ساز تنبور نوازندگاني هستند که شايد بتوانند در آينده وارث آن نسل باشند اما بايد براي آنها شرايط و بستر مناسبي فراهم کرد.

    ما بيشتر شاهد گروه نوازي ساز تنبور هستيم تا تک نوازي آن، ظرفيت اين ساز براي تک نوازي تا چه ميزان است؟

   اصولاتک نوازي که براساس بداهه نوازي و جواب آواز باشد در هر سازي دشوارتر از گروه نوازي است چون تک نوازي مستلزم مهارت و آگاهي بيشتر در حوزه موسيقي است و تنبور نيز از اين قاعده مستثني نيست. البته جواب آواز با تنبور براساس آواز رديفي بسيار مشکل است؛ چون پرده بندي در ساز تنبور به صورت نيم پرده است اما در موسيقي رديفي از ربع پرده بسيار استفاده مي شود و نبودن ربع پرده در ساز تنبور جواب آواز را بسيار مشکل مي کند. اما در اين خصوص کارهاي بسياري صورت گرفته که يکي از معروف ترين آن تک نوازي و جواب آواز توسط استاد مرحوم سيدخليل عالي نژاد در آلبوم صداي سخن عشق با خوانندگي آقاي شهرام ناظري مي باشد.

شما نيز در آثارتان به خصوص در آلبوم بوي بهشت تک نوازي و جواب آواز بسيار زيبايي را با صداي آقاي سراج داشته ايد.

بله تک نوازي داشته ام اما زيبا بودنش را نمي دانم! !

چرا شاهد اين هستيم که در ارکسترهاي ايراني از ساز تنبور کمتر استفاده مي شود؟

    تنبور داراي قابليت هاي بالايي براي استفاده در هر ارکستر جدي است؛ البته بايد آهنگساز، اين کار را انجام دهد که هم توانايي اين کار را داشته باشد و هم قابليت هاي اين ساز را بشناسد و در اين زمينه مي توان به آهنگسازي استاد عزيزم فرهاد فخرالديني در سريال روزي روزگاري در سال 1370 اشاره کرد که ساز غالب در اين سريال به ويژه در تيتراژ آن تنبور بود که آميزه اي بسيار زيبا از اين ساز و سازهاي ديگر بود.

    سير علاقه مندي جامعه به موسيقي در دهه هاي اخير دايما در حال تغيير بوده زماني موسيقي سبک گلها، زماني موسيقي پاس غربي و زماني موسيقي سنتي و بعد از آن انواع پاپ و در اين اواخر هم موسيقي فاخر، اين تغييرات ناشي از چيست؟

  بعضي از اين تغييرات ناشي از تنوع طلبي آدمي است. بخشي نيز مرتبط با تبليغاتي است که در جامعه و رسانه ها صورت مي گيرد و چيزي که امروزه مشاهده مي کنيم ورود صدها کانال ماهواره اي به منازل ماست و ده ها کانال فارسي زبان که بيشتر آنان ترويج دهنده موسيقي لس آنجلسي و موسيقي نوع سخيف غربي است و در رسانه ملي ما دريغ از پرداختن و نشان دادن يک ساز ايراني و بازتاب آن در جامعه. اين مي شود که روز به روز شنوند ه هاي موسيقي اصيل ما کمتر مي شود و گرايش به سمت موسيقي غربي و در کنار آن فرهنگ غربي بيشتر مي شود و چيزي که بسيار باعث تاسف مي شود اين است که ذايقه موسيقايي جامعه به تدريج دچار تغيير مي شود و شنونده ديگر نمي تواند ارتباطي با موسيقي و ساز ايراني برقرار کند و آن را کسل کننده مي داند. در اين ميان تکليف موسيقي مقامي نيز مشخص است. در اين جا چه کسي مقصر است و چگونه مي توان جبران کرد و اين ظلم به فرهنگ کشورمان که بازمانده تاريخ کشور ماست چه کسي بايد جوابگو باشد.

