یارسان

« دين حقيقت و بينش ياري يك تفكر ايلياتي و عشيره‌اي نيست كه براي محاسبات آن راهكاري سنتي بدون دخيل دادن علم و هر آنچه كه در حوزه‌ي نظامنديِ كائنات تعريف دارد در نظر گرفته شود. در واقع هر چقدر كه اشراق و مفاهيم يك تفكر بالاتر باشد، مباحث و گفتمان مربوط به آن نيز تخصصي‌تر و مشكل‌تر مي نماياند. پس ما نمي‌بايست كه مفاهيم را به اندازه‌ي وجود خود پائين بكشيم تا كه به گونه‌اي گردد كه هيچگاه عزم جزم براي بالا كشيدن و سعي براي فهميدن در خود پيدا نكنيم.»

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط امير بهاري دسته: خواندنی ها
نمایش از 26 آذر 1397 بازدید: 23

روزنامه اعتماد، شماره 2661 به تاريخ 5/2/92، صفحه 10 (موسيقي)

دردسر مقام هاي تنبور را دوست دارم

گفت وگو با رنو گارسيا فونس موسيقيدان برجسته فرانسوي

نويسنده: امير بهاري

    
از طريق اينترنت يك تنبور خريدم و آن را برايم بسته بندي شده فرستادند و فقط از روي كنجكاوي دنبال تكنيك هاي نواختنش رفتم. بعد متوجه شباهت هايي ميان تنبور و كنترباس شدم و سعي كردم كه آن تكنيك ها را كم و بيش روي ساز خودم تقليد كنم. من مسحور گام اين موسيقي شده بودم. گام هاي آن شبيه گام هايي بود كه ما در موسيقي معاصر از آنها بهره مي بريم. منظورم گام هاي پرده- نيم پرده يا نيم پرده- پرده است

رنو گارسيا فونس، كنترباس نواز برجسته فرانسوي ستاره بزرگ جشنواره موسيقي فجر بود. مردي كه با كنترباس پنج سيم ابداعي خودش به تنهايي روي صحنه رفت و تك تك حضار پرشمار حاضر در سالن را به وجد آورد، لذت عميقي كه هيچ كدام از مخاطبان اجرا تمايل به پايان يافتنش را نداشتند و تشويق بي انتهاي آنها باعث شد فونس سه مرتبه به روي صحنه بازگردد و قطعه هاي ديگري اجرا كند. گارسيا فونس، يكي از بهترين كنترباس نوازنان دنياست و البته متفاوت ترين آنها هم است. او يك هنرمند پيشرو و تاثيرگذار در ساز و استايل موسيقي خودش محسوب مي شود و شانس ديدن اجراي زنده او و شانس گفت وگوي رو در رو با اين نابغه ساز كنترباس ارزشمند و به ياد ماندني است. فونس قطعاتي از فرهنگ هاي متنوع را در 30 بهمن ماه سال گذشته در تالار وحدت اجرا كرد. موسيقي او از ريتم هاي قديمي بلوز گرفته تا مقام ماهور را پوشش مي داد، موسيقي كاتالان، موسيقي آفريقا، فلامنكو و... او هنگامي كه فلامنكو مي نواخت به زيبايي تكنيك هايي را كه براي گيتار فلامنكو است با شيوه شخصي خود روي كنترباس پيدا مي كرد و اين اتفاق درباره قطعه يي كه بر اساس مقام ها و گوشه هاي موسيقي ايراني ساخته بود هم، نمود واضحي داشت. اجراي چيزي شبيه به چهار مضراب توسط كنترباس روي كاغذ غيرممكن به نظر مي آيد ولي فونس اين كار را كرد و باعث شگفتي تمام حضار در تالار وحدت شد. نكته مهم موسيقي فونس همين است: اينكه مي تواند جهان پهناور موسيقي را در ابعاد كنترباس محدود كند و از سوي ديگر وقتي اين جهان به كنترباس او محدود مي شد، جهان تازه يي را با مختصات خودش خلق مي كرد. جادوي گارسيا اين بود. در واقع بيش از آنكه او را آهنگسازي متفاوت روي كاغذ و پارتي تور بدانيم او نوازنده يي است كه با ساز كنترباس جهان متفاوتي خلق مي كند و اين گونه به عنوان مولفي بزرگ در موسيقي مطرح مي شود.

گفت وگو با فونس در يك عصر زمستاني انجام شد، همان طور كه روي صحنه به رغم شكل نوازندگي شگفت انگيزش خيلي خونسرد و فروتن بود، در ملاقات از نزديك هم آرام بود و با طمانينه حرف مي زد. حضور فونس در ايران يكي از شگفت انگيزترين اتفاق هاي فرهنگي سال هاي اخير در ايران بود. هنرمند ممتازي كه در اوج دوران مشكلات اقتصادي به اين سرزمين كهن سفر كرد و نگاه بكر و منحصر به فردش به موسيقي ايراني را در مقابل ده ها موسيقيدان ايراني به نمايش گذاشت. براي آنان كه آن شب به يادماندني تالار وحدت در قلب شان حك شده، اين گفت وگو احتمالاخواندني خواهد بود. پيش از به پايان رسيدن اين مقدمه از رامين صديقي، مدير نشر هرمس تشكر مي كنم، هم به خاطر فراهم كردن اين گفت وگو و البته از آن مهم تر به خاطر دعوت كردن رنو گارسيا فونس به ايران.

هميشه در طول تاريخ هنرمنداني هستند كه در محدوده فعاليت شان، مرزهاي قبلي را بسط مي دهند. مثلانمي توان در موسيقي جز (Jazz) انديشه يي كه دوك الينگتون به وجود آورد و براي هميشه اين موسيقي را تغيير داد، ناديده گرفت. درباره برخي سازها هم اين مساله مطرح است. مثلانمي شود مرز بداهه نوازي با ساكسيفون را به پيش از چارلي پاركر بازگرداند و اتفاقا مثال هاي اين گونه يي بسيار نيستند. شما حداقل براي مخاطبي مثل من تاريخ كنترباس را به دوقسمت تقسيم كرديد. براي آغاز گفت وگو دوست دارم شما درباره رويكرد كلي تان به اين ساز و شكل گيري استايل منحصر به فردتان صحبت كنيد.

رسيدن به اين موسيقي براي من خيلي طبيعي اتفاق افتاد. منظورم اين است كه من هرگز تصميم نگرفته ام كه چيزي را تغيير بدهم با جريان متفاوتي باشم يا چيز جديدي خلق كنم اينها هيچ كدام هدف من از كار موسيقي نبوده. هيچ وقت اين طور احساس نكرده ام. مساله اين است كه وقتي شما قصد داريد چيزي را بسازيد، روز به روز مي سازيد و پيش مي رويد و چيزي ساخته مي شود. قطعا در موسيقي شخصيت هاي كليدي و مهمي وجود داشته اند و دارند. حتي گاهي شخصيت هاي مهم نتيجه كار و راه شخصيت هاي ديگري هستند كه ما آنها را نمي شناسيم. اين چيزي نيست كه از سر تواضع بگويم (تعارفit›s not !) مثلافرانسوا ربت (François Rabbath) چيزهاي زيادي به من آموخته همين طور نوازنده هاي ديگركنترباس. من از ايده ها و افكار آنها چيزهاي زيادي آموخته ام. اگر شما موسيقي من را گوش كنيد قطعا چيزهايي را در آن مي شنويد كه با خود مي گوييد اين موسيقي فلاني است. براي خودم هم اين مساله اسرارآميز است. تنها چيزي كه من به دنبال آن هستم اين است كه ورسيون خودم را پيدا كنم و اين موسيقي من است. درباره تكنيك هم واقعا نمي توانم بگويم كه من تكنيك جديدي را خلق كرده ام. شايد بيشتر بتوان گفت من المان هاي مختلف را كنار هم قرارداده ام و به هم اضافه كرده ام و كار من به نوعي بسط همان المان هاي موجود بوده است. مثلاتكنيك هايي كه صدايي شبيه به صداي عود را مي سازد. درست است كه من تكنيك هايي را كه آموخته ام به نوعي بسط و گسترش داده ام و به نتيجه يي كه شنيده مي شود رسيده ام اما اين تكنيك ها جايي وجود داشته و موجود بوده است: اين طور نيست كه بگوييم من آنها را ايجاد كرده ام. من از موزيسين هاي زيادي تاثير گرفتم ولي نيتم اين است كه چيز مثبتي به مردم ارائه كنم. دوست دارم موسيقي حسي انساني و چيزهايي از اين قبيل را منتقل كند. در مجموع چيزي كه خيلي مهم است انسان بودن است و فكر مي كنم موسيقي مي تواند انسانيت را بيدار كند و فكر مي كنم اگر اين اتفاق در موسيقي من رخ بدهد كار بسيار بزرگي كرده ام. چرا كه موسيقي در حال حاضر بسيار تجاري و تبليغاتي شده است. ديگر نمي تواني موسيقي براي خود موسيقي خلق و اجرا كني ولي مي گويند موسيقي زبان روح است و من به اين جمله ايمان دارم.

  در موسيقي فرانسه تمايل خاصي نسبت به سبك جز (Jazz) وجود داشته و دارد. با توجه به اين پيشينه، انتظار مي رفت نوازنده يي با توانايي هاي شما به سمت آن سنت موسيقايي برود و مثل هنرمندان برجسته يي همچون چارلز ميگو، چارلي هدن، ديو هالند و. . . بداهه نواز و آهنگساز شاخصي در اين موسيقي شويد. اما شما راه بسيار متفاوت و شخصي تري را رفتيد. چگونه اين مسير را انتخاب كرديد؟

   من هيچگاه كنترباس را كنترباس نديده ام. من به تصوير و ظاهر ساز توجه ندارم. من تنها سعي مي كنم افكار و احساساتم را بروز دهم و اين ساز و كار هميشه براي من مثل يك راز است. نمي توانم آن را براي شما توضيح دهم. اتفاق هايي در زندگي شخصي ام در اين مساله نقش داشته اند. از همان روزي كه من اين ساز را ديدم، عاشق آن شدم و 48 ساعت بعد يكي را براي خودم اجاره كردم. (در دوران كودكي اين اتفاق رخ داده). در واقع من خيلي با حس شخصي ام با آن پيش رفتم. نكته ديگر اينكه من به خيلي از كنترباس نوازهاي مهم و كلاسيك گوش مي كنم اما هيچ وقت نخواسته ام صدايي كه آنها از سازشان مي گيرند را از سازم بگيرم. هرچند خيلي از آنها را تحسين مي كنم اما فكر مي كنم اين نقشي نيست كه من قرار است آن را بازي كنم.

لطفا كمي بيشتر توضيح بدهيد. چطور استايل و سبك موسيقي شما با پيشينه يي كه از كنترباس مي دانيم تا اين حد متفاوت است؟

   زماني كه 21 سال داشتم در كنسرواتوار بودم و موسيقي كلاسيك را تجربه كردم. دوراني كه در كنسرواتوار بودم هم چيزي در ذهنم بود. به همه چيز فكر مي كردم: اينكه سازم را چطور نگه دارم، چطور بنوازم و حتي اينكه چطور بايستم. خودم را در آينه نگاه مي كردم و همه چيز را دقيق مد نظر قرار مي دادم در همان زمان اجراهايي هم داشتم و تجربيات متفاوتي هم كسب مي كردم. جز و موسيقي هاي ديگر مي نواختم. به اجراهاي مختلف مي رفتم چون بايد زندگي ام را مي گذراندم ولي وقتي به خانه مي آمدم فقط به اين فكر مي كردم كه چطور مي توانم آزاد باشم و چيزهايي كه در ذهن دارم را بنوازم. البته بيشتر مواقع هم هيمنطور بوده و هست: موسيقي هاي بسياري در ذهنم جريان دارد و چيزي كه مي نوازم تركيبي از همه آنهاست. سعي مي كردم خودم را محدود كنم تا بتوانم به آن چيزي كه مدنظرم است نزديك تر بشوم و اتفاقا فكر مي كنم ممنوعيت و محدوديت براي خلق، خود مي تواند تبديل به يك فرصت شود. فرصتي براي اينكه چيزهاي زيباتر بيشتري را پيدا كني. چيزي كه براي من هميشه خيلي مهم بوده اين است كه مخاطبم را با خود همراه كنم به شكلي كه او در اين مسير با من سفر كند. اين مثل يك قمار بزرگي است كه من انجام مي دهم. سعي مي كنم بسيار تحقيق و جست وجو و چيزي را پيدا كنم. اين سفر يعني رفتن به آفريقاي جنوبي و بعد آسياي شرقي. من در اين مكان ها صداها را هم تست كرده ام. (براي خودم ركوردهايي انجام دادم). اينها تجربياتي است كه من از سر گذراندم و موجوديتم را مديون چنين تجربياتي هستم و سعي كرده ام اين حس را با نوك انگشتانم ارائه كنم. سعي كردم با انگشتانم چيزي كه در قلبم جريان دارد را ارائه كنم. بايد اين اعتماد را هم به خود داشته باشي كه بتواني روي صحنه بروي و اجرا كني. چيزي كه همه مي بينند، موسيقي من است و فكر مي كنم چيزي كه با موسيقي مي توانم بگويم با كلام نمي توانم. من نويسنده يا عكاس نيستم.

  به طور كلي به عنوان نوازنده يك ساز ابداعي نواختن رپرتوارهاي كلاسيك و حضور در فضاهاي آكادميك را چطور ارزيابي مي كنيد. آيا تجربه آكادميك آموختن موسيقي را پيشنهاد مي كنيد؟

خيلي سخت است كه بخواهيم دستورالعمل كلي براي اين مساله بدهيم. به نظر من محيط آكادمي براي اينكه شما موسيقي را بياموزيد خيلي مفيد است ولي بايد كمي هم خوش شانس باشيد تا به آدم مناسب و درست برخورد كنيد. من هم دركنسرواتوار شركت كردم و هم به طور همزمان با يك نوازنده خيلي معروف فرانسوي، فرانسوا ربت موسيقي را شروع كردم. اين شانس را داشتم كه فرانسوا دوست پدر و مادرم بود و او تعاليم اوليه را به من داد. و معلمم كه در حوزه كلاسيك و در كنسرواتوار بود نه تنها با اينكه من به طور همزمان دوجا آموزش مي ديدم مشكلي نداشت بلكه خيلي هم بازتر از فرانسوا بود. براي همين يك مواقعي مساله به شانس شما ربط دارد. ممكن است شما خيلي مشتاق باشيد كه ياد بگيريد و تجربه كنيد اما معلم شما اين استعداد و انگيزه را در شما از بين ببرد. براي همين فكر مي كنم درست نيست كه در اين مورد قاعده كلي اي بگذاريم.

پس در نهايت امتحان شانس خود در يك فضاي كلاسيك و آكادميك را پيشنهاد مي كنيد؟

بله. اين مهم است كه وقتي چيزي را مي خواهيد برايش هر تلاشي كنيد و قدم برداريد و سعي كنيد كار را تمام كنيد. چون وقتي چيزي را آغاز مي كنيد در ادامه مسير خيلي اتفاقات ممكن است رخ دهد. شما مي توانيد براي پنج، شش سال به فضاي آكادميك برويد چراكه اگر كسي واقعا اين جوهر و استعداد را در خود داشته باشد چهارسال آكادميك درس خواندن آن را نمي كشد و از بين نمي برد. به علاوه كه ممكن است درهاي ديگري هم براي او باز شود. ما يك ضرب المثلي در فرانسه داريم كه «وقتي چيزي را شروع مي كنيد آن را به مرحله بعدي برسانيد

  موسيقي شما از فرهنگ هاي مختلف است. از طرف ديگر شما به عنوان يك پرفرمر روي صحنه بايد اجرايي جذاب داشته باشيد و مخاطب را كه شايد شناختي از آن فرهنگ نداشته باشد جلب كنيد. در لحظه اجراي زنده، محصول تا چه حد بر مبناي آن موسيقي هاست و تا چه حد بر مبناي ايجاد هيجان و جذابيت در مخاطب شكل گرفته است؟

موسيقي كه مخاطب مي شنود به نوعي هر دوي اينها با هم است. من دوست دارم مردم مرا بشنوند. شايد براي آمبيانسي (تماشاگران حاضر در اجرا) كه آن را مي شنوند، تغييراتي بدهم. اين اتفاق به شكل تجربي رخ مي دهد. در واقع بر مبناي ارتباط تماشاگران تغييراتي بداهه در حين اجرا اتفاق مي افتد كه آن وجه سرگرمي ساز را پوشش مي دهد.

يكي از جالب ترين اتفاق هاي شب كنسرت، اجراي مقام ماهور كه طي آن حتي چيزي شبيه چهار مضراب ما را نواختيد. آموختن اين موسيقي در خود ايران هم مشكل است. شما حين كنسرت توضيح داديد كه گوش كردن تنبور استاد الهي اين ايده را به شما داده است. براي ما توضيح بدهيد كه چگونه اين كار را انجام داديد.

كار ساده يي است. در حقيقت بايد بگويم كه كار تقدير بود. وقتي با همسرم آشنا شدم، او تار مي نواخت. او يك نوازنده حرفه يي موسيقي كلاسيك و باروك است. اما از وقتي هجده ساله بود نواختن تار را آغاز كرده و در عين حال بعدها نواختن تنبور را هم فرا گرفت. من پس از آشنايي با او آموزه هاي موسيقايي بسياري به دست آوردم و نخستين سي. دي استاد الهي را هم از او گرفتم. من اين موسيقي را گوش دادم و ديدم با تمامي انواع موسيقي شرقي اي كه در تمام زندگي ام شنيده بودم تفاوت دارد. چيزي كاملامتفاوت بود: واقعا متفاوت. تا پيش از آن بيشتر تحت تاثير موسيقي كردي بودم. مي توانم اين طور بگويم كه اين موسيقي را شنيدم و مرا مسحور كرد. اين شد كه دوباره و دوباره به آن گوش دادم و بعد اين بخت را داشتم كه با چند تن از نوازندگان بزرگ تنبور و تار ملاقات كنم. با گوش دادن به آنها و دقت در تكنيك هاي تنبور توانستم بيشتر به اين موسيقي نزديك شوم. خودم هم اندكي تنبور نواختم. از طريق اينترنت يك تنبور خريدم و آن را برايم بسته بندي شده فرستادند و فقط از روي كنجكاوي دنبال تكنيك هاي نواختنش رفتم. بعد متوجه شباهت هايي ميان تنبور و كنترباس شدم و سعي كردم كه آن تكنيك ها را كم و بيش روي ساز خودم تقليد كنم. من مسحور گام اين موسيقي شده بودم. گام هاي آن شبيه گام هايي بود كه ما در موسيقي معاصر از آنها بهره مي بريم. منظورم گام هاي پرده- نيم پرده يا نيم پرده- پرده است. اين گام قدري با گام هاي معمول در موسيقي شرقي متفاوت است. من چيزي بيش از موسيقي معمول شرق در آن يافتم. قطعه يي كه استاد الهي نواخته اگر اشتباه نكنم از گوشه «شيخ اميري» آغاز مي شود من از همان جا آغاز مي كنم و بعد به مقام هاي متفاوتي مي روم كه بيشترشان تركي هستند. اول گوشه «حسيني» را مي نوازم روي نت «رِ»، بعد به «صبا» مي رسم و بعد «حجاز» روي نت «لا»، كه برسم به دستگاه ماهور با كوك دو ماژور و وقتي به ماهور دو ماژور رسيدم، با ريتمي همنواز مي شوم كه براي نخستين بار در موسيقي عراق شنيده بودم. اين ريتم را با ضربه روي دو سيم اجرا مي كنم و بعد از آن در همان دستگاه ماهور قطعه يي را مي نوازم كه بيشتر شبيه موسيقي هندي است. نواختن اين قطعه خيلي پر دردسر است. اما من به نواختنش عادت دارم. من از «حسيني» به «صبا» مي رسم و از آن به «حجاز» كه يكي از معمول ترين گوشه هاي موسيقي شرقي است. اما به هر حال من تعمدا دلم مي خواهد بين اين مقام هاي متفاوت، خودم را به دردسر بيندازم.

 

فایل PDF

 

ورود به سایت

googlefacebook

This Browser is not good enough to show HTML5 canvas. Switch to a better browser (Chrome, Firefox, IE9, Safari etc) to view the contect of this module properly

Real Time Web Analytics Clicky


برای حمایت از ما امتیاز دهید
یارسان در راستای اعتلای فرهنگ یاری GNU/GPL کار می کند.