نقش اساتيد در اين ميان چگونه بوده؟

   اساتيد ما در اشاعه و ترويج موسيقي، نقش اساسي داشته اند و در سه دهه اخير به خصوص دهه 60 و 70 توانسته اند با کمترين امکاناتي که در جامعه وجود داشته کارهاي بسيار خوب و ارزشمندي را ارايه نمايند و همچنين موزيسين هاي خوبي را پرورش دهند و اگر منظور شما نقش اساتيد در رسيدن موسيقي به موقعيت راکت کنوني باشد به اعتقاد من کمترين نقش را داشته اند و حتي اساتيد ما بار مسوولين فرهنگي را خود در اين چند دهه به دوش کشيده اند.

   چرا در موسيقي، ما کمتر شاهد چهره هاي جديدي در حوزه هاي مختلف اعم از نوازندگي ، آهنگسازي و خوانندگي هستيم؟

  بخشي از آن برمي گردد به شرايط جامعه امروزي ما و بخشي ديگر به خود موزيسين ما. در سال هاي نه چندان دور استاداني چون علي اکبرخان شهنازي، احمد عبادي، حسن کسايي، جليل شهباز، پرويز ياحقي، فرامرز پايور و... . در نوازندگي استادان آوازي همچون غلامحسين بنان، محمودي خوانساري، تاج اصفهاني، اديب خوانساري، اکبر گلپايگاني، ايرج خواجه اميري، محمدرضا شجريان و... هرکدام داراي سبک و شيوه جدا چه در خوانندگي يا نوازندگي بودند هرچند بسياري از آنان در کنار هم بودند ولي هيچ گاه به دنبال تقليد از هم يا حتي از استادان خود نبودند.

  ولي بخشي از هنر تقليد است...

  بله، ولي تقليد هم مرزي دارد. در اين چند دهه اخير چرا صداي جديدي در عرصه آواز نداشته ايم؟ چون امروزه بيشتر هنرجويان آواز به دنبال الگوبرداري از صداي استاد شجريان بوده اند و اکنون به قدري تقليد از صداي استاد شجريان زياد شده که تشخيص دادن صداي آنان در ابتداي آوازشان براي مردم ممکن نيست و در نوازندگي نيز چنين است.

چرا اينچنين است؟

    مهم ترين علت، نبودن فضاي نقد و نپرداختن به آثار هنرمندان از طرف رسانه ها و علت ديگر، راحت طلب بودن نسل امروزي است که حاضر نيستند در اين راه زحمت زيادي بکشند و به قولي مي خواهند زود مصرف شوند.

   برخي بر اين باورند که موسيقي ما به يک نقطه ثابت رسيده است آيا موسيقي ما نياز به تغييرات دارد؟

   تغيير همواره در طول زمان و در تمامي امور فرهنگي و هنري بوده و هست اما در موسيقي ما اين تغييرات همواره خيلي کند بوده و علت آن هم اين است که هيچ گاه به طور جدي به موسيقي در ايران پرداخته نشده است. تغيير وقتي به وجود مي آيد که مورد توجه واقع شود و نقد قرار بگيرد و رقابت ايجاد شود.

اين توجه بايد از جانب چه کسي باشد؟

  در کشورهاي ديگر اين توجه از جانب چه کسي است؟ مسلما از طرف مسوولان فرهنگي آن کشور و بخش هاي خصوصي، اما در کشور ما هيچ مسوول و ارگاني از موسيقي حمايت نمي کند و اين يک درد است. در کشور ما هيچ کس در حوزه موسيقي احساس مسووليت نمي کند. من معتقدم تا زماني که ديد مسوولان نسبت به موسيقي عوض نشود در موسيقي هم تغييري ايجاد نمي شود.

  
    
در ايران کمتر شاهد حضور يک گروه ثابت هستيم که سال هاي زيادي کنار هم فعاليت کنند. چرا موزيسين هاي ما نمي توانند در قالب يک گروه براي مدتي طولاني کنار هم کار کنند؟

  به دلايل مختلفي اين اتفاق مي افتد که علت عمده آن نبودن برنامه ها و جشنواره هاي موسيقي در سطح کشور است؛ چون فعاليت و تداوم يک گروه مرتبط با داشتن اجراهاي آن گروه مي باشد و بيشتر گروه هاي موسيقي در کشور ما در سال، بيش از چند اجرا ندارند. دليل ديگر به زياده خواهي افراد در گروه ها برمي گردد و همين امر باعث جدا شدن افراد در گروه ها مي شود. البته بودند گروه هايي که چندين دهه در کنار هم فعاليت مي کردند، همانند گروه پايور؛ گروهي که حتي تا پس از درگذشت پايور هم به فعاليت خود ادامه دادند. به اعتقاد من اختلافات موجود در گروه ها به دليل نبود يکدلي و يکرنگي است.

  
    
گروه شما (ارغنون) چگونه شکل گرفت آيا هنوز فعاليتي دارد؟

گروه ارغنون را در سال 1377 بعد از انتشار آلبوم بوي بهشت با همکاري هنرمند گرامي، آقاي سراج تشکيل داديم. هدف اين بود گروهي را با سازهاي جديد و با محوريت تنبور ايجاد کنيم به نام گروه سازهاي شرقي که در کنار تنبور از سازهاي عود، باقلاها، طبلاو دف استفاده شود و نتيجه آن انتشار آلبوم روياي وصل بود که مورد توجه بسياري از اهل فن و مردم واقع شد و در ادامه سازهاي کمانچه، ني و تنبک به گروه اضافه شد. اجراهاي مختلفي را نيز در داخل کشور و کشورهاي ديگر مثل فرانسه، آلمان، انگليس، ترکيه، روسيه و بسياري ديگر از کشورها داشته ايم و آخرين اجراي ما نيز در شهريور امسال در تالار وحدت براي کمک به زلزله زدگان آذربايجان بود.

آيا براي اجراي کنسرت هاي شما در داخل کشور تاکنون مشکلي به وجود نيامده؟

متاسفانه برگزاري کنسرت در کشور ما بسيار دشوار و مشکل است از گرفتن مجوز از ارشاد تا گرفتن سالن اجرا و مجوز از حراست و... و بعد از آن نيز هميشه نگران از اينکه زمان اجراي کنسرت لغو نشود.؛ البته اين اتفاق در کرمانشاه براي گروه ما افتاد.
    
    
چه اتفاقي؟

دو سال پيش از گروه ما، براي اجراي کنسرت در کرمانشاه دعوت شده بود و قرار بود که تمامي درآمد حاصل از آن براي کودکان بي سرپرست در کرمانشاه هزينه شود، گروه به همراه آقاي سراج به کرمانشاه رفتيم اما در روز اجرا در مسير رفتن به سالن به ما خبر دادند که عده اي با زنجير و قمه و پيت هاي بنزين به محل اجراي کنسرت رفته و در سالن را با زنجير قفل کرده اند و به مسوولين سالن و مردمي که آنجا بوده گفته بودند که اگر در اين مکان کنسرتي اجرا شود اين سالن را به آتش مي کشيم. واقعيتش ما تا نزديک سالن رفتيم و بعد از ديدن اين صحنه جرات نزديک تر شدن را نداشتيم و مسوولين ما را از آنجا بردند و حتي ما ترسيديم که به هتل برگرديم؛ چون نگران بوديم که اتفاقي پيش آيد و در نهايت اجرا کنسل شد در صورتي که هفته قبل از آن يک گروه موسيقي پاپ چندين شب در کرمانشاه اجرا داشته اند و هيچ اتفاقي نيفتاده بود. ما که نمي خواهيم اشاعه دهنده موسيقي جدي و به قول آقايان، موسيقي فاخر باشيم، با ما اين گونه برخورد مي کنند و واقعا موسيقيدان هاي ما هستند که باز با اين شرايط حاضر مي شوند موسيقي را ادامه دهند. باور کنيد اگر در هر کشور ديگري اين اتفاقات بيفتد، موسيقي در آن کشور محو مي شود!

 

 فایل PDF

 

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly